• قالب وبلاگ
  • آرشیو مطالب
  • لينك rss
  • پست الکترونیک
  • صفحه ي اصلي

خودشناسی

لطف تویی قهر تویی--- قطره تویی بحر تویی---باده تویی جام تویی---پخته تویی خام تویی

 
وب سايت من
در این وبلاگ، اشتباه همیشگی مان را تکرار می کنیم.
صحبت کردن از چیز هایی که تا به حال درباره ی شان زیاد گفته ایم و شنیده ایم.
ولی با "سخن" راه به جایی نبرده ایم.
و فکر کردن به چیز هایی که تناسبی با ماهیت "تفکر" ندارند.

موضوعات
آموزش فلسفه
تفکر فلسفی کودکان
تفکر انتقادی کودکان و نوجوانان
تفکر خلاق کودکان و نوجوانان
آموزش فلسفه دانشجویان
فلسفه برای علاقه مندان
آموزش فلسفه آنلاین
کلاس آموزش فلسفه
آرشيو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
دی ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
ديگر موارد
 
دوره سوم آموزش آنلاین فلسفه
شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۱
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :



:: موضوعات مرتبط: آموزش فلسفه، تفکر فلسفی کودکان، تفکر انتقادی کودکان و نوجوانان، تفکر خلاق کودکان و نوجوانان، آموزش فلسفه دانشجویان، فلسفه برای علاقه مندان، آموزش فلسفه آنلاین، کلاس آموزش فلسفه
:: برچسب‌ها: آموزش فلسفه, فلسفه برای کودکان, آموزش فلسفه آنلاین, دانشجوبان فلسفه
دوره دوم آموزش آنلاین فلسفه
شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
 

دوره دوم آموزش آنلاین فلسفه
جهت عضویت با ادمین تماس بگیرید:

Telegram.me/mahdi59142



:: برچسب‌ها: آموزش فلسفه, فلسفه برای کودکان, آموزش فلسفه آنلاین, دانشجوبان فلسفه
آموزش آنلاین فلسفه
یکشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۰
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
دوره آموزش آنلاین فلسفه:
با عضویت در گروه "آموزش آنلاین فلسفه" در تلگرام هر هفته یک فایل صوتی آموزش فلسفه دریافت خواهید کرد و پس از شنیدن آن دو نوبت در هفته (روز های شنبه و 5 شنبه ساعت 7 تا 9 شب) بصورت آنلاین درباره ی آن فایل صوتی به گفتگو خواهیم پرداخت.

در صورت تمایل با شماره ادمین گروه در تلگرام تماس بگیرید:

telegram.me/mahdi59142

 



:: موضوعات مرتبط: آموزش فلسفه، آموزش فلسفه آنلاین، کلاس آموزش فلسفه
:: برچسب‌ها: آموزش فلسفه, فلسفه برای کودکان, آموزش فلسفه آنلاین, دانشجوبان فلسفه
اطلاعیه آموزش فلسفه
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۶
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
دوره های آموزش فلسفه:

1-آموزش تفکر فلسفی برای کودکان: ویژه مهدهای کودک؛ فعالان تعلیم و تربیت کودک و نوجوان؛ دبستان ها

2-آموزش فلسفه ویژه نوجوانان: ویژه دبیرستان های تیزهوشان؛ رشته های علوم انسانی و معارف

3-آموزش فلسفه ویژه بزرگ سالان: بصورت آنلاین و حضوری (کلاس های خصوصی و عمومی)؛ ویژه دانشجویان رشته های مختلف علوم انسانی؛ سایر علاقه مندان فلسفه و تفکر فلسفی

 

علاقه مندان با mahdi59142@ در تلگرام تماس بگیرند تا از نحوه برگزاری کلاس ها و دوره های آموزشی آنلاین و غیر حضوری و حضوری اطلاع یابند.

مهدی تهرانی



:: برچسب‌ها: آموزش فلسفه, فلسفه برای کودکان, آموزش فلسفه آنلاین, دانشجوبان فلسفه
سایت خودشناسی آقای نوروزی
جمعه ۱۳۹۳/۰۹/۱۴
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
قابل توجه دوسنان و علاقه مندان سایت خودشناسی حاوی سخنرانی های آقای نوروزی مجددا بروز رسانی می شود.

http://www.khodshenasi.org

http://khodshenasionline.ir/

پیشاپیش از نظرات انتقادی و تحلیلی تان درباره ی آموزه های ایشان استقبال می کنیم.


خدا
دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۳
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

از من درباره ی خدا می پرسند.

در حالی من نمی دانم منظورشان (معنای لفظ خدا) چیست.

اگر بخواهم جوابی به سوالشان بدهم باید معنایی از خودم برایشان دست و پا کنم.

 ولی انگیزه و دلیلی نمی یابم که از پیش خودم معنایی برای این لفظ تولید کنم و نسبت به آن اظهار اعتقاد یا بی اعتقادی کنم.

بنابر این وقتی از من درباه ی خدا می پرسند پاسخ می دهم:

"نمی دانم درباره ی چه چیزی سوال می پرسید."

به طور کلی در زمینه معرفت و شناخت، عملگرا و فایده گرا هستم.

بنابر این اگر قانع نشوم که شناخت چیزی در عمل مفید است به سمت شناخت آن قدم بر نمی دارم.

