خلاصه می بخشید!!!!

ببخشید چو این چند مدت وبلاگ رو آپ نکردم(تقریبا 3 ماه)را ستش اول حوصله نداشتم بعد که خواستم بنویسم دیدم امتحانات شروع شده منم مجبور شدم برای امتحانات بخونم حالا که امتحانات تموم شده و منم می خوام وبلاگم رو ادامه بدم.

و راستی تا یادم نرفته تمام این مطالب از دوست عزیزی که به صورت ایمیل در اختیارم قرار داده تشکر می کنم و منو در ساخت این وبلاگ یاری داده و این وبلاگ هم به ایشون تعلق داره.(آراد عزیز - سرزمین من)

راستی از این به بعد بیشتر در مورد مسائلی که تو زندگی روزانه برام پیش میاد می نویسم و کم تر در مورد تاریخ می نویسم.

هر هفته آپ می کنم .منتظر نظراتتون هستم

غیبگویی از روی استخوان توسط مغولان

سفرنامه روبروک که در کتاب ماموریتی به اسیا  به  تدوین کریستور فداوسن منتشر شده است رسم غیبگویی از روی استخوان توسط مغولان را شرح داده است. روبروک غیبگویی از روی استخوان را در اقامتگاه  منگوقاآن خان (یکی از پادشاهان مغول) مشاهده کرد.

((هنگامی که وارد [اقامتگاه منگوقاآن] شدیم ، برده ای درحال خروج بود و تعدادی استخوان شانه گوسفند را با خود می برد.استخوان ها را زغال کرده بودند تا حدی که مانند زغال سیاه شده بودند . در مورد هدف این کار بسیار متحیر شدم و هنگامی که در مورد آن پرسیدم چندی بعد فهمیدم که [خان] بدون ان که ابتدا با  این استخوان ها مشورت کند ، هیچ کاری انجام نمی دهد ، بنابراین او تا زمانی که با این استخوان ها مشورت نکرده باشد ، به هیچکس اجازه ورود به اقامتگاه خود را نمی دهد.

 این نوع غیبگویی به طریق زیر انجام می شود : هنگامی که[ خان] می خواهد کاری انجام دهد  ، فرمان می دهد تا سه عدد از این استخوان ها پیش از سوزاندن برایش بیاورند. خان با در دست گرفتن ان ها در مورد کاری که قصد انجام دادنش را دارد فکر می کند  تا دریابد که ان را انجام بدهد یا نه . سپس استخوان ها را به برده ای می دهد تا ان را بسوزاند . نزدیک منزلگاهی که خان در آن اقامت دارد ،  همیشه دو ساختمان کوچک وجود دارد که استخوان ها را در آن می سوزانند و هر روز این استخوان ها در سرتاسر اردوگاه با جدیت مورد استفسار قرار می گیرند. بعد وقتی استخوان ها تا حد سیاه شدن سوزانده شدند ، آن ها را به نزد خان بر می گردانند و او بلافاصله آن ها را معاینه می کند  تا ببیند در اثر حرارت اتش ، به صورت طولی در خطی راست شکافته اند یا نه . اگر آن ها به این صورت شکافته شده باشند  ، راه برای انجام کار او باز است ، اما اگر استخوان ها به صورت افقی ترک خورده باشند یا دانه های گردی از ان برامده باشد ، او نباید ان ها را انجانم . خود استخوان یا پوسته روی ان همیشه در آتش ترک می خورد.اگر از استخوان ،یکی به صورت خط راست ترک بخورد  ، او این کار را انجام می دهد.)) 

سیزده، به در!!!

همه با شنیدن اسم سیزده به در یاد شکوفایی گل ها و زندگی دوباره طبیعت می افتیم.بله،همه این ها درست است اما موضوع اصلی چیز دیگری است.[تعجب]

داستان از آنجایی شروع شد که خشایارشا از زنش خواست که در مهمانی شرکت کند و در ان برقصداما زنش قبول نمی کند .در این هنگام وزیر خشایار که یک مرد یهودی بود زنی را به خشایار شا که از اشنایان و فامیل خود او بود معرفی کرد که حاضر بود در ان مهمانی شرکت کند و... .در نتیجه خشایار شا این پیشنهاد را قبول می کند و با ان زن که نامش استر بود ازدواج می کند.بعد از مدتی استر و وزیر خشایار آنقدر قدرتمون می شوند که بیشتر کار ها به دست آن ها صورت می گرفت.

در این هنگام به دستور این دو نفر(استر و وزیر خشایار شا)چندین هزار نفر از مردم ایران در  سیزدهمین روز از بهار  قتل عام می شوند.مردم نیز برای فرار از سربازان و مردن در این روز به طبیعت پناه می برند.

و از آن موقع به بعد مردم در این روز به طبیعت می روند.

و لازم به ذکر است که استر هم اکنون یکی از استوره های یهودیان است.

این مطلب تاریخچه سیزده به در بود ،خب حالا می پرسید که منبعش چیه ؟منبع این مطلب کتاب تورات کتاب یهودیان است.تعجب کردید نه؟؟!!

استر در برابر خشایارشا، اثر پومپئو باتونی(قرن۱۸)

تبریک می گم

امروز خبر خیلی خوشی بهم رسید که تا به حال بهترین خبر عمرم بود

برای مدرسه تیزهوشان قبول شدم

این قبولی بزرگ رو به خودم تبریگ میگم.

                                                    

راستش خیلی حس خوبی داره امیدوارم برای شما هم اتفاق بیفته

چرا به نقش رستم می گن نقش رستم؟!!

