تنهایی

تنهایی

تنهایی دنیا برایم بعد ازین کافیست
دیگر نمیخواهم کسی دور و برم باشد
خاتون بماند،من بمانم،در سکوت شهر
این عشق بی فرجام عشق آخرم باشد
***
دیگر نمیخواهم دلم با بی دلی هایش
در حسرتی تازه خودش را گم کند خاتون
در ازدحام یک وطن اندیشه ی بیمار
حس مرا بازیچه ی مردم کند خاتون
***
وقتی که عاشق می شوم هر لحظه می ترسم
دستی نپیوندد به انگشتان بی تابم
حجم خیالم را توهم ها بیاشوبند
عشقی نباشد تا کند یک لحظه سیرابم
***
من خسته شد از اینهمه بیهوده جا ماندن
در سرزمینی که صدای مصنوعی دارد
باران ندارد،برف هم آنجا نمی بارد
این گوشه بدجوری هوای مصنوعی دارد
***
از عشق تنها رد پایی مانده در کوچه
دیگر کسی دنبال قلب خود نمی گردد
در شومی شهری که شعر و شاعرش تنهاست
حتی جهان هم روی پای خود نمی گردد
***
حس خزان دارد دلم را می برد باخود
لبریز زردی های پاییز خودم هستم
دارد درون خویش پرپر می زند شاعر
من آخرین فصل غم انگیز خودم هستم
***
هر کلمه ای که می نویسم بوی غم دارد
حتی بهار من به رنگ زرد پاییز است
تنها(بناب)و کوچه هایش را نمی گویم
دربند(نیدل)هم برای من غم انگیز است
***
خاتون حلالم کن اگر نامهربان بودم
من بی گناهم در جهانی که محبت نیست
آخر چگونه مهربان باشم بگو بانو
در قلب آدمها زمانی که محبت نیست
*****
آهسته دارم می خزم بر انزوای خویش
بی آنکه دنیا حس کند بود و نبودم را
این قطعه را دادم به تو فصل سکوت من
نجوا کنی در گوش آدم ها سرودم را
****
اکنون ببخش این شاعر سر در گریبان را
وقتی که دلگیر از جهان زشت آدم هاست
وقتی امامی هم نمیداند درین دنیا
شاعر چرا تنها،چرا تنها،چرا تنهاست
شعر:غلامرضا امام علیزاده(امامی)

برگزاری شب شعر تفسیر آفتاب


برگزاری شب شعر تفسیر آفتاب
هم زمان با بیست و یکم بهمن ماه مراسم شب شعری تحت عنوان تفسیر آفتاب توسط انجمن ادبی و اداره فرهنگ وارشاد اسلامی بناب برگزار شد . در این مراسم جمعی از شعرای شهرهای بناب ، مراغه ، عجبشیر اشعار خود را قرائت نمودند.


بیناب یوردو

بیناب یوردو

من بيناب يوردويام اينام كاني يام

آرخامدا دايانيب ائل اوغول_قيزي

چاليشقان ائليم وار،اقتصاديملا

بورويوب آد_سانيم قوجا تبريزي

 

خوندولان آديندا قيزيل حماسه م

تاريخ بويلاريندا دئييله جك دير

صفوي عصريندن قالان اثرلر

اولاجاق آرخاما داياق بيره_بير

  

مهر آباد مسجيدي،ميدان مسجيدي

سيفين امارتي،توران درره سي

زامان كئچرينه سؤنمه يه جك دير

بئش گؤرلو كؤرپونون تاريخي سسي

 

سه ور کؤهوللري آيدين_آرخايين

يئني بير حاياتلا دوغولاجاقدير

غم،كدر،آجي ليق،حسرت،اوزونتو

ائلين شنلييينده بوغولاجاق دير

 

وئره جك ال _اله وطن داشلاريم

ان يئني دونيالار يارناجاق دير

يوردوما خور باخان دوشمانلاريميز

يالان چاليشيندان اوساناجاق دير

 

اهريمن قارشيندا سونمه يه جك دير

اؤلكه مدن قوزانان ايلاهي صدا

ظولمتين يخاجاق دووارلاريني

حاققين نفسي له سوولانان ندا

 

زامان بويلاريندا بيزيم سسيميز

توتاجاق بوسبوتون دونيا كوره سين

قورخولو هربه لر سوسدورماياجاق

ائليمين يئر اوزره ياييلان سسين

 

وطن اوغوللاري_وطن قيزلاري

يابانجي فئعلينه اويماياجاق لار

شهيدلر قانينا به له شن يوردا

بيرله شييب، دوشماني قويماياجاق لار

 

شافاق اوز شهيدلر سئوينه جك دير

يوردومون ابدي سعادتيندن

ايمامي يازيليب ياييلاجاق دير

كيتابلر ائليمين شان _ شووكتيندن

 

شعر:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

 

معاني لغات:

يورد:سرزمين

اينام:باور

كان:منبع

آرخا:پشتوانه

چاليشقان:تلاش گر

سان:شهرت

بوريوب:فراگرفته

خوندولان:نام منطقه اي تاريخي در بناب

قيزيل:قرمز،سرخ

بوي:آهنگ،نغمه

كئچرينده:در گذر

سونمه يه جك دير:خاموش نخواهد شد

سه ور:روستايي باستاني با معماري صخره اي در بناب

يئني:تازه،نو

اوزونتو:غصه

شنليك:شادي

وطن داش:هم وطن

ان:پسوند برتريت(ان يئني:تازه تر)

خور:حقارت

چاليشيندان:از تلاش اش

اوساناجاق دير:خسته خواهد شد

قارشيندا:مقابلش

سونمه يه جك دير:خاموش نخواهد شد

سوولانان:صيقل يافته

بوسبوتون:تماما

كوره:كره

هربه لر:تهديدات

سوسدورماياجاق:خاموش نخواهد كرد،ساكت نخواهد كرد

يئر اوزره:بر روي زمين

يابانجي:بيگانه

فئعلينه:به اعمال و افعالش

اويماياجاقلار:فريفته نخواهند شد

قانينا به له شن:خون آلود

يوردا:به سرزمين،به وطن

بيرله شيب:متحد خواهند شد

شافاق اوز شهيدلر:شهيدان گلگون سيما،شهيداني كه صورتشات عين سفق سرخ است

سئوينه جك لر:شاد خواهند شد

ياييلاجاقدير:منتشر خواهد شد

دونیا دوواری

*دونیا دوواری*

آلیب لار الیمدن اومودلاریمی
گؤزومون اؤنونو کسن دووارلار
سالیب لار اورتایا هنده وریمی
روحومو اووجوندا سیخان حاصارلار
***
بوغونتو بیر عصرین آخشام چاغلاری
آپاریر تام منی ظولمته ساری
گئجه نین قوینوندا بایقوش سسلری
چکیر دوشونجه می حیرته ساری
***
حیرتلی کؤلگه لر،قارا کؤلگه لر
کئچیرلر اؤنومدن دار کوچه لرده
بو سویوق داورانیش اوشودور منی
ائله بیل عزراییل بیزیم شه هرده
***
جومورام اؤزومون سوسقونلوغوما
یاشام فلسفه سین دوشونن میرم
ایهاملی وارلیغین،ابهاملاری نین
ان خام فلسفه سین دوشونن میرم
***
دوشونجه م دوشونمور،نه دن یغیشمیر
کوتله لر قولونا باغلانان زینجیر
آفریقا آجیندان اؤلوم حالیندا
بیزیم ایت لریمیز اتی به ین میر
***
دوشونه بیلمیرم چال-چاغیرلارین
ایچینده یارانان اوزاقلیق لاری
یازیق لار چینینه داغ تک قالانان
تاریخ هیکلینده آلچاقلیق لاری
***
دوشونجم دوشونمور،بی-خانلار نه دن
اوجا سارای لاردان دوشمورلر یئره
ده ده مالی کیمی باخیرلار آنجاق
بوتون اینسانلارا،کنده،شه هره
***
دوشونه بیلمیرم...بیلمیریک بیزه
کیم قازیب بو درین قازاماتلاری
هانسی دیل امر ائدیب گرک تیکیلسین
آداملار دؤورونه دونیا دوواری
***
گؤزومون قارشیندا دوران دووارلار
چکیلین،گونش سیز گئدیرم الدن
روحمو یاندیریب-یاخان حاصارلار 
تؤکولون،بیلیرسیز،گئدیرم الدن
***
ایمامی اومودسوز یاشاماغ اولماز
سینیب تؤکولمه سه اوجا دووارلار
عشقین ایشیغینا یئتیشمک اولماز
کؤکدن سؤکولمه سه قوجا دووارلار