و تا کنون نتوانستم خودم را قانع کنم که معنا تراشی برای الفاظ مفید باشد.

مرگ، تناسخ و خیلی مفاهیم متافیزیکی دیگر از این جنس اند.

یعنی هنوز قانع نشده ام که سخن گفتن درباره ی این امور و موضع گیری درباره شان در عمل مفید باشند پس درباره ی این موضوعات ندانم گرا هستم.

اما درباره ی خود شناسی باید بگویم چیزی مفید تر و عملی تر از آن پیدا نکردم پس مادام که خود شناسی هست فرصتی برای شناخت چیز دیگری نیست.

ماهیت (چیستی، و کیستی) "من" از معنای خدا و معنای مرگ مهم تر است.

خودشناسی مفید است چون همه ی زندگی ما پیرامون "من" معنا پیدا می کند. و  چیستیِ من تکلیف کل زندگی و رنج ها و شادی ها و... را تعیین می کند.

مطلب بعدی اینکه تنها روش معتبر در کسب معرفت را "تجربه گرایی" می دانم.

یعنی چیزی که به تجربه بیاید قابل شناخت است و مابقی چیز ها صرفا الفاظ یا معانی خود ساخته اند.

پر واضح است که تنها چیزی که به معنای واقعی کلمه به تجربه در می آید "من" است!

پس به لحاظ شیوه های معرفت شناسی هم تنها خودشناسی ممکن است.

و در نهایت باید گفت خود شناسی تنها شناخت مفید و ممکن است.

و شناخت متا فیزیک و الاهیات و مرگ و پس از مرگ، نه مفید است و نه ممکن.

تنها راه فرارت تحویل معانی متا فیزیکی به معانی درونی و تجربی و باطنی است.

با این کار دستگاه واژگان فلسفی را طوری تطبیق می دهی که زنده بماند.

با این کار یشتر از اینکه نتیجه ی فلسفی کار برایت مهم باشد رعایت حریم الفاظ  مهم است.

و بسیاری از ما کسانی که خدا را معنا می کنند؛ فیلسوف یا عارف مسلمان یا یهودی یا مسیحی می نامیم. در حالی که فبلسوف و یا عارف از همه ی دستگاه های زبانی فارغ و دل کنده می باشد و کار اصلی اش نمایاندن پوچی و قداست زدایی الفاظ است.

مساله ی ادیان نیز، مساله ی "سیاست و اجتماع" بود.

آنها دستگاه واژگانی مقدس می ساختند تا از طریق آن به کنترل و مدیریت مردم بپردازند.

و تنها نگرانی آنها زوال نفوذ اجتماعی خود و سلطه ی سوداگران  و بی انصافان بوده.

شیوه های سیاسی گذشته به گونه ای بود که به تولید و باز تولید و تقویت بنیان های دینی کمک می کرد.

سیاست و کنترل اجتماع بدون سلطه ی فکری و نفوذ اجتماعی معنایی ندارد.

به بیان دیگر ضامن ثبات اجتماعی تاسیس یک نظام ارزشی است که متکی به الاهیات باشد.

بنابر این هر چند در عصر جدید سکولاریته رواج دارد اما سلطه ی دستگاه زبانی و نظام ارزشی مبتنی بر ایدئولوژی همچنان نهایت کارآیی و فایده را دارد.

برای نجات بشر از الفاظ و اوهام بزرگترین موانع سیاست مداران و صاحبان ثروت و قدرت اند و برای بر طرف کردن این موانع می بایست ذهن مشتریان آنها را واکسینه کرد.

هر چند تفاوت و تقابل اصلی میان عارفان و سیاست مداران وجود دارد. اما ابزار کارشان متفاوت است.

و این موجب می شود که با یکدیگر منازعه نداشته باشند.

سیاست مداران بیش از هر چیز بر رسانه و تبلیغ استوارند. آنها بار ارزشی به الفاظ می دهند تا بتوانند مردم را وادار به آنچه می خواهند بکنند.

اما عارفان بر اشراق و تجربه ی باطنی و خود شناسی تاکید می کنند. کار آنها فرو ریزاندن الفاظ و بار ارزشی آنهاست. کار آنها خروج انسان از عالم تعابیر و کلمات است.

و کار عارفان امری است اتفاقی و شخصی و موردی و با گفتگو و تبلیغ و... صورت نمی گیرد. و یا هست و یا نیست.

پس عارفان در نهایت آرامش نشسته اند و سیاست مداران با اظطراب در حال دویدن اند.


خود، شناسی؟
یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۵
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
چگونه می شود چیزی را که نیست شناخت؟

آن خودی که داری باهاش زندگی می کنی یک سایه است. سایه زیر نورِ شناخت، محو می شود.

آن خود یک چهل تکه ی من درآوردیِ القائی است که مثلا می خواهی با آن به خودت "من" بدهی.

اما وقتی خوب نگاه می کنی می بینی رفت!

یعنی جنبه ی خود بودن اش رفت.

وقتی نگاه می کنی می بینی خود را نشناخته ای، انباری ذهنت را شناخته ای. خرت و پرت ها را زیر و رو کرده ای. آنوقت این خرت و پرت ها نمی تواند برایت کاربرد "من" را داشته باشد.

