بازگشت

سلام...

من برگشتم, دلم برای خونه م تنگ شده بود

ولی دیگه این حال و هواشو دوست ندارم، اسم وبلاگم هم  عوض میشه


خداحافظ...

خودم می دانم کهنه شده ام وتکراری.....

آنقدر کهنه که می توان روی گرد خاک تنم یادگاری نوشت....!

بنویس و برو...!

دلـت را بتـکان ...

دلـت را بتـکان ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

درد و دل های یک ایرانی

سلام هم وطنم


میخواستم بزرگ شم


درس بخونم مهندس بشم



وطنمو آباد کنم


ازدواج کنم



مادر و پدرمو ببرم کربلا


دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم


خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم


خوب نشد


باید میرفتم از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم


رفتم که


دروغ نباشه


احترام کم نشه


همدیگرو درک کنیم


ریا از بین بره


دیگه توهین نباشه


محتاج کسی نباشیم

الان اوضاع چطوره؟؟

اوضاع خيلي خوبه


پسر دايم 27 سالش بود 6 سال بود نامزد بود يكي رو ميخواست

بهش كار ندادن باباي دختره داد به يه نفر ديگه پسر دايیم خودشو كشت

پدر بزرگم سالي 2 بار مكه ميره ولي يه بار نيومد دست نوه اش رو بگيره.

داداشي اوضاع خيلي عاليه دختره با نامزدش تا دم دانشگاه ميره داخل دانشگاه با n نفر

ديگه هم هست



اوضاع از اين بهتر نميشه


پسراي سرزمينت ابروهاشونو برميدارن مثل دخترا


اوضاع خيلي قشنگه


مردم همديگرو فحش مادر ميبندن


اين مرد با سنش به خاطر اينكه پيش زن و بچه اش


شرمنده نشه شبا هم كار ميكنه



گل نخريدن ازش ، هيچ ؛ بدجوري هم دلش رو شكستن...



فقط شبكه BBc  نیست که بیاد عکس بگیره

اينجوري به يتيم ها كمك ميكنن مثل امام علي مخفيانه نميرن كه نشناسنشون

شما رشادت كردين ولي جومونگ شد سمبل رشادت.....


قويترين مرد جهان رو يه نوجوان 17 ساله كشت..

يه♥♥ مـــــــادر♥♥ چندتا بچه رو نگه ميداره آخ نميگه


اما چندتا بچه يه ♥♥ مـــــــادر♥♥ رو نگه نميدارن..

دختره سن كم داره كار ميكنه كه شما به خاطر


آسايش اينا از خودتون گذشتين


سالي چند تا از اين حادثه ها داريم...

يه مرد ، زن و بچه اش رو تو اسيد سوزوند


چشماي جفتشون از كاسه دراومد.

تو مصرف مواد مخدر اول شديم...

آذربايجان خيلي سرده ....


اين كوچولو تو جوب هاي كشورت پيدا شد

ببين چه اوضاع خوبه

اين بچه تو سرما خوابش برد ميبيني شهر چقدر ساكته؟؟؟


هيچكي توجه نميكنه....

آره اوضاع خيلي بهتر از ايناست به قول اون خواننده


<همه چي آرومه من چقدر خوشبختم>

رامین سامورا فیلتر شده....

توجه                           توجه 




وبلاگ دخترای بی جنبه نیان تو دعوامون میشه ( رامین سامورا) فیلتر شده

 کی میدونه چیکار باید بکنه؟!

نیازمند یاری سبزتان هستیم تا رامین را به جمع دوستانمان باز گردانیم...


                                            

پ.ن: به نظر من که یه وبلاگ دیگه بساز و از نو شروع کن به دوستان هم خبر بده!!

بازم خنده...


یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!

واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…


بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !

گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم


گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری


یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!


نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!


یکی از فانتزی هام اینه که
.
.
.
برم سره کلاس هندسه
.
.
.
بگم این درسا بسه...کاشکی این زنگ بخور دل به دلدار برسه

بعد استاد حذفم کنه من پاشم نگامو بندازم توو نگاش.

درحالی که میرم تو افق بگم خوب دستِ منو خوندی منو بدجوری سوزوندی .

منو مثه یه برده کجا ها که نکشوندی

خخخخخخخخخخخخ


من موندم الان این رابینسونه ایرانسل داره به کنار . . .

