سامانه پيامكي وبلاگ ياس كبود راه اندازي شد

http://www.kerna.ir/files/picture/payamak_1.jpg

توجه *******************************************توجه

***سامانه پيامكي وبلاگ ياس كبود راه اندازي شد***

ضمن عرض سلام و ادب خدمت بازديد كنند گان عزيز و تبريك به مناسبت فرارسيدن دهه فجر انقلاب
سامانه پيامكي وبلاگ ياس كبود براي ارتباط سريع با مديران وبلاگ  را اندازي شد و
دوستان عزيز ميتوانند بار ارسال نقطه نظرات و پيشنهادات خود ما را در ارائه و بهره برداري
بهتر از وبلاگ ياس كبود همراهي نمايند.
منتظر پيامك هاي انتقادي و پيشنهادي شما عزيزان خواهيم بود
.در پناه حضرت دوست سربلند باشيد.


شماره سامانه پيامكي ياس كبود : 30004866004615سلام مهربان.خوش آمدی

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

http://www.imna.ir/images/docs/000130/n00130556-b.jpg

باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

*****

 

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

 

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

 

 

 

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

 

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

 

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

 

زود ما را برسانید به مشهد به حرم

 

 

 

دیدار صميمي جمعی از جوانان با رهبر معظم انقلاب

دیدار صميمي جمعی از جوانان با رهبر معظم انقلاب

از ديدن فيلم لذت بردم.
از اول و حاشيه ها
و با ديدن بازيگراني چون آقايان رامبد جوان، حسن جوهرچي و رضا عطاران
و همچنين شعرخواني زيباي خانم مريم حيدرزاده

آرزو هاي دست يافتني

آرزو هاي دست يافتني

 

قبل از چادر و بعد از چادر !

قبل از چادر و بعد از چادر

!  قبل از چادر و بعد از چادر !

چند روز پیش می خواستم برم خرید یکی از همکلاسی هایم از من خواست که همراهم بیاد و من هم قبول کردم.

این همکلاسی عزیز من از لحاظ پوشش و حجاب و حتی نوع رفتار، کاملاً با من متفاوت هست. البته این موضوع باعث نمی شود که من درباره اش فکر بدی کنم یا خدایی ناکرده نسبت بهش سوء ظنی داشته باشم.

حالا تصور کنید من چادری و محجبه و دوستم با پوششی نا مناسب. با هم بیرون رفتیم. چشمتون روز بد نبینه، هر قدمی که بر می داشتیم یه متلک آبدار نثار ما می شد از بچه ی کوچیک گرفته تا آدم های مسن و من شدیداً آشفته و ناراحت شده بودم.

خلاصه گذشت و روز بعدش دوباره قرار شد که من بیرون برم. از قضا این همکلاسی بزرگوار دوباره از من خواهش کرد که باهام بیاد بیرون و منم قبول کردم اما این بار ازش خواهش کردم که یه بارم شده چادر بپوشه و بیاد، ایشون هم بدون هیچ مقاومتی پذیرفت.

این دختر همون دختر دیروزی با همون آرایش نا مناسب بود و تنها تغییری که کرده بود چادر سیاهی بود که روی شونه هاش انداخته بود. شاید باورتون نشه اما از متلک و حرفهای نیش و کنایه دار هیچ خبری نبود و ما با آرامش همه ی کارهامون رو انجام دادیم و برگشتیم.

شب با همکلاسیم صحبت کردم و ازش خواستم که اتفاقات دیروز و امروز رو با هم مقایسه کنه.

وقتی که خوب فکر کرد برگشت به من گفت: یعنی رفتار امروز بقیه بخاطر چادری بود که من فقط روی شونه هام انداخته بودم…؟!

