سلاااااام دوستــــــان....چطوریــــــن؟؟؟

میدونم دیروقتــــــه آما اومدم یـــــــه چیزی بگمـــــوبرم.....

فکرکنم این آخریـــــــن پستی باشه ک توســـــال92میذارم....

آخه به فرمایش یه عزیــــــزی قـــــــول دادم ک دیگه کلانت روکنــــار

بذارمـــــــوبکــــــــوب بخونمـــــــ.....

البته وااای بحــــــالش اگ خودش بیــــــادخودش میدونـــــــه چیکارش میـــــــکنم...

آخریـــــن پستی هم ک گذاشتم تقدیم میــــــکنم به همتـــــون،

بخصوص:نفــــــس وهستــــــی وغـــــــزال...

هرچند اصلا اینجـــــور پستــــا به روحیه م نمیسازهــــــــــــــــ

پــــایــــــان

 

حرفـــــــــ های ماهنــــــوزنا تمـــــــام...

تانگـــــــاه میکنی:وقت رفتن استـــــــــ

بازهم همـــــــان حکایت همیشگـــــــــی!

پیش ازآنکــــــــه باخبرشـــــــــــوی

لحظـــــــــــه ی عزیمت تـــــــوناگزیرمی شـــــــــود

آی...ـــــــــ

ای دریــــــــــغ وحسرت همیشگـــــــــــی!

ناگهان چقـــــــــدرزوددیــــــــــرمی شـــــــــــود

                                                                             (قیصرامین پور)


یه احسـآس...

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم!


دختر:تو باز گفتے ضعیفـﮧ ؟

پسر:خب منزل بگم چطوره ؟

دختر:وااااے از دست تو !!

پسر:باشـﮧ باشـﮧ ویڪتوریا خوبـﮧ ؟

دختر:اه اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشـﮧ بابا " تو عزیز منے خوب شد؟ آشتے؟

دختر:آشتے " راستے گفتے دلت چے شده؟؟

پسر:دلم!؟ آها از دیشب تا حالا یڪم پیچ میده!!

دختر:واقعا ڪـﮧ!

پسر:خب چیـﮧ ؟ نمیگم مریضم اصلا " خوبـﮧ ؟

دختر:لوووووس!!

پسر:اے بابا ضعیفـﮧ اگـﮧ اینبار قهر ڪنے نازڪش ندارے ها!!

دختر:بازم گفت ایـטּ ڪلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودتـﮧ میدونے اونایے رو ڪـﮧ دوست دارم اذیت میڪنم "

هے نقطه ضعف میدے دستم.

دختر:مـטּ از دست تو چیڪار کنم؟؟

پسر:شڪر خدا . . .! دلم پیچ میخورد چوטּ تو تب و تاب ملاقات تو بودم " لیلے قرטּ 21 مـטּ

دختر:چـﮧ دل قشنگے دارے تو چقد بـﮧ سادگے دلت حسودیم میشـﮧ

پسر:صفاے وجودت خانومم.

دختر:میدونے دلم تنگـﮧ براے اوטּ همـﮧ پیاده روے هاموטּ؟

براے سرڪ ڪشیدטּ تو مغازه ڪتاب فروشے و ورق زدטּ ڪتابها " براے بوے ڪاغذ

براے شونـﮧ بـﮧ شونـﮧ باهات راه رفتنو دیدטּ نگاه حسرت بار بقیـﮧ " آخـﮧ هیچ زنے مردے مثل مـטּ نداره.

پسر:میدونم میدونم منم دلم تنگـﮧ " براے دیدטּ آسموטּ تـــو چشماے تـو

براے بستنیهاے شاتوتے ڪـﮧ با هم میخوردیم

براے خونـﮧ اے ڪـﮧ توے خیال ساختـﮧ بودیم و مـטּ مردش بودم

دختر: یادتـﮧ همیشـﮧ بـﮧ مـטּ میگفتے خاتوטּ ؟

پسر:آره یادمـﮧ آخـﮧ تو منو یاد دخترهاے ابرو ڪموטּ قجرے مینداختے !!

دختر : ولے مـטּ ڪـﮧ بور بودم

پسر : باشـﮧ فرقے نمیڪنـﮧ .

دختر : آخ چـﮧ روزهایے بود دلم براے دستاے مردونت ڪـﮧ تو دستام گره میخورد تنگ شده مجنون مـטּ.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟ چرا چیزے نمیگے ؟

پسر:. . .

دختر:نگاه ڪـטּ ببینم. . .!منو نگاه ڪـטּ .

پسر : . . .

دختر : الهے بمیرم چشات چرا نمناڪ شده ؟ الهے فدات بشم .

پسر : خدا نڪنـﮧ ( هق هق گریـﮧ )

دختر:چرا گریه میکنے؟!

پسر:چرا نڪنم؟ هــــآ ؟

دختر: مـטּ دوست ندارم مرد مـטּ گریـﮧ ڪنـﮧ .. جلوے ایـטּ همـﮧ" آدم بخند دیگـﮧ بخند زود باش

پسر:وقتے دستاتو ڪم دارم چطور بخندم ؟ ڪے اشڪامو ڪنار بزنـﮧ ڪـﮧ گریـﮧ نڪنم؟

دختر: اگـﮧ گریـﮧ ڪنے منم گریـﮧ میڪنما

پسر : باشـﮧ ... باشـﮧ .. تسلیم .. ولے نمیتونم بخندم .

دختر : آفریـטּ حالا بگو ببینم ڪادو ولنتایـטּ چے برام خریدے؟!

پسر : تو ڪـﮧ میدونے مـטּ از ایـטּ لوس بازیا خوشم نمیاد ولے امسال برات ڪادوے خوبے آوردم.

دختر : چے ؟ زود باش آب از لب و لوچه ام آویزوטּ شد

پسر : ....

