این داستان بر اساس واقعیت است :))))))

جاتون خالی دیشب نشسته بودیم داشتیم فیلم ترسناک نگاه میکردیم

پیشه خودمون باشه ها ولی واقعا ترسیده بودم

شب اومدیم بخوابیم

من بودمو داییم و رفیقم

رفیقم رفت تو حیاط گلاب ب روتون دس ب اب

پیشه خودم گفتم بذار صادقی (داییم)رو بترسونم

گفتم ببین سروتو بذار زمین انگار طبقه پایین جنا عروسی گرفتن

دارن بزن برقص میکنن

اولش الکی گفتم

بعد واقعا داشت صدا میومد، خودمم رنگم پریده بود

گفتم ان اقا درست بزن چ وعض دف زدنه

یهو صدا اومد قاااااااااااااااارپ من گفتم داریشون ترکید

بعد نگو رفیقم تو دسشویی بود ترکید

هیچی دیگه تا امروز صب ک دارم مینویسم براتون داشتیم میخندیدیم

جنا هم عروسیو ول کردن شروع کردن ب خندیدین

بعد از چن ساعت جستو جو فهمیدیم صدا کولر همسایه بود از پایین میومد

مارو باش داشتیم دنبال صدا میگشتیم بریم عروسی برقصیم

تصادف

سلام

چطور مطورین؟

خوش میگذره؟؟

جاتون خالی تصادف کردم

اومدم براتون تعریف کنم کر کر خندس

داشتم با ماشین میرفتم ،شب بود ی یارو

داشت پیاده میرفت گفتم بذار سوارش کنم اصلا حواسم ب بغلم نبود

همین گرفتم سمته یارو دیدم ی چیزی خورد ب ماشین داره ملق میخوره میره

ی موتوریه بود خورد زمین بدبخت

وقتی بالاخره متوقف شد گفتم بذار دسته پیش بگیرم نیوفته گردنم

یخشو گرفتم گفم مرتیکه مگه کوری بزنم لهت کنم

دیدم س تا موتوری دورم کردن

رفیقاشون بودن

همینجوری ک یخش دستم بود

ولش کردم لباساشو تکوندم گفتم ببینم داداش جاییت چیزی نشده

اصلا بیا بریم بیمارستان

چشش خورد ب رفیقاش وحش شد

گفتم اره زدی دستو پامو شکوندی اخ اخ خسارت موتورمو کی میده

دادو بیدادو گذاشته بود

هیچی دیگه گردن گیرمون شد بردیمش بیمارستان

ی ادم غربتی بود ک نگو

دکتره هم ی پلاستیک زباله بهش قرصو دارو داد

گفتم الان اینو ببینه پس میوفته باد میکنه رو دستمون

ی پلاستیک فریزر گرفتم دوتا قرص رو انداختم تو پلاستیکه بغیشم انداختم سطل اشغال

بهش گفتم دکتر گفته هیچیت نیس یکم استراحت کن خوب میشی

گف موتورم

گفتم برو دیگه روتو زیاد نکن میترکونمتا

اخه بابام اینا اومده بودن تازه من شیر شده بودم

ولی نزدیک بود ی کتکم بخوریما


چن تا عکس از خودم


ادامه نوشته

ساملیکم بروبچ

چطورین؟

عاقا امروز ی دونه اسپری از این چسبا هس فوریا

خریده بودیم با رفیقم بودیم مالک

داشتیم میرفتیم دوتا دختره وایساده بودن

گفتم مالک با گاز بزنش

الکی گرفتم سمتش گفتم پیـــــــــــــــــــــس

دختره ی جیغه بدی زد و گفت کثااااااااااااااااااافط

ریـــــــــــــــدم تو دهنت

جاتون خالی چ حالی داد

.......................................................................................................

