کامنت پنجاه و یکم

سلام.

چهار سال میگذره از روزی که یه تیکه ی بلاگفا رو به نام خودم زدم.اولش همه چیز واست جذابه.کلا ذوق و شوق داری هی بیای و بری.هی بیان و برن.عاشق اینی که تا مطلب میزاری یه ملتی بیان و چپ و راست واست کامنت بزارن. خودتم یه سره فر میخوری تو این وبلاگ و اون وبلاگ که " وای چه وب قشنگی داری.به وب منم سر بزن. " که چی بشه ؟ که چهار تا نظر بیشتر واست بزارن.آخه نمیدونی چه ذوقی داره کامنت پنجاه و یکم.

دلیلشو میدونی دیگه؟ 

 نصف وقتتو میگردی از اینور و اونور مطلب کپی کنی که خبرت به روز باشی! ولی اینا همش واسه چند ماه اوله. تبادل لینک و به منم سر بزن و ...

بعد یه مدت خودت رو پیدا میکنی مطلباتم پخته تر میشن.کامنت هاتم کمتر.اصولا اونایی میان که براشون مهمی و بعضا برات مهم هستن.

اینم یه دوره ای داره.شایدچند ماه.شایدم چن سال.

بعد دوس داری یه مدت نباشی فقط یه مدت کوتاه.ولی یه روز به خودت میای و میبینی یه ساله به خونه ی اینترنتیت یه سر هم نزدی.یا سال...

تویی که ولت میکردن با اون اینترنت زغالی تو بلاگفا بودی دیگه خبری ازت نیست.به کامنتات نگا میکنی.به نوشته هایی که یه عده از ته دل مینویسن.که واقعا واسه نبودنت ناراحتن.

و این برات میشه یه امید

یه انگیزه واسه برگشتن....

نامه تهمينه ميلاني به پسرش


پسرم
پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل عشقی.
پسرم
مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقی ات می خوره.
عزیز دلم
یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمت و صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: بله و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که دوستش داشته باشی و نازش رو بکشی.
عزیزم، پسر مغرور و دوست داشتنی من
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره. میدونی؟ این ویژگی زن. گاهی غصه هاش مجبورش می کنه به گریه. خیلی پا پی دلیل گریه اش نشو. همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش. بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله.ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاش و آب کنی نه از غصه آب بشه. اگر هم پای فاصله در میونه کافی هست که نازش کنی. بهش زنگ بزنی و باهاش حرف بزنی. اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو. باز هم صداش کن. عاشقانه صداش کن، حتی اگر واقعاً خسته ای. قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردن ها فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه، بر می گرده طرفت و توی آغوشت خودش و رها می کنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها رو که پاش وایسادی، فراموش نمی کنن و همه انرژی رو که براش گذاشتی، بهت بر می گردونن.
پسرم
این روزها که می نویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو، دخترکی که روزی زن می شود، مادرمی شود:مادر تو.

ميلي نوشت:
سلاموعليكم
داداش خجالت چك مي سان؟؟
به شيش دنگ سر نميزني لااقل يه سر خونه مابزن دو تا امانتي داري

no private messages

دیگه داره از دیدن این جمله حالم به هم میخوره

اصلا تصمیم گرفتم یه ایمیل به شرکت سازندش بزنم قسمشون بدم این جمله رو یه ویرایش بکنن

بابا آخه آدم انقدر دیوانه !!

خودت دعوا را میندازی

خودت جری میکنی طرفو

مجبورش میکنی قسم بخوره که اسمتو نیاره

بعد خیلی شیک اسمشو میزاری تو بلک لیست( Black list) گوشیت.

و درست از فردای اون روز هر پنج دقیقه میری بلک لیستت رو چک میکنی که شاید اس زده باشه

چیه؟ حرفام درد داشت نه؟ کم کم داری حس میکنی که واقعا ترکت کرده؟ همش فکرت درگیر اینه با کیه ؟ الان داره اس کی رو جواب می ده یا شایدم الان ...

چشاتو واسه من گرد نکن.تو اگه جذبه داشتی اوضاعت این نبود

حالا پاشو.یه تکون به خودت بده که مرور خاطرات بدتر میکنه حالتو.

برو بگیر بخواب.

فردا یه روز تازس مرد!

اون روزها گذشت...

سلام

روزگار عجیبیه. یه زمان کار هر روزم این بود که با اینتزنت داغون اون زمان پای ثابت بلاگفا باشم و چپ و راست لینک بدم و لینک بگیرم و ...

خلاصه داستانی بود.حدود شص هفتاد تا پیوند داشتم که الانم اسم خیایاشون این گوشه هس.حالا بماند که بالای پنجاه تاشون یا تعطیل شدن یا دیگه به روز نمیشن.از بین این همه لینک و وبلاگ یه گروه ده نفره بودیم که هر روز به هم سر میزدیم

حال هم رو میپرسیدیم.حال و حس خوبی بود .بدون اینکه هم رو ببینیم بدون اینکه هم رو بشناسیم به شدت به فکر هم بودیم .و اون روزها گذشت...

