💔دلم شکسته💔


انقدر پیش این و ان ازخوبی هایش گفتم که وقتی سراغش را می

گیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...


شاید بهم بگى مغرور یا بی احساس ولى من عادت ندارم به چیزاى عمومى حس خاصى داشته باشم !



בرב בارב

اگــر نمـیتوانے از בرבش ڪــم ڪـــنے . . .

בرבے بـــر בرבهـایـش اضـافے مـڪن

اینجا دلـــــــــــے گرفتــﮧ ...

♥شایـבم ایــنجا בلـے شڪستـــﮧ

عشق



اگر دنياي ما دنياي سنگ است 


                                 بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است 

 

                                                                                 اگر دنياي ما دنياي درد است

  بدان عاشق شدن از بحررنج است 


                                 اگر عاشق شدن پس يک گناه است 


                                                                                 دل عاشق شکستن صد گناه است



آپلود، آپلود عکس، آپلود فایل، آپلود سنتر، آپلود ست فا، آپلود سنتر ست فا، مرکز آپلود دائمی و رایگان عکس و فایل با پسوندهای مختلف

ترس


ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق

نایت اسکین

مي گريزند، مردگاني بيش نيستند

عهد

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
wjzy1apf78k2nkjd1gdb.jpg
 

ک روز می بوسمت !
یک روز که باران می بارد،
یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،
ارامتر از هر چه تصورش کنی ،
 اهسته می بوسمت....!!!

قول میدم راستشو بگم؟؟؟!!!

فقط...

میخواهم تو را  ، در همین لحظه، همینجا


نیاز دارم به تو ، به تو  ای عشق بی همتا


میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا


طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها


بیا آغوشم باز است برایت ، بیا که بدجور تشنه ام برای بوسیدن لبهایت


میخواهم تو را ، در همین اوج بی قراری ام ، در سکوت تلخ اتاق خالی ام

میخواهم تو را ، برای تسکین این چشمهای بهانه گیر


میخواهم تو را ، برای درد دل با این قلب گوشه گیر


نیاز دارم به تو ، نه دیگر طاقت زندگی را ندارم، دور از تو


میخواهم در همین چند صباحی که زنده ام در کنار تو باشم


نه اینکه همه ی روزها را در انتظار تو باشم


آنقدر انتظار بکشم تا تو بیایی ، چقدر آن لحظه تلخ است اگر نیایی


نه، تو می آیی ، می آیی و مرا با خود به رویاها میبری


میخواهم تو را در این لحظه ،


از من نخواه که آرام بگیرم ،


به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته


دیگر دارم نفس کم می آورم در این هوای انتظار


دیگر دارم از حال میروم، تو به داد من برس ای عشق ماندگار


میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا


دوست دارم تو را قدر تمام دنیا

وقتی بهت می گویند که یک دقیقه ی دیگه بیشتر فرصت نداری دلت می خواد کاش بیشتر بود

به این فکر می کنی که حالا که یه دقیقه وقت داری به اونی که دوسش

داری چی می تونی بگی،همین که یادت میاد

تا برای اخرین بار بهش بگی

دوسش داری

بهت میگویند یه دقیقه تموم شد باید بریم

اون وقته که خواهش کردنا شروع میشه،التماس میکنی فقط یه جمله بگی،

بگی دوسش داری،بگی عاشقش بودی و حرفایی رو که باید می گفتی اما یه جورایی

از گفتنشون طفره رفتی

اما دیگه هیچ فرصتی برای گفتن نا گفتنی ها نیست

پس حالا که وقت دارم بهت میگم:

دوست دارم....  من اگه خدا بودم ؛  اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...   همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد!                 شاکی سختی های دنیا نباش                شاید تو بهترین بازیگر خدایی
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....

