بعد از 9 سال آپدیت شد!

یکی از عجیبترین کارهای دنیا نوشتن تو وبلاگیه که 9 ساله! آپدیت نشده..

بله 9 سااال از آخرین پست میگذره..

الان سال 1400 هست

ما سال 89 فارغ التحصیل شدیم از سمپاد سنندج (فرزانگان)

یه زمانی ما نزدیک ترین آدمها بودیم ، هر روزمون کنار هم میگذشت چندتا دوست صمیمی بودیم که حتی ساعتهای دوری تو خونه تلفنی و اس ام اسی در ارتباط بودیم..

دنیا جای خیلی عجیبیه

الان حتی نمیدونم اسما کجاست و چیکار میکنه

الهام و زهرا زدن به تیپ و تاپ هم و بدترین دعوا رو کردن و برا همیشه از هم متنفر و جدا شدن..

هرکدوممون یه نقطه از دنیا داریم زندگی میکنیم.

سرور عزیزم برا همیشه مهاجرت کرد آمریکا

من دوتا بچه دارم و کارمند بیمارستانم و الان پشت میز کارم نشستم..

پگاه تو کرج پرستاره..

زهرا کرمانشاه کلینیک فیزیوتراپی داره و استخدام هم هست..

الهام دندونپزشکه و تبریز زندگی میکنه..

از اسما خبر ندارم

بقیه دوستان اون روزگار رو تو شبکه های اجتماعی دنبال میکنم..

هی باورم نمیشه انگار همه چی دیروز اتفاق افتاد.. ما دخترای دبیرستانی سرخوش و شیطونی بودیم که یه روز این وبلاگ رو درست کردیم و روزهای دوستی خوبی داشتیم و الان آدمهای دغدغه مندی هستیم هرکدوم با زندگی و مسایل خودش...

و خداوند شبهای امتحان را یلدا آفرید!!!

یعنی اگه سه روزم فرجه داشته باشیما ...

باید بذاریم شب آخر مونده به امتحان ساعت ۱۲ شروع کنیم!

این روزا هر وقت میخوام از درس فرار کنم میرم اتاق پگاه اینا!!! بس که جنبه تفریحیش بالاس آدم یادش میره حتی فردا یه ۳ واحدیه پیش نیازی داره:))

کاش همتون مثل پگاه اینجا بودین..کاش اصلا همه یه خابگاهو یه کلاس بودیم..

بچه ها.چند وقت پیش رفتم تبریز. زهرا و سمیرا رو بعد دو سال دیدم..خیلی خوب بود.چقد خانوم شده بودن هر دوشون:) جمع سه نفرمون کلی تو کافی شاپ اراذل بازی در آورد و صدای زوجای تبریزی رو درآورد..ثنا خواب موند!! (عاشششقتم!! بعد دوسال خواستیم زیارتت کنیم گرفتی خوابیدی!)

هنوز هم سر کلاسای دانشگاه پارازیت میندازم...ولی یه همچین دوستای شیطون پایه ای مثل شما گیرم نیومده..و نخواهد اومد هیچ وقت.

*چقد زمان زود میگذره...انگار همین دیروز بود که جواب کنکور اومد! بدون احتساب ترم آینده ک چند روز دیگه شروع میشه کلا ۱۴ واحد دیگه از لیسانسم میمونه!

**دلم برا آقای وفایی تنگ شده.از کنکور تا الان ازش خبر ندارم.خیلی بی معرفتم نه؟

***شاید فیس بوکمو که ترم ۲ دی اکتیو کرده بودم اکتیو کنم که بهتر بتونم باهاتون در ارتباط باشم..

****میخوام ارشدمم همین تهران بمونم..تروخدا غیر دکتراها یه جوری بخونین بیاین اینجا (مخاظب غیر مستقیم زهرا!)

پارازیــــــــــت

 

آموش زبان کرمانشاهی :


گرفتیدمان بَنِ قَن؟: ما را سر کار گذاشته ای؟
ای هَی هَی هَی: چه وضعیت نابسامانی
سی زگش: آن شخص عجب شکم گند ه ای دارد
ویس میسی ویسا، ویس نمیسی ویس نیسا: اگر میتوانی منتظر من باش، اگر نه برو
بزنم بشد، خاک بره چشد، ماماند بیا بزَنه بشد: تو توانایی مقابله با من را نداری
یه ی کمی بخنانمان: اندکی دلقک بازی دربیاور و ما را شاد کن
یه ی فیکه ای بکش: آن نفر جلویی را صدا بزن
شرافتاً تو قیفد به ای قافا مُخُوره:تو شایستۀ چنین مقام و منزلتی نیستی
کره شیتمان کردی: ما را تا مرحلۀ جنون رساندی
کُرَهههههههههههههههههههههههه؟: باور نمیکنم
هشتیدمان خَرِگ:ما را به روز سیاه نشاندی
میمانی آباجیه گی مه: شما شبیه خواهر من هستید
اککککککککککککککککک: غافلگیر شدم
بشیوانش: (1) آن چایی را به هم بزن. (2)دعوایی آبرومندانه راه بنداز و همه را بزن
دلِم دارَه میشیوَه: حالت تهوع دارم
علی آقای جاویدانی؟: چه خبر است برادر من، آنقدر هم قوی نیستی
کره نازار: آخییییییی، ناز نازی من
کم خِر بخور: کم دور خودت بچرخ، سرم گیج رفت
وژداناً تو ماله ایییییی حرفای؟: از پس آنچه که میگویی بر نمیآیی
تو ورقه ی دس میگیری؟بسیار ضعیف هستی
ولمان بکو تنه به سَرِت: ما را در خلوت خود تنها بگذار

زهرا فیزیوتراپی تبریز قبول شد...

الهام پزشکی همون جا

پگاهم اومد پیش خودم

اینم سرنوشت ما....

بچــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ها کنکور دادن..

شب قبلش به پگاه و زهرا زنگ زدم و کلی روحیه دادم!

ایشالا که خوب بودن چون یک سال اضافه تر تلاش کردن و باید نتیجه ی بهتر بگیرن.

از الهام خبر ندارم.نامرد شده!

حالا که دیگه وقت دارین بیاین اینجا دلم برا همتون تنگ شده