الان اوضاع فرق کرده.منم فرق کردم.جماعت فضای مجازی هم عوض شدن.دیگه وبلاگ نویسی از مد افتاده. رونق قدیم رو نداره.کسی حوصله خوندن مطلب رو ئداره چه برسه که نظر هم بزاره

 اینا رو نگفتم واسه رفع تکلیف

 نگفتم که دلیلی باشه واسه بی معرفتی هام.واسه سر نزدنام به شمایی که واسه خوندن نوشته های جفنگم وقت میزارید

   و اما اخر حرفم رو با یه خبر تموم می کنم.به خواست خدا به زودی با یه دست نوشته سریالی دیگه به این وبلاگ نفس میدم .یه چیزی تو مایه های " چشماتو باز کن لعنتی" و سری " این آسمان ابری من "

تا خدا چی بخواد


این حق منه!

تا کمر دولا شده تو سطل آشغال

قدش کوتاسو جسش هم نهیفه.بوی آشغالهای مونده دیگه اذار دهنده نیست برای کسی که این زباله ها حتی از هموطن هاش بهش نزدیک ترند.

اونقدر با دقت کنکاش میکنه توی سطل زباله ی بزرگ رو انگار اون بطری خالی پلاستیکی ته سطل رو .حتی زیر اونهمه خرت و پرت داره میبینه

اون واقعا حس میکنه تفکیک از مبدا زباله یعنی چی. یعنی دیگه وقتی داره دنبال پلاستیک و کارتن پاره میگرده دستش به چوست میوه و ته مونده غذای من و تو و نوار... نمیخوره.

وای پسر. ینجا رو نگاه .مرد قصه ی ما انگار روز خوبی داره.یه همشهری مهربون کاپشنش رو که اونقدرها هم مندرس نشده انداخته تو سطل زباله. این عالیه تا چند دقیقه دیگه ... فقط تا چند دقیقه دیگه صاحب اون کاپشن تویی مرد.

وزنشو میندازه رو انگشتای پاش که نفوذ بیشتری تو سطل داشته باشه که یه دفه با یه صدای بوق از جاش میپره

اه لعنتی.کامیون شهرداری اومده که سزل رو با تمام مخلفاتش خالی کنه

خدایا حالاچی میشه؟ مرد قصه ما صاحب اون کاپشن میشه یا سیستم مکانیزه تخلیه زباله شهر تهران؟؟

**********

تسلیت برای این روزها

بعد مدتی طولانی می نویسم.ضعف قلمم رو بر من ببخشید

کورند....

نجار ها هم كورند!
هنوز تخت دو نفره ميسازند!
نمي بينند همه تنهاييم،

       حتي آنهايي كه دو نفره ميخوابند...!

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کنداین راه عشق، پیچ و خمش فرق می‌کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود

اینجا که آمدی کرمش فرق می‌کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده، محتشمش فرق می‌کند

«صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین»

عیسای خانواده دمش فرق می‌کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش

معلوم می شود حرمش فرق می‌کند

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش

حتی سیاهی علمش فرق می‌کند

با پای نیزه روی زمین راه می‌رود

خورشید کاروان، قدمش فرق می‌کند
من از «حسینُ منّی» پیغمبر خدا
فهمیده‌ام حسین همه‌ش فرق می‌کند
-
--
شاعر: علی زمانیان
*************************************
چقد به دلم نشست اين شعر.راستي امسال هم زود گذشت محرمش

میترسم...

می ترسم

میترسم از روزی

می ترسم از جایی

که من و تو

خیلی دور از هم

شب و روز تو آغوش یک غریبه بی قرار هم باشیم

می ترسم....

حباب


چقدر قصه گفتم
که دریا بخوابه

چقدر گریه کردم
نفهمم سرابه

نفهمم کجامو...
نفهمم کجایی..

چقدر با تو بودم

تو عین جدایی

********+

محسن یگانه رو دوست دارم.این یه قسمن از اهنگ جدیدشه

مهربانترین مرد

امشب میخوام  درد دل دل کنم

با من همراه میشی رفیق؟ پس یا علی

*****

الله اکبر الله اکبر .اشهد ان لا اله الا الله.اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

اگه مهربونی.اگه دلرحمی. اگه دستت به خیر میره.اگه عاشق عدالتی.اگه برعکس خیلی از مردم دنیا نمیتونی به پدر و مادرت پشت کنی اینا از خوبیای رسول خداس

کسی که رحمت للعالمین بود.میدونی معنیش چیه. یعنی همه ی موجودات عالم رو دوست داشت 

و درد من همینجاست

چقدر سخته با شعار آزادی بیان به تمسخر بگیرن مذهب عقیده آیینت رو و کسی نباشه که صدای اعتراضت رو بشنوه

آهای مردم دنیا این محمد امینه

این کسیه که کافر و مسیحی و یهود به انسانیت و اخلاقش ایمان داشتن

این کسیه که عرب وحشی رو انسان کرد

این مرد اولین مدافع حقوق بشر بود

این مرد پرچمدار حمایت از کودکان و زنان بود

حالا چطون شده؟

کجا رف حقوق برابر انسانها

کجا رفت احترام به ادیان؟

هی هی هی

فقط خدا به دادتون برسه

******

محمد نوشت: میدونی از چی میترسم.می ترسم روز قیامت همین ها رو هم شفاعت این مرد چون محبت تو ذاتشه

گرگم و گله ميبرم

 من اطرافم پر شده است از گرگهاي انسان نما

كنار ادم مينشينند. نگاهت ميكنند

گاهي عاشقانه حتي

كه باورت بشود انسانند اينها

نگاهشان ميكني و لبخند ميزني. ولي انگار چيزي درونت فرياد مي زند:

"باور نكن اين بازي كودكانه را. "

و اكنون

با خود تصميمي گرفته ام

تا نفس دارم نخواهم گذاشت اين گرگها گله ام را ببرند....