راستش این اولین سوالی بود که وقتی به نقش رستم رسیدیم به ذهنم خورد .رستم کجا و شاپور کجا،رستم افسانه است ولی این تصاویر واقعیت هستند.چه ربطی دارند؟؟؟؟؟؟؟

تا اینکه دوام نیاوردم و از راهنما پرسیدم :چرا به نقش رستم می گن نقش رستم؟


اون هم گفت که در قدیم مردم اطلاعی از این تصاویر نداشته اند و وقتی این تصاویر رادیدند به دلیل هیکلی بودن آن ها فکر کردند تصاویری از رستم شاهنامه است به همیت دلیل به ان نقش رستم گفتند.


مال ما و به کام اونا

ما امسال جا تون خالی یه سری به نقش رستم زدیم .خیلی خوش گذشت.چیز های زیادی فهمیدم مثل مقبره کوروش و داریوش و ... اما دو چیز از همه بیشتر برام خیلی جالب بود.

که یکیش رو الان و دیگریش رو هفته بعد می گم.

اولیش :وقتی به یکی از سنگ نگاره ها رسیدیم را هنما برامون گفت که:...روی پیرهن این مرد شما یه سنجاق حالت سینه بند می بینید که برای لباس ها از اون استفاده می شد.اما هنگام جنگ ایران با رومیان.رومیان این سینه بند ها رو دیدند و از اون خوششون اومد و بعد اونو به اروپا بردن .بعد این ها بر اثر گذشت زمان تغییر کرد تا این که در فرانسه به پاپیون امروزی تبدیل شد... به همین راحتی!!!!!

مطلب بعدیم در مورد((اشتیباه در نقش رستم))که هفته بعد شنبه منتظرتونم.

مبارک

 

 

 آغاز سال

                                                  ۲۷۵۱  ایرانی 

                                         ۷۰۳۴ اریایی

                                         ۳۷۵۰ زرتشتی

                                            و

                                         ۱۳۹۱ خورشیدی

 بر تمام پارسی زبانان مبارک.

                                        

با کلیک روی لینک زیر هدیه من رو به مناسبت سال جدید ببینید . امیدوارم سال خوبی براتون باشه . تعطیلات خوش بگذره

هدیه سال جدید http://www.persiancards.com/images/ecard/151.swf

هیتلر و چارلی چاپلین                                  (باتشکر از استاد عزیزم آقای آئینی)

تو این مدت مطلبی رو خوندم که خیلی جالبه ...

گفتم برای شما هم بزارم

خیلی کمه و لی قابل تآمله

هیتلر به خاطر خود سری هایی که در دوران جوانی داره به زندان می افته .

دست بر قضا چارلی چاپلین هم تو همون زندان و همون اتاق زندانیه.

این دو حرف های زیادی با هم می زنند و لی دو جملشون خیلی جالبه.

هیتلر:من می خوام کاری کنم همه گریه کنند!!!!!!!!!!

چارلی:من می خواهم کاری کنم همه بخندند!!!!!!!!!

به نظر شما اینجوری که می گفتن شد؟؟؟؟؟؟؟؟

تاريخچه كلمه شاهرخ(بسيار بسيار جالب)

در زمان تيمور لنگ شاه براي تسلط بيشتر بر جنگ هايش بسيار شطرنج بازي مي كرد.

در يكي از اين روزها كه تيمور در حال شطرنج بازي بود به او خبر مي دهند كه بچه دار شده است

تيمور مي پرسد :پسر است يا دختر؟

خدمتكار در جواب تيمور مي گويد پسر است.

تيمور هم كه در ان هنگام دستش بر روي دو مهره ي شاه و رخ بوده است اين كلمه را باهم تركيب مي كند واسم شاهرخ(شاه+رخ) را بر روي پسرش مي گذارد.

اميدوارم خوشتان امده باشد .نظر يادتان نرود 

دگر صبح است...

گر صبح است و پایان شب تار است

دگر صبح است و بیداری سزاوار است

دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است

دگر صبح است ...

دگر از سوز و سرمای شب تاریک، تن هامان نمی لرزد

دگر افسرده طفل پابرهنه، از زبان مادر شب ها نمی ترسد

دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است

دگر صبح است ...کنون، شب زنده داران، صبح گردیده

نخوابید، جنگ در پیش است.



کنون ای رهروان حق، شب تاریک معدوم است

سفیدی حاکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است.

کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم

دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است

سزای حق کشان در چوبه ی دار است

و ما باید که برخیزیم

دگر صبح است ...

چونان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم

جهان ظلم را از ریشه سوزانده، جهان دیگری سازیم

دگر صبح است ...

دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید،

نهال دشمنان را تیغ ها باید

که از بن بشکند، نابودشان سازد ...

اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد،

قوی چوپان بباید نیش او بندد

اگر غفلت کند او خود گنه کار است

دگر صبح است ...

دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است

و این افسردگی، ناراحتی، عار است

دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را،

بسوزانیم دشمن را،

که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان

و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها.

دگر صبح است ...

دگر صبح تبه کاران به مثل نیمه شب تار است.

 

خیلی جالب!!!!!تصویر سه بعدی از ارامگاه کوروش!!!

 

تصویر سه بعدی از آرا مگاه کوروش!!!!!!!برای دیدن آن فقط کی تمرکز لازمه .در ضمن تو دیدگاه هاتون بگید که پیداش  کردیدی یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کسانی که نمی تونن پیداش کنن بر روی (ادامه مطلب)کلیک کنند تا روش دیدنش رو یاد بگیرند

ادامه نوشته

فیلمبردار و گل!!!!