....


ایمان و باور ما , تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.


وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب

 می کند .


اگر انتظار بدترینها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترینها از

 شما بگریزد حیرت انگیز است"

پس بهتره که مثبت فکر کنیم و افکار منفی رو رها کنیم و بهترین ها رو در نظر بگیریم

موفق باشید...

در آرامش و آسودگی گام بر میدارم...

به نظر من در امنیت گام بر داشتن بیان گر حقیقت معنوی نهفته است.از همین الان یه گام برداریم و نا ملایمات را به دست فراموشی بسپاریم.آرامش و هماهنگی ملکوتی سهم ما میباشد تمام نا هماهنگی های آشکار را به دست التیام بخش دنیا بسپاریم ....و به خیر برتر توکل کنیم.در و اقع  توکل آرامش مقدس با حضور مهر آمیز قلبمان میشود و باعث دلگرمی ما میشود .وقتی از برخورداری پشتیبانی خداوند خشنود میشویم به سلامت نفس میکشیم .در قلب خدا جای داریم و همه چیز را به نیکی میبینیم .و میپذیریم  نقش خود را در مجموعه ای بزرگتر و مقدس تر میپذیریم...! آن مجموعه نیز ما را میپذیرد ..این یگانگی موهبت بزرگی است که قلبمان را به آرامش و آسودگی میبخشد....

موفق باشید....

دیگران را به خاطر خود واقعی شان دوست دارم....

نیکی مقدس در دسترس همه و نهفته در وجود همه ی انسانها را گرامی میدارم و سپاس میگویم .میگذارم به رغم آوردن سرشت و موهبت های راستین وجود خود به عرصه ی پیوندمان خود خودشان باشند. کسانی که مرا دوست دارند وانمیدارم که سرشت اصلی شان را به خواست من تغییر دهند .پنهان کاری یا تظاهر نمیکنم  که خود  را چیزی متفاوت از آنچه هستم نشان دهم . ولیکن به نظر من هر شخصی مقدس و چرا من دیگران رو مقدس میشمارم ؟!چون هر یک از ما به اندازه همه ی ما دوست داشتنی است ...! پس همه ی ما مقدسیم چون ما بخش کاملی از کل مقدسات هستیم ... شاید درک این مطلب سخت باشه اما از همین الان شروع کنید و تمرین کنید که دوست داشتن را به معنای واقعی درک کنید....وقتی دوست داشتن درکش برامون آسون میشه به آرامش میرسیم و تو این لحظه مقدس بودن جایگاهش را مشخص میکنه ...!در روابط عاشقانه ام راه را برای اصالت , خلاقیت و تغییر باز میگذارم . و انسانهای یگانه را فرا می خوانم که مرا دوست بدارند.همچنان که خود حقیقی آنها هم چنین می طلبد.

پیروز باشید...

یاد بگیریم چگونه بر خود مسلط شویم...

سلام ...امروز دوست دارم از مقاله ای براتون بنویسم که یاد آور تسلط بر خودمونه یا به عبارتی یاد گیریه تسلط بر خودمونه ...تسلط بر خود از توانایی های با ارزشیه که اگر کسی به راستی بخواهد بر روی سرنوشتش حاکم باشه حتما باید اون رو به دست بیاره.معمولا افراد رو میشه از این نظر به دو دسته تقسیم کنیم:دسته ی اول کسانی هستند که به نظر میرسه در دست حوادث به صورت یه بازیچه در میان و سرنوشت براشون حاکمه،اینگونه افراد مانوس به دیگرانند و اما دسته ی دیگه شامل کسانیه که به نظر میرسه خودشون برای آینده تصمیم میگیرند و به نقشه هایی که تو سرشونه عمل میکنند جالب اینجاست که همیشه یه نقشه تو سرشون دارند ...این افراد کاملا از افکار و عقاید دیگران مستقل بوده و به جای اینکه  برده ی وقایع و حوادث باشند بر آنها غالب میشن،گروه اول ادعا میکنند که شانس ندارند در صورتی که شانس به گروه دوم لبخند میزنه ! درواقع نه گروه اول بد شانسن نه گروه دوم خوش شانسن نکته فقط در چگونگی رفتار و روش زندگیشونه اونایی که هیچ تسلطی برای خودشون ندارند ،شانس،حوادث و دیگران رو بهانه میکنند و دیگران رو مسبب تمام بد بختی ها میدونند که سرشون میاد،برعکس اونایی که مسلط هستند نسبت به برخورد و رفتار خودشون میدونند که مسِئول پیروزی ها و شکست هاشون خودشونند و بس ...اینگونه افراد حداقل در ظاهر امر موفق میشن به علت تسلط داشتنشون...باید یاد بگیریم که موفقیت و شکست دست خود ماست اگر بتونیم بفهمیم که ما میتونیم هم سازنده باشیم هم  یه مخرب ...پس خطا هامون رو گردن دیگران و سرنوشت نندازیم و بپذیزیم که خودمون و یا کجای کارمون ایراد داشته که شکست خوردیم یا چقدر خوب فکر کردیم و موفق شدیم نه سرنوشت نه دیگران هیچکدوم مخرب ما و کارهامون نیستند پیروزی و شکست به خود ما بستگی داره خود ما یعنی (فکر+خلاقیت+پذیرفتن فرضیه ها =موفقیت) حالا تو پست های بعدیم این موضوع رو گسترده تر مینویسم دوستان..