شئعیر:غلامرضا امام علیزاده*امامی

*غزل در غزل عاشورایی : صدای صاعقه *

*غزل در غزل عاشورایی : صدای صاعقه *

به شیرزن دشت کربلا

با دستهای خالی بی نان چه می کنی

با این همه یتیم پریشان چه می کنی

با خیمه های مانده در آغوش شعله ها

در دشت های تشنه بی جان چه می کنی

دریا هنوز تشنه یک جرعه غیرت است

با این لبان تشنه ی سوزان چه می کنی

در زوزه ی مداوم یک سرزمین شغال

با قحطی قبیله ی انسان چه می کنی

باد مخالف است وزیدن گرفته است

بر گیسوان خیل اسیران،چه می کنی

سرها به نیزه اند و بدن ها به روی خاک

تنها درین غروب بیابان چه می کنی

شب می رسد ز راه و تو در شام بی کسی

بی شام و شعله،گوشه ی زندان چه می کنی

ناگه عبور می کنی از مرز اضطراب

داری تو با قبیله ی انسان چه می کنی

می لرزد از صدای تو اندام روزگار

بانو درین کشاکش و بحران چه می کنی

****

اینها مترسکند نترس از کلاه شان

آتش بزن به جامه زشت و سیاه شان

اینها مترسکند توافق نموده اند

در کشتن حسین(ع) تو با اشتباه شان

اینها مترسکند پشیمان نمی شوند

در این جدال عقل و جنون از گناه شان

خورشید را به شانه نی جای داده اند

قومی که نیست غیر جهالت گواه شان

در گیر و دار نام و نشان لانه کرده است

یک آسمان کلاغ به زیر کلاه شان

بانو مگر نمی شنوی بوی ترس را

از خوف تو نشسته به عمق نگاهشان

پوشالی اند و سخت هراسان ز رعد و برق

منگر به تخت سلطنت و تکیه گاه شان

باید صدای صاعقه خطبه های تو

آتش زند به کنگره سرپناه شان

شعر: غلامرضا امام علیزاده(امامی)

 

نگاهی به شعر آزاد((سربست ))ترکی

نگاهی به شعر آزاد((سربست ))ترکی

امروزه شاعران ترک زبان علاوه برقالبهای کلاسیک و سنتی در قالب نو و آزاد نیز شعر می سرایند که اصطلاحا بدان سربست گفته می شود

قالبی که آزاد است از وزن و قافیه محدود که بر قالبهای کلاسیک و کهن چه از لحاظ وزن عروضی و چه از نظر وزن هجایی حاکم است. البته شعر آزاد بر خلاف تصور عده ای،کاملا از وزن و قافیه آزاد نیست بلکه این دو عنصر اساسی شعر به شکل و آهنگ خاصی کاربرد داشته و همانند شعر نو فارسی البته با سابقه ای پیش تر از آن هر کدام نقش خود را در جای بخصوص خویش ایفا می نماید و بلتدی و کوتاهی مصراع ها هیچ تاثیری در نفی وزن و قافیه شعر نداشته و نمی تواند داشته باشد،بلکه این کوتاه و بلندی بستگی به شکل معنایی و مفهومی و آهنگ شعر((پایان بندی مصراع ها))دارد،یعنی آنجا که شاعر سخن را تمام و معنا را کامل شده می یابد به کلام خویش پایان می بخشد

در شعر آزاد ترکی در خوانش مصراعها باید به ریتم و فونم ((آهنگ))مصراعها دقیقا توجه نمود و عمیقا تاثیر وزن را در شکل گیری یک مصراع و هماهنگی آن را با معنا و مفهوم حاکم بر شعر دریافت کرد چرا که ممکن است یک جمله از چندین مصراع کوتاه و بلند تشکیل گردد و تنها با هماهنگی آنهاست که می توان پیامی واحد را به خواننده و شنونده انتقال داد،همچنین آوردن هر حرفی در یک مصرع برای ایجاد زیبایی و یا بهتر نمایی شعر نیست بلکه بکارگیری این تکنیک به خاطر معنا و مضمونی است که شعر و یا شاعر می خواهد آن را برای ما القا نماید و با ریتم و آهنگ حاکم،تاثیر کلام را بیش از پیش افزایش بخشد.

در شعر سربست ترکی جهت قوی کردن آهنگ و ریتم شعر استفاده از قافیه تاثیر بیشتری می تواند داشته باشد،بر همین اساس شاعر با آوردن قافیه های بجا اثر بخشی شعر را ارتقا می دهد،قافیه در شعر سربست ترکی ممکن است بطور پی در پی در چندین مصراع متوالی و گاها میانه چندین مصراع بیاید،در واقع کاربرد قافیه بستگی به نظر و سلیقه شاعر دارد و می تواند بصورت کاملا آزاد در هر کجای کلام بیاید یعنی شاعر در عین حال که مجبور است قواعد و قوانین شعری را رعایت نماید می تواند ضمن پایبندی به اصول فنی شعرآزاد از قافیه به دلخواه خویش استفاده نماید.شعر آزاد(سربست)ترکی برای بیان مفاهیم بلند و آفرینش منظومه های طولانی بسیار مناسب است و دلیل آن همانگونه که ذکر شد آزادی شاعر از قید و بند دست و پا گیر وزن و قافیه کلاسیک و قالبی است.همچنین کوتاهی و بلندی مصراعها ضرب آهنگ محکم و مهمی است که هنگام خوانش بر ذهن شنونده و خواننده فرود می آید و او را وادار به تفکر و تعقل نموده و انقلابی درونی و فکری در مخاطب ایجاد می کند.