اما انگار نفسم دارد بند ميآيد

در اينه نگاه ميكنم

و گلويم را در دهان گرگ گله مي بينم .

***********

محمد نوشت: اين روزها كمرنگ شده ام . ممنونم به خاطر احوالپرسيتان

سبگ نگارش متن بالا الهام گرفته از دوست عزيزم نفسم

چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه

ضمن عرض تسلیت با همه ی بازمانده های زلزله ابهر اظهار همدردی میکنم.کاری جز دعا از دستم بر نمیاد.خدا خودش صبرتون بده

***************************************

از اولشم اومده بودی که بری

اونجوری نگام نکن.طوری نگام نکن که حس کنم هنوز امیدی هست به موندنت

     من این نگاه ها رو خوب میشناسم. چیه ؟

    تو من دنبال چی میگردی؟منم. همون آدمی که بزرگترین استعدادش سوزوندن لحظه هاس. اومدی که همه چیز خوب بشه. اومدی که منم خوب شم

خوب شدم یعنی بهترم از قبل .فقط یه کم بیشتر بمون

اره .تو فکر کن دارم التماست میکنم

اصلا به پات می افتم.که نری. که این فرصت قشنگو ازم نگیری.

چرا هر چی خوبه زود تموم میشه.؟

چرا تا همه چیز میخواد بی افته رو غلطک یکدفعه قطار زندگی از ریل خارج میشه

تو رو نفهمیدم تو رو درک نکردم .ولی کاش بودی.کاش انقدر برای رفتنت مصمم نبودی

کاش یه بارم که شده گول میخوردی.مثل من که تمام عمرمو گول خوردم و می خورم.

هی هی هی.

 افسوس که نمیشه راهت رو سد کرد.

و باز من موندم و این سکانس تکراری.تو داری میری و من بدرقت میکنم  با این چشم های خیس

خداحافظ ماه بخشش. خداحافظ همین حالا....




روزهای عطش

هوای گرم

تشنگی و گرسنگی

اونقدر بی رمق شدی که نای حرف زدن هم نداری و از اون طرف نگاه معنادار مردم شهر که برات اونقدر ها هم غریب نیست مردمی که تو رو محجور و عقب افتاده میدونن.خودت هم یه وقتایی تو دلت میگی اخه این روزه...

اما محکم باش عزیز دل .قبل از ما هم این روزگار تکرار شده و کاش ماه رمضان بود اون زمان هم. کاش کار به چهار تا حرف نیشدار و چند تا نگاه معنادار ختم میشد. کاش ادان مغرب میشد و همه چی خوب و خوش تموم میشد

هوای گرم .تشنگی و گرسنگی اینها تنها چیزی نبود که ناراحتش میکرد.اره .تو اون فصل سال ریگ های کربلا خیلی داغه اونقد داغ که خدا میدونه چه به سر یه دختر بچه میاره.اما تاول پا هم دلیل ناراحتیش نیست

رقیه بابا رو کم داره . بابا رو.اخه میدونید دختر بچه بابایی میشه

و اونقدر مینازه به زور بازوی عمو عباس که وقتی گوشواره از گوشش کشیدند ( به تعبیر من) رو به اون بی صفت کرد و گفت صبر کن تا عمو عباسم رو به سراغت بفرستم.

محمد فدای دستای کوچیکو پینه بستت. محمد فدای صورت سرخ شدت از آفتاب و سیلی.

.به خدا مبفهمم حس قمر بنی هاشم رو . اون لحظه که مشک آبش رو سوراخ سوراخ کردند 

اصلا همینجور که جلوی کامپیورت نشستی یه لحظه خودت رو(بلا تشبیه ) جاش بزار. نه.جان من یه لحظه خودت رو جاش تصور کن. امید یه عده زن وبچه ای.یادت بیاد که چند لحظه پیش به حسین(ع) چه قولی دادی.یادت بیاد که رقیه بین بچه ها چقدر از زور بازوت و قدرتت حرف میزد  .و حالا تو بدون آب چطور به سمتشون برگردی. به خدا بغض خفم میکنه از این همه خون دلی که این جماعت کشیدند.کسی چی میفهمه از حال امام حسین وقتی میدونست بعد از رفتنش به میدون ناموسش به اسیری میرن.

کسی چی میفهمه حس زینب رو؟ زینبی که وقت پیاده شدن از محمل .عباس زانوش رو خم میکردتا خدای نکرده زینب به زمین نیفته.تا یه وقت چادرش خاکی نشه.حالا نگاهش کن .اره این همون زینبه .اونقدر زمین خرده.اونقدر زجر کشیده و غم دیده که انگار نه انگار روزگاری نوه ی پیامبرشون بوده

خوب.!حالا هم مینالی از تشنگی؟ حالا هم روزه گرفتن به نظرت بی منطقه؟

************

ته نوشت1: حالمان خوب است

ته نوشت 2: کم کم داره نزدیک تر میشه ... و دلم لک زده برای " الهم بحق هذا القرآن...."

بوی بخشش

ارزش ما انسانها به خودمونه

تا حالا شده روي كاري پافشاري كني که ميدوني به ضررته؟

يا مثلا  يه تيپي بزني كه حتي خودتم ميدوني برازنده شخصيتت نيست اما تو اون لحظه تصميمت اينه.

به دختر و پسر بودن ربط نداره ها كليه بحثم.