چیزی بیگانه است که اگر خیلی بدرد بخورد بدرد روز مبادا می خورد و الان فقط سرت را شلوغ کرده و گوش و چشم ات را پر کرده و دوش ات را سنگین کرده. (بگو آخر بنشناسم من خویش ز بیگانه)

جالب اینجاست که مرکز فرماندهی وجودت را داده ای دست این چهل تکه.

آنوقت توقع داری حسابت با خودت سر راست باشد؟ (می کشدت می به چپ می کشدت دل براست)

این من که داری باهاش زندگی می کنی، یک هویت یکپارچه ندارد. اصلا هویت ندارد. مجموعه ای است از صدا و سیما!! همه چیزش یک نسخه ی بدلی و قلابی و اتیکتی است. مجموعه ای است از القاب و الفاظ. هیچ جایش به واقعیت وصل نیست. (چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد)

تو در واقع وقتی این محموعه ی از هم گسیخته ی مجازی را "من" تصور کردی و در آن خانه کردی، رفتی در خانه ی بیگانه زندگی کردی. آن وقت خودت، بیخود ماندی (من بیخود و تو بیخود ما را که برد خانه). 

 


سادیسم، مازوخیسم
جمعه ۱۳۹۳/۰۵/۰۳
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
میل به آزار دیگران، خاصیتی است که مثل هاله ای اطراف ما آدم ها را گرفته. 

هر کس اندکی به ما نزدیک شود بیشتر حس می کند.

آن نقاب لبخند تصنعی که کنار برود خیلی رک و پوس کنده می بینیم بله طرف رسما دوست دارد ما را بچزاند و اینطوری خودش را التیام می دهد.

اما با خودم می اندیشم چرا ما آدم ها موجوداتی هستیم که دیگران را آزار می دهیم. حتی اگر طرف مقابلمان طوری رفتار کند که گویا آزار ندیده، حرص ما در می آید و بیشتر و بیشتر می کوشیم که انجام وظیفه کنیم.

پیش خودمان می گوییم ببین یارو چه رویی داره که ناراحت نمی شه.

یا مثلا می گوییم طرف انقدر شوته که حالیش نمی شه.

یا حتی می گوییم ایندفعه به اندازه کافی حالیش نکردم دفعه بعد به ... خوردن می اندازمش.

این میل بین والدین و فرزندان، خواهر و برادر ها، زن و شوهر ها و دوست های خاص و غیر خاص به چشم می آید.

حتی با شدتی کمتر بین راننده ها و عابران پیاده و مسافرین اتوبوس هم دیده می شود.

هرچه مقدار وابستگی و قدمت و شدت با هم بودن ها بیشتر شود میل به آزار هم بیشتر می شود.

چرا ما اینطوری هستیم؟

دیده شده اگر تمایل به آزار دادن نداشته باشیم میل داریم آزار ببینیم و نقش قربانی را بازی کنیم.

و به گونه ای که به نظر دیگران هم برسد، نشان دهیم که چقدر از فلان حرف، فلان کار فلان حرکت و کلا فلان آدم خشمگینیم و چقدر آنها ما را آزار می دهند.

بعد اگر بخواهی کمکش کنی که آزار نبیند مگر اجازه می دهد؟!! 

پدرت را در می آورد که بهت ثابت کند وضع همین است که هست و تو و پدر جدت هم نمی توانی او را نجات بدهی. اگر زرنگ باشی ملتفت می شوی زیر پوستی دارد فریاد می زند تو هم بیا به جمع آن کسانی که مرا آزار می دهند اضافه شو!

اگر کار خاصی نکنی و فقط ابراز تاسف و همدردی کنی و بروی پشت سرت می گوید، ببین آدم ها چطورند! به هیچ دردی نمی خورند، قکر می کنند با نچ نچ کردن دردی دوا می شود. بعد می گوید چقدر از آدم هایی که نفسشان از جای گرم بلند می شود و... آزار می بیند!

حالا فرض کنیدشما سفره ی دلتان را باز کردید که چقدر از عمه و خاله و دوست و پدر و شریک و همکار و فلان مسئول و فلان همسایه و .... شاکی هستید.

بعد طرف هم بی برو برگرد سفره ی دل خودش را باز کند و درد و غم و آزار هایی که دیده را تعریف کند.

حالا مقوله ی پیچیده ی چشم و هم چشمی در مقوله ی آزار دیدن شروع می شود و می بینی که طرف ات تلاش مذبوحانه می کند تا ثابت کند مال من بد تر است تا ثابت کند بدبخت تر است.

یا دیده شده که طرف سعی می کند ثابت کند مال تو بد تر است که حرص ات را در آورد.

به هر حال ما میان آزار رساندن و آزار دیدن نوسان داریم و این از عجایب ما آدمیان است.

 


رنج بیهوده
پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۲
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

ذهن مجموعه ای از تصاویر، صداها، الفاظ و مفاهیم است.

ذهن یک موجود یگانه و یکپارچه نیست بلکه انباری از اشیاء است که ما با تسامح یک کلمه رویشان می گذاریم و می گوییم ذهن. این موجود که برساخته ای از الفاظ و تصورات است، موجودی مبهم و موهوم است.

پس از آنکه مدتی با این ذهن زندگی کردیم این احساس به ما القا می شود که ذهن یک هویت مستقل و یک پارچه به نام "من" دارد.