در خوانش شعر سربست هر کلامی باید در جای بخصوص و با آهنگ منحصر به خودش خوانده شود.یغنی سخنان مهم و معین با صدای بلند و تن صدایی تند و کوبنده،کلام سئوالی با تعجب و استفهام،تاکیدی ها با تکرار و تاکید،جملات ندایی با حالت ندا و ... بیان شود تا ضمن ایجاد انگیزه و اشتیاق بیشتر و جلب توجه کلی مخاطب به مطلب (شعر) با ترکیب وزن و قافیه و مفهوم ظاهری،مضمون اصلی شعر (پیام شاعر)به جامعه مخاطب جهت ایجاد اندیشه و فکر انتقال داده شود و با بکار گیری مضامین بکر و تازه و ترکیبات نو و روحبخش تفکرات ادبی جدید خالی از قید و بندهای قالبی تکراری و نخ نما شده در عرصه ادبیات ترکی پدیدار گردد و در فراخنای شعر سربست ترکی روح مشتاق و طبع کمال پسند شاعران این مرز و بوم به تعالی و تکامل برسد

شیخ محمد (شعری سربست از پروفسور میر حمید نطقی)


سنین له بیر کتابخانادا گوروشدوک
گوز یاشلاریندا تانیشدیق
و ایکی میزده
بیر گوزه لله سئویشدیک
سنین گوزلرین یومولاندا
من گوزلریمی آچدیم
یئتیم بوراخدیغین دونیانین
آغیر هاواسی ایله
بیتمه یه ن یاسی ایله
بویودوم
گونلریمه گئجه لر حکم ائتدی
موسیم لرعینی خزان حزن ایله
باشلاییب بیتدی
لاکین گئجه لریمی خیالین لا دولدوردون
گوزومده نور
دیزیمده گوج
و اورییمده غرور اولدون
اما گوزله دیین ساهات نیچون چالمادی
نیچون اکدیگین آغاج قول – بوداق سالمادی
یارالار ساغالمادی ؟ ...
و ساغالماز منیم ده قانایان یارام
داغ باشلارینی دومان آلدیقجا
بایاتیلاریم سینه م ده قالدیقجا
منه اویود وئر ای اولو کولگه
گول لری سوووران یئله نه دئییم
سنی ایتیرن ائله نه دئییم ؟

فال (شعری سربست از پروفسور میر حمید نطقی)
 
اوپوشلرینده ساخلانان سیرری
دوداقلاریندان اویره نه جه یم
کیچیک و یوموشاق
قوش بالاسی تک قورخاق الینی
اوووجلاریمدا اوخشایاجاغام
سنین عطرینله
سرخوش گویلرده قاناد چالاراق
دان اولدوزونا یول آچاجاغام ... 

 نوشته:غلامرضا امام علیزاده(امامی)

 

منابع

1-  ادبیات تئوریاسی(تئوری ادبیات)نوشته پروفسور جعفر خندان

2-  نشریه وارلیق به کوشش دکتر محمد جواد هیات

3-                       ادبیات معاصر

4-                       ادبیات در دوران ما اثر دکتر محمد جواد هیات

الویداع

Əlvida yasaqda yaşayan dilim

Əlvida toprağım, əlvida elim                   الویداع توپراغیم، الویداع ائلیم

Əlvida yasaqda yaşayan dilim                  الویداع یاساقدا یاشایان دیلیم

Əlvida vətənim əziz sevgilim                  الویداع وطنیم، عزیر سئوگیلیم

Gedirəm adamsız dar küçələrdən          گئدیرم آدامسیز دار کوچه لردن

Gedirəm, bu vətən topraq sizinki       گئدیرم بو وطن، توپراق سیزین کی

El oba alaçıq otlaq sizinki                  ائل، اوبا، آلاچیق، اوتلاق سیزین کی

Çay çiçək şəlalə bulağ sizinki         چای، چیچک، شلاله، بولاغ سیزین کی

Gedirəm dostlarım sizin şəhərdən        گئدیرم دوستلاریم سیزین شَهَردَن

Qaçıram qoşulam bir qərip elə               قاچیرام قوشولام بیر غریب ائله

Gözümün yaşını mən silə silə                گؤزمون یاشینی من سیله- سیله

Qaçıram qaçıram qaçıram hələ                 قاچیرام، قاچیرام، قاچیرام هله

Topraq dünyasında, sürgün bəşərdən   توپراق دونیاسیندا، سورگون بشردن

Tikanlı məftillər  simit duvarlar           تیکانلی مفتیل لر، سیمیت دووارلار

Bağlayıp yolumu hündür hasarlar        باغلاییب یؤلومو هوندور حاسارلار

Yapışın əlimdən zirvəli dağlar                یاپیشین الیمدن زیروه لی داغلار

Gurtarın ruhumu qəmdən kədərdən        قورتارین روحومو غمدن،کدردن

Vətəndən ayrılmaq bir başqa haldır      وطندن آیریلماق بیر باشقا حالدیر

Həsrətdir qayğıdır qəmdir məlaldır   حسرتدیر، قایغی دیر، غم دیر، ملال دیر

Gedirəm görüşmək birdə məhaldır    گئدیرم گؤروشمک بیرده محال دیر

İstəsəz soruşun məni xəzərdən             ایسته سز سؤروشون منی خزردن

İndi ki hər yana çöküp qaranlıq            ایندی کی هریانا چؤکوب قارانلیق

Boğulup gecədə günəş ay ışık     بوغولوب گئجه ده گونش – آی – ایشیق

Qaçıram qurtaram özümü artıq                 قاچیرام قورتارام اؤزومو آرتیق

Zülmətə qol boyun yatan səhərdən         ظولمته قل- بویون یاتان سحردن

Gedirəm yoluma düzsələrdə daş             گئدیرم یؤلوما دوزسه لرده داش

Atsa da adımı gohum ya qardaş               آتسادا آدیمی قوهوم یا قارداش

Nəzərdən salsada el oba sırdaş              نظردن سالسادا ائل، اوبا، سیرداش

Salmasın allahım məni nəzərdən                 سالماسین آللهیم منی نظردن

Tapşırdım tanrıya bütün elləri                تاپشیردیم تانری یا بوتون ائللری

Əlvida elədim dönmərəm geri                 الویداع ایله دیم دؤنمه رم گئری

Sözümü “imami” tutma sərsəri            سوزومو « ایمامی »  توتما سرسری

Əlvida gedirəm sizin şəhərdən                  الویداع گئدیرم سیزین شهردن

Nifrətdə can verən dar küçələrdən        نیفرتده جان وئرن دار کوچه لردن

şer:  İmam Əlizadə, “İmami”

غلامرضا امام علیزاده، «امامی»

امامی1


 

امامی 2


 

*یوسف*


*یوسف*

یوسف نکند پیرهنت را بدرند

برگردی و گرگها تنت را بدرند

حرفی بزنی قبیله درکش نکند

تیزی بکشند و بدنت را بدرند

*دوز و کلک*

ازاهل قبیله یک نفر کامل نیست

با این همه مدعی کسی عامل نیست

با چشم خودم دوز و کلک را دیدم

رجعت نکن این نسل به تو مایل نیست

*حرمت آب*

یخ بست جهان و روح دنیا خشکید

جنگل به عطش فتاد و صحرا خشکید

در غیبت تو شکسته شد حرمت آب

بر روی زمین چشمه و دریا خشکید

*میله*

بر پیکر گل تبر زدن آسان نیست

آتش به درخت تر زدن آسان نیست

در غیبت تو میان مشتی دیوار

با اینهمه میله پر زدن آسان نیست

*مین*

با این همه مین همین که جرات بکنی

تا اول این دهکده رجعت بکنی

شب می شکند روز به پا می خیزد

ابرو بتکانی و اشارت بکنی

*سرریز*

وقتی که به پایان دل خود برسی

دیوار شوی،مقابل خود برسی

می ترسم از انتظار لبریز شوی

دریا شوی و به ساحل خود برسی

*وحشت دار*

دود و دغل و دروغ و انکار هنوز

خاموشی و خوف و وحشت دار هنوز

افکنده در عصر غیبت و دربدری

بین من و تو فاصله بسیار هنوز

*مترسک*

بگذار زمین سهم مترسک باشد

در مزرعه ها سایه بختک باشد

در باورمان یقین به پایان برسد

در غیبت تو جهان پر از شک باشد

*لحظه آخر*

موعود زمان زمین مان را دریاب

آهنگ دل حزین مان را دریاب

در آخر خط زندگانی هستیم

این لحظه آخرین مان را دریاب

شعر:غلامرضا امام علیزاده(امامی)