همه ي ما ميدونيم دروغ بده

همه ي ما ميدونيم بدقولي بده

همه ميفهميم وقتي ميگن غيبت گناهش مثل فلان جريانه يعني چي

اما!!

همه ما ميدونيم مرگ حقه .ميدونيم خدا وجود داره. ميدونيم بهشت و جهنم حقيقته

ولي باز مثل كبكي كه سرشو تو برف قايم كرده  خودمون رو گول میزنیم

همه ي اينا بهونه بود كه بگم :

       ميهماني نزديكه.

             صاحبخونه خيلي عزيزه.

                    خودت رو آماده كردي رفيق؟


آقا نوبت شماست!!

كلا ما ايراني ها دوست داريم بدهيم.

حالا هر چيز كه مي خواهد باشد

حتي اگر دادنش درد داشته باشد

حتي اگر دادنش زوري باشد!

حتي اگر روش دادنش هم زوري باشد

مهم دادن است خواهر و برادر

اصلا ميدانيد چيست؟

آقاجان ما صف مي ايستيم براي دادن

حالا هر جا كه مي خواهد باشد

زماني صف مي ايستيم تا راي بدهيم. آخر ميدانيد چيست راي دادن ميتواند سرنوشتمان را تغيير دهد.باور كنيد! اين را پدرم هم ميگفت

بعدا ميرويم صف مي ايستيم ماليات ميدهيم. زيرا ماليات باعث آباداني كشورمان مي شود.راستي همين الان برويد به پدران و ساير مردان خانواده بگوييد بروند مالياتشان را بدهند.پيش خودمان بماندها(هر كي زود تر بدهد تخفيف مي گيرد)

از آنجا ميرويم بيمه صف مي ايستيم پول بيمه ميدهيم. البته بعضي از آدم بدها ميگويند پول زور. اما دروغ مي گويند .بيمه تامين آينده ما و فرزندانمان مي باشد

اگر هم وقتي مانده باشد ميرويم بانك صف مي ايستيم پول برق را بدهيم راستي از بركت دولت الكترونيك تازگي ها مي توانيم از همان خانه دورادور بدهيم اين ها را. ميتوانيم نشسته هم بدهيم. به به. دست دولت كريمه درد نكند

آها داشت يادم ميرفت

ما حتي براي غسل دادن هم صف مي ايستيم. اووم چقدر خوب است تمام زندگيمان صرف دادن ميشود .حالا هر چيز كه مي خواهد باشد.چقدر خوب است كه حتي براي دفن شدن هم صف مي ايستيم

ما ايراني ها انقدر خوبيم كه در تمام عمر صف مي ايستيم و جيكمان هم در نمي آيد

كه اگر هم در بيايد....

take it easy man

     براي بعضي آدمها همه چيز يك جور ديگست

    يعني وقتي كه صبح چشماشون رو باز مي كنن با خودشون ميگن: بسم الله. بازم يه روز ديگه شروع شد

انگار كفه ي مشكلات تو ترازوي زندگيشون سنگين تر از كفه ي خوشيهاس

روزهايي تو زندگي ادم هست كه به نظر روز خوبي مياد.يعني وقتي بيدار ميشي به نظرت يه روز عاديه

.دل تو دلت نيست كه مثال بزنم.مگه نه؟

مثل روز رفتن پدرم(*)

مثل روزي كه مجيد پر كشيد(**)

مثل روزي كه قراره توش بهت خيانت بشه

مثل روزي كه صميمي ترين دوستت تركت ميكنه

        اولين تفاوت روزاي شاد و غمگين تو همينه

اغلب روزاي شاد از قبل برات نشونه هاييي داره

مثل عروسي نزديكات (***)

يا چه ميدونم به دنيا اومدن يه خواهرزاه كوچولو.

يا مثلا روزي كه قراره يه ملك معامله كني.

يك ربع قبل از بريدن دستم همه چيز عادي بود.به نظر كارا داشت جفت و جور ميشد.

و درست چند دقيقه بعد : لكه هاي خون رو رو كف مغازه ديدم.انگار همزمان با رفتن قطره هاي خون  مشكلات جديد وارد جسم و روحم شد.

نگاه  همسايه ها يادم هست .نگاه مردم يادم هس كه وقتي اين وضعيتم رو ميديدند با ترس صورتشون رو بر ميگردوندن.

براي بعضي ادمها زندگي يه جور ديگس

انگار قراره اتفاقاي زندگيشون سوژه صحبت ديگران باشه. ياد حرف يكي از فاميلام افتادم كه تا دستم رو تو آتل ديد با خنده گف: داداش چن ماه بود اتفاقي واست نيفتاده بود.ديگه داشتيم نگران ميشديم. بعدش همه خنديدن.منم خنديدم

ولي دلم سوخت .نه براي زبون نيش دارش. براي اينكه حس كردم راست ميگه.

عادت به پر حرفي ندارم سرتونم زياد درد آوردم فقط يه جمله بگم:

 يه مدته تو حسرت يه زندگيس روزمره ام.بدون هيچ افت و خيز


(*) به ياد پدرم

(**) چشماتو باز كن لعنتي

(***) اوبا داره اوبا

آي دستم!!

   يه دو جين كمپوت آناناس. با چند تا آبميوه

يه جعبه شيرني و  چن ورق ايبوبروفن

و يه مادر.

یه مادر داغ ديده با صورت چروكيده و خسته

اينا همدمم شدن تو اين 10 روز

راستي يادم رفت. دست داداشتون بريده.

