

بررسی جهانی در زمینه سازماندهی بافت های فرسوده ی شهری و تجارب چند کشور:
در این راستا تجربیات و سیاست گذاری کشور های مختلف در زمینه سازماندهی بافت های فرسوده را می توان به سه نوع زیر تقسیم کرد:
سیاست نوع اول :تا سال 1960 را شامل می شود،تاکید بر ویژگی های کالبدی و محیط مصنوع بوده ؛هدف آن بهبود شرایط سکونتی غیر قابل تحمل در ساختمان های قدیمی و خیلی قدیمی در شهر های در حال رشد (کاریرد مناسب تر )اراضی مرکزی شهری و خارج کردن فقرا از دید عمومی و همچنین احیاء رویکرد (پاکسازی ذاغه ها)بوده است.که به عنوان یک استراتژی تجدید حیات شهری و در بیشتر مکان هایی که اجرا شد ،محکوم و نا مناسب شناخته شد.
سیاست نوع دوم:سالها ی 1960 تا 1970 را شامل می شود ؛ مبتنی بر باز زنده سازی محلات ؛به عنوان یک راهکار جامع با تاکید بر مسائل اجتماعی مطرح می گردد که متاثر از انتقاد های شدیدی است که به راهکارهای بولدزری نوع اول وارد شد و با پیش زمینه رشد اقتصاد عمومی وسیر صعودی گروه های مختلف جامعه در اثر (درک دوباره فقر)شکل گرفت.در نتیجه امکان اجرای برنامه ی بهسازی گسترده ای در راستای ارتقاء و بهبود واحد های مسکونی و محیط زیست ساکنین ؛مهیا گردد. این در حالی است که در همان زمان حل مشکلات اجتماعی مردم از راه ایجاد خدمات اجتماعی و بهبود کیفیت آن در تمام برنامه ریزی ها جدید صورت می گرفت و زمینه آن مشارکت ساکنین در فرایندهای تصمیم گیری بوده است.لذا شعار این دوره (مشارکت حداکثری )بوده است.
سیاست نوع سوم:باززنده سازی ؛ به ویژه در مراکز شهری و راهکاری اجرایی با تاکید بر توسعه اقتصادی است.در اوایل دهه 1970 ؛رکود اقتصادی در سراسر دنیا حاکم شد. در همان زمان ؛دولت ها و مردم کشورها ی مختلف غربی ؛تحت اثر نتایج تحقیقاتی قرار گرفتند که منعکس کننده نتایج مثبت و قابل توجه بسیاری از برنامه های اجتماعی دهه 1960 نبود.در سال های دهه 1970 و 1980 ؛فرایند های خود به خودی جالب توجهی از باززنده سازی در شهرهای بزرگ توسعه یافته مورد استفاده قرار گرفت.قیمت پایین زمین و مسکن در مرکز شهرها سبب جذب پیمانکاران بزرگ و کوچک شد.از سوی دیگر مشارکت عمومی مردم و سرمایه گذاران در بافت های فرسوده ؛ چه به طور مستقیم (خصوصا به شکل وام های کمکی)یا غیر مستقیم (مقررات خاص،سرمایه گذاری در خدمات عمومی فراگیر و ...)نشان داد که اقدامات تجدید حیات و فراینده ای اصالت بخشی به صورت خصوصی و عمومی ؛ تاثیر مثبتی بر شرایط محدوده ای مورد نظر دارد.
آلمان
ضرب المثل معروفی است که می گوید:هرگاه دو آلمانی در کنار هم قرار گیرند ؛یک انجمن تشکیل می دهند.و این حکایت از وجود مشارکت بالا در بین مردم این کشور است که دولت با برنامه ریزی های مختلفی ؛آنها را تقویت می کند.در برلین برای آگاهی از نظر شهروندان ، نهادی با عنوان تریبون مارزا نتشکیل شد که ارتباط بین شهروندان ؛کارشناسان ؛مدیران شهری را سبب می شود.در واقع در این کشور اجرای طرح بهسازی و نوسازی شهری به صورت یکپارچه و با هم افزایی مدیریت محله ای NM و مدیریت دولتی و مدیریت عمومی در جهت شهر اجتماعی یکپارچه ( بدون تیعیض ) است که راهی برای توسعه ی همه جانبه شهر و بهسازی مناطق فرسوده ی شهری بوده است.در این کشور رویه اجرایی برنامه ی بهبود بخشیدن مناطق فرسوده و مسئله دار شهری بیشتر بر روی سه زمینه یکپارچگی مداخله؛آموزش مقتدرسازی؛ متمرکز است.این برنامه ها در پی گزارش رئیس جمهور در سال 1998 نشان داد مشکلات محلات با روش های برنامه ریزی شهری کلاسیک قابل حل نبوده ؛ بنابر این استراتژی جدید بر مبنای منابع جمعی شراکت بر فعالیت هماهنگ شبکه ساکنان محلی با تشریک مساعی عوامل اجتماعی و اقتصادی محلات و مبتنی بر همافزایی مدیریت های مختلف در جهت اقدان یکپارچه بوده است.