 

اؤکسوز اولدوز

اؤکسوز اولدوز

قارانلیق گئجه ده، کیمسه لر کیمی

یاشیردیم ظولماتین داخمالاریندا

قاچیردیم کؤلگه لر ییغیناغیندان

ایتیردیم وارلیغین دونیالاریندا

***

دؤوره می آلمیشدی قارا دومانلار

هئچ کیمسه سورموردو نه اولدوغومدان

کؤنلومو توتمیشدی حسرت، غم، کدر

دونیایا گؤز آچان گونومدن اینان

***

مکتب ده جوشموردم اوشاقلار ائله

اؤزومو، اؤزومه سیرداش سانیردیم

ندنسه بیلمیرم یئر کوره سینده

آردیجیل بیر گیزلی دردله یانیردیم

هر زامان بیر بوجاق، یالنیز بیر بوجاق

ایلتیجا وئریردی، کؤنول قوشوما

حسرتدن-کدردن- غمدن- قه هردن

ناغیللار دئییردی کؤنول قوشوما

***

گؤزومدن داشیردی غم شلاله سی

آنامین اوخشاما سسین دویاندا

آلیردی روحومو قارا قورخولار

یاییش ایزینه آیاق قویاندا

***

گؤروردوم یازیمی، یازان،یازیبدیر

قلبینی غملره سیرداش گؤرورم

آدامجیل توپراغین قانلی ایزینده

باشینی دار ایله قارداش گؤرورم

 

هر زامان تیکردیم گؤز اولدوزلارا

گؤرردیم باختیمین اؤکسوز اولدوزون

سئوردیم بیر کره گؤروب اوله یدیم

سعادت قیزینین سئویملی اوزون

***

بوسایاق کئچیردی آجی گونلریم

دومانلی عومرومون اوزون یوللارین

گئدیردی گؤمورسون خاطیره لرده

غریب بیر شاعیرین توتقون روزگارین

***

اؤزونده یانیردی سس سیز، خبرسیز

قاریمیش فله یین تونقاللاریندا

بیر کیمسه دردینی دوشونمه ییردی

وارلیغین جان سیخان دار حاصاریندا

 

دوشونده یاشایان وفاسیز قادین

سیخیردی شاعیرین اينجه خایالین

آردیجی کؤنلونده آرتیرماداییدی

قایغی سین، حسرتین، آجی ملالین

***

ایمامی اریییب، سویا دؤنوردو

بیر غملی شاعیرین ببه لرینده

گئدیری بیر اوووج گؤز یاشی اولسون

گؤزللر گؤزونده غم شهرینده

             شعر:غلامرضا امام علیزاده*امامی*

 گلین باخیشلار


                   گلین باخیشلار

قادینلیق پالتارین اینینه گئییب

بیر گئجه او بیزه قوناق گله جک

توتالیم ایللردیر گلیب چاتماییب

گؤزوم آسیلی دیر، آنجاق گله جک

***

اونداکی گیره جک او بیزیم ائوه

گلین باخیشلاری قادینلاشاجاق

بیر یئنی یاشاما گؤز آچاجاقدیر

یقین باخیشلاری قادینلاشاجاق

***

حایاطدا دایانان انجیر آغاجی

اییلیب اؤپه جک آیاقلاریندان

بیر شاعیر، سئوگی له یاپیشاجاقدیر

محببت پایلایان بارماقلاریندان

***

اؤنونده آچاجاق روز چیچک لری

قوخوسو ائومیزی بورویه جک دیر

عومرمده کؤک سالان سویوق فصیل لر

سنین نفسین له چورویه جک دیر

***

گولنده قادينسل قارا گؤزلرین

گولداندا گوله جک مرجان گوللری

آیاغین آلتیندا سریله جک دیر

یئلین الینده کی لرزان گوللری

***

هئره دن ساللانان آشار- داشارلار

آشیب- داشاجاقلار قوللارین اوسته

آغ - ساری – قیرمیزی شمعیدانی لر

گلیب آشاجاقلار قوللارین اوسته

دوواردان آسلانان تئل سیز لال قوپوز

خوش گلدین دئیه جک اؤنونده سینن

چیلغین بیر شاعیرین ایستی اوره یی

اولاجاق ابدی قوتسال مسکینن

***

یان- یانا دایانمیش شعر توپلوم لاری

دیل آچیب سن ایله داینشاجاقلار

ابدی سئوگی له یاشاماق اوچون

کلمه لر کؤکسومده آلیشاجاقلار

***

شاعیرین طبعیندن گونده بیر غزل

سنین حایاتیندا گول آچاجاقلار

بسله سن دویغوسون بیر بووقان کیمی

یقین حایاتیندا گول آچاجاقلار

***

ایمامی ائوینه گیرندن سونرا

گلین باخیشلارین قادین اولاجاق

سئوگي له جانلانان قارا گوزلرین

گولوشه، ایسته یه، گوله دولاجاق

شعر:غلامرضا امام علیزاده*امامی*

*آيريليق...وفاسيز قادين...حيران...!*

*آيريليق...وفاسيز قادين...حيران!*

منی من لییمدن آییراجاق دیر

ایچیمدن بویلانیب باخان آییریلیق

روحومو اود ووروب یاندیراجاقدیر

گوزومدن یاش اولوب آخان آیریلیق

***

دانیشار دیلیمی لال ائده جکدیر

الیف قامتیمی دال ائده جکدیر

منی سیندیریبان،حال ائده جکدیر

ائده جک بئلیمی کامان آییريلیق

***

چورودوب،چورودوب،ییخاجاق منی

اؤلونجه اووجوندا سیخاجاق منی

آلیشیب کونلومده یاخاجاق منی

کؤکسمو یاندیریب یاخان آیریلیق

***

بو نجور آلاودیر سؤنمک بولمه ییر

بیر کسین گؤزونون یاشین سیلمه ییر

الیندن هئچ کیمین اوزو گولمه ییر

قارانلیق دونیادا اینان آییريلیق

***

عومرومو یاندیریب کول ایله میسن

گوزومون یاشینی سئل ایله میسن

بوتون وارلیغیمی چؤل ایله میسن

الیندن اولموشام وئران آیریلیق

***

باش واردیر  بدندن آیری سالمیاسان

چوخلارین وطندن آیری سالمیسان

بویونو   دونندن آیری سالمیسان

بئزیبدیر الیندن زامان آیريلیق

***

وفاسیز قادینی آلان سن اولدون

حیرانی قلبیمدن چالان سن اولدون

جسمیمی آتشه سالان سن اولدون

آمان آی آمان،آمان آیريلیق

***

هر زامان بویلانیب باخدین بیزلره

قورخوندان تیترتمه دوشدو دیزلره

بیرگونده آیریلیق گلسین سیزلره

اوره یین قیزیشسین بیر آن آیریلیق

***

ظولموندن ائل-اوبا بوتون اوساندی

چوخ گؤزلر یاشالدی،چوخ اورک یاندی

ایمامی قارشیندا دوردو-دایاندی

ویقارلی داغ کیمی یامان،آیریلیق....!

شعر:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

به زودي منتشر ميشود:اوچ سئوگي(من،حيران،وفاسيز قادين) اثر غلامرضا امام عليزاده(امامي)

خيلي زود منتشر ميشود:

مجموعه شعرتركي:اوچ سئوگي(من،حيران،وفاسيز قادين)

اثر:غلامرضا امام عليزاده((امامي))

****                       ****

سرشناسه: ام‍ام‌ع‍ل‍ی‍زاده‌، غ‍لام‍رض‍ا، ۱۳۵۱ 

عنوان و نام پديدآور: اوچ سئوگی(من، حئيران، وفاسيز قادين) شعر توپلوسو‏‫/ غلامرضا امام عليزاده (امامی).