شاد و برقرار باشید

ترس ريشه رواني دارد...

سلام...

 ترس در دوران بزرگسالي كه به ترس‌هاي بيمار گونه شهرت دارند، ‌ناشي از تربيت غلط والدين است.
ترس يك هيجان منفي است كه سازنده و مخرب مي‌باشد،  ترس يك جزء كوچكي از بيماري افسردگي يا وسواس به شمار مي‌رود كه مي‌توان زير مجموعه بيماريهاي رواني  باشد 
ترس در بيشتر موارد عامل دروني دارد،  ترس در انواع مختلف خود به يكديگر تعميم داده مي‌شوند. 
ترس طبيعي كه در سنين خاصي به وجود مي‌آيد، چنانچه فرد بتواند آن را كنترل و با محيط وفق دهد، به مرور زمان از بين مي‌رود. اما ترس بيمارگونه مدت‌ها با فرد درگير است. 
علت ايجاد ترس از دوران كودكي و نوجواني سرچشمه مي‌گيرد،  روش‌هاي غلط تربيتي والدين، اثر مخربي بر روي كودكان دارد كه منجر به توليد ترس مي‌شود. 
يكي از روش‌هاي درمان ترس  شناختن تعارض فرد در جامعه می باشد افرادي كه دچار ترس هستند، هيچ گاه دست به اقدام جديد نمي‌زنند و هميشه سعي به عادت دارند، زيرا از شكست به شدت هراس دارند.
ترس در اثر ترشح هورمون آدرنالين به مقدار زياد در مواجهه با هرگونه احساس اضطراب پديد مي‌آيد، ‌ ترس داراي چهار بعد شناختي، بدني، هيجاني و رفتاري است. همچنين برخي ترس‌ها در دوران كودكي بعد از 3 سال به شكل ترس از تاريكي و يا ترس از موجودات خارق العاده بروز مي‌كنند، اما ايجاد آن در دوران بزرگسالي مانند ترس از بي اعتنايي ديگران، ترس از جلب توجه و صميمي شدن كه به ترس‌هاي بيمارگون شهرت دارند، ناشي از تربيت غلط والدين است. 
ترس درمان دارويي ندارد،  داروهاي افسردگي كه براي درمان ترس تجويز مي‌شود، خواب آور بوده و زندگي فرد را مختل مي‌كند...

موفق باشید ...

....

خدایـــــــا... چه کسی تو را در"آغوش"میگیرد که اینقدر "آرامــــــــی"

صبحی که شروعش با توست ، خورشید دیگر اضافیست !

حــــس بودنت قشنگترین حــــــس دنیاست...
تو که باشی ..!!!
هــــــر روز را ....نـــــه ...
هر ثانیـہ را . . . عشـ
ــق است !!!

درنگ کن...!

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه
"حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ...

آرامش...

سلام...

چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد میزنیم؟تا حالا از خودتون پرسیدید؟!بعضی ها میگن چون آرامش و خونسردی مون رو از دست میدیم,درسته که ما آرامش و خونسردیمون رو از دست میدیم اما چرا با وجود اینکه طرف کنار ما نشسته بازم داد میزنیم؟!یعنی نمیتونیم با صدای ملایم صحبت کنیم؟!چرا وقتی که از هم دور میشیم نمیتونیم همدیگرو درک کنیم؟!جالب اینجاست برای جبران این دوری داد زدن رو به هم هدیه میدیم تا زبون همدیگرو بهتر بفهمیم اینا به نظر من یه سری پاسخ های کلیشه ای هستند که من نمیتونم خوب درکشون کنم . مثلآ یه عزیزی میگفت:زمانی که دو نفر از دست هم عصبانی هستند قلبشون از هم دور میشه و این فاصله باعث میشه که برای جبران سر هم داد بزنن جالب نیست؟!هر اندازه که عصبانیت بیشتر باشه این فاصله بیشتر و داد زدن هم بیشتر ! من اصلا توجیح نمیشم چرا ؟! خوب مثلا اگه دو نفر عاشق هم باشند چه اتفاقی می افته؟!یعنی سر هم داد نمیزنند؟!با ملایمت صحبت میکنند؟! چون قلبشون به هم نردیکه ! فاصله قلبشون هم به هم نزدیکه ....حالا زمانی که عشقشون بیشتر بشه چی میشه؟یعنی دیگه با هم حتی حرف معمولی هم نمیزنند و فقط تو گوش هم نجوا میکنند...عشقشون باز هم بیشتر میشه !و سر انجام از نجوا هم بی نیاز میشن و فقط به هم نگاه میکنند...!این زمانیه که دیگه هیچ فاصله ای بین قلبشون باقی نمونده باشه ...!