 

زن ، سلاح جنگ نیست

زن سلاح جنگ نیست

در کمپ حزب اللهی ها ادعا می شود (و ادعا می کنیم) که زن وسیله نیست اما…

http://roozgozar.com/piczibasazi/matlab/01/roozgozar.com-0019.gif

 

 

ادامه نوشته

اَلهُّمَ عَجِّل لِوَليكَ الفَرَج

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/f/f0/Jamkaran_Mosque-3855.jpg

بیا که وقت تو بسیار و وقت من تنگ است

دو روز اخر عمر است و گوش بر زنگ است

بیا که بر دل بیمار من شفا بخشی

وگرنه عاشق چون من برای تو ننگ است

بیا که دوری تو کار دست من داده

ز سوز سینه گلو ساز و گریه اهنگ است...


اَلهُّمَ عَجِّل لِوَليكَ الفَرَج...


            تاثیر تکنولوژی بر آلودگی دانشگاه به روابط غیرهمجنس ها

***تاثیر تکنولوژی بر آلودگی دانشگاه به روابط غیرهمجنس ها***http://snn.ir/Images/News/Smal_Pic/18-11-1392/IMAGE635273991662478091.jpg
***اين مطلب را از دست ندهيد***

گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»؛ قدیم ترها تنها محور ارتباطی افراد تلفن بود! مدتی بعد تلفن همراه هم دریچه ی جدیدی را برای ارتباط به ارمغان آورد .. حالا باگذشت بیش از یک دهه از ورود انواع تلفن همراه به بازار ، اینترنت و نرم افزار های شبکه های اجتماعی همچون وی چت ، واتس آپ ، وایبر ، لاین ، تانگو ... ارتباط میان انسان ها را بیشتر و راحت تر ساخته اند .


از سویی می توان گفت این راه های ارتباطی برای رفاه و آسایش جامعه ی دولت الکترونیک امروز راهکاری خوب و ارزشمند است .


اما از دیگر سوی به دلیل اختلاط بحث ها و ارتباط های خارج از چهارچوب و گسترده شدن دایره ی روابط و حریم ها با اشخاص دیگر می توان گفت به همان اندازه که این تکنولوژی ها سود آور است ، زیان آور هم هستند ! خاصه اینکه این ارتباط ها حضوری نیست و بسیاری از افراد بر این گمانند که در مراودات اینچنینی در بستر اینترنت و شبکه های اجتماعی نیازی به صداقت نیست و با این فرضیه ممکن است به سایر افراد حاضر در این نوع شبکه ها ضربه بزنند .


آنچه بیش از همه در این مقوله مد نظر ماست ، گرایش و تمایل دانشجویان به این نرم افزارها و رعایت باید و نباید ها از نظر آنان هنگام استفاده از این گونه وسایل ارتباطی است .


***
روی نیمکت دانشگاه با فاصله ای کم نشسته اند . دختر خانم کلاسورش را در دست دارد و بلند بلند می خندد . آقا پسر هم کمی آنطرف تر روی نیمکت گوشی موبایلش را در دست دارد .
مهسا و نیما هر دو همکلاسی و دانشجوی رشته مهندسی پزشکی هستند. خودشان معتقدند که روابط شان در حد همکلاسی بودن است اما بیشتر از اینها به نظر می رسد . ماجرا بر سر جزوه گرفتن و جزوه دادن نیست . آنها تمام کلاس هایشان را با هم برمیدارند و بوسیله لاین و وی چت در دانشگاه و خارج از دانشگاه با هم در ارتباط هستند . چت گوگل هم راه دیگری برای ارتباط مهسا و نیما ست .


به عقیده ی آنها بودن این نوع وسایل ارتباط جمعی خیلی مفید است و باعث می شود هزینه های سنگین تلفن کاهش پیدا کند .


مهسا درباره حد روابط نامحرمان در این نوع شبکه های اجتماعی معتقد است که به صرف صحبت کردن و پی ام فرستادن هیچ گناهی صورت نمی گیرد چه بسا در بستری پاک (!) دختر و پسر با هم در ارتباطند و سوالها و حرفهای همدیگر را پاسخ می دهند . او یکی از دلایل شناخت و صمیمتش با نیما را ارتباط از طریق واتس آپ میداند !


***
پردیس دانشجوی رشته فیزیک و محمد دانشجوی رشته الکترونیک است .


خیلی اتفاقی هنگامی که وی چت گوشی هایشان فعال بوده با یکدیگر آشنا شده اند و بعد از کلی رد و بدل کردن پیام ، در دانشگاه قرار می گذارند و با همدیگر آشنا می شوند .