این ذهن محل اندیشه است نه معنویت!

اما از آنجا که ماهیت ذهن چیزی جز الفاظ و القائات نیست، دانش های ذهنی ما خود بخودی و با رغبت طبیعی نیستند.

اصولا بی رغبتی و کرختی و خستگی ناشی از زندگی بر اساس هویت جعلی و من درآوردی ذهنی است.

زندگی بر اساس هویت ذهنی، حتی موجب می شود ما در زمینه ی احساسات هم زورکی عمل کنیم. چرا من اول باید به یاد خودم بیندازم که یک انسان سخاوتمند  و دست و دلباز هستم و بعد به دیگران کمک کنم؟

این به خاطر اینست که من خود بخودی بودن و طبیعی بودن را در تمام زمینه ها از دست داده ام.

چون مهار وجودم بدست ذهنی است که مملو از القائات محیطی است.

پس اگر پوچی هویت بنا شده بر روی تصورات و القائات انبان اندیشه را دریابیم، آنگاه می توانیم بدون تلاش و به کار گیری نیروی اراده هم فکر کرد هم عمل کرد و هم احساس کرد.

 

 نتایج یک پژوهش که اخیزا منتشر شده در ادامه ی مطلب آمده:


سرکاری
شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۸
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
آیا شما هم تا به حال چنین تجربه ای داشته اید؟

کسی می آید پیشتان و شرح درد و رنجش را می دهد و سفره ی دلش را پهن می کند.

بعد می گوید به نظر تو چه کار کنم؟

و تو شروع می کنی به راه حل دادن.

هر راه حلی که می دهی سریعا رد می کند. انگار از قبل در ناخودآگاه مبهم اش تصمیم گرفته که هیچ راه حلی را نپذیرد.

بعد از کلی کلنجار و کش و قوس به این نتیجه می رسیم که طرف اصلا مشکلش را جدی نمی گرفته و فقط قصد جلب توجه و ترحم داشته. یا قصد داشته از آن مشکلات توجیهی برای سکشت ها و ناکامی هایش بسازد.

یا به تو ثابت کند ببین عجب مشکلِ بزرگی دارم و هیچ کسی از عهده اش بر نمی آید و لا اقل به خاطر بزرگی مشکل اش به خودش شخصیت بدهد.

من بسیار با این موارد رو برو شده ام.


حاضرید همین زندگی تان را دوباره از اول تکرار کنید؟
چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۵
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

 

یک بزرگواری که سن و سالی هم ازش گذشته می گفت: "بین تعداد زیادی از هم سن و سال هام نظر خواهی کردم که اگر قرار باشد زندگی همینطور باشد که دیدید، آیا باز هم حاضر هستید برگردید به سن 5 سالگی و دوباره این مسیر را طی کنید؟"

آن بزرگوار می گفت: "تقریبا قریب به اتفاق آنها می گفتند مگر احمق هستیم که دوباره چنین رنج و زحمت و تلخی را برای خود آرزو کنیم؟"

 

نظر شما چیست؟ آیا حاضرید این زندگی را تکرار کنید؟

 

صمیمانه و از ته قلب آرزو دارم به خودم و همه آدم های دیگر کمک کنم در زندگی رنج کمتری ببرند و بلکه حتی لذت و سرور بیشتری ببرند.

اما قدم اول اینست که از رنج بردن خسته شده باشیم، که گویا نشدیم.

وقتی هم خسته می شویم به بازی دیگری پناه می بریم. همینطور از یک بازی به بازی دیگر درگیر بازی ها هستیم. و از یک رنج به رنج دیگر پناه می بریم.

 


من ام نی!
جمعه ۱۳۹۳/۰۳/۱۶
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
در زندگی چیزهایی هست که اگر با دقت و توجه زیاد، نگاهشان کنی، تغییر ماهیت می دهند.

مثل تصاویری که بر اساس خطای دید طراحی شده اند که اول که نگاه می کنی یه چیزی به نظرت می رسد ولی وفتی دقت می کنی چیز دیگری به نظرت می آید. مثلا یک دایره که بعد از اینکه نگاهش می کنی شروع به چرخیدن می کند.

یا مکعب هایی که به نظر ابعاد مختلفی دارند اما وقتی دقت می کتی متوجه می شوی همه شان یک اندازه هستند.

***

یکی از آن پدیده ها: "هویت" یا "من" است!

وقتی به خودت توجه می کنی، احساس می کنی با یک "من" رو برو هستی! با یک هویت! که از حیات و شخصیت برخوردار است.

این "من" چیزی است برای خودش. می توانی توصیفش کنی، توبیخش کنی. تعریفش کنی. کاملا شبیه سایر اشیاء.

مثلا زمستان. زمستان را تعریف می کنی، یک فصل است از چهار فصل سال. بعد توصیف می کنی که سرد است و معمولا باران و برف در آن می بارد. بعد در باره اش قضاوت می کنی که مثلا بهار را از زمستان بیشتر دوست داری.

اما وقتی بیشتر و بیشتر به این "من" نگاه می کنی، می بینی که قضیه عوض می شود.

کم کم متوجه می شوی که این "من" یک چیز نیست. بلکه مجموعه از تار و پود های در هم تنیده است. درست مثل قالی!