بعد ب ی پسره رسیدیم

گرفتم جلو صورتش گفتم پیـــــــــــــس

نامرد نترسید منم ک نامردی تو خونم نیست

واقعی پیس با چسب زدم تو صورتش

سلام بچه ها

عاقا منو پسر عمم سلــــــــــــمان

ی وب درس کردیم

ممنون میشم بهمون سر بزنید

هر کسی دوس داره بیاد ما لینکش میکنیم

اولین لینکم هس

ولی بازم این ادرسش

pesarayesheytoon.blogfa.com

منتظر همتون هستماااااااااااااااااااااااا

عکس دوس دخترم

اینم عکسه دوس دخترم

عشقه منه

دوسش دالم

ادامه نوشته

نانازیه من

اینم بغیه عکسه نانازیم

ببینین چقد خشمله

دلـــــــــــــــــــــم میخوااااااااااااد ب اصفهون برگردم

دیشب با رفیقام نشسه بودیم، صحبت خاطراتمون شد

این خاطرمون خیلی باحال بود گفتم حیفه نگم

پارسال رفته بودیم کردستان شهر مریوان

ی دریاچه داره اسمش زریباره رفیم اونجا

سوار قایق شدیم ی یارو دو تا ماده سوار کرده بود داشت براشون

اواز میخوند

میگف: دلــــــــــــــــــم میخوااااااااااااد ب اصفهون بــــــــــــرگردم

یهو مالک رفیقم گف تو خیلی گوه خوردی اومدی ک حالا میخوای برگردی

عاقا تا ماهیایه تو دریاچه هم ترکیده بودن از خنده خخخخخخخخخخخ

یارو چیزی نمونده بود تو دریاچه غرقمون کنه خخخخخخخ

الـــــــــــــــــــــکی میگی

سلام بچه ها

من بازم اومدم

شرمنده اون کساییم که نظر گذاشتن ولی من هنوز نتونستم برم بهشون سر بزنم واقعا شرمنده

راستی این سریال پایتخت که تو عید نشون دادن دیدید؟

بابا پنجعلی بود میگفت(الـــــــــــــکی میگی)

امروز سر کلاس نشته بودیم یکم بچه ها سر ب سر معلم گذاشتن، گفت من میدونمو شما اگه اخر سال ننداختمتون مرد نیستم

یهو از دهنم پرید گفتم الـــــــــــــــــــــکی میگی

اقا کله کلاس رفت رو هوا خود معلمه هم خندش گرفت ولی بعدش......... !

دعوا مرافه

سر کلاس شیطونی کردم معلم منو برد میز اول بشینم اونم تنها نمیدونی چ ظلمیه

رفتم نشستم چند دیقه ی جابشینم برام خیلی سخته یواش یواش خوابم گرفت سرمو گذاشتم رو میز نفهمیدم کی خوابم برد داشتم خواب دعوا مرافه میدیدم

یارو اومد جلو من لقت ول کردم سمتش پام خورد زیر میز

میز از زیر سرم رفت کنار با صورت اومدم تو زمین

هم از زمین خوردم هم از معلم

تا اخر زنگم پشت در بودم

گندتون کیه؟

با حمید رضا رفتیم ی دوری بزنیم تو ورامین تو میدون ورامین ی ماشینه ی پسر جوونه پیچید جلو ما یهو با هم گفتیم هو یابو بپا گم شو کنار مینم

پسره هم اومد جلو این همه ادم کم نیاره گفت نمیرم

خلاصه ی کم با حمید کل کل کردن یهو پسره اومد پایین حمیدو از رو موتور کشید پایین

یخشو گرفت گفت گندتون کیه؟

من پشت حمیدرضا وایساده بودم اعصابم خورد شد ب حمید گفتم داداش بیا کنار

کشیدمش کنار ب یارو گفتم تو اول جواب کوچیکشونو بده

با مشت گذاشتم تو صورت پسره یهو دیدم ی گله ادم دارن میان ب سمت ما گفتم حمید اینا با کی کار دارن؟

گفت من چ میدونم

دیدم دارن ما رو نشون میدنو فش میدن حمید گفت فک کنم با ماان

دیدم خیلی نزدیک شدن گفتم اره واقعا با ماان حمید بجم فرار حالا هی موتوررو هندل میزنیم روشن نمیشه