دختر : بآز دوباره ساڪت شدے؟!

پسر : برات ڪادو ( هق هق گریـﮧ ) یڪ دستـﮧ گل گلایل !

یڪ شیشـﮧ گلاب

یڪ بغض طولانے آوردم

تڪ عروس گورستاטּ

شنبه ها دیگـﮧ خیابونا بدوטּ تو صفایے نداره .

اینجا ڪنار خونـﮧ ے ابدیت میشینم و فاتحـﮧ میخونم

نـﮧ " اشڪ و فاتحـﮧ

نـﮧ " اشڪ ودلتنگے و فاتحـﮧ

نـﮧ " اشڪ و دلتنگے و فاتحـﮧ و خاطرات نـﮧ چنداטּ دور

اما نـﮧ ... خاتوטּ مـטּ و تو خیلے وقتـﮧ ڪـﮧ ...

آرام بخواب بانوے ڪوچ ڪرده ے مـטּ ...

دیگـﮧ نگراטּ قرص هاے نخوردم " لباس هاے اُتو نڪشیدم " صورت پف ڪرده ام از بیخوابیم نباش

نگراטּ خیره شدטּ مردم بـﮧ اشڪهاے مـטּ نباش

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم.

دل خــــــــون

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟”

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

 

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!

نه دیگر من به حقوق خود واقفم،

و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام

زیرا به هویت خود رسیده ام،

به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.

من با تو برابرم، مرد

احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

احتیاجی ندارم که تو حامی باشی

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو.

اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت

تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی!

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد

و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من – که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی

و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود

هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد …

 

البته بچه هاپسرایـــــــــــی هم هستن ک این مطلب شاملشون

نمیشه هاااااا........

درسته کمن امـــــــــاخوبه ک باشن!!!

 

*****

 

اووووه....!!!فکرنمیکردم این مطلب اینقــــدر مخــــــا لف پیداکنهـــــــ

اونم ازطرف کـــــــــی؟؟؟

دخمــــــــــــلااااا

دوستم میگهــــــ:پسرادیگه اینقدرااام نیـــــستن وبه حمایتشــــــــون نیازه!!!

راســـــت میگههه؟؟؟

 

پـــــــــــرتغال

سلااااام دوستـــــای گلم.....بااجازتــــــــــون امروزمیخوااام یه کم ازپرتغـــــال براتون بگم‌‌‌‌ ک بدجورهوس کردمـــــــــــــ....

 

پرتقال يكي از قديمي ترين ميوه هايي است كه بشر از آن استفاده مي كرده است و در حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح كنفوسيوس از آن نام برده است .

در حال حاضر بيشتر از 200 نوع پرتقال در آمريكا كشت مي شود و آمريكا نصف كل محصول پرتقال دنيا را توليد مي كند .

پرتقال اوليه ، كوچك ، تلخ و پر از هسته بوده است كه در اثر تربيت مهندسي ژنتيكي و همچنين انتخاب نوع بهتر و كود كافي درشت تر و شيرين تر شده است .

پرتقال ابتدا از چين به هندوستان برده شده و سپس از آنجا به نقاط ديگردنيا راه يافت .

 

 حــــالااابریمـــــــــ سراااغ خواص داروییـــــش...

 

موسسه مبارزه با بيماري سرطان آمريكا چندين سال پيش در اثر مطالعات زياد دريافت كه علت اينكه سرطان معده در آمريكا كمتر از نقاط ديگر است اين است كه مردم آمريكا در تمام مدت سال پرتقال مصرف مي كنند . البته شايد علت آن وجود ويتامين C در پرتقال است .

 

1)دانشمندان سوئدي كشف كرده اندكه خوردن پرتقال ازسرطان لوزالمعده جلوگيري مي كند .

 

2)خوردن پرتقال كلسترول را پائين مي آورد .

 

3)پوست سفيد پرتقال و ورقه هاي نازك بين قسمت هاي داخل پرتقال بهترين دارو براي كاهش كلسترول خون است .

 

)4اسانس پرتقال ضد عفونت هاي ميكربي است .

 

5)پرتقال مقوي معده و ضد گاز معده است .

 

6)پرتقال ضد سم ، ادرار آور و نرم كننده سينه و ضد استفراغ است .

 

7)جوشانده برگهاي پرتقال براي شست وشوي ورم ها و كاهش درد مفيد است .

 

8)خوردن پرتقال ضد اسپاسم و آرام بخش است .

 

9)اسانس پرتقال را براي ضد عفوني كردن بكار مي برند .

 

10)پرتقال خون را تميز مي كند .

 

11)براي برطرف كرده چين و چروك صورت وشادابي آن قسمت خوراكي پرتقال را روي صورت بماليد و بعد از 15 دقيقه با آب بشوئيد .

12)از پرتقال براي كم كردن وزن مي توانيد استفاده كنيد . طرز استفاده بدين صورت است كه يك عدد پرتقال و 3 عدد ليموترش را پوست كنده و به قطعات كوچك تقسيم كنيد بعد آنرا داخل ديگي ريخته و بان نيم ليتر آب اضافه كنيد و بمدت 10 دقيقه بجوشانيد . سپس سه قاشق عسل به آن اضافه كرده و مجددا بمدت 5 دقيقه بجوشانيد و آنرا صاف كنيد . از اين شربت 3فنجان در روز بنوشيد . تا وزن شما بمقدر ايده آل در آيد .

13)پرتقال گرچه اسيدي است ولي خاصي قليايي به بدن مي دهد و براي كسانيكه گوشت زياد مصرف مي كنند و بدنشان اسيدي شده است مفيد است .

