یک ابوالفضل حسنی ؛ کشته جنگِ خیلی خیلی مقدس!
تابوتی سنگین به سمت عقب...
یک ابوالفضل حسنی ؛ در به در کوچه های هیجده هفده ساله ی چون و چرا ....
هق هق گریه به خاطر هم میزی ها .....
لای چوب و درختهای باغ نا بارور عصر ....
لای سنگهای موج بر افکن غروب ....
یک ابوالفضل حسنی ؛ زیر خروار خروار گریه ی مادرو دختر دامن گل گلی همسایه ...
.
یک ابولفضل حسنی ؛ تست؛ تست؛ تست ؛ توی اتاقی که موشها فتحش کرده اند ....!
یک ابوالفضل حسنی؛ گوشت ریختن زیر سرد و سیمان و فراموشی ...
گاهی جمعه؛ گاهی ماهی یکبار حتی نه؛ یکبار سوسوی یک شمع
دسته گلهای پلاسیده زیر بارانهای اریب ....
یک ابوالفضل حسنی ؛ دانشگاه ....
عاشق شدن بی وقفه ؛عاشق شدن هول هولکی ....
فروختن کیف و مداد و دفتر و حلقه نامزدی ....
یک ابوالفضل حسنی استخوان به استخوان پوک شدن ...
یک سنگ غبار آجین ....
عکسی ترک برداشته دهن کجی به رعد و برقهای از لای شاخه های توسکا پیدا.. ...
خواهرانش چی؟
مادرش چی ؟
یکی معلم نهضت یکی دبستان محجبه....
مادرش ؛ متولی مسجد ....
پول جمع کن تشریف فرمایی به سوریه و ...
یک ابوالفضل حسنی هر روز چنگ به چنگ ...
هر روز دعوا ....
قایم شدن بچه ها زیر پتو .....
طلاق و طلاق کشی ......
یک ابولفضل حسنی ترک برداشته سنگِ نام و تاریخ رنگ و رو رفته.....
خواهرانش کجا؟
یکی همسر معاون رییس.....
یکی حساب دار بانک ثامن المه....
مادرش ؟
گل انداخته مثل انار ...
یک ابوالفضل حسنی ماهی یک سکه ناقابل ....
راه به راه داداگاه گلو بندک....
راه یابی فاتحانه به جمع دست فروشان....
علاوه بر شغل شریف معلمی ....
یک ابوالفضل حسنی پودر پودر پودر...
چیزی از لای سنگ قبرش سرک ...
فک و فامیلها پرشیا پرشیا توی پارکینگهاشان جا ...
برادرش؟
رییس کل بانکهای استان ....
درست دست چپ نماینده برای خواهری نوشابه باز می کند ...
یک ابوالفضل حسنی این همه رخت و لباس نشسته ...
ظرف و ظروفهای عاطل و باطل چند روزه ....
بچه های نغنغو؛ یکی روی این کاناپه خواب ...
یکی روی آن کاناپه ....
یک ابوالفضل حسنی رگ و پی و دم و دل خاک شده ...
ردی ازآن فقط کف قبرشاید ....
خواهر زاده ها قبولی پایتخت ...
موها فشن ؛ لبها رنگین کمانی ؛ سفر ماهانه دبی؛ با بلیط نصفه قیمت ....
بردار زاده اش؟
رپ خوان خلوتهای دوستانه .....
پای ثابت همه پارتی ها ....
سوگلی معلم پرورشی....
یک ابولفضل حسنی ...
دربدر قسط بانک ...
مرغ و خروس چندین و چند تومانی ...
یک کیلو گوشت قرمز مساوی با یک بسته پول زرد...
یک ابولفضل حسنی نصف قبرش را باد برده نصفش را آب ...
یک ابولفضل حسنی افسردگی و مرگ ....
یک ابولفضل حسنی یک ابولفضل حسنی ......
