هرچه شعر دارم را میفروشم

با پولش

تمام بلندگو های اطرافم را میخرم

خاموششان میکنم

تا وقتی آرام میگویم : دلم ... گرفته ... است ، صدایم به خودم برسد

کاش بدونی ....


دلم برای تمام حرفهائی


که نمیزنی ....


تنگ شده !!

دوسِِت دارم.

چرا؟

چرا نمیخواد که دیگه؛دوسِِت دارم.همین جوری.

چه جوری؟

اینجوری دیگه.نمی بینی؟

نه کو؟

کوری پس.


:|.آخه تو چرا منِِ زردِ سردِ بی روحِِ بی ذوقِِ بی سر و صدایِ غمگینِِ تلخُِ دوس داری؟


چون بر خلاف تمام اینایی که هستی.نمیذاری حواسم زیاد درگیر بدیهات بشه

:) چه باگذشتی تو.

شایدم خودخواهم

خودخواه؟ چرا؟

چون به فکر اینم که تو رُ هرطور شده برای خودم نگه دارم.

اینجوری که من دلم می گیره.تویی که دوسم داری،خیالت هس دلم بگیره؟

آره خب.نباید دلت بگیره چون زرد که هستی،سرد که هستی،بی روح و بی ذوقم و بی سر و صدا و غمگینم که هستی تازه میخوای دلگیرم باشی؟

خب من همونیم که بر خلاف تمام اینا نمیذارم...

نه دیگه؛این جوری بدعادت میشی و فقط به فکر اینی که خودت چه جوری باشی.

خُ باشم،توام فقط به فکر این باش که خودت چه جوری باشی

نمیشه که من خودخواه هستم ولی توخواهم هستم.

تویی که منم یا تویی که میخوای باشم؟

ترجیحا تویی که میخوام باشی،روزی نیم ساعت تا چهار ساعت میتونی تویی باشی که میخوای.

:O نمیشه اون نیم ساعت تا چهار ساعتم تویی باشم که میخوام؟

نه خیر :& اون نیم ساعت تا چهار ساعت خودِ من،تویِ هزار نفرِِ  دیگم اونوقت تو...

چرا هی خودتُ با من مقایسه می کنی؟ :‍{

چون من و تو باید مایِ خیلیای دیگه باشیم.

باید؟آخه چرا باید؟

اگه نباید پس چه باید؟

نمیدونم چه باید ولی اصن نباید که باید

شاید؟

آره دقیقا شاید...تمامِ من و تو و اوهایِ دیگران یه روزی شاید بودیم بعد شدیم بایدِ این دلیل- نبایدِ این دلیل -هرگزِِ هیچ وقت-هیچ وقتِ هیچ کس

اگر بایدی نباشه شایدی هم پیش نمیاد و برعکس

ولی شاید قشنگ تره!!


اما همیشه دیر می کنه،حواست به بایدها بیشتر باشه

خب آخه من آدم شایدیم من از بایدها خفه خون میگیرم یهو دیدی پس افتادما اا

همین الانم پس نیافتاده باشی خوبه.نباید بذاری پس بیافتی


تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ….

از دلـتـنـگـی ام …

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …

خـوابـت را بـبـیـنـم …

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!




تنها نشسته ام ٬ اما تنها نيستم ٬ يادت امان تنهايي نمي دهد .



emroz tavalodame

......

شنیدیم٬ میگن:

وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،
یعنی واقعن دوسش داره...

 


اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،

یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه ....




سلامتی اون بیشعوری که نمیدونه برامون مهمه
.
.
.
به سلامتی هر کی‌ درد داره و هر چی‌ درد داره !
و بیشتر به سلامتیه اونایی که دردشون دوا نداره ، غم و غصشون شفا نداره !
.
.
.
به سلامتی ایرانسل که بهمون یاد داد قبول کردن بعضی از پیشنهاد ها فقط از اعتبارمون کم می کنه!
.
.
.
به سلامتی بودن های قدیم
نه اینترنت بود
نه تلفن بود
فقط نگاه بود
روبرو، چشم در چشم
خالص
ساده
ماندگــــار !!!

عشــــق یعنی:

تو گوشیت یه سری ای ام اس هست که عمــرا” دلت بیاد پاکشون کنی...!

چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...


اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے

" Enter "

هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

 

 

گفتی دهانت بوی شیر میدهد… و… رفتی … آهای عشق من … امشب به افتخار تو دهانم بوی مشروب، بوی سیگار، بوی دروغ میدهد … برمیگردی ؟؟

 

 

بزرگتر که می شوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند

 

 لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا میگذاری و ناخواسته وارد

 

دنیای لبخندهای مصنوعی میشوی شاید بزرگ شدن،

 

 آن اتفاقی نبود كه انتظارش را میكشیدم…!