بعد دقیق تر به تار و پود ها نگاه می کنی. می بینی این تار و پود ها هیچ کدام یک شیء نیستند. هر کدام یک تصور و ذهنیت هستند. و هر کدام از جایی آمده اند.

از کودکی صفات زیادی به تو نسبت داده اند. خیلی هایش مربوط به اندامت بوده. مثلا جنسیتت. یا رنگ پوستت یا قدت.

خیلی هایش مربوط به کارهایی بوده که ازت سر زده مثلا بازیگوشی یا حواس پرتی یا حاضر جوابی یا...

خیلی هایش مربوط به توقعاتی بوده که دیگران ازت داشته اند مثلا بی عرضه یا با غیرت یا بی وفا یا با معرفت.

و خلاصه تمام آنها مربوط به برداشت های ذهنی دیگران بوده که به تو نسبت داده شده. و تو نیز به تقلید از دیگران آموخته ای تصورات و کلماتی را به درباره ی "من" ات به کار ببری و این گونه بوده که چیزی به نام "من" شکل گرفته.

"من" چیزی جز مجموعه ای از الفاظ و مفاهیم ذهنی که روی هم تلمبار شده اند نیست. مجموعه ای در هم و بر هم که سعی کرده ای سر و شکل بهش بدهی و ازش برای خودت یک شخصیت  هویت بسازی.

این یک هویت جعلی و فکری است.

وقتی خودت را خوبه خوبه خوب نگاه کردی دیده چیزی نیست. یک توهمی بوده که رفته.

پس باز هم خوب نگاهش کن و این نگاه را ادامه بده چون آن توهم عادت کرده دوباره برگردد. این بختک پشمالوی سیاه ذهنی را با نگاه کردن پوچ و هیچ کن.

گمان می کنم کمی احساس آسودگی و سبکی کنی.


من معترضم
سه شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۳
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
کسی که مشغولِ "من کیستم" نیست، چرا زنده است؟

گوش سنگین و مزاج تباه خواب آلودگان، ذوق دل فرزانگان را ربوده و زبان را در کامشان فرو برده.

اگر می بینی که با تو فقط از احوال آب و هوا سخن می گویم، به این خاطر است که می بینم سی سال است زنده ای و همانی که بوده ای فقط قوز پشتت بیشتر شده از بار سنگین هویت های جعلی و دروغین که دیگران و خودت بر خودت تحمیل کرده ای...

دست از سرت بر نمی دارم. یا من تو را متوجه ی خستگی ات می کنم یا تو مرا خسته کن.

من یک معترضم! من به "تو" اعتراض دارم. به شیوه ی صبح و شب کردنت. به شیوه ی نفس کشیدنت. به این مرداب گونه گی ات، به بوی تعفن ات.

 


یک پارادوکس مصیبت بار
شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۰
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
بنیان هویتت را بر کلمات بنا ساختی... خوشحالم که این بنیان سخت، سست است!

آنقدر سست است که خودت هم می دانی و پرخاشگر شده ای! 

می دانی که تنها یک کلمه می تواند شخصیتت را فرو بریزد.

انقدر اساس ات بی بنیاد است که با همه ی وجودت آنرا چسبیده ای!

برای همین تا آخر عمر در همین وضع خواهی ماند...


نقطه کور
جمعه ۱۳۹۲/۰۷/۱۲
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

"هر چیزی که چشممان را برویش می بندیم هر چیزی که از آن فرار می کنیم هرچیزی که آنرا تکذیب می کنیم نادیده می گیریم و یا به حساب نمی آوریم؛ در پایان بر ما غلبه می کند." (هنری میلر)

این یک جمله ی پیش گویانه و یا ماورایی نیست. یک استقراء تجربی است.

بارها پیش آمده که پس از یک اتفاق ناخوشآیند با خود می گوییم: باید فکرش را می کردم... از اولش هم از همین می ترسیدم... 

حتی ممکن است به خاطر اینکه قبلا فکرش را کرده بودید به خود ببالید. اما چه چیز باعث شد تا آن چیز بر سرتان آوار شود؟

در زندگی ما چیزهای زیادی است که از کنارش عبور می کنیم. یا به صورتی تهاجمی تکذیبش می کنیم. انکارش می کنیم. و یا به صورت منفعل خودمان را به کوری می زنیم.

همه ی این ها ریشه در این مساله دارد که حاضر نیستیم همه ی واقعیت را ببینیم و بپذیریم. گمان می کنیم با نادیده گرفتن صورت مساله، صورت مساله پاک و یا حل می شود. 

از پذیرش خود و واقعیات می هراسیم. چون محیط و نظام تربیتی اطراف ما اجازه ندادند به راحتی با آن واقعیات روبرو شویم.

در این صورت بدیهی است که وقتی قسمتی از واقعیت را اصلا به حساب نیاوریم، و برایش فکری نکنیم و راه حلی نیندیشیم، بالاخره روزی واقعیت خودش را بر ما تحمیل کند. 

ما برای اینکه ژست موفق بگیریم، واقعیت را روتوش می کنیم. اما باید بدانیم همان قسمت های مخفی شده اند که تبدیل به نقطه ضعف و آسیب پذیر ما می شوند. و در نهایت ژست موفق ما را بر هم می زند.

اکنون باید تصمیم بگیریم که می خواهیم یک موفق موقتی و تصنعی باشیم یا یک موفق شجاع و واقعی و همیشگی.