14)براي استفاده بيشتر از مواد غذاي پرتقال بهتر است كه پوست زردرنگ آنرا بگيريد و با پوست سفيد و پره هاي داخل آن بخوريد زيرا در پوست سفيد آن مواد معدني زيادي وجود دارد كه اثر اسيد موجود در پرتقال را خنثي مي كند .

15)خواص گفته شده فقط منحصربه پرتقال رسيده مي باشد و آب پرتقال موجود در فروشگاهها و سوپر ماركت ها اين خواص را ندارند .

تازهــــ خواصش فقـــط به همینااا محدود نمیـــــشه هــــــــااا...خیلــــــــی زیاده...یه خلاصه ای ازش گذاشتم تا اگــــه خواستین بریـــــــن دنبالش...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستـــــــــی این 3تاروهم بگمــــــــــودیگه رفع زحمــــت کنمــــ:

 تقویت کننده مغزوسیستم اعصابه+خواب آوروآرام کننده قلب ومرکزمغزه+کسانی هم ک میخوان ناخنهای سالم وموهای زیباودندانهای براق واستخوان های محکم داشته باشن خوردن پرتغال روفراموش نکنن.....

      

میخواهم بدوم

یوســـــــف می دانست تمـــــــام درها بسته هستند

 

اما به خاطر خـــــــــــدا ،

 

حتی به سوی درهای بستـــــه دویــــد!!!

 

و تمــــــام درهای بسته برایش باز شـــــــــــد........

 

"اگر تمام درهای دنیـــــــا هم برویت بسته بود ،

 

بدو ، چون خدای تــــــــــو و یوســـــف یکیست...

 

یادش بخیرقدیمااا!

 

دلگرم کدامین امیدم

. . .

که در انتظار باز گشت تــــوام؟
!
رفتی که با بهار باز آیی . . .

ولی افســوس !

خـــــزان آمد و . . .

رفـــت و . . .

تو نیــــامدی!


ღღفـَـقَــطْ بــَـراے مـَـטּ و تــْــوღღ

برای دلم گاهی مادری مهربان میشوم٬

:دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم

      "غصه نخور٬میگذرد...."      

 

برای دلم گاهی پدر می شوم٬

:خشمگین می‌گویم

    «بس کن دیگر

    بزرگ شدی....»      




گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان،

دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا......

 دلم، از دست من خسته است.............    



   دلم تنگ است ...

آيکـُن هاي ِ دختره

   در نبودنت تنها خيال آرام نگاهت آرامشم مي دهد و

   صدايت اميد تمام لحظات تنهايي ...

   مي دانم فاصله ي تو با دلتنگي من تنها نگاهيست

   آرام و بلند ...

تصاویر 
جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم 
www.pichak.net كلیك كنید

شده ام معادله چندمجهولي...

اين روزها...

هيچ كس...

از هيچ راهي...

مرا نميفهمد...!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

تنها

با صدای چشمانت

رؤیاهای خفته ام

بیدار می شوند

نگاهم کن 


لب جویبار رؤیاها

دل به آب می دهم هر شب

آن  سوی فاصله شاید

کسی پای

در خاطره می شوید...





     ابرها .......... 


     خیال باریدن ندارند


     تو بگو باران  ...........


      تا من اینگونه خیس شوم



 


                                 وقتی یکی رو دوست داری

با تمام بدیها خوبیهاش دوست داری کنارت باش

حتی اگر اون هم بگه نه!!!

باز هم تلاش میکنی برای بدست آوردنش♥

عشق یعنی همین ♥♥

عشق فراموش کردن نیست ،بخشیدن است

گوش کردن نیست ، درک کردن است

دیدن نیست ، احساس کردن است

جا زدن و کنار کشیدن نیست صبر کردن و ادامه دادن است

حتی تنها ........

دلتنگی

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا

تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی

تکرار قشنگ بچه آهو آقا


سلام...فکرمیکنم برای اولین دفعه ای باشه که میخوام اززبان خودم بنویسم،نه اون سوگندظاهری!میخواهم فقط برای یک بارخودم باشم...اما نمیدانم چه حرفی رامیخواهم دراین صفحه مکتوب کنم....شایدازدلتنگی ،شایدازدوری،شایدازخستگی ویاشایداز....ازهرچه که باشدمیدانم که یک سرش  به خودآقامیرسه......تازمانی که هنوزبه بارگاهش نرفته بودم،درک درستی ازحال وهوای انجانداشتم ولی اکنون که برای اولین دفعه در۱۷سالگی مراطلبیدوصدایم کردومهربانیش رابه من فهماند....نمیدانستم مرااینقدروابسته ی خودمیکندولحظه ی عاشق شدن رابه من نشان میدهد!...حتی یک هفته هم ازبازگشت من نمیگذرداماهنوزدلم رادرآنجاگذاشته ام وفقط جسمم راهمراه خودآورده ام...فکردوری ازآقاداردمرادیوانه میکند.هدفم ازرفتن به اوجااین بودکه دل تنهاموباهرچی دلخوشیه ببرم نزدش،پرنده هاشودون بدم،دخیل ببندم ،مثل یه آهو دربرابرش زانوبزنم،سجده کنم،گریه کنم،بهش بگم منم غریبم،تابتوانم اقاراضامن خودکنم تاشاید،شایددرپیشگاه خداوندبخشیده شوم وقلبم آروم بگیره ودست خالی ازپیشش نرم....اماپشیمانم!چراکه نتوانستم وتشنه ی نگاهش موندم...وقتی که دربرابرخودش داشتم گناه میکردم،چطورمیتوانم بنده ای درستکارباشم وطلب بخشش کنم؟من حتی لایق کبوترای حرمش هم نیستم...ای کاش قبل ازرفتنم باخوداتمام حجت کرده بودم تاشایداکنون پشیمان نبودم...همه میگن:انشاا...سال دیگربازهم میروی،اماچه کس میداندکه من حتماسال دیگرخواهم بودیا...امااین رامیدانم که اگردفعه ای دگر مرابطلبدتمام سعیم راخواهم کردتابنده ای دگرشوم

الهی این دل بی تاب مرابازهم به آن خورشیدعالم تاب خودبرسان!ا

(مریم)

دربرقاطی

اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی

William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :


I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...


