بذار که راحتت کنم

 

از توی رویات نمی رم  

 

میخوام کنار پنجره

 

 به یادت اروم بمیرم ...

دلم
 
کار دست است
 
 
خودم بافتمش
 
 
تارش از سکوت
 
پودش از تنهایی
 
 
همین است که ''خریدار'' ندارد...

دلم رمان عاشقانه می خواهد 

که تو

آن پسرک بالا بلند سینه ستبر باشی 

و من

دخترکی سر به هوا 

که با تمام سر به هوا بودن هایش

به راه آورد تو و دلت را...

دلم برای یک بار هم که شده پایان خوش می خواهد.

سهراب سپهری

من اناری را، می کنم دانه ، به دل می گویم:

خوب بود این مردم ،

دانه های دل شان پیدا بود...

اسم های مجازی 

تصویر های مجازی

مشخصات مجازی 

و در بین این همه چیزهای مجازی

تنها یک چیز حقیقت دارد 

تنهایی من
...


هر کس بد ما به خلق گوید

ما دیده ی دل نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم...

من...

هر بار باران بارید

به من فکر کن

به زنی که

در یک هوای دو نفره

تنهاست...

دارد آسمان بر سرم میریزد

و میترسم دست های تو

چتر باز آغوش دیگری باشد...

تو زندگی با ارزش ترین چیز برای آدم ها دلشونه

اگه کسی بهت سپردش ،

یعنی ارزش تو براش بیشتر از دلشه !

پس حالا که این قدر برات ارزش قائله ،

تو هم براش امانت دار خوبی باش !

 

دعای باران چرا ؟

 

دعای عشق بخوان !

 

این روزها دلها تشنه ترند تا زمین ،

 

خدایا .....

 

کمی عشق ببار

مرتضی پاشایی

امپراطور💝

هرچند دیگه در بین ما نیستی

ولی یاد و خاطراتت همیشه زنده است

روحت شاد و یادت گرامی😔😢

از طرف یه دوست مهربون و قدیمی💖

مي دانـــــــ ــي؟

مـَـــــن هنـــــوز هــــم در پــــس تمـــــام اتفــــاق هايــــي كـــه

نيافتـــاده انـــد مي شـــكنــم...

چشـــم هايت را ببنــــد...

گــــــــوش كـــن...

دخــتركـــــي دلــــــش را بغــــل گــــرفته ...

و زيــــر آوار بغـــض های فـــــرو ريختـــ‌ـه اشــــ

جیــــــغ ميكشــــــد

 

...

ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺗﻮاﻡ ...

دلم واستون تنگ شده crying

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺮﺳﻲ

ﻣﺴﺖ ﻧﮕﺮﺩﻱ ﻣﺮﺩﻱ

گر ﺑﻪ ﺫﻟﺖ ﺑﺮﺳﻲ

ﭘﺴﺖ ﻧﮕﺮﺩﻱ ﻣﺮﺩﻱ

اﻫﻞ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯﻳﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻮﺳﻨﺪ

گر ﺗﻮ ﺑﺎﺯﻳﭽﻪ اﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﺮﺩﻱ ﻣﺮﺩﻱ

...

رها می شوم و می رقصم در آواز نسیم...

همچون برگ های پاییزی زرد 

زرد که شدم دل میکنم از درخت و همراه می شوم با پاییز.

هم چنان که در نسیم پاییزی می رقصم

 عاشق باران می شوم 

و خدا می داند چه کیفی دارد یک فنجان چای و صدای باران وپنجره اتاقم...

...

امشب خسته تر از دیروزم 

کاش می شد گوشه ای نوشت 

خدایا خسته ام از صبح بیدارم نکن...

چه بی تابانه می خواهمت...

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی تابانه تو را طلب می کنم!

بر پشت سمندی 

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه ای بیهودست

بوی پیرهنت 

این جا و اکنون...

کوه ها در فاصله

سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یاس را , رج می زند

بی نجوای انگشتانت 

فقط...

و جهان از هر سلامی خالی است




بوی بی تفاوتی...

تو مقصری اگر من دیگر " من سابق " نیستم!

من را به من نبودن محکوم نکن!

من همانم که درگیر عشقش بودی!

یادت نمی آید؟!

من همانم!

حتی اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم...

مغلوب نخواهم شد...

من یه روزی دختری بودم که از ته دل میخدیدم

من یه روزی آرومترین اعصاب دنیارو داشتم

اکنون بی آنکه شاد باشم نفس می کشم

بی آنکه شاد باشم زیر باران راه میروم

بی آنکه شاد باشم زندگی میکنم 

دیگران از کنارم عبور میکنند 

سرد و سنگین

بی آنکه نامم را به خاطر بیاورند

جوری عبور میکنند 

که انگار من نیستم

حرفی نیست

فقط خسته ام

 من دختری هستم که با تمام توان با سرنوشت میجنگد

و چه جنگ نا برابری 

من خستهام ولی مغلوب نخواهم شد...

دنیای آدم برفی...

دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست

اگه برف بیاید هست

 اگه برف نیاد نیست

مثل دنیای من

 اگه تو باشی هستم 

اگه نباشی ...