پست ثابت

من دختــــــرمـــــــ


مــرا בخـــتر פֿانـــوم مے نـامــند


مــضمونــے کہ جذآبیتــش نفــس گـیــر استــــ


دنیاے دخترانہ مـטּ نہ با شمع نہ با عروسـکــ معنــــا پیدآ نمــےکند


و نہ با اشکـ و افسوטּ


امــآ تمامـــ اینهآ را در بر مےگیــرد


مــטּ نہ ضعیفم نہ ناتـــواטּ


چـــرآ کہ ✿פֿב اونــב✿ مرا بــدوטּ خشونتــ و زور و بـــآزو مے پــسندد


اشکــ ریـختـטּ ضعفـ مـטּ نیستـ قدرتــ روح مــטּ است


اشک نمےریزمـ تا توجهے را جلبـ کنمـ


بآ اَشکَمــ روحــم را مےشویـــم ...

روز دخـــــــــــــــــــــتر



بوی زندگی می اید عطر گل و گلابدون

شاپرک ها جمع شوید

فانوسکای شهر از شوق روشن است

خورشید در اسمان از ذوق کف می زند

شاپرک ها جمع شوید

امروز روز شاپرک هاست روز گل هاست

امروز روز طراوت و شادابی شاپرک هاست

شاپرک ها جمع شوید!

امروز روز گل هاست روز گل

روز دختر به همه ی گل ها مبارک

باز باران.....


باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،
می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.
می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .
می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،
بانگ شادی پس کجا بود؟
این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.
باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،
بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی
مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری…

حس خوبیه ...

حس خوبیه ...

به خودت میای میبینی

، به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده

.. دیگه نه نیازی داری..

نه احساسی........

ولی اون ...

داره از بی تو بودن میمیره .......

عاشقانه

چه بی هیاهوست این خلوت نهانم

شعله ای بیافروز

تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره

تو را به تصویر در آورم

غزلهایم برای توست

چرا که تو قطب زنده غزلهای منی

ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

اشکهای من از غصه نیست

فقط...
چشمهای من خجالتیست
چشمانم به وقت دیدنت " عرق " میکند !

اما...

تو این را باور نکن...

غصه از اشکهای من میبارد...!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این بار

مینویسمت...

" تو " را میان اصطحكاك مداد و كاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تو را

" تجربه " كرد...!!!

 

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تو می نویسم........

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

دوستت دارم تا ........!

نه...!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بازهم بگو ودوباره بگو

كه به من عشق مي ورزي

وتكرار اين واژه بايد چون

آواي فاخته اي درآيد

به ياد داشته باش كه بدون آواي مدام فاخته

بهار با همه ي سبزي اش به كوه و دشت

دره وجنگل پاي نميگذارد

ميتوني نگاهم نكني اما نميتوني جلو چشامو بگيري .

ميتوني بگي دوستت ندارم اما نميتوني بگي دوستم نداشته باش .

ميتوني از پيشم بري اما نميتوني بگي دنبالم نيا .

پس نگاهت ميكنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت ميام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خوشا صبحی که چون از خواب خیزم

به آغوش تو از بستر گریزم

گشایم در به رویت شادمانه

رخت بوسم ، به پایت گل بریزم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بوسه ی عشق به لبهای ترت خواهم زد
تیر ی از جنس وفا بر جگرت خواهم زد
ترک این مست مکن تا نشوم پست زمان
گر نخواهی تو مرا باز درت خواهم زد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنهایی ام تو را با خودم خواهد برد تا انتها
تا بی کران
باید ببینم چه کسی می تواند رد پای تو را بیابد
آیا کسی واقعا هست

که تو را آنگونه که هستی شناخته باشد
با من باش
من که اینگونه اسیر توام

عقربه ها نیامدنت را تکرار می کنند و

زمان مانند دردی بر تنم جاری می شود

عادت نکرده ام به نبودنت

و تو سخت به ثانیه هایم چسبیده ای !

گفتی از ناله ی شبگیر کسی در قفسی ،

بنویسم سخنی ،

هر نفسی ،

باز بسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!

گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!

                             گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو                             

که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام ...

شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!

غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی ...