شنبه هفته پيش اين موقع تو اتاق عمل بودم

چهار تا از تاندون هاي دستم اسيب ديده بود.با 40 تا بخيه مرخصم كردن

آي دستم.آي

****

دعا كنيد انسان شم

 یک هو نوشت: راستی دست چپمه. منم چپ دستم حالا منو تصور کنید کل دستم تو گردنمه .هه!!!

بعدا نوشت: الان خبری خوندم که ناراحتم کرد. امسال نه خبری از ماه عسل هست نه احسان علیخانی. متاسفم برای خودمون.تا کی باید احساسات طرفدارای یه هنرمند درگیر یه سری باند بازی بشه.در این موردحتما مطلب مینویسم.حتما

براي  هوراد كوچولو دعا كنيد. مادرش حا ل خوشي نداره.دعا كنيد

هزار سال غربت

 کجاست مهربان ترین

    کجاست نور آخرین

       کجاست آنکه می تپد به یاد او دل زمین

    کجاست معنی نجات

کجاست چشمه ی حیات

کجاست؟!سامرا ؟ نجف؟ مدینه یا لب فرات؟

کجاست انکه چشم هایش از همیشه خون تر است

 و آنکه در تمام عمر یاد میخ و مادر است

غریب مانده ای عزیز؟

برای تو عجیب نیست

که صاحب اختیار هستی و سکوت میکنی

چقدر دوست دارمت.

و این حیقیقت است که

گناه های من تو را ز من جدا نموده است


               و این همان دلیل غیبت هزار ساله است!!


ته نوشت: این متن بالا که حالا شاید بشه اسمش رو شعر گذاشت نوشته خودمه.اینو گفتم که اگه ضعیف بود براتون عجیب نباشه


فرشته ای به نام مادر

تو رو یادم میاد

از روز اول تولد.حتی همون وقتی که هنوز چشم بازنکرده بودم به این دنیا

تو رو یادم میاد در حالی که گریه می کردی بالای سرم .زمانی که شیش ماهم بود و داخل دستگاه بودم. برام از حالت بگو مادر.از اون وقتی بگو که کلی سیم و شلنگ و کوفت زهر مار به پسر کوچولوت وصل کرده بودن

برام از التماسات به پرستار شیفت شب بگو که ازش میخواستی اجازه بده به من شیر بدی و اون میگفت:" خانوم چن بار بگم اینجا بخش مراقبت ویژست.نمیتونید برید پیشش"

برام از قدیما بگو

بگو از سالای اولی که به حرف اومدم و تو متوجه شدی پسرت تو حرف زدن سینش میزنه.با خودت گفتی چه اشکال داره. و تو دلت نگران بودی از اینکه بعدها همکلاسیاش برای این لکنت زبونش مسخرش کنن

مادر یادت هست؟

یادت هست که تا چند سالگی شبا خودم رو خیس میکردم.خجالت میکشیدم از همه. از همه جز تو که حتی نزاشتی نزدیکترین هام چیزی بفهمن از این موضوع.

مادر یادت هست؟

یادت هست دعوامو با بابا؟دقیقا چند شب فبل از اون اتفاق لعنتی.تو تلاشت این بود اوضاع رو آروم کنی.تو میدونستی بعدها پشیمون میشم از کارم و من نمیدونستم

بمیرم برای زخم روی صورتت که همیشه منو یاد بابا میندازه

بمیرم برای سری گونه هات و بینیت که علم پزشکی شرمندس از معالجه نکردنش

وچقدر بزرگوار بودی وقتی با مجید رفتم سفر و بی مجید برگشتم.تو جای من شرمنده خانوادش بودی .تو جای من نماز خوندی براش و روزه گرفتی

راستی

برای من عید نوروز یک صحنه ی زیبا و دوست داشتنی داره.

و اونم بدوسیدن روی بهترین مادر دنیاس.و کاش خجالت نمی کشیدم ار بوسیدنت که مجبور نباشم یک سال صبر کنم برای این لحظه.

خلاصه اینکه

                مادر ... دوستت دارم***

***********

پانویس: نشد . نتونستم اونطور که باید وصفش کنم

اشک هایی به رنگ یاس

پرواز 1826 ساعت6 صبح

این آخرین اس ام اسی بود که با خط عربستان فرستادی

بمیرم برای دو بار مُحرم شدنت که دومین بارش به نیابت بابا بود

تو داری بر میگردی از طواف کعبه ی عشق.

قبول باشه حجت خواهر عزیز تر از جانم

میدونم خیلی برام دعا کردی.میدونم لحظه به لحظشو به فکر من و مامان بودی

میدونم بارها و بارها اشک ریختی برای بابا که نیست حالا

چقدر دوست داشتیم مکه رفتنشونو ببینیم.بابا مامانو میگم

وحالا

تو وعلی کوچولوت جاشو خالی گذاشتین...

حجکم مقبول عزیزانم

یک جعبه بالای یخچال

 امروز چند تا چیز خوشحالم کرد

      خبر شنیدن عروسی یکی از دوستام

          و بعد از اون یه قرارداد  خوب کاری

     اما هیچ چیز نمیتونست مثل این خوشحالم کنه:

  یک جعیه بالای یخچال

که داخلش پر بود از شیرنی زبان

   امیدوارم بدونید از کدوم شیرنیاس

      و باز هم مادر.