هیچی دیگه موتورو هل دادم حمید زد دنده موتور روشن شد گازه موتورو گرفت رفت

منو جا گذاشت اینا دنباله من میکردنو منم فرار دیدم اقا تازه داره میاد ی چیزی هم طلب کاره میگه چرا سوار نشدی؟

نمیدونم چی باید بنویسم خودتون بخونید

امروز سر کلاس زنگ سوم ازمایشگاه داشتیم

وسایل ریخته بود بهم معلمه داشت درستش میکرد ماهم سر کلاس داشتیم میگفتیمو میخندیدیم

یکی هم دم در کشیک میداد یهو معلم اومد  پسره گفت اقا اومد دوید بیاد بشینه

 خیلی با عجه حواسشم نبود همین اومد بشینه صندلیو از زیرش کشیدم

دستشو گرفت ب میز نخوره زمین میزرم انداخت رو خودش یهو کله کلاس رفت رو هوا

معلم اومد تو اعصابشم خورد من داشتم از خنده میترکیدم سرمو انداختم زیر میز شروع کردم ب خندیدن

اونم فک کرد من خواب بودمو پسره خودش خورده زمین گفت کلاسو میریزی ب هم گرفتش زیر چکو لقد

بردش پایین ی شکم سیر دش

بعد طی داد دستش کل راه رو ها رو طی کشید

خعلی حال داد جاتون خالی

فقط دوست دارم نظر ندی میدم بخورت

هو عمومه ها فش ندیا!!!

بد بخت شدم

ی ماه پیش مدرسه جلسه گذاشته بود برا پدرو مادرا

بابا ما رفته بود اینا معلوم نبود چی گفته بودن برا کمک ب مدرسه بابامو جو گرفت 50هزار داد گفت بده ب مدرسه

گفتم بابا زیاده گفت ن تو ببر بده

منم دیدم اینا پررو میشن 40تومنشو زدم ب جیب 10تومن بهشون دادم

حالا ی رسید دادن ک من 10تومن پول دادم گفتن باید بدید ب باباهاتون امضا کنن بیارن مدرسه شنبه جلسه داریم اگه بابام بفهمه بدبخت میشم

سلاااااااااااااام عمووووو

دیشب با حمید رضا حوصلمون سر رفته بود با موتور زدیم بیرون بریم ی دور بنیم

دم ی پارک ی مرد رو دیدیم خیلی گنده بود قد بلند ولی خیلی چاق ی چیزی میگم ی چیزی میشنوی فقط باید ببینی تا بفهمیمن چی میگم

با موتور رفتیم سمتش حمیدرضا با صدای نازکو بچه گونه گفت سلاااااااااام عمووووووو

یارو ی چپ چپ نگامون کرد ماهم راه خودمونو رفتیم

رفتیم ی دور زدیم داشتیم بر میگشتیم تو حالو هوای خودمون بودیم یهو

ی چیز گونده ای از پشت درخت پرید بیرون با صدای بلند ونکره ای گفت سلاااااااااااااااااااااام عمووووووووووووووو

منو حمید داشتیم سکته رو میزدیم گاز موتورو گرفتیم پشت سرمونم نگاه نکردیم صاف رفتیم خونه

ولی اگه یارو میگرفتمون بد بخت بودیم

ی مشت تو سرمون میزد مثل میخ طویله میرفتیم تو زمین فرو

اخر ترس

پسر عموم تعریف میکرد میگفت چند شب پیشا تو باغ خوابیده بود

احساس کرد یکی داره تو اتاق راه میره پتو کشیدم رو سرم رومو کردم طرف دیوار داد زدم گفتم خب بشین دیگه

دیدم یهو نشست رو تخت

بلند شدم شروع کردم ب داد زدن فرار بیرون باغ 

میگفت ی دونه خوردم تو در یدونه تو دیوار رفتم وسط بیابونی تو اون سرما پتو پیچیدم دورم تا صبح دیگه نرفتم تو باغ از ترس

شارژ

فرستادن شارژ حیف نون ب دوست دخترش:

ااااااااااااااا

خودت بتراشش

لغت نامه ورامینی

گوه نخور=اجازه بده من اول حرف بزنم

گوهتو بخور=لطفا اول شما صحبت کنین

گوه خوردی=با نظر شما مخالفم

گوه مفت نخور=اظهار نظر نفرمایید

گوه =باشما هستم

هیچ گوهی نیستی=هنوز ب کسب تجربه نیاز داری

چ گوهی هستی؟=ببخشید شما؟

هر گوهی میخوای بخور=هر طور مایلید

اب بازی

تابستون بود ی شب رفتیم پارکینگی ک حمیدرضا توش کار میکرد.