مشخصات نشر: تبریز: پریور‏‫، ۱۳۹۰.

مشخصات ظاهری: ‏‫۱۱۴ص.

شابک ‏‫‏‫: 7-78-5714-964-978 

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

يادداشت: ترکی

موضوع: شعر ترکی -- ایران -- قرن ۱۴

رده بندی کنگره :1390 8الف/314PL

رده بندی دیویی ۸۹۴/۳۶۱۱

شماره کتابشناسی ملی۲۶۹۸۰۳۰


در جواب به يك پيامك ناشناس كه جوياي چرايي چاپ شدن مجموعه شعراوچ سئوگي بود

اوچ سئوگي، قصه زندگي شاعري كه زندگي نكرد و باخت دار و ندارش را در بازي وارونه روزگار و فرو ريخت خانه اميد و اعتمادش در هجوم سيل عشق دروغين عاشق نماياني كه منشور فريب شان در كلمه كلمه ي آن خاكستر مي كند خاطر دردمند هر خواننده اي را كه دلي سوخته از بي مهري زمانه دارد،مجموعه شعري كه جهانش آبستن  ابهام عاشقانه ي حقيقت مداري است كه تلخي گزند ه اش مي سوزاند مزاج و مذاق آنهايي را كه گوش شان را كر كرده اند تا زنگ واقعيتي شاعرانه خواب زمستاني شان را آوار نكند.....و اما.....

خاتون!باور مي كني در ويرانه هاي دلم اوچ سئوگي دفن شده بود براي ابديتي تكرار نشدني و مقصد و مقصود و مهلتي نبود براي بازگو كردن زخم كهنه ي چركيني كه سرطان وار داشت در تمام وجودم ريشه مي دواند و فلج مي كرد روح و عقل و قلبي را كه به خاطر عشق مي زيست و جزغاله مي شد بي آنكه در گوش اغيار بنوازد حديث دلداگي اش را ....

اكنون كه دارم از پاي مي افتم و تماشاگر آوار شدن خويشم بي هيچ چشم داشت مادي و دنيوي - برخلاف نظر و اعتقاد بعضي عزيزان كه خيال مي كنند در بيان عقايد و علايق دروني ام به دنبال سود و بهره ام- براي آخرين بار دست بر عصا هويي زده ام و برپا خاسته ام تا هايم فتنه در اندرون عالم و آدم بيفكند و شيون خلق را برانگيزد....

خاتون!من از خودم عبور كردم تا حيران و وفاسيز قادين در جهان شعرهايم زنده بگور نشوند و به جاودانگي برسند. در اوچ سئوگي فلسفه بيداريي عاشقانه بيداد مي كند با ياد تمامي آنهايي كه در سخت ترين لحظات حيات تركم كردند تا با درك عميق تنهايي،در اعماق خاموشي و فراموشي حيران ها و وفاسيز قادين ها خويش را فراموش كنم و در هم آغوشي رنجها و تلخي هاي زندگي، آوار شدنم را در آوراگي هاي دنيا از ياد ببرم اما تاب نياوردم اين خاموشي را و در گريز از فراموشي ها برخاستم تا فرياد بي مهري هاي پنهان روا داشته شده بر دل و عاطفه و احساسم در اوچ سئوگي را به گوش عالم و آدم برسانم  و بشكنم مهر بي مهريي را كه بر دهان شعر و احساسم خورده است و دارد بودم را به نابودي مي كشاند....

/**/


*باش سوز يئرينه*

اوچ سئوگی (من ، حیران ، وفاسیز قادین )

بیر شعیر مجموعه سی

ایکی سئوگی ،بیر شاعیر

ایکی حسرت

ایکی آتیش

ایکی اویکو

ایکی حیکایه

ومن ....

اوچ سئوگی

بیر شاعیرین سون سئوگی سؤزلری سیزلر اوچون

دیلی باغلی

یارالی اورکله تیکان مفتیل لرین اوتاییندا.

دوشونجه لرین دار چرچواسیندا سیخیلان بیر دویغونون چیرپینتی سی

اؤزگورلویه چاتماغ هوسی له

دامغالانمیش بیر دوداغ

یاساقلانمیش بیر ایستک

دونموش بیر ایستی لیک

قورخو !

قورخو !

قورخو....

پلیس باخیشلاردان.....!!!!

آه یامان اوشویورم

نفس لرینیزده مگر قیش دوغوب

بارماغلارینیز بوز دادی وئریر

چاتلامیش دویغوما دوز سپمه یین

دیلیمه سکوت یاسایین یاراشدیرمایین

بوشلایین یاشاییم سون هاریلاریمی امنیت سیز بوجاغلاری نیزدا

بو ایل لیک.....

حیران..........!!!!

وفاسیز قادین......!!!!

من........!!!

یاندیم بو وفاسیزلیق لاردان

نفسیم سیخیلیر اوره ک لرینیزه چکیلن چپردن

سیزین سینیرلاردان

اوچماق ایسته ییرم

قاچماق ایسته ییرم

من

سئوگی سیزلیک لره قارشی اؤزگورلوک دیله ییرم

آه حیران!!!

آه وفاسیز قادین....!!!

باخیشلارین سئوگی دوراغی اولورسا

پلیس گؤزلرینله له نئجه یاشاییم

بو ایل لیک منی نفس چکین

گلن ایل سیز قالین اوچ سئوگی له

و

یازین بوتون قئزته لره

بیر شاعیر سون  سئوگی شعرلرینده یوخ اولدو

منی اونودون

و ساخلایین اوچ سئوگی نی بیر تاپیشیریق کیمی

گلن قارانلیق گونلرینیزه

ایشیق جیغیر اولسون

و

هر سیرا آچیب اوخویاندا

دئیین

ايكي سي واردير

بيري يوخ....

يوخ ....

يوخ....

يانليش دئديم

سهو اولورسا باغيشلايين....

ایکی سی واریدی

بیری  یوخ اولدو........!!!

شعر:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

*دمير دووارلارين فاجعه سي*

*دمير دووارلارين فاجعه سي*

شهرین بویاغی آلدی الیمدن

سئوگیمین بویاقسیز جیران گؤزلرین

نه قدر چالیشدیم قورتارانمادیم

توستونون الیندن حیران گؤزلرین

***

دمیر دووارلارین فاجعه سینده

پاس توتدو  اورگیم قات- قات چوردو

ساغالماز بیر  آجی حسرته دؤندو

ایچیمده دیله ییم،قات- قات چوردو

***

شهرین آدامسیز بوروقلاریندا

ایتیردیم عشقیمن سون نفس لرین

وارلیغین ان سویوق دؤنه لرینده

یاشایا بیلمه دیم دون نفس لرین

***

یاندیردی دویغومون قولون-قانادین

سئوگیمین گؤزونده اسن سویوقلار

دونداردی دیلیمده یاشام ماهنی سین

توکنمز صبریمی کسن سویوقلار

***

اؤزومو ایتردیم دونن لریمده

بویونکو گونلریم اود توتدو یاندی

دیدرگین چاغلاردا نفس چکمکدن

عاطیفم یورولدو،روحوم اوساندی

***

هئچ کیمسه توتمادی بارماقلاریمدان

عومور دوراغیندا سونا یئتیشدیم

قوجالدیم باشیمی بورودو آغ قار

عشقین سوراغیندا سونا یئتیشدیم

***

وارلیغین کیتابین واراقلادیقجا

اؤزومو گؤرمه دیم یازی لاریندا

اوتوزدوم دونیامدا اولان وار-یوخو

دمیرسل بیر عصرین دام-دوواریندا

***

مرمر تیکینتی لر یالنیز منی یوخ

آییردی شهرین تام آداملارین

قورشوملو توستونون اووجوندا بوغدو

قوجامان بیر نسلین یاشیل باهارین

***

صنعتی بزک لر،انلیک- کیرشانلار

عشقیمين حورمتین ساخلامادیلار

بو آغیر حسرتدن،آجی کدردن

ایمامی اؤزونده ائتدی اینتحار

شعر:غلامرضا امام عليزاده((امامي))