آمریکا
از جمله تجربیات موفق کشور آمریکا در مداخله بافت های فرسوده خود؛می توان به دو شهر بالتیمور و برلینگتن اشاره کرد.بهسازی و نوسازی در بلتیمور؛ به دلیل فرسودگی و ناکارامدی شهر با هدف معاصر سازی و افزایش منزلت اجتماعی – اقتصادی آن انجام گرفت.مسئله ای که در بالتیمور حائز اهمیت است واکنش بالتیمور به مسائل و معضلات خود بود که به احیای فرصت های و بخت های آن انجامید؛دو عامل مدیریت شهر و احساس مسئولیت مدنی شهروندان یه ویژه ساکنین پهنه های فرسوده شهری در این امر موثر بوده اند.از دیگر ویژگی ها ی بارز تجربه بالتیمور نحوه نگرش برنامه ریزان و طراحان بود.میدان پایونیر به دلیل آتش سوزی سال 1889 با افول منزلت اجتماعی - اقتصادی رو به رو شده که زوال و فرسودگی تدریجی منطقه را به دنبال داشت و بهسازی و نوسازی آن با حمایت مردم و به وسیله ی ایجاد کاربری های جدید و بهسازی بناهای قدیمی و فرسوده و با سرمایه گذاری بخش دولتی انجام شد.در بالتیمور به طور کلی شیوه ی مداخله و مدیریت در بافت فرسوده به نحوی بوده است که:
حمایت و همکاری صمیمانه بخش دولتی؛ عمومی و خصوصی از برنامه های شهردار را در پی داشته است و توجه کامل به نیازهای مردم مشارکت کامل مردم در جریان مداخله داری اولویت اساسی بوده است،استقلال مدیریت شهری در تصمیم گیری ها و هم افزایی مدیریت های مختلف با یکدیگر وجود داشته است.اهمیت هماهنگ سازی قوانین با برنامه های مداخله مهم بوده است.در برلینگتن نیز که در شمال غربی ورمونت آمریکا قرار دارد شورای برنامه ریزی محلات شامل مردم و سازمان های محلی تاسیس شد.شورای برنامه ریزی محلات به بهبود ارتباط بین شهروندان و دولت محلی (شهرداری) برای تنظیم جلسات در هر کدام از محلات شهر اقدام کرد.ساکنان محلات یاد گرفتند چه مسائلی بر آنان تاثیر می گذارد و با مسئولین شهر درباره نگرانی ها و نیازهای شان رایزنی کردند.شورای برنامه ریزی محلات با انتخاب نمایندگانی از کمیته شهروندان تلاش می کنند تا اجرای طرح های توسعه محلات را با هماهنگی و مداخله یکپارچه مردم و نهادهای محلی به همراه نهاد های مختلف شهری و دولت محلی اجرا کند.از جمله پروژه های انجام گرفته در این شهر احداث پارک ،زمین بازی کودکان،بهسازی خیابان ها ،بهبود کیفیت زیست محیطی محلات فرسوده بوده است.
ژاپن
مداخله و برخورد در بافت های قدیم و فرسوده شهری در کشور ژاپن تحت عنوان توزیع عادلانه نوین اجرا می شود. قدمت اجرای این طرح به صورت یک سامانه منسجم بعد از جنگ جهانی دوم شروع شده و عمده وسعت شهرهای ژاپن بوسیله ی این سامانه بازسازی و احیا شده است.اساس ایده های اصلی این طرح شامل موارد زیر است:
_ جامعیت طرح های توسعه شهری
_رعایت انصاف در برخورد با مالکان و ساکنان محل
_مشارکت ساکنین محل در اجرای طرح ها
_حفظ هویت محل و بافت اجتماعی آن
_اجرای طرح بر اساس تحلیل هزینه –فایده
_تفکیک مجدد زمین و شکل گیری پلاک ها
مدیریت هماهنگ نهادهای مختلف شهری در مداخله با بافت ها و لزوم تشکیل نهادهای مدیریتی محله جهت مشارکت نهادهای مختلف با همدیگر.
از جمله نتایج مطلوب کاربست این روش در ژاپن می توان به موارد زیر اشاره کرد:
_اصلاح محیط زندگی
_بالارفتن ارزش زمین
_مردم محل مانند قبل از اجرای پروژه در محل باقی مانده و هزینه های توسعه را متقبل شدند
_کاربری های زمین به طور موثر اجرا و پلاک های زمین به صورت متناسب تفکیک شد و خدمات عمومی و تاسیسات شهری با مشارکت نهادهای مختلف عمومی ،مردمی و دولتی به اجرا در آمد
_پروژه نوسازی و بهسازی بر اساس تحلیل هزینه –فایده تهیه و اجرا می شود
موارد پیشنهادی شیوه های مدیریتی مداخله در بافت های فرسوده ی شهری با توجه به تجارب کشورهای اروپایی و آمریکایی:
_شهرداری هدایت و اجرای پروژه های معاصر سازی پهنه های فرسوده شهری را به عهده بگیرد.