ظاهر پردیس موقر و متین است و می توان گفت تا با اینکه مانتویی است اما حجاب خوبی دارد . محمد هم به نظر محجوب می رسد . اما از این دو چهره انتظار می رود که روابطی دارای چهارچوب و بر پایه آموزه های دینی داشته باشند که گویا این عقیده بوسیله ی نرم افزارهای ارتباط جمعی تحت الشعاع قرار گرفته .


پردیس معتقد است که هر حرفی را نمی تواند یا خجالت می کشد به محمد بزند آنرا در واتس آپ می گوید . محمد هم معتقد است نسل جدید شبکه های ارتباط جمعی باعث کمرنگ تر شدن ایمان در جوانهای جامعه شده اما کاری نمی شود کرد !


پردیس و محمد بعضی از روزهای درسی شان مشترک است اما در سایر اوقات ( حتی گاهی سر کلاس ) برای هم پیام می فرستند و چیزهایی را که دوست دارند با دیگری به اشتراک می گذارند .


پردیس خیلی واضح بیان میکند که پدر و مادرش مدتها بود برایش گوشی جدیدی نمی خریدند تا از شر این نوع شبکه ها در امان باشد و در محیطی آرام و بدور از این تزاحمات درسش را بخواند . اما او با گرفتن چند کار دانشجویی هزینه ی خرید گوشی جدید با نرم افزار اندروید را برای خود فراهم کرده است !


***
سیما دانشجوی مهندسی نساجی و آرش یکی از کارمندان دانشگاه است !


گوشه ای از دانشگاه روی زمین نشسته اند و جزوه ی باز جلوی سیما بد جوری توی ذوق می زند . جزوه ای که باز است اما توجهی به آن نمی شود .


از چگونگی دوستی آنها می پرسم . سیما می گوید برای حل یکی از مشکلات انتخاب واحدش به واحدی از دانشکده مراجعه می کند و آرش که کارمند آن قسمت بوده است برای پیگری مشکل شماره ی تلفن همراه سیما را می گیرد . چند شب بعد سیما آرش را در واتس آپ و وایبر و لاین می بیند و مکالمات ابتدایی بین آنها شکل می گیرد . از آن به بعد سیما بیشتر به محل کار آرش می رود و در خارج از دانشگاه هم بوسیله ی این نرم افزارها در ارتباط هستند .


آرش معتقد است دست تقدیر سیما را در مقابل او قرار داده است . اما خدا می داند که در وایبر و واتس آپ این دو نفر اسامی چه افراد دیگری به چشم می خورد ...


***
فاطمه دختری موقر و با حجاب است که در نیمکتی نزدیک مسجد دانشگاه نشسته است . کلی ورقه و جزوه در کنارش باز است .


در باره ارتباط محرم و نامحرم در بین دوستان و همکلاسی های دانشجویش می پرسم .


می خندد و می پرسد : چیزی که فراوان است از این نوع ارتباط هاست ...


فاطمه معتقد است اکثر همکلاسی هایش با پسرهای دانشکده از طریق این نرم افزارهای ارتباطی ، در گفت و شنود هستند .


او که دانشجوی پزشکی است و درسهای زیادی برای خواندن دارد ، از سویی عقایدی دارد که مانع می شود وارد این شبکه ها شود ؛ گوشی موبایل ساده اش را از جیبش بیرون می آورد و به من نشان می دهد .


یکی از دلایل قدیمی بودن گوشی فاطمه همین است که با نشان دادن آن به سایر همکلاسی هایش بتواند راحت خود را از دایره ی ورود به این نوع تعاملات حذف کند !


او به حریم میان پسر و دختر و یا همان محرم و نامحرم خیلی مقید است .