* * *
تــمام هوا را بو مـی کشم
 
چشم مـیدوزم
 
زل مـی زنم...
 
انگشتم را بر لبان زمیـن می گذارم:
 
" هــــیس...
 
!مـی خواهم رد نفس هایش بـه گوش برسد...!"
 
امــــــــــا...!
گوشم درد مـیگیرد از ایـن همـه بـی صدایـی
 
دل تنگـی هایم را مچالـه مـی کنم و
 
پرت مـی کنم سمت اسمان!
 
دلواپس تو مـی شوم کـه کجای قصـه مان سکوت کرده ایـی
 
کـــه تو را نمی شنوم

 

 

 

بیشترین دروغی که در این دنیا گفته ام…

این کلمه است….خوبم…

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

گـاهي به خاك سبردن يه جسد...

از خوابوندن يه عكس اسون تره...لعنت به خاطرات...لعنت

روزها يكی پس از ديگری به پايان
می رسند...
و در پی روزها
عمر من...
خسته نباشی سرنوشت....!
می بينی؟!
دست در دستان تو
تمام راه را بيراهه رفتم
شنيدم كسی ميگفت:
چشمانت را ببند!
اعتماد كن...
به قيمت تمام روزهای رفته
چشم هایــم را بستم...
اعتماد كردم...!
بهای سنگينی داشت اعتماد !
روزی...
چشمانم را باز كردم؛
چيزی به نام " عشـــــق "
در راهِ همپا شدنِ با تو
به تاراج رفته بود!

 

گذشت ، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم …

یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست …


 چه “شوری” میزند دلم وقتی …

در چشم دیگراناینقدر “شیرین” میشوی !

به "سگ" استخون بدی ..                            


دورت میگرده


واست دم تکون میده !!!

من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...



گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

                                            ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

کاش عاشقت نبودم  ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارت
کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم . . .
که شبهایم  را با چشمان خیس سحر کنم ، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم
کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد
کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم ، تو نباشی و من پریشان باشم ، تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم . . .
کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ، فصلهایم بی رنگ بگذرند ، تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد . . .
تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد . . .
دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد . . .
کاش عاشقت نبودم که اینک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم  . . .
قلبم میلرزد ، تمام وجودم تمنای آغوشی را میکند که آن آغوش رویاییست که گاهی فکر میکنم رسیدن به آن محال است
چشمانم دیگر از اشک ریختن سویی ندارند ، چشمانی که تمام لحظه ها انتظار این را میکشند که به دیدار چشمان تو بیایند
کاش عاشق دل بی وفایت نبودم ، بی نیاز بودم ، مثل خودت بیخیال بودم ، کاش مهم نبود برایم بودنت ، دیگر احساس نیاز نمیکردم در تمام لحظه های نبودنت !

امروزباهمه ي دنياقهرم،امااوصدايم كندبرميگردم!سادگي كودكانه ام راميبيني

چشم هایم را میبندم

کور بودن را

به دیدنِ جایِ خالیت

ترجیـح میدهم

مرد یعنی نیــاز ... زن یعنی نـاز ...
مرد یعنی باید، زن یعنی شاید...
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...
مرد یعنی آری،زن یعنی گاهی…
مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم…
مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت….
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای…
مرد یعنی یک جرعه هوس،زن یعنی جام لبریز نفس…
و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم "مرد" ...
و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم "عشـق'' ...

هیـــ ـچ نبَـ ــوב . . .

آבمـ ــش ڪَـ ـرבم . . .

بــ ـاتَعــریــف هــ ـاَے مـَ ـטּ شَخصـ ــیت پیــבا ڪَـ ــرב

غـُ ـرورش را مَـבیـ ــوלּ مـَ ـטּ اســت . . .

زیــ ـاב مَغـ ـرور شـُ ـב . . .

زیــ ـاב از פֿـ ـوبـ ـے هـ ـای نـَـבاشـ ــتــﮧ اش بــَ ـرایــش گــُفـ ــتم

بـ ــاور ڪَـ ــرב و مــَ ـرا ڪُـ ـوچَڪ בیـ ـב و َ

رَفتـــ ـــ ــ ـ

همـــــــه ............ زیر یک سقفیم ...

منتها .... سقف کسی بلند تر،

سقف کسی کوتاه تر...!

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن
.
.
به تمام جزئیاتش...
به لبخند بین حرف هایش..
به سبک ادای کلماتش،
به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش....
به چشم هاش خیره شو..
دستهایش را به حافظه ات بسپار...
گاهی آدم ها انقد سریع میروند،
که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...

وزن دار نمے گویم

قافیہِ ہِم نمے گذارم

بے پرده و رک مے گویم

دلتنــــــــــگم