.
√ بـَـعضے حــَــــــــــرفارو نـِـميشـِـہ گــُـفت

√ بايـَــد خـُـورد

√ امــا بـَـعضے حـَـرفا رو نـَـہ ميشـِـہ گــُـفتـ نــَـہ ميشـِـہ خـُـورد

√ ميــمونـِـہ سـَـرِ دِل

√ ميشـِـہ سُکوتــْ

√ ميشـِـہ دلتـــــــَـنگے

√ ميشـِـہ بــُـغض

√ ميشـِـہ هـَـمونـــــ وَقــْـتے کـِـہ خــُـودتــَــم نـِـميدونـے چـِـہ مرگتـــه

 

15zlduo.gif


عشق من ناز نکن عمر ما پایان میگیره

یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگی

تو رو دیدن تو روخواستن رو کی از من میگیره
عشق من قلب این عاشق با تو اروم میگیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا مییبینم

بی تو و عشق تو و من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته

همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره
روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم


من همون عاشقتم تا که چشام بارونه

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیا شب با تو پایون میگیره
همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته


نیا...

نیا باران زمین جای قشنگی نیست 

من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است

  ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد

برا تو...

تنهایییییییییییییی


عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

قصه ی غم انگیز نه! غصّه ی دلگیریست؛

به خورشید غزل خوان نگاه می کنم و

می خوانم

ناز آفتابگردان را...

نمی پوشانم

دستان سرد تماشا و

با تمام توان دستان گرم نفس ها را می فشارم

می نشینم

 به التماس دریای غروبی رنگ و

می بوسم

مروارید طلوعی رنگ را...

می بویم

 باغچه ی نمناک و

در آغوش می گیرم

غنچه گل سرخ را...

می بینم

اشک باران را و

قد می کشم زیر سایه برگ نجیب

مرا ببخش

تقصیر من نیست

می خواهم ببینم،

امّا

امان از دست این

دنیای بی ذوق!

شکستم

 

کســــی چهـ  میـــــداند کهـ

امـــــروز چند بار فــــــرو ریختمــ

از دیدن کســــی کهـ

تنهــــــا لباسشـ  شبیهـ  تــــــــو بود...

میترسم بمیرم...

25561082840450029344 عکس های عاشقانه جدید 91

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم
نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم.
میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،
میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم.
مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،
تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم.
میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ، نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم.
دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد، میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد.
بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ، بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم.
میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد.
یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید.
تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است.
تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیباست است.
در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ، گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن، اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت.

من و تو


و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید.

آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید

نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد.

نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد.

بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد

و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد

و از نزدیکترین نقطه به قلب او ،

تا معشوق و محبوب او باشد.

دلتنگتم


I Miss You


You are there
And I am here
Thinking about how much
I love you

Thinking about how much
I respect you

Thinking about how much
I miss you

You are there
And I am here
Thinking about how much
I cannot wait
Until we are together again

Thinking about how much
I will appreciate
More than ever
The time
We will spend together

I love you

دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
با دیگر
در کنار تو بودنم

در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آن زمان
که در کنار هم خواهیم بود را
خواهم دانست

دوستت دارم

انسان


مـخلـوق

ديــشــب خـــدا آروم صــدام كــرد و گـفـت:خــــوابـي؟

عـشـقت داره قـربـون صــدقـه ي يـكي ديـگـه مـيـره،اونـوقـت تـو راحـت خـوابـيـدي؟

لـبـخـنـدي زدم و گــفـتـم:

خـدا جـونــم ايـن هـمـون مـخـلـوقـيـسـت كـه وقـتـي آفـريـديـش بـه خـودت آفـريـن گـفتي

خدای من


ميخوابد

مـيـخــوابـد...

بـدون "شـب بـخــيـر"

شـايـد مـيـدانـد بـي او هـيـچ سـاعـتـي از زنـدگـي ام بـخــيـر نــيـسـت.

عاشقی


خيال تخت

بـه او گـفـتـم رهــايـم نـمـيـكـنـي؟

گـفـت خــيـالـت تـخــت...