دیدن و پذیرش همراه با شجاعت و گستاخی، همراه با به رسمیت شناختن؛ بزرگترین عامل موفقیت است.


رونق این کارخانه کم نشده
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۸
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
من هستم. کامنت ها را می خوانم و جواب می دهم.


4-Handbook: حمال های رنج
جمعه ۱۳۹۲/۰۲/۲۰
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

بسیاری از ما، به وجود، میزانی از اضطراب و افسردگی، عادت داریم. مثل کسی که به طور دائمی ولتاژی نسبتا خفیف به بدنش وصل باشد. چنین کسی، اگر چه ممکن است از دید دیگران عادی به نظر نرسد، اما خودش کاملا به وضع اش عادت کرده. و تنها در صورت بروز مشکلاتی جدید و خارج از معمول است که متوجه می شویم چقدر در اضظراب و افسردگی غرق هستیم.

در شناخت درمانی، لزومی ندارد که به یک بیمار غیر قابل کنترل تبدیل شده باشید. بلکه همینکه میزانی از تشویش و اندوه را به دوش می کشید کافی است که به وضع خود رسیدگی کنید.

نکته ی جالب اینجاست که از آنجا که به خودآزاری، عادت داریم، بسیاری از رنج ها برایمان  عادی شده، اما وقتی شناخت درمانی را آغاز می کنیم، در ابتدا، قدری احساس بدتری خواهیم داشت.

چون همه ی گل و لای های ته نشین شده ی ذهن مان به یک باره سر بر می آورند و ممکن است به طرز غیر قابل پیش بینی ای، حال مان را بدتر از قبل کنند.

اما کافی است مطمئن باشیم که این، طوفان، آرامشی عمیق و پایدار به دنبال خواهد داشت.

بسیاری از ما، از ترس رویارویی با خودمان، و از ترس، هجمه ی افکار آزار دهنده ای که در اعماق ذهنمان مخفی کرده ایم، ابدا وارد چنین بحث هایی نمی شویم و سعی می کنیم با ترفندی آنرا دور بزنیم.

اما به گمان من، برای شروع، چاره ای غیر از این نداریم.



:: برچسب‌ها: خودشناسی ام, شناخت درماتی, Handbook
خود آموزی و خود آزاری
پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۴
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
گفت: حرفی برایت ندارم...

یا اهل تجربه هستی و خود آموزی...

یا اهل گفتو گفت هستی و خود آزاری...

گفتم: کاملا حق باتوست... اما حرف هایی که می زنی برایم تجربه به ارمغان می آورند و خود آموزم می کنند...

گفت: پس بگذار من کار خودم را بکنم؛ تو هم کار خودت را بکن...


Handbook-3: کمک از بیرون
دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۴
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

پیش از هر چیز در شناخت درمانی بر این تاکید می شود که هیچ لزومی ندارد که ما در همه ی زمان ها شاد باشیم. بلکه احساس ناخوش، گاهی مناسب و سالم است. در این مواقع، باید احساسات بد را بپذیریم و آنرا تحمل کنیم تا ابر ها از آسمان ذهن ما بگذرند و احساس بهتر به سراغ ما بیاید.

پس از آن باید، بدانیم، بسیاری از ما، ظاهرا می خواهیم از شر احساسات بد و رنج ها، خلاص شویم. اما واقعا دو دستی آنرا چسبیده ایم. به گونه ای که گویا به رنج و غصه، معتاد شده ایم و بدون آنها، احساس پوچی می کنیم.

طبیعتا اگر، از احساس بد و رنج آورتان لذت می برید و دوستش دارید، نه شناخت درمانی و نه هیچ شیوه ی دیگری فایده بخش نخواهد بود.

اما گاهی، هم صادقانه و صمیمانه خواستار ترک رنج ها هستیم اما باز هم ناکام می مانیم. در اینگونه موارد، احتمالا، افکار و احساساتی در هم تنیده و پیچیده در لایه های مخفی تر ذهن مان رخنه کرده که بیرون کشیدن اش، از عهده ی ما خارج است. معمولا اینجاست که به کمک کس دیگری نیاز است. کسی که به ما کمک کند، بخش تاریک ذهن مان را روشن کنیم و ناخودآگاه ذهن مان را به حیطه ی خودآگاه وارد کنیم. چیزی مثل یک کتاب یا یک دوست.



:: برچسب‌ها: خودشناسی ام, شناخت درمانی, Handbook
Handbook-2: احساسات، بوی افکار ما هستند
جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

افکار ما، حرف هایی هستند که به طور در گوشی، در آن پستوهای مخفی، خودمان به خودمان می گوییم.

واژه ها و کلماتی هستند، که در تاریکی کامل، نشخوار می کنیم، و خیلی وقت ها، آن حرف ها، ما را آزار می دهد.

شناخت درمانی، به عبارت بهتر، شناخت حرف های آزار دهنده ایست که در گوش خودمان می گوییم.

خیلی راحت با خودمان حرف می زنیم (فکر می کنیم). ولی اصلا متوجه نیستیم که همین حرف های ساده ی همیشگی و همه جایی ماست که ناگهان عمیق ترین احساسات منفی را در ما ایجاد می کند.