و از این غم بسیار

که نخواندست کسی از ورقی  ... !!

گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛

گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛

گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛

 گفتم از غم بنویسم که چرا

کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!!

گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ،

غم من آنچه تو می پنداری نیست !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در خاطره ام ...

هرگز نیست

آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !

غم من راز خموش صدف دیده ی توست  !!!

که ندارد پر و بالی و نداند گذری ...

غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی

چه بخواهی ...

چه نخواهی ...

تو بدان !!

بال و پری نیست که پرواز کنی !!!

غم من خواهش پرواز تو بود ...

 

کتاب عاشقی را آرام باز می کنم
و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،
داستان خسرو و شیرین ..
افسانه ی لیلی و مجنون
روایت ویس و رامین ،
قصه ی فرهاد و منیژه ،
وامق و عذرا ، ...
..
باز هم ورقی دیگر ،
و برگی دیگر ،
و کهن عشقی دیگر ...
...
تو گویی لابلای هر برگ ،
با ظرافتی خاص...
دلی پیچیده شده ،
و چشمی نگران..
هنوز بر لب جاده عاشقی
به انتظار نشسته ،
یار را می جوید ...

تقدیم به بهترینم

http://s3.picofile.com/file/7421298060/ghame_eshgh.jpg

http://s3.picofile.com/file/7421297953/gham.jpg

من عاشـــــــــــــــــــــق بارونـــــــم ......

من عاشـــــــــــــــــــــق بارونـــــــم ......

چه عاشقانه است این روز های ابری...


چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی...


چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا...


چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق...
 

و من چه عاشقانه زیستن را دوست دارم...


عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم...


عاشقانه سرودن را دوست دارم...


عاشقانه نوشتن را دوست دارم...


عاشقانه اشک ریختن را...


عاشقانه خندیدن را دوست دارم...


دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار


بهترین و عاشقانه ترین کسانم...



و من عاشقانه می گِریَم...


عاشقانه می خندم...


عاشقانه می نویسم...


و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم . . .
 
 
و من چقدر قدم زدن زیر باران را دوست دارم 
 
واااااااااای

منم مثل خودت تنهای تنهام

منم مثل خودت تنهای تنهام

 

پر از بغضم پر از حرف سکوتم
تو رو گم کردم اما روبروتم

 
منو برگردون اون جایی که بودم
آخه تا کی گرفتار قنوتم


تو دنیایی که جای آرزوهاست
کسی جز تو منو عاشق نمیخواست

 
بیا تا سر بذارم رو ی شونه ات
دلم مثل خودت تنهای تنهاست


هنوزم زخمی سیب فریبم
اسیر این شبای نا نجیبم


تو خوبی کن بیا به خلوت من
تو که میدونی من اینجا غریبم

 
هنوزم عکس چشمات روبرومه
نگاه تو تمامه آرزومه


بذار باور کنم دستاتو دارم
نگیری دستامو کارم تمومه

dokhtare tanha

نگران نباش

نگران نباش


ـنگراטּ ـنباش،
" ـحال مـ
טּ ـخُوب اَســت "
بـُـزرگ شُـــده ام ...


دیگر آنقــدر ڪُوچڪ نیستـم
ڪہ ـدَر ـدِلتنگےـهایم گم شــوم!


آمـوختہ ام، ڪہ ایـ
טּ فـــاصلہ ے ڪوتـــاه،
بیـ
טּ لبخند و اَشڪ
نامش" زندگیست "


آمــوختہ اَم ڪہ
ـدیگــر ـدلم براے "
نبــودنـت " ـتنگ نشـــود


راستے،
ـدروغ گفتـטּ را نیــــــــز،
خوب یاد گـــرفتہ ام ...

خوب یاد گـــرفتہ ام

برای تو می نویسم...

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی که احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای

برای تویی که قلبت پـا ک است ...

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

میدانم

هر چقدر می خواهی از من فرار کن

قیامت هم که باشد گوشه ای آخر پیدایت می کنم

میدانم

.........باز هم میبینمت

دل به همین لحظه بسته ام...

عکس های عاشقانه و دوست داشتنی

بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است

دلم میخواهد حسادت کنم به خودم....