Life is short ...

زندگی کوتاه است ...


So love your life ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...


Be happy

خوشحال باش


And keep smiling

و لبخند بزن


Just Live for yourself and ..

فقط برای خودت زندگی کن و ...


Befor you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن


Befor you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن


Befor you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش


Befor you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش


Befor you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن


Befor you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز


That's Life …

زندگی این است ...


Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

.:: یه پیرزن ایرانی.... ::.

یه پیرزن ایرانیاز ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوه اش رابا خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل ازتبعیت بده ) ببره.

مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه.


پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه ام رو با خودم میارم.

مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که :
1) پایتخت آمریکا کجاست؟
نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزن میگه : " واشنگتن "


درست بود حالا سوال دوم :
2 ) روز استقلال آمریکا کی است؟
نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟
مادربزرگش میگه : "4 جولای "


درسته ، حالا سوال سوم:
3 ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟
پیرزن میگه : " توگور "


واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:
4 ) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟
نوه ش این جور ترجمه میکنه : از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟
مادربزگش میگه : " بوش "

اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده...


حرف های کودکی باخدا...

خدای عزیز!
به جای این که بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
 


خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده
.
 


خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون می دم.
 


خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.
 


خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چه کار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟
 


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

 


خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟
 


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه این طوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
 


خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟
 


خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

 


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همان طور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم
.
 


خدای عزیز!
به خاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود
.
 


خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.
 


خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی
.
 


خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.
 


خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها!
 


خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.
 


خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.
 


خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو به خاطر این که الان تو خدایی، نمی‌زنم
.
 


خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده
.
 


خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می‌کردم.
 


خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم
.
 


خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی دیدم، معرکه بود.

 

میخواهم عاشق خداوندشوم

سکوت خدا...

شاید غزلی بگویم...

شاید غزلی بگویم دراین کوچه های تنگ دنیا

شاید از درددلی بگویم با خدای این دو دنیا

شاید روزگاری من هم سکوت خدا را بشنوم

شاید روزگاری من هم به آن آیین بگروم

شاید امشب شاید امروزو شایدم فردا نمی دانم

اما غزلی می گویم ...

غزلی می گویم که در آن وسعت ثانیه ها پیداست

غزلی می گویم که در آن ارزش انسانها به وفاست

که در آن هیچ کس تنها نیست همه چیز زیباست

در شعرم باران را به تصویر می کشم باد را به مهمانی می خوانم و خدا را

پادشاه قصرم می سازم

خاطره ها را در گوشه ای از تصویر می کشم

شاید آبی باشند نمی دانم ولی اکنون شعر من خیس شدست از باران خاطرات

.....و بوی کاه گل می آید از کلماتم بوی ده و روستا و خدا


همان گونه که بچه ها با چشم های گریان ،

اسباب بازی های شکسته ی خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند،

من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم چرا که او دوست من بود،

اما به جای اینکه او را با صلح و آرامش ، ( صداقت ) تنها گذارم تا کارش را

انجام دهد

در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم ( نفس ) او را کمک

کنم .

سرانجام کوشیدم آن را پس بگیرم و گریان گفتم

چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی ؟

او گفت : « فرزندم چه کار می توانم بکنم ، تو هرگز اجازه نمی دهی که

کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود .»

                                                                                      (لورتابرنز)


دلگیر مباش! 

دلــگیـــر مباش .

دلت که گیـر باشد ،

رهـــــا نمی شوی !

خـداونـد ،

بند گــان ِ خود را ،

با آنچه به آن « دل » بســته اند می آزمــاید !!


چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت بي نياز است

چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در من جاري ميشود

بگذار نامت را  تكرار كنم نامت زيبا ودلنشين است 

چه داشته اي كه مرا اينگونه طلسم كرده اي من اينگونه نبودم

  تو عشق  را با من آشنا كردي 

تو هواي دلم را با طراوت كردي


خدا در درون تو اتفاق می افتد 

با یک تجربه ساده کوچک

ببخش ... بگذر ... عاشق باش

اگر خدا شوی هرگز نخواهی مرد ...


فقط همیشه تنها خواهی ماند


دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم


وقتی محبت کردم و تنها شدم،


وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...

دانستم;


باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید...


یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس


می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به


خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست....


خدارادوست دارم به خاطراینکه. . .

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با هر username که باشم مرا connect می کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا disconnect نمی کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیام line busy نمی دهد.

خدا را دوست دارم چون با یک delete هرچی را بخواهم پاک می کنم.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه این همه wallpaper که update میکند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم مرا log off نمی کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همه چیز مرا می داند ولی send to all نمی کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه اجازه undo کردن را به من میدهد.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه من را install کرده است.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه اراده کنم on میشود و من می توانم با او حرف بزنم.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه دلش را میشکنم ولی او باز مرا    می بخشد و مرا shout down  نمی کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه password اش هیچ وقت یادم نمی رود.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن میدهد وشماره اش همیشه در شبکه موجود است.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه مرا برای خودم می خواهد نه برای خودش.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرفهایم را بشنود.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه به من میگوید دوستم دارد و   دوست داشتنش را مخفی نمی کند.

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه می گذارد دوستش داشته باشم وقتی که می دانم لیاقت او را ندارم.


                                         asked god to take away my habit.