تازه یادم افتاد دیشب بعد شام  به خواهرم میگفت "داداش شیرنی زبون دوس داره .چه خوبه وقتی از سر کار میاد تو خونه داشته باشیم"

 محمد فدات

سایت بالای سرم باشه.همیشه.همیشه.همیشه

اکنون نام من شیطان است

      یه دو دقه بشین باهات حرف دارم.

      تو با خودت چه فکری کردی!؟

      نه .جان من  بگو.منو اینجا نگه داشتی که چی؟

      تو که اوضامو خوب میدونی.شبا به این امید میخابم که صب تو اون دنیا چش وا کنم.

     صب که چشام وا میشه اولش دل تو دلم نیس که مردم یا هستم.که یهو شاشم میگیرهو ...اه تف .بازم زندم

    ببین تو که کنترل دست خودته فیلممو برگردون عقب.ببر تو مایه های سال مرداد85 .خوبه خوبه .همینجا.خوب پخشش کن.اه خودمونیم .گل پسری بودما.یه دونه بودم به علی.قبول کن بار گناهم سبک تر از کیف پولم بود.

    بزن جلو.برو برو برو . اهاهمینجا.اردیبهشت 88.هی هی هی .یادته ؟  عجب زری زدم.ملومه یادته.حاجی یادته 6 ماه بود هر شب 2 صفه قران میخوندم.پسر نمازام هم سر وق بود..اما بعدش تو باهام چی کار کردی.نگهم داشتی تو این خراب شده ولم کردی

  سپردیم به حال خودم منم تا خرخره رفتم تو گه

   حالا یه نگا بم بندارز

آ خدا این منم .همون محمد85. همون پسر خوب88. که دارم دستو پا میزنم تو لجن.غرق شدم تو این دنیای لعنتی

خدا سهمم منم بهشت میشد اگه این فیلم انقد کش دار نمیشد

    ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟

    کی با ما را میایی.جون مادرت؟

*********

ته نوشت: قبل از هرگونه ابراز نظر اینجانب اعلام میکنم نوشته ی بالا درد دل یه بندس با خداش پس خدای نکرده براداشت سویی در مورد کفر گوییو غیره نشه..در ضمن دوستان مستمع آزاد نباشن.


صاحابمرده باز شو..!!

بنا به درخواست دوستای خوبم به آخرین پست سال 90 کمی نمک طنز پاشیدم.پس اگر بی نمکش بی مزه بود.یا اگه شور شده بود منو ببخشید.(قابل توجه اونایی که معمولا فقط خوانندن و نظر نمیدن.به دوستاتون عید رو تبریک بگین. به جون داداشی حس خوبی داره)راستی بعد از خوندن بی تعارف بگین چطور بود

************

بازم حس سال نو

دوباره خرید سال نو وبازارهای شلوغ که یا باید بمالی یا مالامال بمالنت!!

داستان چونه زدن هاش .اون لحظه که با خودت میگی عجب مف خریدم و فروشنده هم تو دلش میگه خوب انداختم بهش

حس آهنگ تکراری آغاز سال نو که از تلوزیون پخش میشه.

حس پیام تبریک مقام معظم رهبری و شنیدن نام سال جدید(به نظرت امسال اسمش چیه؟)

حس بوسیدن روی بابا و مامان(این تیکش رو خیلی دوس دارم چون معمولا سالی یه بار پا میده)

و امان قاط زدن مخابرات و ترکیدن سیستم اس ام اس

و بعد حس مهمونیاش

حس خیسی گونه هات بعد از ماچ و بوسه ی پیرزنای فامیل.نه .جان من .اینجوری هس یا نه؟.

حس انتظار برای آمدن کاسه ی آجیل(گاهی وقتا انتظار شیرینه حتی اگه بی نتیجه باشه)

حس بادام هندی.( اصن میدونی چیه.رابطه ی من و بادوم هندی مث لیلی و مجنون میمونه.خیلی دوسش دارم ولی همیشه ازش دورم.همش باید اون پشت شیشه ی شیرنی فروشی باشه و من تو خیابون).

و ماجرای تکراری پسته های در بسته و زور زدن تو برای باز کردنشان(زیر لب میگی صاحابمرده باز شو دیگه)

حالا دیگه وقت رفتنه .چشت خشک میشه به دستان مبارک صابخونه که نشون بده کرمش چقدره اما....اما دریغ.اینجا هم از عیدی خبری نیس داداش

حس تا لنگ طهر خوابیدن هاش و تا نصف شب بیدار بودناش.آخ چقدر عاشق زندگی بی نظمم.

حس 13 به در

بمیرم واسه سبزه هایی که با مخ کوبیده شدن رو آسفالت!!!و در پایان روز داغون شدن طبیعت

خوب ازین به بعدشو بگم ؟بگم ؟

حال سنگین اولین روز بعد از تعطیلات.( خدایی اینو گفتم کوفتتتون شد نه؟؟)شرمنده اینجوری راحت حرفمو زدم

 حالا بگو ببینم با حرفام موافقی؟!

*****************************************

ته نوشت:         خیلی ساده و صمیمی سال نو مبارک

 

لیدیز اند جنتلمن توجه!!

از نظر رفقا بخش نظرات این پست متفتوت و جالبه .قدم رنجه فرموده و دیدن فرموده و نظر داده و نظرات رو خونده .اوف چقد جملم طولانی شد.خلاصه بخش نطرات  از دستتتون نره!!ها

به پیشنهاد دوست خوبم ندا بانو همه بهترین خاطره سال 90 رو از زبون خودشون گفتن.بهترین خاطره سال 90 من هم تو بخش نظرات هس.هم بخونید هم خودتون هم مشارکت کنید.