مجموعه شعر تركي: بیر اوووج ایشیق


مجموعه شعر تركي:

بیر اوووج ایشیق

بیر اوووج ایشیق

شاعر: غلامرضا امام‌علیزاده(امامي)

محل نشر : تبریز

تاریخ نشر : ۱۳۸۰/۰۹/۱۸
رده دیویی : ۸۹۴.۳۶۱۱
قطع : رقعی
جلد : شومیز
تعداد صفحه : ۶۴
نوع اثر : تالیف
زبان کتاب : ترکی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۱۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۰۶-۰۲۳۲-۹


لحظه هاي زندگي

لحظه هاي زندگي

چه تلخ می گذرد لحظه های زندگی ام

دلم دوباره گرفته برای زندگی ام

درین جهان سراسر سکوت و ویرانی

میان حنجره مرده صدای زندگی ام

به جستجوی خودم سال هاست می گردم

به جستجوی خودم لابه لای زندگی ام

چو ابرهای سیاه گرفته و غمگین

گرفته از غم دنیا هوای زندگی ام

چهل بهار خزان خورده زندگی کردم

چهل بهار فتادم به پای زندگی ام

هزار  بار کشیدم به نظم و شعر شدم

کم آمد آخر مصراع هجای زندگی ام

سراب بوده از اول هر آنچه می دیدم

سراب بود سراسر نمای زندگی ام

نبود شد همه ی بودنم نمی دانم

چه می شود پس ازین انتهای زندگی ام

قطار می رود و ریل ها عوض شده اند

هنوز دربدرم،من کجای زندگی ام؟

امامی آن طرف روزگارگم شده ام

دلم دوباره گرفته برای زندگی ام

شعر:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

آنا يوردوم

آنا يوردوم

((آذربايجان اوشاق ادبياتي))

گوللرين دير شن

هر يئرين گولشن

سن نه گؤزلسن

اي آنا وطن

باغ دير، اكين دير

هر بير بوجاغين

قيزيل تكين دير

سنين توپراغين

قلبيم جانيم سان

اي آنا يوردوم

ايستي قوينوندا

شن يووا قوردوم

شعر:عبدالله شائق

كؤچورن:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

خاتون و هذيان هاي من در سياه چال هاي مدرن


خاتون و هذيان هاي من در سياه چال هاي مدرن

....خاتون پرهيز مي كنم از شكستن سكوتي كه فريادش در دالان هاي هزار توي بي تاريخ فراموش شده است. من از سياه چال هاي مدرن بين كوه هاي گردن فراز مي ترسم و وحشت دارم از چاله هايي كه عمق شان به فراموشي مي رسد.بگذار خاموش بمانم تا تاريكي ترك بر ندارد از جرقه كلماتي كه در عصبيت چشمان جان مي گيرند و منفجر مي شوند در بن بست قبيله اي كه از شب سرشار است...

خاتون!راه دور و درازي در پيش داريم براي رسيدن به فردايي كه از آن من و تو باشد و به لحظات بي  بن بست پيوندمان زند.وقتي زنجيرها جان مي گيرند چگونه مي توان سيم هاي خاردار را از سر حدات افكار و انديشه برچيد و خرد شدن خرد را در زير چكمه ها خرده نگرفت...

خاتون هنوز هم كه هنوز است بقال ها خرما را در ورق پاره هايي مي پيچند كه از بوي شمع و شعور لبريزند و بدين سان نخاله ها قد مي كشند تا انديشه ها به بيداري پيوند نخورند و شاعران در شيون كلمات دفن شوند .....

خاتون! خاتون..! سكوت چقدر بزرگ است وقتي كه سياه چال ها جان مي گيرند...

نوشته:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

خاتون و هذيان هاي من بر لب ريل تكرارها

خاتون و هذيان هاي من بر لب ريل تكرارها

بدجوری از هم نفسی بیهوده با دیوارهای سرد خسته ام انسان ها چه قدر بوی سیمان میدهند...

خاتون! این هیکل های سنگی،چه سنگین و سخت می چرخند در چرخش بی مدار زمینی که سرزمین اش به سراب گره می خورد و تشنگان اش سر آب را گم کرده اند در کویر کور روزگار،وقتی که خورشید برای کشتن ابر نقشه می کشد و ابر از ناخن خشکی نمی نمی بارد بر جگر سوخته خاک سترون در عبور بادهای هرزه گردی که از شوکران سم و سرب سرشارند...
خاتون!باید بروم از این همه بیهودگی،وقتی دستی گره نمی خورد تنهایی هایم را و نمی نوازد تارهای خاموش سازی را که سال هاست خاموش و خسته در سینه ام پرپر میزند در حسرت انگشتانی که به زخمه مهری زخم های دیرین غربت و تنهایی اش را در جزر و مد تصنیفی عاشقانه التیام بخشد...
خاتون! سرزمین دنیا به درد  ماندن نمی خورد قطار من به انتها رسیده است باید پیاده شوم قبل از آنکه به حادثه سنگین انسان بودن گرفتار آیم بگو دنیا را نگه دارند،در گریز از سیماهایی که آغشته به سیمان بی مهریست باید پیاده شد از قطاری که بر ریل تکرارها می چرخد...

میخواهم پیاده شوم دنیا را نگه دارید!..

نوشته : غلامرضا امام علیزاده*امامی*

موعلليمه حورمت

موعلليمه حورمت

گؤزل بير ياز سحريدي،توركييه نين پادشاهي فاتح سولطان محممد آت بِلينده،اوردوسو ايله ايستانبولا داخيل اولوردو.ساغيندا و سولوندا موعلليم لري آغ شمس الدين له موللا نيصرو گوراني واريدي.شهرين اهالي سي هيجانلا قهرمان تورك اوردوسون قارشيلاييردي.

آداملار اللرين ده كي چيچك چلنگي ني پاداشاها وئرمك ايسته ييرديلر.هامي آغ ساققاللي،آغير دوروشوقلو آغ شمس الديني پادشاه بيليب چيچك لري اونا وئرمه يه چاليشيرديلار.آغ شمس الدين آتيني بير قدر گري يه چكيب گؤز اوجو پادشاهي گؤسته رير،"سولطان محممد اودور،گوللري اونا ويرين!"دئمك ايسته ييردي.

پادشاه ايسه اللرينده چيچكله اؤزونه طرف گلن لره آغ شمس الديني گؤستريب دئدي:

چيچك لري اونا وئرين.سولطان محممد منم،آمما او منيم معليميم دير...