و مـن خــيـالـم را تـخــتـي سـاخـتـم بـراي عــشــق بـازي او بـا ديـگـري.

روز تولدم...

27\1\1375                  تولدم مبارک...

       27\1\1392


  کسی پیدامیشه تواین جزیره، به من یه تبریک خشک وخالی بگه؟؟؟

شيطان عاشق خدا بود...

می خواست تنها عاشقش باشد...

فرياد زد ... خدا نفهميد ! ...

خدا بزرگ بود... می خواست عاشقی کند...

آدم را آفريد! ...

سالها پيش آدم خدا را از ياد برد...

آدم عاشق شيطان شد!

اين وسط خدا تنها ماند ...

به همين سادگی...

حالا که رفته ای

الکی شعر میخوانم،

الکی لباس می پوشم،

الکی به خیابان می روم،

الکی به خانه بر میگردم ...

خیــــــــــــــــــــانت است اما....

آنقدر که با یـــــــــــــــــــــــــادت بوده ام،

 با خــودت نبوده ام...!

هیس…

حواس تنهایی ام را،

با خاطرات باتو بودن،

پرت کرده ام…

بگو کسی حرفی نزند…

بگذار،

لحظه ای آرام بگیرم…


دلنوشته های من اینجاست...



ღღوَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ
بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ
إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

هرچه میخواهد دل تنگت...

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما. . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

تــــــــو بنویس...

از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت...

از هرچه دلتـــــ می گوید !

بنویس برایـــــــــم...

دوستان شما بنویسید...

وفای شمع

وفای شمع

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز 
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم 
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت 
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز 

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم 
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست 
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز 

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند 
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز 

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی 
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز 

رهی معیری

وفای شمع

سوختم،باران بزن شاید تو خاموشم کنی


سوختم،باران بزن شاید تو خاموشم کنی،شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی،آه باران من سراپای وجودم آتش است،پس بزن باران،بزن شاید تو خاموشم کنی...


نیمه شب آواره و بی حس و حال ،در سرم سودای حانبی بی زبار ،پرسه ای آغاز کردیم در خیال، دل به یاد آورده ایام وصال، از جدایی یک دو سالی می گذشت، یک دو سال از عمر رفت و برنگشت ،دل به یاد آورد اول

بار را خاطرات، اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را، آن دو چشم مست آهو باز را ،همچورازی مبهم و سر بسته بود ،چون من از تکرار،او هم خسته بود ،آمد هم آشیان شد با من،او ،هم نشین و هم زبان شد با من،او،

خسته جان بودم که جان شد با من،او ،ناتوان بود و توانمند شد با من،او، دامنش شد خوابگاه خستگی ،این چنین آغاز شد دلبستگی، وای از آن شب زنده داری تا سحر ،وای از آن عمری که با او شد سحر ،مست او

بودم ز دنیا بی خبر، دم به دم میشد این عشق بیشتر ،امد و در خلوتم دم ساز شد، گفتگو ها بین ما آغاز شد ،گفتمش از عشق پابرجاست دل ،گه گشایی چشم دل زیباست دل ،گه تو زرق مان شوی دریاست دل ،شام

بی فرداست دل ،دل ز عشق روی تو حیران شد ،در پی عشق تو سرگردان شده گفتد، در عشق وفا دارم بدان، من تو را بس دوست میدارم ،بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان ،چون تویی محفور خمارم بدان، با تو

شادی می شود غم های من، با تو زیبا میشود فردای من ،گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل به جادوی زحت افسوم شده ،جز تو هر یاری به دل مدفون شده، عالم از زیبایت مجنون شده ،بر لبم لب بگذاشت یعنی

خموش، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق تو سودا نبود، به هر کس جز او در این دل جا نبود ،دیده جز بر روی او بینا نبود، هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود ،خوبی او شهره ی آفاق بود، در نکویی در

نجابت ناب بود ،روزگار اما با ما وفا نداشت ،طاقت خوشبختی ما را نداشت،پیش پای عشق ما سنگی گذاشت،بی گمان از مرگ ما پروا نداشت،اخر این قصه هجران بود و بس ،حسرت و رنج فراوان بود و بس،یاره

مارا از جدایی غم نبود،در غمش مجنون عاشق کو نبود،با من دیوانه پیمان ساده بست،ساده هم آن عهد و پیمان را شکست...


