حرف دل
به نام خدا
سلام به همه دوستان گلم
ممنون که به وبلاگ من سر زدین
نظر یادتون نره
امیدوارم مطالب وبم مورد پسند شما عزیزان باشه
به نام خدا
سلام به همه دوستان گلم
ممنون که به وبلاگ من سر زدین
نظر یادتون نره
امیدوارم مطالب وبم مورد پسند شما عزیزان باشه
خصوصیات دختر خانم ها از 14 تا 28 سالگی.....
سن 14 سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!
سن 15 سالگی: هر کی بهشون بگه سلام
، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و) ...!
سن 16 سالگی: یعنی یه عاشق واقعین!
... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن !
سن 17 سالگی: نشستن و اشک می ریزن!
... بهشون بی وفایی شده! ... آخ آخ شعرهای سیاوش قمیشی مثل چسب دوقلو میچسبه ( کوران
حوادث! )
سن 18 سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ...
توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن !
سن 19 سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج
می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست !
سن 20 سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه
کور و کچلی می گیره! می دونم!
سن 21 سالگی: فقط 28-27 سالگی
قصد ازدواج دارن! فقط!
سن 22 سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد
بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن 23 سالگی: همه ء خواستگارا
رو رد می کنن !
سن 24 سالگی: زیاد مهم نیست که چه
ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه!
سن 25 سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه
هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه !
سن 26 سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله !
سن 27 سالگی: آخیـــــــــــش!
سن 28 سالگی: کاش قلم پات می شکست و
خواستگاری من نمییومدی
همیشه به پیام تلفنی تان پاسخ دهید
تنها چیزی که نیاز دارید،عشق است.
جان لنون
آنجلا می دانست که شارلوت،بهترین دوستش در شرایط سختی به سر می برد.شارلوت افسرده و عصبی بود.او همه،به جز آنجلا را از خود رانده بود.او با مادر و خواهرش به شدت مشاجره می کرد.بیش از همه اشعار غمگین و ناامیدانه ی شارلوت آنجلا را نگران کرده بود.
در آن تابستان هیچ کس رابطه ی خوبی با شارلوت نداشت.او با اکثر دوستانش بد رفتاری می کرد.آنان علاقه ای به معاشرت با کسی که افسرده و عصبی بود،نداشتند.تلاش های آنان برای دوست بودن با او با تهمت ها و بدخلقی های شارلوت روبرو می شد.
آنجلا تنها کسی بود که می توانست با او رابطه داشته باشد.با آنکه آنجلا دوست داشت به گردش برود،اما بیشتر وقت خود را در کنار دوست افسرده اش می ماند.سپس زمان آن رسید که آنجلا مجبور شد خانه اش را تغییر دهد.او به نقطه ی دیگری از شهر می رفت و حالا دیگر همسایه ی شارلوت نبود و آنان زمان کمی در کنار هم بودند.
در اولین روز سکونت در خانه ی جدید،آنجلا که بیرون از خانه به همسایه های جدیدش بازی می کرد،با خود فکر کرد اکنون شارلوت در چه حالی است.وقتی غروب به خانه بازگشت،مادرش به او گفت که شارلوت تلفن کرده است.
آنجلا به طرف تلفن رفت و به او زنگ زد.کسی جواب نداد.در دستگاه پیغامگیر،پیامی برای شارلوت گذاشت.«سلام شارلوت،آنجلا هستم.به من تلفن بزن.»
نیم ساعت بعد شارلوت زنگ زد.«آنجلا باید چیزی به تو بگویم.وقتی تو زنگ زدی،من در زیرزمین بودم و تفنگی رل روی سرم گذاشته بودم.می خواستم خودم را بکشم که صدای تو را از پیغامگیر تلفن شنیدم.
آنجلا در صندلی اش فرو رفت.
_«وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»
شارلوت تلفن را گذاشت.آنجلا به خانه ی شارلوت رفت و با هم روی تاب نشستند و گریه کردند.
در عروسی حیف نون بعلت شدید بودن برف شادی 5 نفر در سقوط بهمن جان باختند.
اسی خوشحال شب تو خواب باد معده در میده ، صبح به زنش ميگه ديشب خواب ديدم ماشين خريدم . زنش ميگه آره يه بوقم برام زدی !
وصیت حیف نون به بچش تا زمانی که زور داری از عقلت استفاده نکن!!!