فاطمه می گوید که در اکثر این مراودات تنها چیزی که مطرح نمی شود مباحث درسی است ! به نوعی سرگرمی های بی فایده و یا جملات و لطیفه های خاص یا به اشتراک گذاری متن و عکس است که وقت دانشجویان را می گیرد و از این دریچه آنها را روز به روز با هم صمیمی تر میکند. حتی می گوید که دو نفر از همکلاسی هایشان از طریق واتس آپ با هم دوست شدند و دوستی شان آنقدر پیش رفت که گمان کردند خیلی خوب همدیگر را شناخته اند و تا مرز عقد پیش رفتند اما به اختلاف شدید فرهنگی و خانوادگی برخوردند و حالا درگیر آن همه احساسات و عدم موافقت خانواده هستند ...


***


سعید و پروانه نزدیک دانشکده ادبیات روی لب جدول نشسته اند . بلند بلند می خندند ..


هر دو دانشجوی رشته ادبیات هستند . گوشی گران قیمت پروانه بد جوری خود نمایی میکند . اما سعید گوشی معمولی تری دارد .


همایش یک روزه در مورد شعرای معاصر که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه برگزار شده بود ، زمینه ساز آشنایی آنها با هم است .


همایشی که به گفته ی سعید اصلا کسی حواسش به سخنرانی ها و مدعوین نبود و همه مشغول دوستیابی و شعر فرستادن در شبکه های اجتماعی برای حاضران در مراسم بودند !


آنها برای دیدن صفحه ی گوشی یکدیگر حتی دستهای هم را میگیرند ! یک نوع بی قیدی نامانوسی در رفتارشان دیده می شود که می توان گفت شروعش از همین رابطه ی شبکه اجتماعی است که به سرعت جلو رفته و باعث این صمیمت نابه جا شده است .


سعید خیلی آشکار میگوید که همه ی همکلاسی های دختر و هم دانشگاهیانش را در وی چت دارد . او یکی از اعضای فعال در گروه وی چت دوستان دانشگاهی شان است و جک و شعرهای عاشقانه ی بسیاری را ری شیر می کند .


آنها معتقدند در جامعه ای که هیچ دلخوشی ای (!) برای یک جوان دانشجو نیست بهترین راه همین ارتباط های مجازی است تا افراد دلشان به با هم بودن خوش شود ....


***
یکی از پرسنل دانشگاهی است . بسیار متین و موقر و با حجابی کاملا اصیل .


مرا به اتاقش دعوت میکند و مشغول گفتگو می شویم .


معتقد است که از وقتی این نرم افزار ها در میان جوانان شیوع پیدا کرده است حریم میان آنها به سرعت روبه تخریب است . کمتر کسی است که در دانشگاه آلوده به این نوع روابط نشده باشد . دختر و پسری که روز ثبت نام به همراه والدینشان به دانشگاه می آیند ، یعنی در خانواده ای بزرگ شده اند که پدر و مادر حریم ها را رعایت کرده اند و حسابی مراقب رفتار آنها بوده اند . اما در دانشگاه گویی پوسته ای می اندازند و تبدیل به یک انسان دیگری می شوند . انسانی که خودش همه چیز را تشخیص می دهد ونیازی به راهنمایی بزرگترها بخصوص پدر و مادر ندارد . بچه ای که در خانواده ای با اصالت و نجیب بزرگ شده در دانشگاه با نامحرمان گعده می گیرد و خیلی راحت به بهانه ی ساعت تفریح گرم میگیرند و خوش و بش می کنند . سابقا جزوه بهانه ی تعامل میان دانشجویان دختر و پسر بود اما حالا بدون هیچ بهانه ای همه اینترنت های گوشی هایشان در کلاس روشن است و راحت یکدیگر را در شبکه های اجتماعی ادد می کنند و ادامه ی ماجرا ..
والدینی که نگران تربیت فرزندشان هستند مدام به دانشگاه زنگ میزنند و از حراست می خواهند که کنترل بیشتری را بر روی دانشجویان داشته باشند اما مگر می شود در جامعه ی امروز موبایل دانشجو را از او گرفت به بهانه ی ورود به دانشگاه ؟ پس عملا حراست هیچ گزینه ای پیش رو ندارد برای مقابله با این ارتباط های شبکه ای .
او که خود دانش آموخته ی مدیریت آموزشی است می گوید : در بستر محیط های آموزشی ورود هر مقوله ای که جذاب تر از درس و تحصیل باشد عاملی خواهد بود برای درس گریزی و دوری از هدف !
***
آنچه مسلم است این است که هرچند شبکه های ارتباط جمعی خیلی به سرعت در جهت پیشبرد دنیا به سمت دهکده جهانی حرکت می کنند اما بر کسی پوشیده نیست که عوارضی را هم در این مسیر زمینه سازی می کنند . از مهمترین تاثیرات این شبکه ها زیر سوال رفتن حریم ها و بخصوص اتلاف وقت در جهت نامطلوب است . از آنجایی که خاصه ی هر تکنولوژی بهره برداری و صحیح و ناصحیح است ، متاسفانه باید بگوییم که با رشد و در دسترس قرار گرفتن این نرم افزارها روابط دختران و پسران جوان بخصوص قشر دانشجو حسابی از کنترل خارج شده و آنچه که در این میان به شدت روبه معضل شدن پیش می رود ؛ عدم صداقت و دروغ هایی است که از دریچه این شبکه ها بیان می شود و افراد دلبسته شده و بعدها با مشاهده ی حقیقت دچاربحران های روحی خواهند شد .
برای کنترل این شبکه ها و آنچه در این محافل می گذرد هیچ کسی نمی تواند به اندازه ی خود فرد و وجدانش موثر باشد . بی شک همه ی افراد خوب و بد را می شناسند و از همین زاویه می توانند با قدم ننهادن در جاده ای که امن نیست خود را از خطر و اشتباه مصون بدارند .
پس لازم است اندکی بیشتر به ندای وجدانمان توجه کنیم !