نظرات دوستان برگرفته از فیس بوک
احمد شاکری:
حاضرم اثبات كنم يكي از زيباترين شعرهاي سروده شده ايي ست كه ازابتداي دهه هشتاد تا امروز خواندم ...اگر اجازه بفرماييد بين دوستانم به اشتراك بگذام
جواد اکبری:
یک ابوالفضل حسنی ؛ زیر خروار خروار گریه ی مادرو دختر دامن گل گلی همسایه ...
.
یک ابولفضل حسنی ؛ تست؛ تست؛ تست ؛ توی اتاقی که موشها فتحش کرده اند ....!
آرمان میرزا نژاد:
از ابتدای این شعر خیلی خوشم آمد و بازهم میخوانم بهترین شعری که نام خود شاعر را هم دارد از تو شنیدم دمت گرم حرکت شاعرانه ای بود
سیما ریاحی:
یک ابوالفضل حسنی؛ گوشت ریختن زیر سرد و سیمان و فراموشی ...
گاهی جمعه؛ گاهی ماهی یکبار حتی نه؛ یکبار سوسوی یک شمع
دسته گلهای پلاسیده زیر بارانهای اریب ....
یک ابوالفضل حسنی ؛ دانشگاه ....
عاشق شدن بی وقفه ؛عاشق شدن هول هولکی ....
فروختن کیف و مداد و دفتر و حلقه نامزدی ...........عالی بود ، دست مریزاد
سیما کلانتری :
زحمت گل را باغبان کشید,برگ گل را باد برد...مرثیه ای که لابلای لحظاتش ابوالفضل حسنی زندگی کرد و جان داد وزندگی میکند...
مریم بیگی:
فوق العاده بود . کاری متفاوت از همۀ کارهای زیبایتان . درود بر تو دوست عزیز.
خسرو بنایی:
ابوالفضل حسنی همه این ها نیست و همان این ها هست .اصلن برزخ اش کجاست تا خودش را قایم کند از این همه چشمی که به آدم تجاوز می کند .ابولفضل شعر ات را می خواهیم ولی محتوایت را اینگونه نه .رفیق شعر ت و زبانت به خود ت تعلق دارد گفتاری و با زبانی صمیمی و خالی از پیچش های نحوی و سر حال و پرتپش که نبض زندگی و پلشتی هایش را می گیرد .فقط می ماند که گاهی باید حتی با شگرد های عاطفی زیربار فاجعه که عادی شده قرار گرفت حرف زد و خالی شد ...شعر گاهی سبک می کند وقتی سنگینی به قواره آدم نمی آید .قربانت
جلیل قیصری:
ابوالفضل درد مشترک است در این شعر درحالی که خودش هست همه ...با پایان ی با فضای سور رئال ؛گمان می کنم نحو و بافت پیشین زبانی حسنی دارد از شاخصه اش دور می شود بافتی که خیلی شاخص تر و خاص تر بودالبته این مهم در کار مهدی هم تا حدی مشهود است اگر درست دریافته باشم و گمان دارم باید از سیاق خود تحت تأثیر زبان قالب شعری در زمانه ی ما دور نشوند
اعظم موسوی:
خبابان هفدهمت راپر از شاعرانگی دیدم درود شاعر عالی بود
فدروس ساروی:
این کارت هم به لحاظ فرم و هم محتوا کاری متفاوت و جسور است .... خیلی خوب و حرکت های آموزنده هم بسیار دارد
زیبا بود
عارف رمضانی:
یک ابوالفضل حسنی: یک عالمه شاعر! یک عالمه مدرن!
علی جهانگیری:
بسیار خوب و متفاوت
محمد علی حسن لو:
حرکت به سمت تغییر و تحول را در تو با این شعر شدیدا حس کردم به نظر من اتفاقات خوبی برای شعرهای تو در راه است .
