کربال
 

شعر

باز امشب در هوایت مرغ دل پر می زند
دست نامرئی عشقت پشت در ، در می‌زند

از میان بغض هایم می پَرَد ،آهی که از
پُشت دیوار دلم ، بر سینه خنجر می زند

تا که می تازد غمِ تاتاریَت بر جان من
تیر ِ چشمت روی قلبم زخم ِ دیگر می‌زند

شعر، پاپیچِ خیالم می شود مستانه وار
با سَلامت بادِ نامَت، لب به ساغر میزند

مرگ هم ازعشق نامیرای من، روحَش سِتُرد
دارد از فرطِ جنون، بر صورت و سر می زند

شاهد قول و قرار ما همیشه، کوچه بود
حرف ها را با سکوتش، روزی آخر می زند

چشم های پنجره، مانند من بارانی است
باز امشب در هوایت مرغ دل پر می زند

#اکبر_باباپور
#صراف_سخن
@sarrafsokhan 🍀 🌺 🌸

مذاکرات

✍️ اسفندیار خدایی

🖊 ترامپ، فرصتی برای بازگشت از بیراهه

جمهوری اسلامی به نقطه‌ای رسیده که باید بین آرمانگرایی و واقع‌گرایی، یکی را انتخاب کند. تصمیم‌گیری برای جمهوری اسلامی در موضوعات مهم همواره سخت بوده است. هنوز در موضوع ماهواره تصمیم مشخصی نگرفته‌ایم. تصمیم نهایی در موضوع حجاب در هاله‌ای از ابهام است. در موضوع هدفمندی یارانه‌ها هم همینطور. در سیاست خارجی نیز مشخص نکرده‌ایم که به دنبال سازگاری با واقعیت‌ها هستیم یا آرمانهایی همچون نابودی آمریکا و اسرائیل و شرق و غرب. اگر در پایان جنگ هشت‌ساله با عراق به درستی تصمیم به پایان جنگ گرفتیم، از آن به عنوان شکست تلخ یا جام زهر یاد می‌کنیم. اما سازگاری با طبیعت شکست نیست، بلکه پیروزی بر توهمات ایدئولوژیک را باید جشن گرفت.

اکنون زمان شکستن نفس و پذیرش اشتباهات گذشته است. رمز ماندگاری آمریکا و تمدن غرب در شکست‌پذیری و انعطاف است. آمریکا وقتی توانست ویتنام را فتح کند که آرمان‌گرایی را کنار گذاشت و واقعیت ویتنام را پذیرفت و عقب نشست. امروز ویتنام یکی از مهمترین متحدان آمریکا در شرق آسیاست. آمریکا در افغانستان شکست خورد و آن را پذیرفت و با طالبان مذاکره کرد و رفت و باید زودتر می‌رفت. رمزماندگاری آمریکا در شکست‌پذیری و انعطاف است. اما داعش و القاعده هنوز شکست را نپذیرفته‌اند و اگر روزگاری بپذیرند و با دنیا کنار بیاید، طبیعت به آنها حق ادامه حیات خواهد داد.

وقتی که جاده می‌پیچید ما هم باید بپیچیم، وگرنه به دره سقوط می‌کنیم. قرار نیست دنیا خود را با ما سازگار کند، بلکه ما باید با دنیا کنار بیاییم. خیلی خوب می‌شود اگر کوهها و دره‌ها را برای جمهوری اسلامی فرش کنند که خاری در پایش فرو نرود. اما واقعیت آن است که دنیا پر از سنگ و خار است و جمهوری اسلامی باید با پوشیدن کفش با دنیا کنار بیاید.

کنار آمدن با موضوع حجاب مسئله دردناکی برای نظام بود، گرچه هیچ‌وقت در این زمینه تصمیم مشخصی گرفته نشد و نخواهد شد. اما بطور کلی کنار آمدن با خواست و رای مردم یک پیروزی است نه شکست. در موضوع سیاست خارجی نیز جمهوری اسلامی همواره بین واقع‌گرایی و توهمات آرمانگرایی ایدئولوژیک سرگردان بوده است. اکنون به لطف ترامپ وقت آن است که تصمیمات دردناکی گرفته شود. بلکه کنار آمدن با واقعیت بین‌الملل نشانه بلوغ و ماندگاری جمهوری اسلامی است و باید جشن گرفته شود.