كؤچورن:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

از درخت تا تبر

از درخت تا تبر

درختم از تبرها خاطراتی زخمگین دارم

دلی افسرده از بداهلی این سرزمین دارم

تنم از زخم خالی نیست،اما روی پا هستم

به این زودی نمی افتم که ریشه در زمین دارم

من از شلاق باد و سیلی طوفان نمی ترسم

ستبرم،هیبتی طوفان ستیز و آهنین دارم

به پیش پای هر باد مخالف خم نمی گردد

سرم،چون هیکلی سخت و صبور و سهمگین دارم

تبر را دسته از چوبست از چوبست!می گویند

نمی ترسم ز ضرب تیشه،من وحشت ازین دارم

میان آتش بیداد بی فریاد می سوزم

اگرچه در خودم صد جنگل آوای حزین دارم

من از هوهوی کولاک زمستانی نمی لرزم

که چون آتش فشان در خویش طبعی آتشین دارم...
***
 به جنگل بان بگو خاتون!درختان را بشوراند

که من پا در غل و زنجیر زندان زمین دارم

امامی پاره کن بند اسارت را که من امشب

به سر سودای شورش بر علیه ظالمین دارم

شعر:غلامرضا امام علیزاده(امامي)

خاتون و هذیان های من در آوارگی های شاعری خسته

خاتون و هذیان های من در آوارگی های شاعری خسته

خسته ام خسته از بودنی که نابودم می کند،دارم لحظه لحظه در اعماق خویش خفه می شوم کسی نیست نجاتم دهد از گرداب غربتی که روحم را به انزوا کشانده و تنم را در پیله افسردگی پیچیده است.خاتون!چون درخت موریانه خورده ای رو به ویران شدنم در مسیر تندبادهایی که کمر به شکستم بسته اند،باید بگریزم از تنگنای دیوارهای سرد و تاریکی که پوسیده ام می کنند،آواره شدن بهتر از آوار شدن است ، در آوارگی حرکت و حیات است و در آوار شده ایستایی و مرگ ، آوارگی مجبور به جستجو و تلاش و تقلایت می کند برای یافتن سر پناهی که کاشانه امیدت باشد و آوار شدن ، در سکوت و سکون خویش مدفونت می سازد.خاتون باید بروم قبل از آنکه دستان بی فردا،فردای روشنم را خاموش سازند و آهسته و چراغ خاموش ، دست در دست در سایه ماندگان آوار کردنم را نقشه بکشند آواره می شوم اما نمی گذارم اندیشه ام را زنده زنده آوار کنند در پیش پای تخت هایی که روزی تاریخ بد بختی شان را رقم خواهد زد ،تاریخی که امروز در چشمان گرفته قلم شاعری خسته در پستوی اتاقی کوچک جان می گیرد و فردا در گستره ای به وسعت اندیشه جهان بشری ورق خواهد خورد و سلطه صورتک ها را بر خواهد انداخت ، نقابها را خواهد درید ، سرپوش ها را بر خواهد چید برای برملا ساختن حقایقی که امروز از خورجین خاکم دزدیدند تا برای فردایشان اصالت بسازند آنهایی که مدت هاست بر لاشه تزویر می چرند و هویت شان فقط در بی هویتی ها شکل می گیرد و از اندیشه شاعری که بوی بیداری و افشا می دهد در وحشت و هراسند مبادا اینکه کله مترسکی شان را به بازی بگیرد و کلاه شان را به کلاغان واگذارد و استیلایشان را بر مزرعه باطل سازد....ترسیدند و دست در دست هم خسته ام کردند تا خاموش در آوار خویش فراموش شوم و نفهمیدند هرچه قدر هم خسته باشم در ویرانه های خلوتم تاریخی را آبستنم که قدرت امروزشان را فردا به ابتذال خواهد کشاند و آن روز هرگز دور نیست. مگر نه اینست : الیس بصبح قریب....

خاتون و هذیان های من در مرگ قبیله

خاتون و هذیان های من در مرگ قبیله

قبیله مرد و مردی به عزاداری برنخاست و نخواست کسی شمایل اصالت مان را پیشاپیش تابوت هایمان بر دوش گیرد و دیرینگی مان را بر گوشهای خاموش گوشزد کند.

خاتون ! چه سرزمینی است این دنیا که در آن خنده را هم باید خرید از دلقک هایی که در خنده بازارهایشان به جای آنکه تلخک باشند دلقکند در پشت نقاب هایی که با فلسفه تلخ خنده و گریه بیگانه است و چه شوکرانی ست مردن رویاروی صورتک هایی که دیریست با چشمانت خویشاوندند بی آنکه ته مانده نفس هایت را گریسته باشند،گورت را می کنند و هلهله می کنند با چشمان سرخ از حدقه درآمده ای که بوی کرکس می دهد و نگاه هایشان از عصبیتی وحشی سرشار است...!

خاتون باز دارم یه هراس مبتلا می شوم خوره خوف دارد روحم را می خورد حس می کنم رو به ویران شدنم حالا که خودت را نزیستم و عشقت را پرپر شدم به دستانت بسپار کاغذ پاره هایم را در مسیر بادهای هرزه گرد پناه باشند تا سند شیفتگی ام بازیچه انگشتانی نباشد که در سایه سیاه دیوارها سایه وار کمین کرده اند برای دزدیدن حوادثی که متن مستند دروغین شان است از زندگی کسانی که مردند بی آنکه مردی به یاری شان  برخیزد

خاتون...!خاتون...!خاتون

قصه شاه و گدا

قصه شاه و گدا

باید به زمین دوباره سامان بدهیم

بر مردم درمانده کمی نان بدهیم

در شهر دوباره قصه شاه و گداست

دیرست بیا به قصه پایان بدهیم

***

شرمنده اگر در خودمان گم شده ایم

در رنگ و لعاب این جهان گم شده ایم

بی شک همه از آمدنت بی خبریم

وقتی که میان نام و نان گم شده ایم

***

یک روز تو از حصار شب می گذری

از ظلمت شب مدار شب می گذری

تا فاصله ها را ز میان برداری

بی واهمه از حصار شب می گذاری

شعر : غلامرضا امام علیزاده(امامی)


هذیان های من در جستجوی خاتون

هذیان های من در جستجوی خاتون

گم شده ام در جستجوی گمشده ام در کوچه پس کوچه های شهری که دیوارهای بلندش با شب الفتی دیرینه دارند و اندیشه اش بوی تردید و توهم می دهد با ساکنانی که از عصبیت خشم و تنش و تنفر و توطعه لبریزند برای برچیدن چشمانی که سرک می کشند برای ملاقات با خورشید از پشت پنجره هایی که ارتباطی با روشنی و نور ندارند و در تاریکی آسمانخراش ها آرمیده اند بی آن که به روزگار بی فردای ساکنان شان بیاندیشند......

خاتون ! در این شب هزار سو مسیر یافتن ات را از کدامین ستاره بی سوی خاموش خبر بگیرم مابین خیل دروغ پردازنی که هویت حقیقی عشق و ارادتم را به تو فریب و دروغ می انگارند و انکارم می کنند انگار که از سوختن و خاکستر شدنم به خاطر تو بیشتر از خودم خبر دارند... من از مدعیانی خبر میدهم که بی خبرند از لحظات تلخ خواب هایم که در توهم و بی خوابی می گذرد در گذرگاه های ناگزیر زندگی.....

چه خواب هایی که می بینم تاریک اند و چه هذیان هایی که می زنم سیاه اند چون مشق های بی معنای کودکی ام در عبور و مرور خطوط کوچک نامفهومی که با تکه ذغالی مجهول نادانسته هایمان را بر صورت معصوم دیوارها ترسیم می کردیم بی آنکه زیبایی خانه هایمان را جدی بگیریم....دیوارها سیاه می شدند و بازوهای نحیف کودکانه ما کبود در زیر نیشگون مادرانی که کتک مان می زدند به جرم دانایی و دانش های خردسال ایام بی دانشی  و نادانی مان.....