او.با کمی تاخیر من

مطلب زیر جریان اس ام اس بازیه یه دختر و پسره که با هم دوس بودن و ....حالا پسر احساس میکنه به دلیل این گناه داره هی بد میاره و میخاد با دختره تموم کنه. جمله هایی که با علامت " شرو ع میشه فاصله بین اس ام اس ها و جوابشونه. مثلا پسر نیم ساعت دیر جواب اس رو میده امادختر زود زود.

جمله " lotfan ba man tamas begirid "  هم نما سرویس اس ام اس رایگان ایرانسله.یعنی پسره میخاد بگه شارج گوشیش تموم شد.

*****************

او:معنی این کارا چیه

" نیم ساعت بعد

من: کدوم کارا

" 10 ثانیه بعد

او: تو حق نداری با من اینطوری برخورد کنی

""نیم ساعت بعد

من: چطوری

"تند تند

او: اه این چه وضع اس دادنه .امیر تو رو خدا .ازت خواهش میکنم .من بی تو می میرما.

"دیر به دیر

من: نمی میری

"تند

او : این نامردیه.به خدا کار دس خودم میدما.من عاشقت شدم.میفهمی.معنی این کم محلیات چیه.صب تا شب اس نمیدی .شبم تا میری خونه میگی خسته ای میخابی. تا یه کلمه هم حرف میزنم باهام تموم میکنی.بابا منم ادمم .بی انصافی نکن.

"یه کم زودتر از قبل

من: ببین منم دوست دارم .اما هم تو میدونی هم من. رابطه بین ما گناهه. یه مدته دارم بدجور پاشو میخورم. حس میکنم خدا داره گوشمالیم میده.من از عاقبتش میترسم.میخام توبه کنم

"با کمی تاخیر

او: اه .تو این دنیا این همه ادم مث من و تو هستن .چرا فقط تو پاشو بخوری.این اتفاقایی هم که افتاده ربطی به رابطه من و تو نداره.یه کمش بی احتیاطیه خودته.از بس حواسپرتی .یه کمش هم شانسه.پس تنهام نزار .باشه!

"یه رب بعد

من :Lotfan ba man tamas brgirid (ایرانسلی ها میدونن این آخری یعنی چی)

*********

شما چی میگین؟ حق با من یا او؟

این   آسمان ابری من 4

... روزا رو شب میکردم و شبا رو روز.به امید اینکه غرق در روزمرگی شم و فراموش کنم چی گذشته بهم .فراموش کنم صورت زخمی بابا رو. فراموش کنم آخرین ناله های مجید رو قبل از پر کشیدنش.


    ولی من تنها یه چیزو فراموش کردم.......

     "ان الله بصــــــیـــر بالعباد"   به راستی خداوند بیناســـــت بر اعمال بندگان   

..............

خوب از چی بگم برات ؟! انتظار داری چی از توی جیب من  در آد؟ پس چشم و گوشتو بسپار به من

درست وقتی که فکر میکنی تموم دنیا داره رو سرت خراب میشه

درست و دقیق همون لحظه که زانوهاتو بغل گرفتی و شعر تنهاییت رو سر میدی
یکی هست ...
یکی که قدر این تنهایی رو خوب میفهمه

سرم گرم بود به سرگرمیهای امروزی  آره از همونا که داری بهش فک میکنی .شده کاری کنی که میدونی اشتباس .؟حالا هی رفیقات و آشناهات میگن داری غلط میری اما تو بدتر میکنی.هه .امان از جاهلیت ما ادما.شدهبه جایی برسی که میخای به عقب برگردی اما زندگیت دکمه ی برگشت نداره.حالت از خودت  به هم میخوره اما اینم دردی ازت دوا نمیکنه

حالا نیاز به یه شوک داری. یه تلنگر. چیزیکه تکونت بده

میدونی این اتفاق برای من چی بود؟

   یه چیزی که بشکونتم .یه اتفاق تلخ که شاید تو هم تجربش کردی

اره.یه چیزی مثل        خــ یـــــــــــــــ انـــ تـــــــــــ

****************************************************

مطالب مرتبط :

این آسمان ابری من 1

این آسمان ابری من2

این آسمان ابری من 3

 

این قرار عاشقانه را عدد بده!!

     مانتوی تنگش آدم رو یاد ویترین بدل فروشی میندازه.حراج.همه چیز به ارزونترین قیمت.همه چیز.

    و بوت بلندش که تا زانوش بالا اومده.  با یه شلوار که فک کنم واسه پوشیدنش دو تا افغانی به یاری صاحبش شتافتند.!!!

   حالا بگذریم از صورتی که پشت کلی به اصطلاح آرایش خودشو قایم کرده.

    می مونه یه گوشی .نه دوتا .یا شایدم سه تا خط ایرانسل که فقط برای ضرورته.کاره دیگه شاید یکیش شارج تموم کرد. جان ؟ میپرسی سومی دیگه واسه چیه؟ خوب من چه بدونم.

    کنار خیابون ایستاده منتظر یه نفر که اونو بفهمه. اونو درک کنه.اره دا دا.قرار داره. به چه قیمتی .هر چقد

به قول محسن نامجو : این قرار عاشقانه را عدد بده

    من و تو از کنارش رد میشیم و میگیم جــــون عجب ""بـــــــــــــــوق"".خودش بهتر از من و تو میدونه به خاطر چی بهش توجه میکنیم

    و  بی خبر ازینکه پشت این چهره ی پر زرق و برق .....