داد زدن از نظر من دست خود ماست میتونیم اعصابمونو کنترلش کنیم و ثبات اخلاقمون رو هم محکم ترش کنیم تا کاملا خونسرد باشیم .

ما نباید با خشممون دیگران رو از خودمون دور کنیم یا به عبارتی بین قلبون فاصله ایجاد کنیم ...!

در هر شرایطی باید خونسرد باشیم و آرامش رو به هم هدیه کنیم این بهتر نیست؟!وقتی داد میزنیم روح و جسم خودمون آسیب میبینه پس بهتره که همیشه منطق دوست ما باشه و آرامش هدیه ای به یک دوست


 موفق باشید...

ببخش مهربانی ات را....

مهربان باش .....

اگر نمیتوانی لا اقل سعی کن مهربان باشی .....

کم ... جزئی .... ولی سعی کن باشی .......

گاهی مهربانی تو .... دنیای کسی را تغییر میدهد ....

بخشیدن خوشه ای انگور به کودکی گریان ....

دنیایی پر از مهر میسازد برای فردایش .....

سعی کن مهربان باشی .......

موفق باشید ...

......

غرق شدم در زیبایی های اردیبهشت !

عطر گل محمدی ، عطر پیچک یاس که سر به شانه دیوار گذاشته ،

نم نم بارانی ناگهانی ، بوی خوش باران !

صدای نسیم بهاری لابلای گیسوان درخت بید !

آهنگ خوش پرنده های عاشق !

چگونه میشود مست این همه قشنگی نبود . . .

دلتنگی...

واسه من که دلتنگم از زندگی دلگیرم بهتره سفر کردن ....

نه ارزش گلایه ای نه فرصت چاره ای ! از هیچ راه افتادم دلمو به جاده ها دادم ...

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم ...آره از تو مینویسم ......موقع نوشتن وقت اسم گذاشتن کسی رو جز تو نداشتم ......توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم ....انقدر رفتم که دیگه بر نگشتم .... آره هنوزم بر نگشتم....یه دفعه مثل یه گل بردمت تو گلخونه ...که یه وقت نریزه برگه گلت ...با دلهره و تشویش شک کردم به راهی که هست .اونم یه راهه نشناخته دلم میخواست که نرم ..انگار که یکی میگفت تردید نکنی یه وقت ...راه افتادم و رفتم ....

شاد باشید ....

عشق...

 

رسوايي عشقت عجب دامنگير شده.

سرزنش كه ميشنوم گويي هر لحظه مصمم تر ميشوم.

من به پاي تو جان كه هيچ, آبرو ميدهم

کودک درون...


گاه گرفتار احساس اندوهی می شویم که نمی توانیم مهارش کنیم. مهم نیست کجا باشیم - مشغول کار، در کنار اشخاصی که دوست شان داریم، یک میهمانی - اما بدون هیچ توجیهی، جهان رنگ می بازد، و زندگی جادوی خود را نهان می سازد.

در این لحظه ها، هیچ چیز بهتر از این نیست که به درون خود نظر اندازیم. در آن جا، کودکی ترسیده هست که خوب نمی داند چه می کند، چون نه صدایش شنیده می شود و نه به مشورت خوانده می شود. باید نسبت به این کودک بردبار باشیم. باید تا هر زمانی که لازم است، بگذاریم زمان را به دست گیرد، تا زمانی که دوباره احساس کند به او مهر ورزیده می شود.

در اندک زمانی، درخشش به دیدگان ما باز می گردد و از آن زمان، اگر دیگر ارتباط خود را با این کودک از دست ندهیم، دیگر معنای زندگی را گم نخواهیم کرد... 

موفق باشید...

تجربه عشق...

عشق حالتی از وجود است ، عشق شما در بیرون نیست ، بلکه در اعماق وجود شماست . نه شما می توانید عشق را از دست بدهید و نه عشق می تواند شما را ترک کند، عشق به هیچ شخص وشکل ظاهری دیگری وابسته نیست . حالتی است ،که در سطح بالاتری از ذهن و فیزیک ادراک می شود . ... دارای میدان انرژی بسیار نیرومندیست که در بعد بالاتری از آگاهی ،قابل لمس می شود میدان انرژی که در این حالت در درون احساس میشود ارتعاشات سلولی بدن را افزایش میدهد و به همین دلیل است که با هر تجربه شخص احساس شور و شعف ودر نهایت تجربه زیبای صلح را خواهد

موفق باشید

سپاسگزار خود باشید...

سلام

سپاس گزاری از خود به معنای مهر ورزیدن به خویشتن است .مهر به خود مهم ترین هدیه ای است که میتوانیم به خودمان بدهیم .اگر به راستی خودمان را دوست داشته باشیم چیزهای دیگر آنقدر اهمیت ندارند.اگر به راستی خودمان را دوست نداشته باشیم چیزهای دیگر آنقدر مهم نیستند .وقتی از خود قدر دانی میکنم,میتوانیم از دیگران وزندگی به طور کلی قدر دانی کنیم .قدر دانی از خود ...پایه و اساس قدر دانی از همگان است ......!

شاد باشید ...