آه خاتون!!!!چقدر خسته ام از دست خودم وقتی که احساسم گم می شود در گردباد هذیان هایی که در حسرت تو به تاراجم کشانده اند همانند تو که گریختی از این سرزمین و گم شدی در هزارتوی پس کوچه هایی که پس از این باید در جستجوی تو به آنها پناه ببرم در بی پناهی چشمانی که تو را منتظرند.......

نوشته : غلامرضا امام علیزاده(امامی)

خاتون و هذيان من در خويشاوندي عنكبوت ها

خاتون و هذيان من در خويشاوندي عنكبوت ها

خاتون ! خاتون ! خاتون! امروز را تحمل مي آورم به خاطر فرداهاي نزديكي كه ورق پاره هايم متلاشي خواهد كرد صورتك هاي دروغين دوستي و ارادت جمعي را كه فقط زندگي شان پشت نقاب مي گذرد، من تاريخ گوياي حقيقت مدار اين سرزمينم،در مدار چرخ، نه خوف خاموشي دارم نه هراس فراموشي و مرگ، در من حادثه بيداري جاري است و انديشه ام آيينه گوياي حوادث امروزست ،براي نسل هاي فردا كه تشنه سرگذشت ديروزند به شوق عبرت امروز ، خاتون من آيينه ام با شكستن تكثير مي شوم و در هر ذره ام منعكس مي كنم تصوير بر افتادن صورتك هايي را كه چهره هاي پنهان شده در پشت اين پستوي بي اعتبار زيستگاهي در دل نسل هاي فردايم ندارند و سكه دروغ شان را اعتباري نيست..... من آيينه ام،شكستنم ابتداي زادن من است، بشكن تا عقيم زندگي نكنم و به معناي ادراك برسم اما مواظب باش و بترس از خرده شيشه هايم،انگشتانت را عقيم نكنند .....امروز را خاموش نه!فرياد مي كشم تا ريشه در فرا ياد زمان بيفكنم و در سرداب يخين قطب افكار،قبيله ام دچار بيدادگري نشود ....ببخش خاتون ! دچار هذيانم كرده بودند چشماني كه با عنكبوت ها خويشاوندي ديريني داشتند براي دزديدن خورشيدي كه در خورجينم پنهان كرده بودم به خاطر كودكان فرداي سرزمينم،تا دچار سياهي زمين نشوند و براي لحظه اي كوتاه حيات را در حياط بي آسمان دنيا نفس بكشند ...اما نشد...باز من ماندم و يك خورجين تاراج شده و خاتوني كه هنوز به ماهيت عشقم مشكوك است........!!!

نوشته :غلامرضا امام علیزاده(امامی)

آهسته بیا قبیله خوابست هنوز (غلامرضا امام علیزاده (امامی) _ منتشر شد

در تيراژ 5000 جلد بصورت تمام رنگي

مجموعه رباعی:

(آهسته بیا قبیله خواب است هنوز)

اثر:غلامرضا امام عليزاده(امامي)

توسط انتشارات : پریور و چاپ مروارید تبریز

منتشر شد

خاتون و هذیان های من در هجوم محبت های تقلبی

خاتون و هذیان های من در هجوم محبت های تقلبی

خاتون می گویی بمان تا قلب نا آرامم در هجوم محبت های تقلبی با هرم داغ عشق تو آرام گیرد و چشم هایم در بی مهری خاک یخ نزند در عصر منجمد آهن و اتم که نفس ها را در سینه قفس کرده است،تو بگو با این چشم های دودگرفته وقتی روح زندگی ازسرمای سربی صنعت سرشارست وسیاهی آسفالت بیدادمیکندوراهی به روشنایی فردانیست چگونه بمانم برای دلی آواره وسر درگریبان که کوله بارسرگشتگی اش ازآوارگی لبریزست ودستهایش درحسرت محبتی داغ یخ زده است خاتون باورکن وقتی زمین یخ بزنددرختها بخورشید سلام نمی کنند,من سوختن جوانه درآتش سرما رابیتاب می شوم چگونه تاب بیاورم خشکیدن ترا درسیبری تنهایی وغربت،که خودم غریبم درخیابانی که انتهایش به غروب گره می خورد من نخواهم زیست گریه هایی را که بوی باران مصنوعی می دهد اشک چشمان بارور شده ام سمی است به درد عشق نمی خورد شوره زار می کند گونه هایی راکه طعم احساس می دهند لبهایت را کنار بزن مبادا ترک بردارند از باران اسیدی ناباروری که به ماهیت شان ناباورم،بگذار در خو دبخشکم تا حکایت سوختنم سرود زبان خاتونهای قبیله باشد خاتون! بگذارخود رابمیرم تانبینم مرگ درختانی را که از زندگی سرشارند و سرشان در زیر شلاق بارانهای بارورمصنوعی خشکیده است وشانه هایشان خمیده است از ترس ابرهایی که عقیمند

نوشته : غلامرضا امام علیزاده (امامی)

خاتون و هذیان اندیشه یک شاعر

خاتون و هذیان اندیشه ای مه گرفته

باز اندیشه ام را مه گرفته است دارم گم میشوم در ورق پاره های سرزمینی که سند اصالتش بوی نان سوخاری می دهد و آدم هایش خروار خروار گندم می دزدند از خرمنی که خوشه هایش ریشه در خون و خیانت قبیله دارد.      نمی ترسم اگر سرم را بادهای ولگرد بتکانند و بپراکنند اندیشه ای را که در هر ذره آن ققنوسی به بیضه نشسته است و آوای بیداری از منقارش شکوفه می زند در اصطحکاک بالهایی که آتش به خرمن بیداد می زند،بی داد چگونه نفس بکشم زندگی سکوت بارم را در گرانباری بار استبدادی که بر شانه هایم جاریست با عطش لبانی که در حسرت جرعه ای فریاد می سوزند....

خاتون این روزها سرشارم از عصبیت عصیانی که روح خفته ام را به بیداری فرا می خواند در بی داری زیستنی خفت بار که خفتگان این سرزمین را فرا گرفته است و درختی را عرضه دار شدن نیست برای به دوش کشیدن نعش شاعری که در حسرت هماغوشی حقیقت خاکستر شد و اندیشه اش را گردباد برد ...

آی خاتون!دارم له له می زنم در له زار سرزمینی که زار و بیزار کرده روح بی آزاری را که شروه تبعیدی اش در این نیزار بی انتها پیچیده است و نغمه غربت اش در سوز نی چوپانان قبیله گوسفندان را به ستوه آورده و دشت را به ناله وا داشته است...!

خاتون خاتون خاتون! دستم به دامنت،دستم بگیر و رهایم کن از این حصار بی فردای گم شده در تاریکی خاک که وجب وجب آن را نفرت و نفرین فرا گرفته در بی دینی دستانی که راه آسمان را گم کرده اند و ایمانشان را با شیطان به معامله نشسته اند بر سر بازاری که جیرینگ جیرینگ تقلبی سکه هایشان گوش شهر را کر کرده و کرکره های آویخته بر پنجره اندیشه هایشان آغشته به سیاهی و سکوت است در هوای مه آلود سرزمینی که ساکنانش بر سر زمین همدیگر را لت و پار می کنند و افکارشان بوی باروت و ستیز و سیاست می دهددر لحظات مه آلود اندیشه شاعری سر در گریبان....! 

نوشته : غلامرضا امام علیزاده(امامی)