              سخن زیبای دکتر شریعتی در مورد قرآن كريم


قرآن کریم

***دکتر علی شریعتی***

قرآن ! من شرمنده توام
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان
آوازت بلند میشود
همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا
ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .
یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده
،‌یکی ذوق میکند
که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن
منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند
،‌آنچنان به پایت
می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به
یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با
شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ،
‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان
نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب
جهالت کشیدیم
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .
یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده
،‌یکی ذوق میکند
که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن
منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند
،‌آنچنان به پایت
می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از ترا به
یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با
شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ،
‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان
نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب
جهالت کشیدیم

منبع :شميم ياس

        درخواست بی شرمانه ی دختر خاله ی هوسبازم…

http://tehranpatogh1.ir/wp-content/uploads/2013/09/1fldxas4rszhozfqnym.jpg

این داستان واقعی است….حتما بخوانیددر تاریخ ۲۰ مهرماه سال ۶۵ جوانی به نام امین ، نامه ای برای مجله ی روز زن می نویسد و داستان عجیب زندگی خود را بازگو می کند:

***نامه ی اول***

پسری ۱۷ ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم. پدرو مادرم هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را خارج از منزل سپری می کنند. انقدر مشغله ی کاری شان زیاد است که اصلا از خودشان نمی پرسند تنها فرزندشان ( من ) کجا هستم ؟ چکار می کنم ؟ با چه کسی رفت و امد دارم؟… تنها کاری که آنها برایم کردند این بود که برای رفع مشکل تنهایی ام در خانه ، دختر خاله ام ( که همسن خودم می باشد ) را به سرپرستی پذیرفتند ، تا تنهایی ام را پر کند. غافل از اینکه این آغاز مشکلات من بود. یکسال است که دختر خاله ام به خانه ی ما آمده و مدام با پوشیدن لباسهای نیمه برهنه و آرایش های هوس برانگیز و ترفندهای شیطانی ، از من تقاضای همبستر شدن با خود را می کند. اما به لطف خدا من تا به حال اسیر این هوسبازیهایش نشده ام و بر خلاف پدر و مادرم که می دانم مثل دختر خاله ام اهل هوسبازی هستند ، دامن خود را به گناه آلوده نکرده ام.

شما را به خدا کمکم کنید. چطور می توانم جواب حرفهای چرب و نرم دختر خاله ام را بدم؟ بارها او را نصیحت کرده ام ، اما گوشش بدهکار نیست.

