💔دلم شکسته💔
انقدر پیش این و ان ازخوبی هایش گفتم که وقتی سراغش را می
گیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...
شاید بهم بگى مغرور یا بی احساس ولى من عادت ندارم به چیزاى عمومى حس خاصى داشته باشم !
انقدر پیش این و ان ازخوبی هایش گفتم که وقتی سراغش را می
گیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...
شاید بهم بگى مغرور یا بی احساس ولى من عادت ندارم به چیزاى عمومى حس خاصى داشته باشم !
من از عهد آدم تو را دوست
دارم
تو را دوست دارم، تو را دوست
دارم

ک روز می بوسمت !
یک روز که باران می
بارد،
یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است
،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،
ارامتر از هر چه تصورش کنی
، اهسته می
بوسمت....!!!

میخواهم تو را ، در همین لحظه، همینجا
نیاز دارم به تو ، به تو ای عشق بی همتا
میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها
بیا آغوشم باز است برایت ، بیا که بدجور تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
میخواهم تو را ، در همین اوج بی قراری ام ، در سکوت تلخ اتاق خالی ام
میخواهم تو را ، برای تسکین این چشمهای بهانه گیر
میخواهم تو را ، برای درد دل با این قلب گوشه گیر
نیاز دارم به تو ، نه دیگر طاقت زندگی را ندارم، دور از تو
میخواهم در همین چند صباحی که زنده ام در کنار تو باشم
نه اینکه همه ی روزها را در انتظار تو باشم
آنقدر انتظار بکشم تا تو بیایی ، چقدر آن لحظه تلخ است اگر نیایی
نه، تو می آیی ، می آیی و مرا با خود به رویاها میبری
میخواهم تو را در این لحظه ،
از من نخواه که آرام بگیرم ،
به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته
دیگر دارم نفس کم می آورم در این هوای انتظار
دیگر دارم از حال میروم، تو به داد من برس ای عشق ماندگار
میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
دوست دارم تو را قدر تمام دنیا

وقتی بهت می گویند که یک دقیقه ی دیگه بیشتر فرصت نداری دلت می خواد کاش بیشتر بود
به این فکر می کنی که حالا که یه دقیقه وقت داری به اونی که دوسش
داری چی می تونی بگی،همین که یادت میاد
تا برای اخرین بار بهش بگی
دوسش داری
بهت میگویند یه دقیقه تموم شد باید بریم
اون وقته که خواهش کردنا شروع میشه،التماس میکنی فقط یه جمله بگی،
بگی دوسش داری،بگی عاشقش بودی و حرفایی رو که باید می گفتی اما یه جورایی
از گفتنشون طفره رفتی
اما دیگه هیچ فرصتی برای گفتن نا گفتنی ها نیست
پس حالا که وقت دارم بهت میگم:
دوست دارم....
من اگه خدا بودم ؛
اینقدر هوای دو نفره رو
به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد!
شاکی سختی های دنیا نباش
شاید تو بهترین بازیگر خدایی
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.
√ بـَـعضے حــَــــــــــرفارو نـِـميشـِـہ گــُـفت
√
بايـَــد خـُـورد
√ امــا بـَـعضے حـَـرفا رو نـَـہ ميشـِـہ گــُـفتـ
نــَـہ ميشـِـہ خـُـورد
√ ميــمونـِـہ سـَـرِ دِل
√ ميشـِـہ سُکوتــْ
√ ميشـِـہ دلتـــــــَـنگے
√ ميشـِـہ بــُـغض
√ ميشـِـہ
هـَـمونـــــ وَقــْـتے کـِـہ خــُـودتــَــم نـِـميدونـے چـِـہ مرگتـــه

عشق من ناز نکن عمر ما پایان میگیره
یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره
تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا مییبینم
بی تو و عشق تو و من همیشه تنها میمونم
همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم



کســــی چهـ میـــــداند کهـ
امـــــروز چند بار فــــــرو ریختمــ
از دیدن کســــی کهـ
تنهــــــا لباسشـ شبیهـ تــــــــو بود...