لطفا به ادامه مطلب هم سری بزنید ممنونم!

باران بهاری

خوشبختی را " دیروز "تقسیم کردند

                                اما من " امروز "  به دنیا آمده ام

    خدایـــــا ؛

                   اگر جهنمت" فردا "ست ، پس چرا " امروز " میسوزم ؟

پاییز از زمستون غم انگیز تره چون

پاییز از زمستون غمگین تره چون بهارو ندیده،

ولی من از پاییز غمگین ترم ، چون خیلی وقته تو رو ندیدم





شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود








قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست







سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو

سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم

اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود

مرگ رامیپذیرم اگربدانم

روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم

(دوست دارم فقط به خاطرخودت )







خواستم اسمتو گل بذارم،ترسیدم پژمرده شوی!

خواستم اسمتو خورشید بذارم،

ترسیدم غروب كنی!

اسمتو گذاشتم نفسم، كه اگه نباشی:نباشم*







كاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود

كاش بودی تا فقط باور كنی بی تو هركز زندكی زیبا نبود.





شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد

خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،

باید این گونه نوشت

هرگلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.
A (35)


خواستم اسمت روبذارم گل گفتم پژمرده میشی خواستم

بذارم خورشید گفتم غروب میكنی خواستم بذارم

ماه گفتم روزا تنها میمونم گذاشتم نفس که هروقت رفتی منم برم

داستان غم انگیز قرار من

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار من!

داستان عاشقانه و غم انگیز  قرار!
صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد. آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین...

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق
-
ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

درد بی تنهایی

 

 

گاهی باید دور خود یک دیوار تنهایی کشید…

نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی…نه…

بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری که این دیوار را بشکند…!!!

.

.

.

تو آسمان دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمان جایی نداره

واسه من تنهایی درده  درد هیچ کسی رو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم

تا دم لحظهء مردن شعر تنهایی بخونم

.

.

.

سفت بغــــلش کن ؛

محکــم ببوسش ،

نگران نبــــاش !

کم کم به این یکی هـــــم عادت می کنی ….

زانو رو میــــگم … !!!

.

.

.

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب . . . 

.

.

ادامه نوشته

شاید قانـــون دنیا همین باشد

 

 

شاید قانـــون دنیا همین باشد …… تو صاحب ِ آرزویـــــم باشی کــه ِ

شیرینــی تعبیرش برای دیگــــــریست

.

.

.

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر شکستم برو با یار ِ خود بنشین

که من بارِ سفر بستم

که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد

فلانی یار ِ خوبی بود و من ،قدرش ندانستم . 

.

.

.

یــــــــــــــــــــــــــــــاد بگیر:
گاهی نباید ناز کـــــشید ؛
انتظارکـــــشید ؛
… آه کـــــشید ؛
درد کـــــشید ؛
فریاد کـــــشید ….
تـنهـآ باید دست کـــــشید و رفت …

.

.

.

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب . . . 

.

.

.

ادامه نوشته

بی وفایی

 

نمیبخشمت
ولی فراموشت می کنم
همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش می گذرم . . .

.

.

.

به بزرگی گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت : دو بخش ، کودکی و پیری ،

گفتم : پس جوانی چه شد ؟ گفت : با بی وفایی ساخت با عاشقی سوخت و با جدایی مرد

.

.

.

مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .

.

.

.

بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب  . . .

ادامه نوشته