------------

محمد نوشت :

*.دوست عزیزی به نام ساره نتیجه یه سری تحقیقاتش رو در زمینه ی زنان خیابانی تو بخش نظرات گذاشته به نظرم خوندنش  تو طرز فکرتون بی تاثیر نباشه.با مطالعش میشه فهمید همیشه یه دلیل خاص برای انحراف و به قول ما هرزگی وجود نداره!!

1-تو بخش نظرات یه عده حرفشون رو زدن .خوب نظر شما چیه؟

2-لطفا نظراتون رو خصوصی نگذارید.فقط کمی رعایت بازدید عمومی مطالب رو بکنید

3-با احترام به عقاید دیگران انتقاد کنیم.بهتر نیس؟

4-از خوندن نظرات دیگران غافل نشیم

5-از رفقایی که کمتر از 18 سال سن دارن خواهش میکنم از مشاهده بخش نظرات بپرهیزن .در صورت کنجکاوی به همراه یک بزرگتر باشه لطفا

از سایر دوستان هم تقاضا می کنم مطالب بخش نظرات رو بدون نتیجه گیری و به صورت موردی منتشر نکنن

این   آسمان ابری من 3

   بذار اینطوری شروع کنم

   وقتی همه ی ما خوابیم این فقط آقا پلیسه نیست که بیداره

   بیدار بودم شبای زیادی رو .در حالی که تو فکر میکردی پسرت خسته از کار سخت غرق خوابه. صدای تق تق دکمه های 1100 حتی از زیر پتو شنیده میشه.احمق بودم که اینو نفهمیده بودم .هه .

   روزی دوتا کارت شارژ دو تومنی رو فرو میکردم تو این صاب مرده. با خودم فک میکردم این لذتی که میبرم حقمه.به تلافی روزای سختی که داشتم حالا روزای خوشی اومده. روزا رو شب میکردم و شبا رو روز.به امید اینکه غرق در روزمرگی شم و فراموش کنم چی گذشته بهم .فراموش کنم صورت زخمی بابا رو. فراموش کنم آخرین ناله های مجید رو قبل از پر کشیدنش.


    ولی من تنها یه چیزو فراموش کردم.......

     "ان الله بصــــــیـــر بالعباد"   به راستی خداوند بیناســـــت بر اعمال بندگان   

  ادامشو همینجا بخون..

  

 

این   آسمان ابری من 2

قرار بود نگم ادامشو

قرار بود مث خیلی از حرفای ننوشته و نگفته نیمه کاره بمونه.ولی گفتنش بهم واجب شد به خاطر چند تا دوست شناسو ناشناس

و بعد

ذوق روی صورت مادر زیباترین صحنه ی دنیای این روزای منه .ای جان .تو رو خدا نگاش کن .فدای خندت بشم .الهی بمیره پسرت. به خاطر بی حس بودن عصب های صورتت خوب نمیتونی بخندی ولی برای من که محتاج شاد بودنتم همین خنده ی زخمی و چروک خرده قدر شمش طلا ارزش داره

مامان من هیچ وق تو رو نفهمیدم. نفهمیدم تنها بودنت رو .نفهمیدم چرا توشک دونفره دیگه تو خونه ی ما جاش ته رخت خواب هاس

مادر پسر هرزت دیر فهمید تو شبایی که گوشی تو دسش بود و اس بازی میکرد تو یه کم اونطرفتر. آره همونجا گوشه ی اتاق نگران حال و روزش بودی و لام تا کام حرف نزدی

غرق لذت هرزگی شدم تو لحظاتی که تو برام چهار قل میخوندی

ادامش میدم....

لینک مرتبط : این آسمان ابری من 1

خوب به جهنم!

این بار مبلغ قبض موبایلش خیلی کم شده بود
اما اصلا خوشحال نشد

شش هزار و هشتصد...

عددی که تنهـــــــایی اش را به رخ او می کشید.

-----------------------------------------------------------------------------------------

ازین خونه تکونی تعجب کردی. هه شایدم اصن برات مهم نیس

شاید با خودت گفتی خوب به جهنم

این آسمان ابری من

 اول سلام

و از پسری میخام بگم براتون که این روززها قراره مرد بشه.که باید بشه.که بعضی ها فکر می کنن بود

این روزا همه از مردونگی مینویسند

واین خودتی.فقط خودتی که میدونی مرد نیستی.

میخام از پسری بگم که لرزوند شونه های باباشو تو خاک"یا عطاالله ابن حسین قل الله ربی محمد(ص) نبی والقران کتابی و..

کمی بعد نگاه ترحم فامیل که مثل کوه رو سرش سنگینی میکرد.با خوش گف د لامصب پاشو.خلاص شو ازین لعنتی نگاه ها.درس رو ول کن.دنبال نون باش که خربزه آبه.

ای جان .ابجی ها دیگه واسه خودشون خانومی شدن.خواستگار دارن.خدایش پسرای بدی هم نیستنا.

برید عزیزای من  ای داداش قربون اون اشکای یواشکیتون.هر کی ندونه من  که میدونم نشد جای بابا رو پر کنم.نه که نخاما .نه .نشد که بشه.

و بعد من و مامان. آخ نمی دونم چرا هر بار که میخام از مامان بنویسم چشام بارونی میشه

اهای خدا.دارم بهت میگم.این یکی رو ازم نگیر .باشه؟ بگو باشه؟

ادامشو مینویسم.بعد..