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم
نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم.
میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،
میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم.
مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،
تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم.
میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ، نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم.
دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد، میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد.
بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ، بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم.
میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد.
یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید.
تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است.
تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیباست است.
در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ، گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن، اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت.

و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید.
آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد.
نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد.
بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد
و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد
و از نزدیکترین نقطه به قلب او ،
تا معشوق و محبوب او باشد.

I Miss You
You are there
And I am here
Thinking about how much
I love you
Thinking about how much
I respect you
Thinking about how much
I miss you
You are there
And I am here
Thinking about how much
I cannot wait
Until we are together again
Thinking about how much
I will appreciate
More than ever
The time
We will spend together
I love you
دلتنگ توئم
تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم
در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی
در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توئم
تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
با دیگر
در کنار تو بودنم
در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آن زمان
که در کنار هم خواهیم بود را
خواهم دانست
دوستت دارم
ديــشــب خـــدا آروم صــدام كــرد و گـفـت:خــــوابـي؟
عـشـقت داره قـربـون صــدقـه ي يـكي ديـگـه مـيـره،اونـوقـت تـو راحـت خـوابـيـدي؟
لـبـخـنـدي زدم و گــفـتـم:
خـدا جـونــم ايـن هـمـون مـخـلـوقـيـسـت كـه وقـتـي آفـريـديـش بـه خـودت آفـريـن گـفتي
بـدون "شـب بـخــيـر"
شـايـد مـيـدانـد بـي او هـيـچ سـاعـتـي از زنـدگـي ام بـخــيـر نــيـسـت.

گـفـت خــيـالـت تـخــت...
و مـن خــيـالـم را تـخــتـي سـاخـتـم بـراي عــشــق بـازي او بـا ديـگـري.


27\1\1375 تولدم مبارک...
27\1\1392

کسی پیدامیشه تواین جزیره، به من یه تبریک خشک وخالی بگه؟؟؟

شيطان عاشق خدا بود...
می خواست تنها عاشقش باشد...
فرياد زد ... خدا نفهميد ! ...
خدا بزرگ بود... می خواست عاشقی کند...
آدم را آفريد! ...
سالها پيش آدم خدا را از ياد برد...
آدم عاشق شيطان شد!
اين وسط خدا تنها ماند ...
به همين سادگی...
حالا که رفته ای
الکی شعر میخوانم،
الکی لباس می پوشم،
الکی به خیابان می روم،
الکی به خانه بر میگردم ...

خیــــــــــــــــــــانت است اما....
آنقدر که با یـــــــــــــــــــــــــادت بوده ام،
با خــودت نبوده ام...!
هیس…
حواس تنهایی ام را،
با خاطرات باتو بودن،
پرت کرده ام…
بگو کسی حرفی نزند…
بگذار،
لحظه ای آرام بگیرم…

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ
إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما. . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !
تــــــــو بنویس...
از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت...
از هرچه دلتـــــ می گوید !
بنویس برایـــــــــم...
دوستان شما بنویسید...
مردم از درد نمیآیی به بالینم هنوز
مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل به دامن میفشاند اشک خونینم هنوز
گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
سیمگون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند
صبحدم خندید من در خواب نوشینم هنوز
خصم را از سادهلوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحتبینم هنوز

