عاشقانه هایم را برایت کنار گذاشته بودم

این حجم دوست داشتنی پر احساس را

افسوس

تو در لابه لای توده ای از این شهر پر غبار گم شده ای و جست و جوهای شبانه ام هم راه گشا نخواهد بود

منطق این شهر این چنین است

من تو را در بهشت ذهنم سکنی دادم

که با هم بخوریم از سیب های بهشتی

و بخندیم به مردمی که منطق و جمع و تفریق دنیا روزگارشان را پر کرده است

بخندیم به این روزهای شلوغ و پر سروصدا

آری

بهشتمان را همین منطق پر دردسر از ما گرفت

دیگر نه سیبی ماند نه ذهنی که شاعرانه خلق کند

ستاره ای که ماند بیشتر شبیه تاکسیدرمی ای است که میخواهد برای همیشه بخوابد

بخوابد و به آرزوهایش بیندیشد

بخوابد و در شاعرانه هایش غرق شود

که در دنیای خودش رشد کند و فاصله بگیرد از هر آنچه که هست

این روزگار دوزاری ارزانی همان اهل منطقش

من شاعرانه هایم را میخواهم

این بار برای دل خودم

برای دخترم

دیگر عشق را در بازار بی احساس نگاهت نخواهم خرید.

 

●  خسته شدم ...از این همه تکرار خسته شدم.

.....فکرشم نکن...میگذرد این حال من مثل همیشه...کنکاش نمیکنم........

تقدیم به آقای همه خوبیها...
عاشق که میشوی..ناخوداگاه قلبت تندتند میتپد...در هر شرایطی نگاهت او را میخواهد و قلبت در کنار اوست که آرام میگیرد...این روزها به روزهای عاشقیم خیلی نزدیک است...در خیابان راه میروم و عطر اسپند مستم میکند..پرچمت را میبینم و چشمانم بی صبرانه بارانی میشوند..این روزها گرد عاشقی را روی تن نفر به نفر آدمهایی که کنارم راه میروند میبینم.. چه روزهای خوبی است این روزها...راه میروم و فکر میکنم...یاد کلام زینب (ص) می افتم..چیزی جز زیبایی ندیدم...مگر غیر از این بود که خودت و خانواده ات فدائیه عشقی شدین که وقتی به جان می افتد روز و شب جای خود را عوض میکنند...زینب(ص) چه چیزی را زیبا دید؟؟ عشق را....همین کلمه که از ذهنم میگذردحالم دگرگون میشود....عشق داغ میکند آدم را..حال چه رسد به روزهای عاشقی تو و خانواده ات...آقای خوبم....این روزها بیشتر از هر زمان دیگری فکر میکنم...راه می روم و فکر میکنم...راه می روم و گریه میکنم نه برای غربت تو...نه برای کربلا..نه ..آنجا خدا بود که جلوه کرد...عشق بود که ظهور کرد..گریه می کنم برای غربتمان که دستگیری جز تو نداریم...برای روزهایی که شاید غرق بودیم در این دنیا و عاشقی را یاد نگرفته بودیم...به این شهر سیاه پوش قسم که چیزی جز عاشقی نمیخواهم....به عباست-به آقای خوبمان- قسمت میدهم...به این پرچم های سیاه قسمت میدهم عاشقی را تو به جانمان بینداز....بینش کربلا را تو یادمان ده ...تسلیم بودن و قواعد این بازی عاشقانه تنها چیزی است که در این روزها آرزوی یادگرفتنش را دارم.....