ایرانسلش به تلفن ثابت چطوری وصله خو به کنار . . .

اون تلفنه سیمش کجاست کاری نداریم . . .

یه منشی داره که انگار اسب لوک خوش شانس قبل در افق محو شدن

یه لگد به فیسش زده بازم به کنار . . .

یعنی اونقدر پول داره که یه مرغ بخره ؟؟؟

فک کنم تو تبلیغاتای بعدی یه پرایدم کنارش باشه !!!

رایتل حتی !!!

شاید فیسبوکم داشته باشه ما نمیدونیم !!! 



مردم میرن فیس بوک با شخصیت های مهم جهان و خارجیا به گفتگو میشینن

اون وخ من میرم فیس بوک افغانیه بهم پیام داده دعوت نامه بفرس بیام ایران!

جون من جای من بودی خودتو تو چاه توالت خفه میکردی

یا میرفته وسط یه گله دهه هشتادی؟ 


از مسئولين كمال تشكر رو دارم

بابت سيستم حمل و نقل ريلي و هوايي كه واسه افق گذاشتن

اينقدري كه همه تمايل به محو شدن تو افق دارن تمايل به رفتن به پديده

با اون همه تبليغ ندارن

والا
اين چه وضعشه

تبليغ ما محو بودن ماست(سازمان افق)



حالا نوبت شماست دوست من ، میخوام از خنده این شکلی بشیم...


ولنتاین مبارک

باز هم ولنتاين

و باز هم صف دراز عروسک فروشے ها

و کادوهاے رنگارنگ

و خريداران بسيار ...

و قصه ے تکرارے تنهايے من ،

و ترديد در آن آيه که مےگويد :


همه ے شما را جفت آفريديم....



به سلامتي اوني كه اين ولنتاين و تنهاست..


نه اينكه نتونسته با كسي باشه

نه....

بلكه نخواسته با هركسي باشه!!


.

.

ولنتاين مبارک

تاریخچه تقلب و روشهای آن


تاريخچه تقلب از جايي شروع مي شود كه " حسن كچل " براي نخستين بار به مكتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهيانه كودكان مكتب بود ؛ ليك حسن كچل از روي تنبلي چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نكته اي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذكر دشت كند .

اين بود كه اولين تقلب تاريخ بشري رقم زده شد . البته اين تقلب با روش هاي بسيار ابتدايي بشري رقم زده شد. البته اين تقلب باروش هاي بسيار ابتدايي (در مقابل ترفند هاي كنوني ) صورت گرفت . بدين ترتيب كه حسن با كلي زور زدن خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را كش رفت . از آن به بعد تقلب دوران طلايي خود را آغاز كرد .

 

روش هاي نوشتاري

1. نوشتن روي كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روي ديوار ، روي ميز ، پشت نيمكت ، زير نيمكت ، پشت لباس يا مانتوي دانش آموز جلويي ، ...
3. نوشتن به روي دستمال كاغذي ، پاكت نامه ، ...
4. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در حفره هاي مختلفي از جمله بيني ، دهن ، گوش ، فك پايين ، دريچه آئورت ، ...

 

روش هاي باكلاس

1. استفاده از ماشين حساب مهندسي
2. استفاده از موبايل
3. استفاده از آيينه ، موچين ، لوازم آرايشي ، فيلم ، عكس ، ...

 

روش هاي بي كلاس

1. شيره ماليدن بر سر يكي از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو

 

توجه :

اگه در اين امر تبحر كافي نداريد ، اصلاً سمت اين كار نريد ؛ كه عواقبي جز‌ء ضايع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد .

تولدم مبارک نیست...

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدم مبـــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــ

کات

تولدی در ماشین زمان

تولدی در پرواز شقایق ها

تولدی در تکرار واژه ها

تولدی در کافه خیال

تولدی در اوج غربت پروانه ها

و دلی

دلی سرشار از بغض

و نگاهی

نگاهی که مجبور است لبخند بزند...

لبخند بزند...

 

کسی تولد مرا به خاطرم می آورد

برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد

کمی بزرگ میشوم تنم جوانه می کند

فقط  دلم یواشکی مثل بچه ای

بچه ای که در بازار بهانه میکند

اگرچه با شعر دلم پر از چکاوک است


خودت بگو بدون آن مرز سخن ، تولدم مبارک است؟!؟!!

 

پ.ن: درباره این پست توضیحی ندارم...

...

فراموش...