می دانم که اگر موضوع را با پدر و مادرم مطرح کنم ، 

آنها نیز از دختر خاله ام حمایت می کنند. می دانم که زیبایی ام باعث می شود که دختر خاله ام هوس بیشتری به من پیدا کند. اگر موهای طلایی و چهره ی زیبا نداشتم شاید اینطور نمیشد.من نمی خواهم تسلیم شوم ، نمی خواهم گناه کنم. ای کاش زیبا نبودم ، ای کاش در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و چهره ی زشتی داشتم تا چنین اتفاقی برایم نمی افتاد. کمکم کنید که او را هدایت کنم ، کمکم کنید به گناه نیفتم …


با تشکر ، برادرتان امین ۲۰ مهرماه ۱۳۶۵ ساعت ۱۷:۳۰نامه ی دوم:امین در تاریخ ۱ دی ماه ۱۳۶۵

نامه ی دوم خود را به مجله ی زن روز ارسال می کند :
مسئولین مجله زن روز ، سلام! مدتهاست که منتظر جواب شما هستم ، اما هنوز نامه ای از شما دریافت نکرده ام. قضیه ی جالبی برایم اتفاق افتاده که خدمتتان بازگو می کنم:
حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه نوشتم و در مورد هوسبازی های دختر خاله ام توضیح دادم ، شبی در خواب مردی سبز پوش را دیدم که به من گفت: امین جان! وقت ان رسیده که به دانشگاه اصلی بروی ، وقت را تلف نکن… تعبیر خواب را از روحانی مسجدمان پرسیدم و گفتند: دانشگاه اصلی همان جبهه است. الان که دارم این نامه را برایتان می نویسم عازم جبهه هستم. شاید لایق شهادت گردم و تا آمدن جوابتان به سوی معبودم پر کشیده باشم ، برای همین آدرس مدیر دبیرستانمان را میدهم که اگر جواب نامه ام را فرستادید و من در این دنیا نبودم ، به شما خبر شهادتم را بدهد. اگر هم که زنده بودم ، خودم جواب خواهم داد…
خداحافظ و التماس دعا!
برادرتان امین ۱ دی ماه ۱۳۶۵
 امین چهار روز بعد از نوشتن نامه ی دوم ، در عملیات کربلای چهار به شهادت رسید…
 
… نمی دونم چی بگم
فقط میگم خدایا! تو رو قرآنت من رو مثل امین آزمایش نکن
خدایا! اگه قراره مث امین آزمایش بشم ، تو رو قرآنت بهم معرفت یوسف پیامبر ع رو بده ، همونطور که به امین دادی
خدایا امین توی کنکور دنیا قبول شد و رفت دانشگاه ، به مدرک شهادت هم رسید ، به ما جوونای امروزی هم مدرک عاقبت به خیری بده
بسه دیگه ! به خودت قسم از گناه خسته شدیم.
دلمون میخاد در کنار تو به آرامش برسیم ، پس نذار توی دامن شیطان بمونیم…
خدایا دلمون میخاد مث امین بفهمیم لذت گناه پوچ و زود گذره
دلمون میخاد بفهمیم آرامش توی گناه نکردنه
خدایا! امین برا اینکه گناه نکنه آرزو میکرد زیبایی و ثروت نداشته باشه
اما بعضی از ما دخترو پسرای امروزی به هر دری می زنیم که خودمون رو جلو جنس مخالف زیبا جلوه بدیم
هر کاری می کنیم که دل طرف مقابلمون رو بلرزونیم
غافل از اینکه اگه دل یه جوون به خاطر رفتار ما بلرزه و به گناه بیفته ، اشک امام زمان عج جاری میشه
خدایا! چرا من اینا رو نمی فهمم؟ دستمون رو بگیر خدا
تو رو به خوبانت بهمون لیاقت امین شدن رو عطا کن…
منبع : http://www.hafezan114.blogfa.com

پيرامون اين داستان ميخواهيم نظرات شما رو هم جويا بشيم

پس نظر فراموش نشه...ياعلي