" قصه دلها "
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
ديدی غزلی سرود؟ تـب کـرده ام، هـذیـان بـرایـت مـی نـویـسـم مـغزم پـر اسـت از فـکـرهـای اشـتـبـاهـی! بگذار حـالـت را بـپـرسـم گـرچـه دیـر اسـت... عـالـیـجـنـاب شـعـرهـایـم ! روبـراهـی ؟؟ مینویسم برای تو از دست رفته که هرکجای جهانی بازگرد ... مینویسم که بخوانی و بدانی جهانم خالی ازهر موجودیست زمانی که تو را ندارم... مینویسم به جبران تمام روزها و شب هایی که داشتمت ولی حواسم پرت روزمرگی هایم بود مینویسم دوستت دارم برای توی از دست رفته که بخوانی و بازگردی جهان کوچک من, کجای جهانی که هرچه جستجو میکنم چشمانم تورا نمیبینند ؟! میگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پرکرده است ولی اثری ازتو نیست من تورا درهمه عالم میجویم و درانتها بازهم به هیچ میرسم مینویسم که فقط به گوش تو برسد مینویسم که شاید کسی برایت بخواندش مینویسم خوبم که به رسم گذشته دلت شورم را نزند ولی تو بدان که سرگردان و دلگیرم دلگیراز تمام روزها و شب هایی که میگذرند و نبودنت را طولانی تر میکنند میگویم دلتنگم ولی تو بخوان نبودنت مرا شکسته است من میگویم خسته ام ولی تو بخوان دلم آغوش میخواهد به امنیت تن تو ... جهان کوچک من بازمیگردانمت به آغوشی که وطن توست و میبوسمت به جبران تمام لحظاتی که نبودی جای جای این کره خاکی را برای تو که جهان کوچک منی زیرپا میگذارم و دنیا را به تماشا می نشانم که گاهی میشود یک جهان دوست داشتنی به کوچکی ( تو ) داشت !! اینجا جایی بود برای دلتنگی هایم و زمانی برای استراحت روزانه ام ... حال این روزها چندماه یکبار و یا حتی سالی یک بار سرمیزنم تا اینجا استراحت کنم ... نوشتن رو دوست دارم تنها کاری که باعث میشه آروم بشم... هی فکر میکنم / مینویسم / باز فکر / باز مینویسم / بعد پاک میکنم همه فکرای منفی رو گاهی دلم میخواهد از صبگاه تا شبانگاه حرف بزنم از خوشی و عشق و احساس این روزهای زندگی ام از سختی هایش بگویم از بغض های در گلو مانده ام اما در آخر سکوت میکنم... بهترین راه نوشتن است ... دیگه تو یه سنی هستیم که یکی باید باشه ... دیگه حوصله قهر و آشتی نداریم یکی باید باشه که مطمئن باشیم حتی دلخورم از هم بشیم بازم همش هست .... تصدقش برم که دلش نمی آمد من هم سرما بخورم آخر شب بود و پاییزبود وخیابان وحالا من مانده ام و سرفه هایی که از هرچیز دیگری بیشتر میچسبد سال هاگذشت... واخر قصه دلها اینگونه تمام شد منوتو را باهم نخواستند... رفتم تا تو با او ما شوی عجب وفایی داره این دلتنگی... تنهاش که میذاری میری توجمع میگی ومیخندی بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی ها میاد بیرون! وایمیسته بغل دستت ودست گرمشومیذاره روشونت وبرمیگرده وتوگوشت میگه : خوبی رفیق؟ بازم خودمم وخودت ... زمانی شعرمیگفتیم برای غربت باران ولی حالا خودم تنها ترم تنهاتراز باران... در بزرگراه زندگی ، همواره راهت “راحت” نخواهد بود هر “چاله ای” ، “چاره ای” به من آموخت دوباره فکر کن ، فرصت ها “دوبار” نمی شوند برای جلوگیری از “پس رفت” پس ، باید رفت... آدمهای خوب از یاد نمیرن از دل نمیرن از ذهن نمیرن ولی زودتر از اینکه فکرش رو بکنی از پیشت میرن خیلی سخته خواب کسی رو ببینی که دیگه نمی تونی تو واقعیت ببینیش … حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما ... دستانش گرفتن دارد . . . کافیست جای زخمت را بلد باشند!! از اعلاء ترین نمک برایت مرحم میسازند... همان هایی که تا دیروز از " جان " برایشان مایه میگذاشتی!! هی ادم ها ... دیگر حوالی " دلم " پرسه نزنید!! من اداب دلبری را از یاد برده ام دنیا , دنیای ریاضی است !!! وقتی " عشق " را تقسیم کردند تو " خارج قسمت " من شدی ... که شاید هرگز تعبیر نشوند !!! اما حس بودنشان ادم را به زندگی " امیدوار " میکند ... انسان هایی بودیم که به پاک کردن عادت داشتیم... ابتدا اشک هایمان را پاک کردیم و سپس یکدیگر را... غم که نوشتن ندارد … نفوذ می کند در استخوان هایت ، جاسوس می شود در قلبت ، و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون گاهـــــی بــایـد بی رحـــــم بــــود... نـــه بــا دوســـت ! نـــه بــا دشـــمن ! بـــلکــه بـــاخــودتـــ !! وچــه بــزرگــتــــ مــی کـــنـه اون ســـیلـی کــــــه خـــودتــــ مـــی خـــوابـــونـی تـــوصــورتتــــ جوانیت را چگونه گذراندی؟؟ ندا آمد:دل شکسته است... بگذارید که به بهشت برود !! دنیایش خوب جهنمی بود... بابا نان داد ... بي انكه بدانيم بابا براي " نان " تمام "جوانيش" را داد !! ﻋﺸــــــﻖ ... ﻧــــﻪ ﭘــــﻮﻝ ﻣﯿﺨــــﻮﺍد ! ﻧــــﻪ زیبایــــی ! و ﻧــــﻪ هیــــچ چیــــز دیگـــــه ! ﻓﻘـــــــــــﻂ " ﺩﻭ ﺗــــﺎ ﺁﺩﻡ " ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ ... ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددددﺩﺩم...!! که با هر ترنم باران شکل میگیرد "فقط خوشحال باش" من اشک آسمان را در می آورم! میدانی رفیق؟!! سردش بود . . . دلم را برایش سوزاندم !! گرمش که شد با خاکسترش نوشت : ! خداحافظ !
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
برچسبها: با آرزوی خوشبختی
ghese_del@
97/07/02
برچسبها: برای تو مینویسم
آرام فـــاتــحه ای بــخـــوان…
شـــاید خدا گذشـــته ام را بیــــامــــرزد!!

شاهـرَگـــــــــ "کلامَمـــــــــ" راچـُـنان بریــــــده
کـه سکوتَمـــــــ "بَنـــــد" نمی آیـــــــد .!

| طراح : صـ♥ـدفــ |