همسایه بغلی ی کارگاه پارچه بافی بود پسری ک توش کار میکرد اسمش علی بود هم سنو ساله خودمون بود.

ادامه نوشته

اخر بد شانسی

دیروز غروب رفتم باغ هوا دیگه تاریک شده بود رفتم غذای مرغارو بدم

ی قابلمه پسمونده برنجم دستم بود

ادامه نوشته

شب یلدا

شب یلدا و جنگ جهانیه سوم

جاتون خالی خونه عمو بزگم بودیم غیر از یکی از عموهام همه خانوادمون بودن

ادامه نوشته

چایی خوش رنگ

ی شب توی باغ نشسته بودیم منو مالک وداییم صادق گفتم بچه ها چایی میخورین مالک گفت اره.اره منم گفتم حالاک چایی میخوای برو قوری رو بشور بیا.

قبلش توی قوری چایی نبتون دم  کرده بودم. رفت شستو اومد ابم بست توش گذاشتیم روی چراغ تا جوش بیاد ی نیم ساعتی گذشتو رفتم ببینم اب جوش اومده در قوریو ک برداشتم دیدم عجب چاییه خوش رنگی پیشه خودم گفتم شاید مالک توش چایی ریخته تا دم بکشه.

ادامه نوشته

نزنی هم بهت میزنن

سوم امام بود با مالک رفیقم رفته بودیم جواد ابادکاروانه بنی اسدی نگاه کنیم.

یک ساعتی اونجا بودیم گفتم خب بریم دیگه.

-گفت خب بریم

سوار موتور شدیم راه افتادیم ی چند کیلومتری رفتیم تو حالو هوای خودمون بودیم داشتیم از کنار جاده برا خودمون اواز میخوندیمو میرفتیم

ماشینا یکی بعد از دیگری میومدن میرفتن یهو ی پیکان بار اومد از بغلمون سبغت بگیره رسید بغل ب بغل موتور یهو کشید سمته ما زد بغل موتور ما پرت شدیم رو هوا موتور رفت ی طرف مالک رفت ی طرف منم رفتم ی طرف دیگه مالک س چهار تا قل خوردو وایساد موتورم یکم سر خورد اون ور تر منم مثل توپه فوتبال داشتم تو بیابونی قل میخوردمو میرفتم

ماشینیه ک زد ب ما یکم شل کرد ببینه چی شد مالک بلند شد دلبال ماشین کردن من هنوز داشتو قل میخوردم ی چهار پنج متر اون ور تر وایسادم بلند شدم ماشینیه دید جفتمون بلند شدیم گازشو گرفت رفت

اولش داغ بودم نفهمیدم چی شده گفتم مالک تو چیزیت نشده؟

-گفت:نه تو چی؟

یهو برگشت رو ب من منو دید دو دستی زد تو سره خودش گفت سعید چی شدی تو؟

گفتم چطور مگه

-گفت:دهنت چی شده؟

تف کردم دیدم دهنم پر خونه گفتم بد بخت شدم دندونام شکست؟مالکی داشت میزد تو سر خودش منم داشتم دندونامو میشموردم ببینم کم نشده.

خدارو شکر دندونام سر جاش بود ولی چشمتون روزه بد نبینه لبام همه ترکیده بود لباسام همه جر خورد دستامو پاهام همه زخمو زار بود مالک بد بختم بد تر از من

ی نیسانیه وایسادو مارو ک دید اولش ترسید اومد اونم فرار کنه ب ی زوری نگرش داشتیم ملت کمک کردن موتورو انداختیم بالا نیسانو اومدیم ورامین زنگ زدم عمومو با بابام اومدن مارو بردن بیمارستان.