از خدا خواستم عادت هاي زشتم را ترك بدهد.

God said: no.

It is not for me to take away , but for you to give it up.

خدا فرمود: نه ؛ خودت بايد آن ها را رها كني.

I asked god to make my handicapped child whole.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.

God said: no.

His spirit is whole , his body is only temporary.

فرمود:لازم نيست ؛ روحش سالم است ؛جسم هم كه موقت است.

I asked god to grant me patience.

از او خواستم لا اقل به من صبر عطا كند.

God said: no.

Patience is a byproduct of tribulation.

فرمود: صبر؛حاصل سختي و رنج است.

It isn t granted it is learned.

عطا كردني نيست ؛ آموختني است.

I asked god to give me happiness.

گفتم: مرا خوشبخت كن.

God said: no.

I give you blessings , happiness is up to you.

فرمود: نعمت از من ؛ خوشبخت شدن از تو.

I asked god to spare me pain.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.

God said: no.

Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.                                

فرمود: رنج از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديكترت مي كند.

I asked god to make my spirit grow.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

God said: no.

You must grow on your own!

فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني.

But I will prune you to make you fruitful.

من فقط شاخ و برگ اضافي ات را هرس مي كنم تا بارور شوي.

I asked god for all things that I might enjoy life.

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.

God said: no.

I will give you life , so that you may enjoy all things.

فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده ام.

      I asked god to help me love others , as much as he loves me                         

از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد ؛ من هم ديگران را دوست بدارم.  

God said: Ahah, finally you have the idea.

خدا فرمود: آها ؛ بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.

 


یه جوجه نکته:بازم ازاین عکس های قشنگ هست...پس برای دیدنش برین ادامه مطلب

ادامه نوشته

گذشته ها

جانم

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را بخاطر تو دوست دارم


هیچ حرفی ندارم!

وقتی به چشمهای تو خیره می شوم

وقتی سکوت میکنم

و وقتی پاکت پیام را خالی می فرستم 

پیوسته تلاش می کنم تا فریاد دوستت دارم قلبم را بشنوی!!!


نیازی نیست وجود نا آرامم را آرامش بخشی

دستت را در دستم بگذاری

نگاهت را درچشمان غمگینم بدوزی

صدای نامنظم تپیدن قلبم رابشنوی

بغض را از صدایم بگیری و عاشقانه در گوشم زمزمه کنی که دوستم داری

به هیچ کدام نیازی نیست

فقط به من اطمینان بده که در قلبت به مساحت تنها یک یاد جا دارم

همین برایم کافی است...


                                             
 عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک کلبه ویرانه نیست

صحبت از شمع و گل و پروانه نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است


مدتهاست میخوام رازی رو که در سینه دارم بهت بگم...

ولی نمیتونم...

دلم میخواد وقتی که از کنارم رد میشی...

این راز رو از توی چشمای عاشقم بخونی...!

تا این که امروز...

قلم برداشتم تا...

از بی مهری هات بنویسم...

ولی وقتی قلم رو از روی کاغذ برداشتم...

دیدم نوشتم... 

دوست دارم...


نـمی دانـی که چـقــدر

دِلـــم بـرایـت تـنـگ شـده است!

تـک تـک روزهــا را

پـشت سـر مـی گـذارم

کـارهـایـم را به انـجــام مـی رسانم

آنـگاه که بـایـد لـبـخـنـد می زنـم

حـتی گـاه قـهـقـهـه می زنـم

ولـی قـلبـا تـنهایِ تـنها هـسـتـم.

هـر دقـیـقـه یـک سـاعـت

و هـر سـاعـت یـک روز طـــول می کشد

آنـچـه مــرا در گـذراندن ایــن دوران یـاری می کند

فـکــر به تــو است

و دانـسـتـن ایـن که

بـه زودی در کـنـار تـــو خـواهـم بـود . . .


یه بچه نکته:بچه هافکرنکنید یه وقتی منم توفازعاشقی هستمااااا!اینارومیذارم به یادقدیمااااااا!

دوست داشتن

 

چه کسی تو را به خاطر خودت دوست دارد؟

********** 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به


خاطر جذابيتهاي ظاهريت

 

 

________________________________

 

who calls you back when you hang up on him

 

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني

 

 

________________________________

 

who will stay awake just to watch you sleep

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند

 

 

________________________________

 

wait for the guy who kisses your forehead

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد]

 

 

________________________________

 

who wants to show you off to world when you are in your sweats

کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد

 

 

________________________________

 

who holds your hand in front of his friends

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

 

 

 ________________________________

 

wait for the one who is constantly reminding you how much he cares
about you and how lucky he is to have you

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم
هستي و نگران توست و

چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

 

****************

دلتنگی

بعضی روزا دلم میخواد عاشق باشم

یه عشق زمینی

اما عاشق کی ؟

تو دوره ای که صداقت مرده ، عشق مرده ، اصلا همه چی مرده

همه گوش ها کَر شدن و همیشه ازت انتظار دارن فقط گوش باشی و لال

تا وقتی که خوشحالی و میخندی همه چی خوبه همه هستن

اما همین که اشک گوشه چشات جمع میشه ، دیگه تنهایی هیچکی نیست

هیچکی نیست سرتو رو شونش بزاری و خودتو خالی کنی


آخ کودکیم کجا رفت

چه بی بهانه می خندیدیم

یادش به خیر وقتی خانم املاء می گفت

و من مثل همیشه آبان را به جای آبادان می نوشتم

و چه قدر مظلومانه و معصومانه با بغض در دلم دعا میکردم

که خدایا آبان و آبادان را نگوید 

+ دلم برای آن روزهای بی دغدغه تنگ است

 


تنها هستم

 اما اینجا تَن های زیادی حضور دارند

 باور کن این فاجعه است ، مصیبت است

 تن ها هستند و من تنهایم

 این تنهایی قلبم را آزار می دهد

 کاش اینها هم نبودند ،

 اگر نبودند ، هیچ گله نمی کردم از تنهایی

Avazak_ir-Love601.jpg

 

این هفت شماره!

هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
.

خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...


دوست داشتن دلیل میخواهد! 
 
 
دوست داشتن دلیل می خواهد!
من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند :

" این روز ها ...

 دوست داشتن

 دلیل می خواهد ...   "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
 دنبال گودالی از تعفن می گردند...

اما

من " سلام " می گویم ...

و "   لبخند " می زنم ...

و قسم می خورم ...

 و می دانم ...

 " عشق " همین است ...

 به همین سادگی ...


***** 

نرسیده  به  بعضی  خاطره ها ...

باید  بنویسند :

آهسته  به  یاد  بیاورید ...

خطر ِ ریزش ِ  اشک ...

یارب

 

به حرفم گوش کن یا رب

 

به دردم گوش کن یا رب

 

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب...

 

بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم...

 

که نزدت خویشتن را دیو و بد کردم...

 

به جز عشقی که دردش را به من دادی

 

به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم...

 

فقط در عاشقی یا رب مدد گفتم...

 

شدم عاشق تمنای مدد کردم...

 

به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب

 

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب...

 

شب مستی اگر یک توبه بشکستم

 

سحر تکرار توبه صد به صد کردم...

 

به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم

 

تحمل در عذاب جزر و مد کردم...

 

برایم آتش دوزخ فرستادی

 

برایت ناله ها را در سبد کردم...

 

به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب

 

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب...

 

گرفتی جامۀ فخر مرا از من

 

صبورانه کُله را از نمد کردم...

 

نشانم ده اگر یک مور آزردم

 

اگر یک دانه گندم را لگد کردم...

 

مرا یا رب نمی خواهی گناه از تو

 

اگر نفرین به این دنیای بد کردم....

 

به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب

 

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب...

 

اگربیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب...

 

مرا خاموش کن یا رب...

 

مرا خاموش کن یا رب...


ارزش شکستن
                     هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.
 
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.
 
یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
 
یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.
 
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
 
یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.




فاصله

مردن و گمشدن از ماست، نه از فاصله ها، دل ز اینهاست که

تنهاست نه از فاصله ها،گر چه دیگر همه جا پر از جدایی شده

است، مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها...........


 
ازغم خبری نبوداگرعشق نبود
 

از غم خبري نبود اگر عشق نبود

 

دل بود .ولي چه سود اگر عشق نبود؟

 

بي رنگ تر از نقطه موهومي بود

 

اين دايره كبود،اگرعشق نبود

 

از آئينه ها غبار خاموشي را

 

عكس چه كسي زدود اگر عشق نبود؟

 

در سينه هر سنگ دلي در تپش است

 

از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

 

بي عشق دلم جز گرهي كور چه بود؟

 

دل چشم نميگشود اگر عشق نبود.

 

از دست تودر اين همه سرگرداني

 

تكليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

 

(قيصر امين پور)



نقطه سرخط

پسران کراک وتریاک...

دختران شیشه و هرزه گی …

مادران دق مرگی...

پدران سگدو برای نان...

بنویسید بابا نای نان دادن ندارد...

بابا کار ندارد...

بنویسید بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد...

تلاش بی ثمر آن مرد با الگانس آمد...

آن مرد باتوم دارد...

باتوم درد دارد...

درد من برای آن مرد حال دارد...

ببخشید بنویسید: درد من برای آن مرد نان دارد...

صاحبخانه بابا را جواب کرده...

حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود...

بابا پول قبض آب ندارد...

نقطه در انتها بنویسید: بابا دارد دارش را میسازد....

رنج زن

   زن عشق میکاردوکینه درومیکند......

   دیه اش نصف دیه توست ومجازات زنایش باتوبرابر.....

   می تواندیک همسرداشته باشدوتومختاربه داشتن چهارهمسرهستی......

   برای ازدواجش درهرسنی اجازه ولی لازم است وتوهرزمان بخواهی به لطف

   قانون گذارمیتوانی ازدواج کنی......

   درمحبسی به نام بکارت زندانی است وتو......

   اوکتک میخوردوتومحاکمه نمی شوی......

   او می زایدوتوبرای فرزندش نام انتخاب می کنی......

   اودردمی کشدوتونگرانی که کودک دخترنباشد......

   اوبی خوابی می کشدوتوخواب حوریان بهشتی رامی بینی......

   اومادرمی شودوهمه جامی پرسندنام پدر.....

   وهرروزمتولدمی شود،عاشق می شود،مادرمی شود،پیرمی شودومی میرد.....    

         واین هاهمه کینه است که کاشته می شوددرقلب مالامال ازدرد

«دکترشریعتی»

 

داستان غم انگیز آخه من یه دخترم ! | FarsPatogh.COm

عشق مادر

چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله


لباس هايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.


 مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.

مادر ناگهان تمساحی را ديد که به سوی فرزندش شنا می کند.


 مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد.

 
پسر سرش را برگرداند ولی ديگر دير شده بود...

تمساح با يک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زير آب بکشد.


مادر از راه رسيد و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

 
تمساح پسر را با قدرت می کشيد ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زياد

 بود که نمی گذاشت پسر در كام تمساح رها شود.

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فرياد مادر را شنيد.


به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

   پسر را سريع به بيمارستان رساندند...

دو ماه گذشت تا پسر بهبود پيدا کند.

پاهايش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود

 
و روی بازوهايش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد، از او خواست تا جای


زخم هايش را به او نشان دهد.

پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد.