تا وقتی احساسات مختلف (شادی، غم، افسردگی، گناه، خجالت، خشم، دلخوری، نا امیدی، نگرانی، ترس، حقارت، تنهایی و درماندگی و...) در ما جریان دارد، نشانه ی اینست که ذهن ما در جریان است و مدام در حال سخن گفتن با خودش است.

شناخت درمانی، یعنی، بررسی، رابطه ی بین احساسات ما و افکار ما.

در همان قدم اول، با پیدا کردن افکاری که موجب حس بد، در ما شده اند، خود به خود بسیاری از احساسات بد ما می روند.

اما گاهی، نیاز داریم، در آن افکار دقت بیشتری کنیم. دقیقا بررسی و موشکافی کنیم تا ببنیم چرا این حرفی که در درونم جریان دارد، مرا به این روز انداخته؟

بسیاری مواقع، وقتی، افکارمان را موشکافی کنیم، خود بخود، از بین می روند. و حس بد ناشی از آن هم می رود.

اما گاهی، کار دشوار تر از این می شود، یعنی می دانیم، که  این حس بد، به خاطر آن فکر خاص است. و می دانیم اشکال آن فکر کجاست. اما آن فکر دست از سر ما برنمی دارد و بنابر این، حس بد هم در ما باقی می ماند.

اینجاست که قدم بعدی آغاز می شود...



:: برچسب‌ها: خودشناسی ام, شناخت درمانی, Handbook
Handbook-1: تو باعث حال خودتی
شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۱
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

روان درمان گر ها و فراروان درمان گر ها، شیوه های گوناگونی را برای کمک به ما، پیشنهاد می کنند و بر این اساس، کتاب های مختلفی تالیف شده که بسیاری از آنان به فارسی هم ترجمه شده. (چون سود تجاری خوبی از ترجمه ی آثار این چنینی حاصل می شود)

در اینجا، بر اساس تجربه ی خودم می خواهم روندی از مطالعه ی آثار مفید را تشریح کنم.

و طی چند نوشته، به معرفی چند منبع که یکی پس از دیگر و البته همه در کنار هم، به ما کمک می کنند، بپردازم:

اولین کتابی که خواندنش را حتما توصیه می کنم، "از حال بد به حال خوب" (شناخت درمانی) نوشته ی دیوید برنز ترجمه ی مهدی قراچه داغی، نشر آسیم است.

فکر می کنم مناسب است کار را با شناخت درمانی شروع کنیم:

شناخت درمانی مبتنی بر نظریه ساده ای است که می گوید به جای حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقی های شماست که روحیه ی شما را شکل می دهد.

افکار سریع و خودکار شما، آنقدر مخفی و نفوذگر هستند که، در لحظه می توانند حال شما را به شدت بد کنند. و شما را با حالی ناخوش تنها بگذارند. نیمی از مساله اینست که، بدانیم، حال ما متاثر از افکار سریع و اتوماتیک ما است. و اینکه بتوانیم آن افکار آزار دهنده را شکار کنیم و به خوبی شناسایی شان کنیم.

حد اقل کمکی که این کتاب به ما می کند اینست که بتوانیم به خوبی مچ ذهنمان را بگیریم و اجازه ندهیم مثل همیشه، بر ما مسلط باشد و حال و احوال ما را منقلب کند.

این کتاب بیشتر از آنکه، سرشار از توصیه و نصیحت های شاعرانه و عارفانه باشد، حاوی مجموعه ای از تکنیک هاست. تکنیک هایی برای آنالیز ذهن. تا به ما کمک کند سلطه ی افکار حال گیر، در ما خاتمه یابد.

آیا این کتاب را خوانده اید؟ نظرتان در اینباره چیست؟

آیا فکر می کنید شیوه ی شناخت درمانی منسوخ شده یا کارآیی چندانی ندارد؟

آیا شیوه های دیگر را مفید تر می دانید؟

در این باره بنویسید...



:: برچسب‌ها: خودشناسی ام, شناخت درمانی, Handbook
اگه امروز حالت بهتره...
چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۸
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
اگه امروز حالت بهتر از دیروزه، پس قدر امروزو بدون.

اگه امروز حالت بهتر از فرداته، پس بازم قدر امروزو بدون.

-----

اگه دیروز حالت بدتر بود، خب زودتر یه کاری می کردی امروز شه. نمی تونستی که!

اگه فردا حالت بدتر از امروز می شه، یه کاری کن فردا نیاد. نمی تونی که!

-----

پس بهتره کاری رو که نمی تونی، رها کنی.

و بهتره جمله هاتو با: اگه امروز حالت بهتره... شروع کنی!





:: برچسب‌ها: خودشناسی ام
اصل موضوع
جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۱۳
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
مساله ی اصلی اینست که تصمیم بگیری که این زندگی محلی برای رنج کشیدن تو باشد یا نه.

مساله ی اصلی اینست که تصمیم بگیری که این زندگی تو را دوست دارد یا نه.




:: برچسب‌ها: خودشناسی ام
از من است که بر من است
یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۸
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
هیچ کسی دستش به تو نمی رسد، هیچ کسی نمی تواند به تو ظلم کند.

فقط خودت هستی که به خودت دسترسی داری.

فقط خودت هستی که می توانی باعث رنج خودت بشی.

فقط خودت هستی که می توانی خودت را رنج بدهی.