غضنفر داشته پولکی میخورده میگن چرا ناراحتی ؟میگه اگه یه چیزی بگم میگن این خره ولی به خدا این چیپسا شیرینن !!!
جاسم می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه
می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
جاسم می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت 10 ثانیه
با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا
آوردی؟
جاسم می گه: از کویر لوت! آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت
گردوش کجا بود؟!
می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟
دوست دخترم موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم
: نمیتونم بگیرمت
…
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟
مناجات چراغعلی با خــدا : مــوو دیــه بنده تــوو نیسوم ، یــه فکری سی خوت بکن!
ژاپنی ها میگن : ما میتونیم ، مگر اینکه بلایی نازل بشه ! ما میگیم : ما نمی تونیم ! مگر اینکه فرجی بشه !!!
مناجات غضنفر : خدایا گناهانم را نادیده بگیر همانگونه که دعاهایم را نشنیده می گیری
غضنفر میره تو داروخانه و می پرسه شما "
اسید استیل سالیسیلیك " دارید؟
فروشنده میگه: منظورتوت آسپرینه؟
جواب میده : آره خودشه ؛ اسمش همش یادم میره
تهوع آورترین سوالهای فامیلی
کودکی: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو
مدرسه : معدلت چند شد؟
دانشجویی :درست کی تموم میشه؟
بعدر از درس : چرا ازدواج نمیکنی؟
یعد از ازدواج : چرا بچه دار نمیشین
بعد از بچه : این بچه قیافهش به کی رفته؟
آخرین خبر از جهنم : دستشویی هر جفت شیرش آب گرمه !
آشپزیه قبیله آدمخوار میره پیش رییس قبیله میگه
قربان یه مردکچل گرفتیم کبابش کنیم یاآب پز؟
رییس میگه تاس کبابش کنید
!
چند فحش قديمي از زبان جاسم!
:
1.از جلوي چشمام خفه شو ، کثافته مرض
!
2.فكر كردي فقط خودت خري؟
3.كسي با تو زر نزد
4.صداتو واسه من داد نزن
5.وقتي با من حرف ميزني دهنتو ببند!!!
چند فحش جديد از زبان جاسم!
:
1.دستت بشكنه از زانو
2.خودت گير عجب آدم خري افتادي
3.خودم دست دارم جوابشو ميدم!!!
4. تو نه تربیت داری نه خانوادگی
!
5 - حرف مفت نزن ، دندوناتو پاره میکنم
حیف نون داشت با گوسفندا فوتبال بازی میکرده ،
بهش میگن که چرا با گوسفند بازی میکنی ؟؟؟
میگه : اینقدرا هم گوسفند نیستن دو گل جلواند
!
ازیه کرده می پرسن غمناکترین جای فیلم ستایش کجاست؟ میگه محمد داداش ستایش ، نتانستیم از مرز ردش کنیم!!!
از سخنان قصار حیف نون : هر چی کمتر بهش بیشتر فکر کنی ، بیشتر دردش کمتر میشه!
آمریکایی یه چیزی تولید میکنه شعارش اینه هرگز
نباید خراب بشه !!!
اروپایی میگه چند سال کار کنه ولی تو این چند سال درست کار کنه !!!!!!
ایرانی میگه فقط همون لحظه که مشتری میخره خراب نشه ،بعدش رو بیخیال !!!!!!!!
چینی میگه کارم نکرد ،نکرد!! ایرانی میخره !!عجب تولید کننده هایی
داریم
تا وقتی مجردی هرکی بهت میرسه میگه تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟ وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی؟
گرگعلی اسهال داشت خجالت میکشید به دکتر بگه
گفت آقای دکتر آبریزش دارم
!
دکتر گفت : بینی ؟
حیف نون : نه قینی
!
غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت
كن.
غضنفرمی زنه دنده عقب!
افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟
می گه می خوام خیز بگیرم!
مش غلام تو عروسي ميبينه همه موبايل دارند, يك
كاغذ لوله ميكنه مي بنده به كمرش. يكي بهش ميگه اين چيه؟
نگاه ميكنه ميگه: وااااااااااای انگار واسم فكس اومده !