 

سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:


اين زخم ها را دوست دارم، اين ها خراش های عشق مادرم

هستند.

گاهی مثل يک کودک قدرشناس،


خراش های عشق خداوند


را به خودت نشان بده.

خواهی ديد چقدر


دوست داشتنی هستند.

خدا

شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد .. خدا

        نفهمید ! ..  خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید!..       

  سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد !

    این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی!!!

*************

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد .

 ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند: چرا؟

پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد...

او امید به بخشش داشت!!!

تصاویری برای نوازش روح انسان - www.taknaz.ir 

یاعلی

                          خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است

                          و يک اتفاق ويژه مي افتد و آن اينکه 

                          امشب دست ملکوت به طرف زمين کشيده مي شود.......

 

                           

                                    

نمی دانستم

آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم

عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم

عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم

عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

      معنای واقعی عشق

عشق فقط میبخشد.

عشق هیچ گاه به گرفتن نمی اندیشد،این معجزه ی عشق است.

اگرعشق راهدیه کنی،هزاران باربیشترمیشودوبه توبازمی گردد.

درساحت عشق گدابودن ضرورتی ندارد،عشق توراسلطان میکند.

عشق خودرابه تومی بخشد،وآنگاه اوست که ازدرودیوارفرومی ریزد.

عشق چیزی است که هرچه بیشترآن راببخشی،بیشتربه دستش می آوری.بااین همه امروز...عشق بخشیدن رافراموش کرده ومتوقع شده است وهمه می گویند:مرادوست داشته باش!

عاشقان واقعی امپراتوران عالم بخشش اند،آنهاکاسه به دست نمی گیرندومحبت گدایی نمی کنند.آنهافقط دوست می دارندودوست می دارند

بدان!هرچه بیشتردوست بداری،خزانه ی قلبت سرشارتروپربارترمی شود.

عشق ازخودمایع میگذاردوازخودمی گیرد.

هیچ چیزبه اندازه حس مالکیت،دشمن عشق نیست.

تنهاغذای روح عشق است.

کسی که دوست داشتن راتجربه کرده،وبی چشم داشت دوست داشته است،کسی که رازهای عشق رادانسته،تولدی دوباره پیداکرده.

کسی که محبت بی پایان پروردگاروعشق بی انتهابه اورادردلش جای داده است،چنین کسی به معنای واقعی کلمه زنده است.

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

یه پیام برای خدا

                                {خدایا! 

                            یادم بده

                                      یادم باشه

                                                  یادت باشم.}

تفاوت

ای کاش این پسراودخترایی که توخیابون همیشه بالابالاهارونگاه میکنندوراه میرن یه ذره ازمعرفت گل آفتابگردون یادمی گرفتند!

میدونیدچرا؟

برای این که وقتی ازگل آفتابگردون میپرسی چراشباسرت روروبه پایین میگری؟

جواب میده:

برای این که شباستاره هاچشمک می زنند،نمی خوام به خورشیدخیانت کنم! 

شمادوستای گلم بامن موافقید؟

فراموش نکنیم که:

فراموش نکن که گاهی اشتباهی جزئی رشدی عظیم به همراه دارد!   

فراموش نکن انسان تنهاموجودی است که قدرت خندیدن به اواعطاشده است!

فراموش نکن که مردم هرروزخدارومی بینند،فقط اوراتشخیص نمی دهند!

فراموش نکن که انسان مانندرودخانه است،هرچه عمیق ترباشدآرام تراست!

فراموش نکن که آرزوهای بزرگ،ناشی ازجرقه های کوچک است!

بانک زمان

تصورکنیدبانکی داریدکه هرروزصبح درآن۸۶هزارو۴۰۰تومان به حساب شما واریزمیشودوشمامجبوریدهمه ی پول هاراخرج کنید.چون آخروقت حساب شماخودبه خودخالی میشود.دراین صورت شماچه خواهیدکرد؟

هرکدام ازماچنین بانکی داریم:

بانک زمان!

هرروزصبح دربانک زمان ما۸۶هزارو۴۰۰ثانیه اعتبارریخته میشودوشماتاآخرشب فرصت داریدوفرصت برگشتی هم نیست وهیچ مقداری ازآن به فردااضافه نمی شود.

پس فراموش نکنیم که:

ارزش یک سال رادانش آموزی میداندکه مردودشده است.

ارزش یکماه رامادری میداندکهفرزندش نارس به دنیاآمده است.

ارزش یک هفته راسردبیری میداندکه مقاله اش تائیدنشود.

ارزش یک ساعت راکسی میداندکه انتظارمیکشد.

ارزش یک دقیقه راکسی میداندکه ازقطارجامانده است.

ارزش یک ثانیه راکسی میداندکه ازتصادفی مرگبارجان به دربرده است.

هرلحظه گنج بزرگی است.گنجتان رامفت ازدست ندهید.بازبه خاطربیاوریدکه زمان به خاطرهیچ کس منتظر نمیماند.

دیروزبه تاریخ پیوست.فردامعماست...

وامروزهدیه خداونداست.

   ماه رمضان

ماه عروج واعتلای روح انسان است

{آغاز ماه مبارک رمضان برهمه ی دوستای گلم مبارک}

گنجینه ی  عشق

تودنیای بچه هاهرکی زودتربگه:(دوستددارم)برنده است.ولی تودنیای بزرگترهاهرکی زودتربگه:(دوستددارم)بازنده است!

 

وقتی مردیم برای بی تفاوتی واستراحت زمانی ابدی دراختیارخواهیم داشت.بنابراین فرصتی کوتاه زندگی راصرف کارشگفت دوست داشتن کنیم!

 

بیادنیاراتقسیم کنیم:

ماه واسه من.خورشیدواسه تو.ابرواسه من.آسمون واسه تو.ولش کن:همش واسه تو.تومال من!