بابت توهمات و بلندپروازی‌های ایدئولوژیک بسیار هزینه داده‌ایم و به نتیجه نرسیدیم. پس از تجاوز عراق، عاقلانه و شجاعانه جنگیدیم و دشمن را از خاک خود بیرون کردیم و دنیا ما را تحسین کرد. می‌توانستیم با تضمین سازمان ملل و عربستان، غرامت بگیریم و پیروز میدان باشیم، اما روزی که به دنبال آرمان "راه قدس از کربلا می‌گذرد" رفتیم، دنیا مقابل ما ایستاد و مجبورمان کرد جام زهر را بنوشیم. صدها هزار شهید و یک تریلیون دلار خسارت مالی، هزینه ناچیزی بود که می‌توانستیم از آن درس بزرگ واقع‌گرایی و کنار آمدن با طبیعت را بگیریم.

اگر با واقعیت و طبیعت قدرت کنار نیاییم محکوم به نابودی هستیم. امثال داعش و القاعده محکوم به نابودی هستند. حماس و حزب‌الله و جمهوری اسلامی و حشدالشعبی و یمن نباید همان راه نیستی را در پیش بگیرند. منظور این نیست که تسلیم شویم. راه سومی جز تسلیم و تقابل مستقیم وجود دارد و آن راه این است که از تجربیات خودمان و کشورهای دیگر و انبوه تجربیات تاریخی درس بگیریم. ژاپن، چین، ویتنام، آلمان، قطر، ترکیه و سایر کشورهای جهان در مقابل آمریکا تسلیم نشده‌اند اما راه کنار آمدن را آموخته‌اند.

چین روزانه صدها سرباز آمریکایی را می‌کشد و هر هفته چندین کارخانه آمریکا را به آتش می‌کشد! بدون آنکه تیری شلیک کرده باشد، از طریق اقتصاد. وقتی که متخصصان آمریکایی و اروپایی در شرکتهای چینی استخدام می‌شود مثل آن است که آنها را کشته و وقتی که شرکتها و کارخانه‌های غربی سرمایه‌های خود را به چین منتقل می‌کنند مثل آن است که چین آنها را منفجر کرده بلکه بطور مسالم‌آمیز به خدمت خود درآورده.

وقتی که صبحانه یک کودک عربستانی و قطری و اماراتی دو برابر صبحانه کودک آمریکایی است و امکانات پزشکی و آموزشی و ورزشی آنها بهتر از آمریکایی‌هاست، چگونه می‌گویید آنها برده آمریکا هستند. وقتی که عربستان با موازنه واقع‌گرایانه هم از چین امتیاز می‌گیرد و هم از آمریکا و روسیه و ایران، چرا می‌گویید عربستان گاو شیرده آمریکاست. می‌گویید این سخن ترامپ است؟از کی سخن ترامپ برای شما حجت است؟ آیا سخنان دیگر ترامپ را هم قبول دارید یا حجاب ایدئولوژیک جلوی چشم شما را گرفته که فقط آنچه که که به نفع آرمانهای خودتان است را می‌بینید؟

امروز ترامپ فرصتی است برای بیدار شدن و بازگشت از بیراهه توهمات و بلندپروازی های ایدئولوژیک یک اقلیت که خود را نماینده مردم می داند.

دیگر بهار هم...

دیگــر بهار هم ســر حالم نمی كند
چیزی شبـیــه گریه زلالم نمی كند

پاییز زرد هم كه خجــالت نمی‎كشد
رحمی به باغ رو به زوالــم نمی كند

آه ای خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟!
وقتی كه سنگ،رحم به بالم نمی كند

مبهوت مانده ام كه چرا چشمهای شب
دیگر اسـیر خواب و خیالم نمی كند...

این اولین شب است كه بوی خیال تو
درگــــیرِ فكـرهایِ محـالم نمی كند.

حالا كه روزگار قشنــــگ و مدرنتـان
جز انفـعـــال شـامل حالـم نمی كند،

باید به دستهای مسلّح نشان دهم
حتی سكـوت آیـنـه لالـم نمی كند.

ـ فرهاد صفریان ـ

دلارام

نوشته خصوصی.

ادامه نوشته

عسل بانو

با تشر گیسویتان را ماست مالی میکنم
عقده ام را بر سر زلف تو خالی میکنم

در خیابان اندکی ظاهر شوی بی روسری
با چک و تیپا تو را در کوچه حالی میکنم

اختیار تام دارم سال ها در شهر هِرت
همچنان آتش به پا با اِذن والی میکنم

مُهر ِ باطل میزنم یارانه ات را بی درنگ
دل پریشانت شبی از وضع مالی میکنم

در تبِ پرونده سازی بارها وضع تو را
پرس و جو از دختران لاابالی میکنم

درخیابان با تشکر کیک وساندیسم دهند
بس که در ایفای نقشم کارِ عالی میکنم

از تبار طالبانم کاین چنین بانو عسل
پیش رویت شکوه ها از بدخیالی میکنم

علی قیصری

با من از ایران بگو

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو

باد شبگرد سخن چین، پشت گوش پرده‌هاست
تا جهان آگه شود، بی پرده از یاران بگو

شب سیاهی می‌زند بر خانه‌های سوگوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو

پرسه‌ی یاس است در آواز این پتیارگان
از زمین، از زندگی، از عشق، از ایمان بگو

سوختم آتش گرفتم از رفیق نا رفیق
از غریبه، آشنا، یاران هم پیمان بگو

زجه نام آوران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره‌ی انبوه گمنامان بگو

قصه‌های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو

با زمستانی که می‌تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می‌ روید در این گلدان بگو

جهل و خرافات

جهان باشد پر از جهل و خرافات

بشر بیند از آن صدها مکافات

ولی در سایه ی روحانیان ما

شدیم آسوده از این گونه آفات

حسین مفیدی فر

کرونا

ماسک را خوب بزن تا ندهی بر بادم
عطسه بی‌ماسک مکن تا نَکَنی بنیادم

بوسه بر هرکس و ناکس مده، جان در خطر است
دستکش دست بکن تا نکنی ناشادم

به عروسی مرو، از ختم و عزا دوری کن
غره بر خویش مشو کز کرونا آزادم!

داخل جمع مشو ورنه بسوزی ما را
نرو در دورهمی تا نروی از یادم

ماسکِ آلوده میانداز به هر کوی و گذر
عقل شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم‌کن بر من مسکین و نیا منزل ما
به کجا می‌رسد از دست شما فریادم؟

تو رعایت کن و در زمرۀ یارانم باش
گر رعایت کنی از لطف تو بس دلشادم

حافظ از روی تو شرمنده‌ام اما چه‌کنم؟
که رسیده به فلک نالۀ استمدادم

عید 1400 مبارک

از استاد سخن سعدی شیرازی:

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

تربیت

بچه که بودم به من آموختند

فحش نباید بدهی گوسفند

 

بی ادبی بوده از این خانه دور

حرف رکیکی نزنی بی شعور

 

بچه ی همسایه به من فحش داد

پند پدر مادرم آمد به یاد

 

بر دهنش مشت ادب کوفتم

البته با غیظ و غضب کوفتم

 

شب که پدر قصه ما را شنید

نوبت آموزه دوم رسید

 

پای مرا بست به یک ریسمان

بر کفل و بر کف پایم زنان

 

گفت نباید به کسی زور گفت

من چه کنم با توی گردن کلفت

 

بچه که بودم پدرم یاد داد

عشق بورزم به نبات و جماد

 

عشق به سوراخ ازن فی المثل

عشق به بوی خوش زیر بغل

 

عشق به انسان و طبیعت ، گیاه

عشق به ارتش به بسیج و سپاه

 

عشق به هم نوع ولو دشمنت

عشق به هر کس شده ، حتی زنت

 

عشق به مفرد به مثنی به جمع

عشق به اینها که رساندم به سمع

 

تربیتم سیر سعودی گرفت

هیکل من رشد عمودی گرفت

 

ریش و سبیلی به هم آمیختم

زشت شدم تیغ زدم ریختم

 

ریختم از صورت خود پشم را

باز عیان کرد پدر خشم را

 

فرصت اندرز و نصیحت نبود

چاره به جز فحش و فضیحت نبود

 

گفت:پسر ریش تراشیده ای ؟

نفله مگر دختر ترشیده ای!

 

کافر حربی شده ای ظاهرا

قرتی و غربی شده ای ظاهرا

 

بر سر این صورت صافت مباد

مورچه ای می بکند بکس باد

 

صورت سیرابی و بی ریش تو

عین حرام است و نجس ، دور شو

 

تا نشدی مومن و اهل ثواب

زیر پل و روی مقوا بخواب

 

رفتم و ریشم که به زانو رسید

برگشتم نزد پدر رو سپید

 

دید که تی شرت به تن کرده ام

پارچه ای زرت به تن کرده ام

 

گفت:مگر پارچه کم داشتی؟

لخت و پتی آمده ای آشتی

 

این که شمایی پسر بنده نیست

کسوت کفار برازنده نیست

 

پیرهن و دکمه ی تقوات کو؟

سبحه و انگشتر و اینهات کو؟

 

هیزم دوزخ شده ای نره خر؟

زود برو پیرهنی نو بخر

 

مختصری بود ز بسیارها

این همه مشتی ست ز خروارها

 

منحنی تربیتم رشد کرد

حیثیت و شخصیتم رشد کرد

 

حاصل این شیوه ارزنده ، من

این من خوش ذوق ولی بد دهن!

 

 

طنزپرداز: سعید نوری

 
  BLOGFA.COM