برای رنج هایی که می بری و ظلم هایی که می کشی هیچ کس دیگری را سرزنش نکن.

هر چه هم کاسه و کوزه ها را سر دیگران خرد کنی فایده ای ندارد.

شیشه ی غم را فقط بر سر خودت بکوب وگر نه هفت رنگش می شود هفتاد رنگ.

ز که نالی؟

از توست که بر توست!



:: برچسب‌ها: خود شناسی ام
هر گلی زدی به سر خودت زدی.
دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۲
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :


برای شاد بودن به هیچ چیز نیاز نیست!
شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :


تکیه
سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۲
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

ملاک و معیار، خودت هستی، اگر این معیار را از این وسط برداری، هیچ چیز دیگر نمی تواند معیار باشد.

به چه کسی می خواهی مراجعه کنی؟ حقّانیت او را از کجا آوردی؟ حقّانیت او هم از درون خودت است، باید شما برسی. شما باید بفهمی. 



:: برچسب‌ها: خودشناسی, خودشناسی نوروزی, درون, حقیقت
این پست ثابت نیست
دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
مطالب این وبلاگ با کمک و همکاری کامنت گذارانش تکمیل و شفاف میشه.

از میثم، علیرضا، یه دوست...، دشتی، فاطمه، قاسم سلطانی، خودرها، رضا، رهرو، نوروزی و... متشکرم.

این پست ثابت نیست.


دگم
شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۲
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :

وقتی می گویند شخصی دگم شده و تعصّب دارد، یعنی یک مطلب باطلی وارد در ضمیر ناخودآگاه روانش شده و ثبت شده و او به هیچ وجه حاضر نیست که منهای آن برنامه ی ذهنیش فکر کند و سخنی را گوش کند. و اگر شما با او سخنی بگویی و حرف صحیح و حقّی به او منتقل کنی، به خاطر آن القائات نادرستی که در ضمیر ناخودآگاهش ثبت شده، حاضر به شنیدن حرف شما نیست. هرچه حرف حق می زنی ظاهراً می شنود امّا هیچ اجازه ی فکرکردن روی این حرف ها را به خودش نمی دهد.



:: برچسب‌ها: خودشناسی, خودشناسی نوروزی, تعصب, ضمیر ناخود آگاه
خرمن کوفتن
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸
نوشته شده توسط : هیچ در ساعت :
جمیع کسانی که در مسیر تکامل باز مانده اند و متوقّف شده اند، و زمین خورده اند و بریده اند، کسانی بوده اند که بیشتر از آن توانی که [در آن لحظه] داشته اند، خواسته اند بار بردارند، برای رسیدن عجله کرده اند! فکر کرده ند که اگر عجله کنند بهتر است. اما علّت این که عجله کردند چه بود؟






:: برچسب‌ها: خود شناسی, خودشناسی نوروزی, عجله
مطالب قدیمی‌تر »


 
آخرين مطالب
دوره سوم آموزش آنلاین فلسفه
دوره دوم آموزش آنلاین فلسفه
آموزش آنلاین فلسفه
اطلاعیه آموزش فلسفه
سایت خودشناسی آقای نوروزی
خدا
خود، شناسی؟
سادیسم، مازوخیسم
رنج بیهوده
سرکاری
حاضرید همین زندگی تان را دوباره از اول تکرار کنید؟
من ام نی!
من معترضم
یک پارادوکس مصیبت بار
نقطه کور
لينكستان
سلام بر زندگی
بی رنگی
مونس های روحی ویدا
ما هیچ؛ ما نگاه
راه بی پایان
پازل (مه دی)
رهایی
زندگی گاهی وقت ها پیف می شود
طریقت عقل
آوای درون
اکنون میان دو هیچ!
رابطه خودشناسی با سلامتی
لیست تمام پیوند ها
بر چسب ها
خود شناسی اش , خودشناسی اش , عقل , ضمیر ناخود آگاه , درون , خدا , خودشناسی ام , جهنم , ایمان , خودشناسی , خود شناسی ام , خودشناسی نوروزی , دانش آموزان علوم انسانی , دانشجوبان فلسفه , آموزش فلسفه آنلاین , Handbook , علم , دنیا , بهشت , مصیبت , آموزش فلسفه , خود شناسی , فلسفه برای کودکان , شناخت درمانی , بیرون , هستی , حافظه , روان , انتخاب , دانلود , آرامش , عقیده , آخرت , لینک , فطرت , بدن , دلبستگی , خوب و بد , واژه , سعادت , تلقین , انعطاف , شناخت درماتی , عقل معاش , دوره 19 , دوره 18 , وارونگی , علم منطق , لوح محو و اثبات , جلسه ی خودشناسی , جلسه ی نقادی , عجله , نقص , هویت فکری , بقا , عقل معاد , سرزنش , فنا , پرورش , محرومیت , الهام , نوروزی , معیار , روان شناسی , واقعیت , لوح محفوظ , مراقبه , جبر , اعتماد به نفس , عدل , تعصب , نعمت , جهل , حقیقت , احساس , غصه , تفکر , الگو , مفهوم , سرنوشت , خواب , تنهایی , گناه , عشق , قلب , روح , زن , مرد , مرگ , آموزش ,
امكانات جانبي
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به خودشناسی مي باشد.
كد نويسي و گرافيك قالب توسط : تم ديزاينر