 

زندگی کتابی است پرماجرا.هیچگاه آن رابه خاطریه ورقش دورننداز! 

 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟گفت:ای عاشق بیچاره!فراموش شوی!سوخت پروانه ولی خوب جوابش راداد!طولی نکشدکه توهم خاموش شوی!

 

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیواراتاقش پرازعکس میشه اماهمیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش روبه دیواربزنی!

 

خیلی سخته آدم گلشوتوباغچه یه نفرببینه.اونوقت بره بغلش.آروم بگه:گلم باغچه یجدیدت مبارک!

 

دنیاسه اصل داره:خاطرات.غم.عشق

بااولی زندگی کن.دومی رابه خاطرسومی تحمل کن!

 

گویند:غروب جاییست که آسمان زمین رامی بوسه .من امشب برای توغروب می کنم...کجایی آسمان من؟!

 

بی عشق شبی نیست که دیوانه نباشم       مستم اگرساکن میخانه نباشم 

یارآن نیست که هرلحظه کنارش باشی          یارآن است که هرلحظه به یادش باشی

 

سیب سرخی رابه من بخشیدورفت.عاقبت برعشق من خندیدورفت.اشک درچشمان سردم حلقه زد.بی مروت گریه ام رادیدورفت!

 

عشق ازدوستی پرسید:فرق توبامن چیست؟دوستی گفت:من باسلام باکسی آشنا میشم.توبانگاه.من بابهانه ازکسی جدامیشم.توبامرگ!

 

دورشدن ازآدمایی که دوستشون داریم بی فایده است.زمان به مانشان خواهددادکه جایگزینی برای آنهانیست!

 

مهم نیست که قشنگ باشی.قشنگ اینه که مهم باشی.حتی برای یک نفر!

 

راز این فاصله هاکه میان من وتوست وهران گه که دلت تنگ من است.بهترین شعرمراقاب کن وپشت نگاهت بگذارتاکه تنهاییت ازدیدن من جان خوردوبداندکه دل من توست وهمین نزدیکی است!

 

عشق آن است که یکی چتردیگری شود.وآن یکی هرگزنفهمدچراخیس نشده است!

 

همیشه ازفاصله هاگله داریم.شایدیادمان رفته که درمشق های کودکی برای فهمیدن کلملت کمی فاصله هم لازم بود!

 

اشک بهترین هدیه دنیا است.اما تازیباترین چیزهاراازانسان نگیره خودش رو تقدیم نمیکنه!

 

زندگی باصداشرع میشه.بی صداتموم میشه.عشق باترس شروع میشه.بااشک تموم میشه.دوستی هرجایی میتونه شروع بشه ولی هیچ جاتموم نمیشه!

 

لیزخوردن توی زندگی بهانه است تادست اونی که دوست داری رومحکم تربگیری!

 

توگفتی:تاشقایق هست بایدزندگی کرد            شقایق هست.تونیستس چه بایدکرد؟

 

افلاطون میگه:هروقت نتونستی کسی روفراموش کنب بدون هنوزتو خاطرش هستی!

 

کیست که غربت رفته رایادکند؟دل غربت زده راشاد کند؟من نوشتم:این سخن ازبهردوست.تابدانداین دلم درفکراوست۱

 

خوشبختی گمشده ی همه ی ماست.ولی مبادادرمسیریافتنش خودراهم گم کنیم!

 

درکویری خالی کلبه ای خواهم ساخت.درآن کلبه فرش خواهم انداخت.هرکه راهش گم شد هرازپاافتاد کلبه ی من امیدبه دلش خواهدداد!

 

اگرازنردبان آسمان بالارفتی تادستان خدارابگیری ولی خداآنجانبود بدان که خداپایین ایستاده وبادودستش نربان رامحکم گرفته!

 

بچه بودیم ودختراعاشق عروسک بودندوپسراعاشق مردای قوی.بزرگ شدیم.دختراعاشق مردای قوی شدندوپسراعاشق عروسک!

 

سفری به حریم الهی

قطاری که به مقصدحریم الهی میرفت لختی درایستگاه دنیاتوقف کردوپیامبر(ص)روبه جهان کردوگفت:مقصدماحریم الهی است.کیست که باماسفرکند؟کیست که رنج وعشق راباهم ازمابخواهد؟کیست که باورکنددنیاایستگاهی است تنهابرای گذشتن؟...قرن هاگذشته اماازمین تمام انسان هاجزاندکی برآن قطارسوارنشدند.ازجهان تاخط هزارایستگاه بود.درهرایستگاه که قطارمی ایستادکسی کم میشد.قطار میگذشت وسبک میشد.زیراسبک باری قانون راه خداست.قطاری که به مقصدحریم الهی میرفت به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر(ص)گفت:اینجابهشت است.مسافران بهشتی پیاده شوندامااینجاایستگاه آخری نیست.مسافرانی که پیاده شدندبهشتی شدندامااندکی بازهم ماندند.قطاردوباره راه افتادوآنگاه نوایی ازعرش آمدوگفت:درودبرشما.رازالهی همین است.آنکه پروردگاررامیخواهددرایستگتگاه بهشت پیاده نخواهدشد...

کوتاه اماخواندنی

روزی جراحی برای تعمیرماشینش آن رابه تعمیرگاهی برد.تعمیرکاربعدازتعمیربه جراح گفت:من تمام اجزای ماشین رابه خوبی میشناسم وموتوروقلب آن راکامل بازوتعمیرمیکنم.درحقیقت من آن رازنده میکنم.چرادرآمدسالانه من یکصدم شماست؟جراح نگاهی به تعمیرکارانداخت وگفت:اگرمیخواهی درآمدت۱۰۰برابرشوداین بارسعی کن زمانی که موتوردرحال کاراست آنراتعمیرکنی!!!