حسن سهولی:
شعری دیگر ولی حضور همان شاعر همیشگی با پیشینه هایی صاف که حالا صاف تر شده و لذت های همان همیشگی ها و حضوری دوباره پر تلاش و گلایه که اکنون خودی را جای همه بزرگ کرده است
کیوان اصلاح پذیر:
اولا که ابوالفضل حسنی از دراز نویسی دست برنمی دارد و این نعمتی است در این روزگاه دم بریدگی ! ثانیا ابوالفضل حسنی از خودش مایه می گذارد نه از دیگران و این هم کم است در این روزگار نردبام خیز ! ثالثا این هویت یابی - و نه هویت سازی - بسیار شاعرانه تر از قبل شده بخصوص اینکه - تاکید می کنم - بویژه اینکه این بار کمتر به ارکان دستور زبان حمله کرده ای ! مرسی
مهدی حسین زاده:
یک نکته در مورد فرم درونی این کار وجود دارد و آن اینکه آن :(تابوتی سنگین به "سمت عقب"...) این "به سمت عقب" فلاش بکی در فرم روایی ایجاد می کند که ما جریان زندگی راوی را از "انتها" به "ابتدا" می بینیم یعنی از صحنه ی تابوت انگار فیلم به سمت عقب برگردانده می شود و مابقی زندگی پرسوناژ داستان است که با زبانی ساده روایت می شود . رگه های طنز هم از همان ابتدا با "جنگی خیلی خیلی مقدس!" صورت بندی شده و در خلال روایت با وضعیت های دیگر اشاره شده در متن گره می خورد و پیش می رود . ریتم زبانی خوب است اما برخی قسمت ها نیازمند بازنگری در اجرا هستندمانند پایان بندی که سطر :(یک ابولفضل حسنی افسردگی و مرگ) که با توجه به کلیت اجرایی متن کاملا اضافه به نظر می رسد .یا سطر :(یک ابوالفضل حسنی پودر پودر پودر...) که معلوم نیست دارد به چه چیزی اشاره می کند ! . نکته ی دیگر اینکه در جریان روایت باز گردانی دوباره به لحظه ی آغاز با اشاره به "سنگ قبر ها" صورت می گیرد که در فرم هم با فلاش بک و هم با فلاش فوروارد مواجهیم : چرا که در آغاز تابوت را می بینیم و به عقب برمی گردیم و در خلال روایت با "سنگ قبر" مواجه می شویم که گذر زمان را نیز در "آن روایت" هرچند به شکلی لحظه ای پوشش می دهد. این نوع شعر ها در کلیت خود یک نوع خود نگاری شاعر از زندگی خویش است که با تمهیدات زبانی و نیز کنش های آیرونیک به اجرا در آمده که در این متن توانسته آنچه شاعر در پی اش است را به منصه ی ظهور برساند گرچه باز معتقدم ستون های این شعر را در فرم فربه تر از این می توان ساخت . ممنونم ابوالفضل
زبیده حسینی:
یک ابوالفضل حسنی شاعر .. سطور آخر را دوست ندارم . افسردگی و مرگ به ابوالفضل نمی آید
مهرداد فلاح:
من این شعرت را خیلی دوست دارم رفیقم ...
سیما کلانتری:
جای این شعر درسی سال شعر ایران خالی بود .خوب شد ابوالفضل پرش کردی.
انگار کن طرحی شکل گرفته اینجور که خواندم و شاید نه اگر جور دیگری یا دوباره بخوانم.اما شعر کارِ خودش را کرده خیلی جاها.و چه خوب
طیبه حسینی:
ای ابوالفضل حسنی دوست داشتم این را.
امین حصوری:
پروین پور جوادی :
چه شعر خوبی ست این ...
رئالی است تلخ که روزانه عده ی کثیری از مردم تجربه اش می کنند. درود بر شما جناب ابولفضل حسنی.
شعری که زندگی را به نمایش می گذارد جزیی از ابوالفضل را نشان می دهد یکسره شعر است . یکسره ابوالفضل است . و یکسره در من پیش می رود.درود بر ابوالفضل حسنی
علی ثباتی:
زهره حیدری:
مریم عبدی:
هزا
مهتاب رفیعی:
تلخ و ملموس ...