_میان شهرداری و بخش های دولتی همکاری متعامل و هم افزایی نزدیکی وجود داشته باشد.
_بخش دولتی در تصویب طرح ها؛برنامه حفاظت از پهنه های فرسوده و پروژه های معاصر سازی را مورد توجه قرار دهد.
_سازمان حفظ میراث تاریخی و فرهنگی در شناسایی؛حفظ و احیای میراث تاریخی با شهرداری همکاری نزدیکی داشته باشد.
_دولت از طریق سازمان های مختلف کمک های مالی در اختیار شهرداری قرار دهد.
_بانک ها و موسسات اعتباری مبادرت به اعطای وام های ویژه یا سرمایه گذاری کنند.
_در دفاتر محلی نمایندگان ؛ نهادهای مختلف عضویت داشته باشند.
_قوانین و مقررات منطبق با نیازها؛تغییر یا تهیه و تصویب شوند و مردم محل به طور مستمر ، گسترده و عمیق در جریان کار قرار گرفته و نظرات آنها مورد توجه مسئولین قرار گرفته و ابزار مشارکت مردم فراهم شود.
_سرمایه گذاری را مردم و و سازمان های سرمایه گذرای انجام دهند.
_تاسیسات و زیر ساخت های شهری و جاگذاری خدمات مورد نیاز را بخش عمومی و ساخت و سازهای جدید را مردم و بخش خصوصی انجام دهند.
_کارگروه ها؛نمایندگان مردمی و نهادهای محلی برنامه های مشارکت را هدایت کنند.
_شهرداری در پاره ای از موارد به عنوان پیشگام یا برای تشویق دیگران به فعالیته های اجرایی و به طور مقطعی به ساخت و سازه ها ی محدود مبادرت کند.
_مداخله مرحله به مرحله انجام گیرد.
_اقدامات آموزش در راستای آگاه سازی مردم مستمراً وجود داشته باشد.
_توجه کامل به نیاز های مردم اهمیت ویژه ای داشته و همکاری مدیریت های مختلف شهری در سطح دولتی ، عمومی ، خصوصی و مردمی به صورت صمیمانه وجود داشته باشد .
_مدیریت شهری در تصمیم گیری ها؛استقلال داشته و به صورت یکپارچه عمل نماید.
بافت های فرسوده (در مفهوم فرسوده شده) شهرهای کشور ؛زمانی با ساختار و کارکردی متناسب با نیازهای ساکنین خود،ازپویایی و صلابت خاصی بخوردار بوده اند.لیکن با افزایش ناگهانی تغییرات شهر نشینی در چهار دهه اخیر ؛ نه تنها مرکزیت خود را از دست داده اند، بلکه حتی قادر به انطباق با تغییرات و ارئه حیات روزمره خود نیز نمی باشند.از این رو امروزه به عنوان نقاط مسئله دار شهری یا به عبارتی ؛ وصله های ناجوری بر بدنه شهری مطرح می باشند.فقدان مدیریتی مسئول که بتواند این بافت ها را با تغییرات سریع ساختاری و کارکردیِ جدید مبتنی با مدرن گرایی در شهرها همگام سازد،آنها را در تنگنای عدم قابلیت و عدم انطباق با نیازهای جدید گرفتار می آورد.به همین جهت این بافت ها نه تنها جمعیت اصیل وبومی خود را از دست داده اند بلکه به محل استقرار مهاجرین (به ویژه روستایی ) و اقشار کم درآمدی که به دنبال ارزان ترین نقطه شهری برای سکونت بوده اند ؛تبدیل شده اند.آنچه که در استمرار فرسودگی این بافت ها و افزوده شدن فرسودگی اجتماعی ؛اقتصادی و زیست محیطی به فرسودگی کالبدی نقش داشته است نظام مدیریت ناکارامد شهری در ایران بوده است.این مدیریت با وجود تلاش های مستمر خود در بهبود وضعیت محلات بدلیل ضعف هم افزایی نهادی ,عملکرد تک بعدی عموما منحصر شده به کالبد ؛ناپارچگی سیستم مدیریت شهری و بسیاری از عوامل دیگر ؛نتوانسته است به اقدام مناسبی که مسئله بافت فرسوده در شهرهای کشور را حل نمایند منتهی شود.از این رو با توجه به مطالب گفته شده می توان به این اولویت رسید که نظام مداخله در بافت های فرسوده شهری در شرایطی منجر به حل مسئله خواهد شد که برنامه ی هماهنگ ؛مدیریت هماهنگ؛ اقدام هماهنگ ؛اجرای هماهنگ ؛ارزیابی هماهنگ در قالب مدیریت یکپارچه شهری شکل گیرد و منجر به بهبود و حل مسئله بافت فرسوده به صورت هماهنگ شود.لازمه ی این امر همانا دستیابی یه مدیریت یکیارچه شهری است.