بخندیم یا گریه کنیم

یادمه قبلا یه پستی آپ کردم که خیر سرم دوباره بنویسم اما ننوشتم و الانم نمیدونم دوباره مینویسم یا نه[خنده]

 

اما امروز رو به خاطر پیدا کردن دو تا دوست ناب و قدیمی ثبت میکنم که یه چند سالی ازشو بیخبر بودم و تونستم توی اینستاگرام پیداشون کنم و حال و احوالی کنیم

"مرد جوان " و "فراری" عزیز ، دوتا دوست خیلی خوووووب و بامعرفت

صحبت با اونا باعث شد بیام اینجا و یاد از قدیم الایام کنم.

الان با دیدن صفحه بلاگفا و خوندن کامنتا و شکل و شمایل وبلاگ و صفحات دوستان، نمیدونم بخندم به اون خاطرات خنده دار یا گریه کنم برا حس دلتنگی برای اون آدما و اون دوران طلایی زندگی که چقدر باهم خوش بودیم.[قلب]

 

پ ن :

امیدوارم دوستان اینجا رو ببینن.  و یادی کنم از گذشته

 

بخندیم یا گریه کنیم

یادمه قبلا یه پستی آپ کردم که خیر سرم دوباره بنویسم اما ننوشتم و الانم نمیدونم دوباره مینویسم یا نه.

 

اما امروز رو به خاطر پیدا کردن دو تا دوست ناب و قدیمی ثبت میکنم که یه چند سالی ازشون بیخبر بودم و تونستم توی اینستاگرام پیداشون کنم و حال و احوالی کنیم

"مرد جوان " و "فراری" عزیز ، دوتا دوست خیلی خوووووب و بامعرفت

صحبت با اونا باعث شد بیام اینجا و یه یادی از قدیم الایام کنم.

الان با دیدن صفحه بلاگفا و خوندن کامنتا و شکل و شمایل وبلاگ و صفحات دوستان، نمیدونم بخندم به اون خاطرات خنده دار یا گریه کنم برا حس دلتنگی برای اون آدما و اون دوران طلایی زندگی که چقدر باهم خوش بودیم.

 

پ ن :

1.امیدوارم دوستان اینجا رو ببینن.  و یادی کنم از گذشته.

2. اینجا الان 10 ساله شده. خدایا چقدر تغییر کردیم اینهمه مدت.

3. لامصب  اینجا اومدن،یه حس و حال عجیبی داره که نمیدونم چطور توصیفش کنم.

 

امضا: تامی

یاد دوران قدیم بخیر

 

سلام 

امشب یهو یاد اینجا افتادم.خاطرم نیست از چه سالی ننوشتم. بلاگفا هم که قربونش برم خیلی از نوشته ها رو پاک کرد خیلی وقت پیشها. یه وقتایی خیلی کم میومدم سر میزدم اما امشب نمیدونم چه نیرویی منو کشوند اینجا و به صفحات دوستان سر زدم. نمیدونم کدوم یک از دوستان اینجا میان. یاد تمام روزای خوب گذشته و کنار هم بودنها بخیر. چقدر خاطره داشتیم اینجا. راستی چی شد همه مون یهو غیب شدیم؟ چی شد با اینکه اینهمه راه ارتباطی ایجاد شد ولی دیگه باهم ارتباط نداریم. ما که اینجا صبح تا شب، شب تا صبح ولو بودیم توی وبلاگ همدیگه. یاد تولد گرفتنهامون بخیر. وااااااااااااای خدایا چقدر ما با هم بودیم.

کاش بیاید دوباره.

 

چ انتظاری داری واقعا؟

رفتم لوازم آرایشی و بهداشتی یه کرم صورت بخرم.خانومه حین تحویل دادنش یهو دستشو عقب کشید و با تعجب روی جعبه ش رو بلند خوند:'همراه یک عدد اشانتیون'

بعدش با همون حالت تعجب و دهن کاملا باز، در جعبه رو باز کرد و چشمش خورد به یه پد پاک کننده. از اونا که توو هواپیما میدن دستاتو پاک کنی.[نیشخند]

 

همچی قیافه ش پنچر شد ک من خودم دلم براش سوخت. خاستم دلداریش بدم.چقد توو ذوقش خورد

واقعا چرا با احساسات مردم انقد بازی میکنن؟ آخی بمیرم براش. [خنده]

والکری ها


داشتم یه سالنامه رو نگاه میکردم که تووش یسری نکته بنویسم، دیدم صفحات اولیه ش یسری مطلب نوشتم.

مطالب مربوط میشدن به کتاب "والکری ها" نوشته پائولو کوئلیو.اگه اشتباه نکنم این کتاب رو سال 88 داداشم خریده بود اما من پارسال خوندمش.بنظرم بی نظیرترین کتابی بود که تا حالا خوندم.مهمترین فاکتوری که من رو جذب این کتاب کرد، بیان تجربه شخصی و زندگینامه خود پائولو به همراه همسرش بود.سبک این رمان، معنا گریی است. جستجوی انسان برای رسیدن به درجه بالای معرفت و کمال،پرورش روح، جستجوی فرشته،توجه به اطراف و دیدن دنیای اطراف از زاویه ای دیگر،بخشش خویشتن، از جمله موضوعات این رمانِ  265 صفحه ای هستند.

وقتی این رمان رو میخونید،اونقدر تاثیر مثبت میذاره که تا مدتها باعث میشه تمام حواس آدم به اطراف و درون خودش متمرکز بشه.هرچند که بعضی جاهای کتاب یجورایی انگار سانسور شده و این حس خلا، آدم رو بفکر فرو میبره اما من نسخه انگلیسیش رو هم خوندم،دیدم که اصلا سانسوری صورت نگرفته و مترجم  (خانم سوسن اردکانی)دقیقا عین نسخه اصلی رو ترجمه کرده و البته ترجمه بسیار جالبی هم بود.

خوبه آدم وقتی یه کتاب میخونه،یه قسمتهاییش رو که خیلی خوشش میاد یادداشت کنه و هر از چندگاهی بره سر وقتشون.در ادامه مطلب قسمتهایی رو که خودم پارسال یادداشت کرده بودم،مینویسم. شاید از حوصله خارج باشه اما خوبیش اینه که حداقل واسه خودم به یادگار میمونه.


پ ن:

دوستان عزیز میتونید از اینجا ، دانلودش کنید.

هر چند که بخش ها رو کامل ننوشتم.اما احیانا اگه از بخشی خوشتون اومد،حتما بهم بگید.

ادامه نوشته