لطیفه
اشتباه شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.» يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!» موهاي سفيد پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.» پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.» طرفداري دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر
خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟» دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.» اولي: «
اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟» دومي:« مي روم بالاي درخت.» اولي:« اگر آنجا
درخت نباشد، چي؟» دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»اولي: «اگر صخره
نبود، چه؟»دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»اولي: «اگر گودال هم نبود؟»در
اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟! پشيماني علت جنگ شخصي از كله پوك پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ كله پوك بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري! راه گم كرده كله پوك خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او
را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا
دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند
موفق نمي شوند به يافتن راه، كله پوك كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان
تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است! كله پوك در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!
دنياي گنجشكي
شبي كله پوك خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»
كندن بال مگس