وزیر صنایع طی یک نشست خبری صبح فردا اعلام خواهد
کرد:
ایران به زودی خودروی اسلامی می سازد؛ که مشخصات این خودرو طبق استانداردهای
ملی و اسلامی اینگونه خواهد بود:
هنگام حرکت صلوات می فرستد
اگر سرعت از ۸۰ بالاتر برود آیة الکرسی می خواند
در صورت بروز حادثه ، فاتحه می خواند
!
موقع سوار شدن زن نامحرم صيغه ميخواند
!!!
پيام
love مشهدى:
مدنى الان چى حال مداد؟
حال مداد تو اينجه بودى و مو از پشت سر ميومدوم و موگفتم پخ ! بعد تو
مترسيدى... مو موگفتم نترس... مويوم عشقت
جواد با لباس تو رودخونه بوده ازش ميپرسن چكار
ميكنى؟
ميگه: لباسامو ميشورم
ميپرسن: تو خونه ماشين لباسشويى ندارين؟
ميگه: داريم ولى وقتى ميرم اون تو سرم گيج ميره
جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا
به حیف نون ميگن : ميتونى نقش يوسف روبازى كنى؟
ميگه والله همه چيو بلدم فقط ميترسم نتونم روى زوليخارو زمين بندازم !
از غضنفر ميپرسن: خدا رو ميشناسى؟
ميگه: وقتى رفت و آمد نباشه از كجا بشناسم!؟
اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه
سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر
قلب آکنده ز غم دیده پر آب است هنوز
من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا
من اسیر غم او، بخت به خواب است هنوز
دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود
لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز
سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر
ز آتش هجر تو این قلب کباب است هنوز
همچو یک قطره آبیم به دریاى جهان
زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز
طاهر از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز
اي که هر دم دم ز
مولا ميزني!
پس چرا وقت عمل جا ميزني!
اي که گويي در پناه مهدي ام!
مستحق يک نگاه مهدي ام!
نام مهدي جان من بازيچه نيست!
عاشق مهدي خدا داند که کيست........
همه جا
پائيز است مهدی سهیلی
من درختي بودم
پاي تا سر همه سبز
همه سر سبز اميد
همه سرمست بهار
كه به هر شاخه ي من
نغمه ي فروردين بود
و به امداد سبك پويه
نسيمي ناگاه
برگ برگم همه را مشگر
صحرا بودند
بزم ما رنگين بود
در شبان مهتاب
در دل حجله ي دشت
بوسه ميزد به لبم
دختر ماه
مست ميكرد مرا نغمه ي
رود
موج ميزد بدلم شوق
گناه
دختر پاك نسيم
پاي تا سر همه لطف
با تني عطر آگين
بود هنگام سحر گرم
هماغوشي من
ميشد از لذت آن كام،
سرا پاي وجودم فرياد
بند بندم همه شوق
برگ برگم همه شاد.
واي،اندوه اندوه
آن درختم امروز
كه بصحراي وجود
دست يغماگر طوفان
زمان
جامه ي سبز مرا غارت
كرد
وآنچه مانده است براي
تن من عريانيست
منم و تف زده دشتي كه
كوير است كوير
نه در آن نغمه روديست
نه آبادانيست
آن درختم،اما
نيستم مست بهار
يا كه سر سبز اميد
ديگر اي دامن دشت
برگ برگ تن من،قاصد
فروردين نيست
بزم مارنگين نيست
ديرگاهيست كه روشن
نكند دختر ماه ــ
دشت تاريك مرا
همه جا خاموشي است
واي تاريكي و
تنهائي،دردانگيز است
چه شد آن شور بهار؟
چه شد آن گرمي عشق؟
همه جا پائيز است
كوه تا كوه به گرد سر
من اندوه است
دشت تا دشت به پيش
نگهم نوميديست
سينه ام از غم بي
عشقي و ي همنفسي لبريز است.
دختر پاك نسيمي كه
هما غوشم بود
در دل دشت گريخت
برگهائي كه مرا برگ
اميدي بودند ــ
دانه دانه همه ريخت
اينك اينك منم ودامن
دشتي خاموش
اينك اينك منم و هيزم
خشكي بي سود
شاخه هايم همه چون
دست دعا سوي خداست
كاي خدا آتش سوزنده و
ويرانگر تو
در همه دشت،كجاست؟
شهر طلائی از مهدی سهیلی
ميدود در پيكرم خوابي پريشان
خواب مي بينم كه در آنسوي دريا در جهاني دور-رو در ادامه مطالب بخونین