سوختم،باران بزن شاید تو خاموشم کنی،شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی،آه باران من سراپای وجودم آتش است،پس بزن باران،بزن شاید تو خاموشم کنی...
نیمه شب آواره و بی حس و حال ،در سرم سودای حانبی بی زبار ،پرسه ای آغاز کردیم در خیال، دل به یاد آورده ایام وصال، از جدایی یک دو سالی می گذشت، یک دو سال از عمر رفت و برنگشت ،دل به یاد آورد اول
بار را خاطرات، اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را، آن دو چشم مست آهو باز را ،همچورازی مبهم و سر بسته بود ،چون من از تکرار،او هم خسته بود ،آمد هم آشیان شد با من،او ،هم نشین و هم زبان شد با من،او،
خسته جان بودم که جان شد با من،او ،ناتوان بود و توانمند شد با من،او، دامنش شد خوابگاه خستگی ،این چنین آغاز شد دلبستگی، وای از آن شب زنده داری تا سحر ،وای از آن عمری که با او شد سحر ،مست او
بودم ز دنیا بی خبر، دم به دم میشد این عشق بیشتر ،امد و در خلوتم دم ساز شد، گفتگو ها بین ما آغاز شد ،گفتمش از عشق پابرجاست دل ،گه گشایی چشم دل زیباست دل ،گه تو زرق مان شوی دریاست دل ،شام
بی فرداست دل ،دل ز عشق روی تو حیران شد ،در پی عشق تو سرگردان شده گفتد، در عشق وفا دارم بدان، من تو را بس دوست میدارم ،بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان ،چون تویی محفور خمارم بدان، با تو
شادی می شود غم های من، با تو زیبا میشود فردای من ،گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل به جادوی زحت افسوم شده ،جز تو هر یاری به دل مدفون شده، عالم از زیبایت مجنون شده ،بر لبم لب بگذاشت یعنی
خموش، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق تو سودا نبود، به هر کس جز او در این دل جا نبود ،دیده جز بر روی او بینا نبود، هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود ،خوبی او شهره ی آفاق بود، در نکویی در
نجابت ناب بود ،روزگار اما با ما وفا نداشت ،طاقت خوشبختی ما را نداشت،پیش پای عشق ما سنگی گذاشت،بی گمان از مرگ ما پروا نداشت،اخر این قصه هجران بود و بس ،حسرت و رنج فراوان بود و بس،یاره
مارا از جدایی غم نبود،در غمش مجنون عاشق کو نبود،با من دیوانه پیمان ساده بست،ساده هم آن عهد و پیمان را شکست...
اما من " امروز " به دنیا آمده ام
خدایـــــا ؛
اگر جهنمت" فردا "ست ، پس چرا " امروز " میسوزم ؟
گاهی باید دور خود یک دیوار تنهایی کشید…
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی…نه…
بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری که این دیوار را بشکند…!!!
.
.
.
تو آسمان دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمان جایی نداره
واسه من تنهایی درده درد هیچ کسی رو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم
تا دم لحظهء مردن شعر تنهایی بخونم
.
.
.
سفت بغــــلش کن ؛
محکــم ببوسش ،
نگران نبــــاش !
کم کم به این یکی هـــــم عادت می کنی ….
زانو رو میــــگم … !!!
.
.
.
بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب . . .
.
.
شاید قانـــون دنیا همین باشد …… تو صاحب ِ آرزویـــــم باشی کــه ِ
شیرینــی تعبیرش برای دیگــــــریست
.
.
.
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر شکستم برو با یار ِ خود بنشین
که من بارِ سفر بستم
که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد
فلانی یار ِ خوبی بود و من ،قدرش ندانستم .
.
.
.
یــــــــــــــــــــــــــــــاد بگیر:
گاهی نباید ناز کـــــشید ؛
انتظارکـــــشید ؛
… آه کـــــشید ؛
درد کـــــشید ؛
فریاد کـــــشید ….
تـنهـآ باید دست کـــــشید و رفت …
.
.
.
بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب . . .
.
.
.
نمیبخشمت
ولی فراموشت می کنم
همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش می گذرم . . .
.
.
.
به بزرگی گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت : دو بخش ، کودکی و پیری ،
گفتم : پس جوانی چه شد ؟ گفت : با بی وفایی ساخت با عاشقی سوخت و با جدایی مرد
.
.
.
مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
.
.
.
بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب . . .