سکوت خدا...
شاید غزلی بگویم...
شاید غزلی بگویم دراین کوچه های تنگ دنیا
شاید از درددلی بگویم با خدای این دو دنیا
شاید روزگاری من هم سکوت خدا را بشنوم
شاید روزگاری من هم به آن آیین بگروم
شاید امشب شاید امروزو شایدم فردا نمی دانم
اما غزلی می گویم ...
غزلی می گویم که در آن وسعت ثانیه ها پیداست
غزلی می گویم که در آن ارزش انسانها به وفاست
که در آن هیچ کس تنها نیست همه چیز زیباست
در شعرم باران را به تصویر می کشم باد را به مهمانی می خوانم و خدا را
پادشاه قصرم می سازم
خاطره ها را در گوشه ای از تصویر می کشم
شاید آبی باشند نمی دانم ولی اکنون شعر من خیس شدست از باران خاطرات
.....و بوی کاه گل می آید از کلماتم بوی ده و روستا و خدا



همان گونه که بچه ها با چشم های گریان ،
اسباب بازی های شکسته ی خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند،
من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم چرا که او دوست من بود،
اما به جای اینکه او را با صلح و آرامش ، ( صداقت ) تنها گذارم تا کارش را
انجام دهد
در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم ( نفس ) او را کمک
کنم .
سرانجام کوشیدم آن را پس بگیرم و گریان گفتم
چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی ؟
او گفت : « فرزندم چه کار می توانم بکنم ، تو هرگز اجازه نمی دهی که
کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود .»
(لورتابرنز)
دلگیر مباش!
دلــگیـــر مباش .
دلت که گیـر باشد ،
رهـــــا نمی شوی !
خـداونـد ،
بند گــان ِ خود را ،
با آنچه به آن « دل » بســته اند می آزمــاید !!



چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در من جاري ميشود
بگذار نامت را تكرار كنم نامت زيبا ودلنشين است
چه داشته اي كه مرا اينگونه طلسم كرده اي من اينگونه نبودم
تو عشق را با من آشنا كردي
تو هواي دلم را با طراوت كردي



خدا در درون تو اتفاق می افتد
با یک تجربه ساده کوچک
ببخش ... بگذر ... عاشق باش
اگر خدا شوی هرگز نخواهی مرد ...
فقط همیشه تنها خواهی ماند



دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
دانستم;
باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید...



یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر میکنه احساس
میکنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به
خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست....
خدارادوست دارم به خاطراینکه. . .
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با هر username که باشم مرا connect می کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا disconnect نمی کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیام line busy نمی دهد.
خدا را دوست دارم چون با یک delete هرچی را بخواهم پاک می کنم.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه این همه wallpaper که update میکند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم مرا log off نمی کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همه چیز مرا می داند ولی send to all نمی کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه اجازه undo کردن را به من میدهد.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه من را install کرده است.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه اراده کنم on میشود و من می توانم با او حرف بزنم.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه دلش را میشکنم ولی او باز مرا می بخشد و مرا shout down نمی کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه password اش هیچ وقت یادم نمی رود.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن میدهد وشماره اش همیشه در شبکه موجود است.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه مرا برای خودم می خواهد نه برای خودش.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرفهایم را بشنود.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه به من میگوید دوستم دارد و دوست داشتنش را مخفی نمی کند.
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه می گذارد دوستش داشته باشم وقتی که می دانم لیاقت او را ندارم.



asked god to take away my habit.
از خدا خواستم عادت هاي زشتم را ترك بدهد.
God said: no.
It is not for me to take away , but for you to give it up.
خدا فرمود: نه ؛ خودت بايد آن ها را رها كني.
I asked god to make my handicapped child whole.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
God said: no.
His spirit is whole , his body is only temporary.
فرمود:لازم نيست ؛ روحش سالم است ؛جسم هم كه موقت است.
I asked god to grant me patience.
از او خواستم لا اقل به من صبر عطا كند.
God said: no.
Patience is a byproduct of tribulation.
فرمود: صبر؛حاصل سختي و رنج است.
It isn t granted it is learned.
عطا كردني نيست ؛ آموختني است.
I asked god to give me happiness.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
God said: no.
I give you blessings , happiness is up to you.
فرمود: نعمت از من ؛ خوشبخت شدن از تو.
I asked god to spare me pain.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
God said: no.
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.
فرمود: رنج از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديكترت مي كند.
I asked god to make my spirit grow.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
God said: no.
You must grow on your own!
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني.
But I will prune you to make you fruitful.
من فقط شاخ و برگ اضافي ات را هرس مي كنم تا بارور شوي.
I asked god for all things that I might enjoy life.
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
God said: no.
I will give you life , so that you may enjoy all things.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده ام.
I asked god to help me love others , as much as he loves me
از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد ؛ من هم ديگران را دوست بدارم.
God said: Ahah, finally you have the idea.
خدا فرمود: آها ؛ بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.
یه جوجه نکته:بازم ازاین عکس های قشنگ هست...پس برای دیدنش برین ادامه مطلب

