لبخندهای تو...

دلتنگ لبخندهای توام



حال که مهمانت شده ام
و تو مهمان نوازترینی
پس هر روز صبح
کمی لبخند به رویم ببار
می خواهم زنده شوم....


ادامه نوشته

مامان رفت پیش آتی.....

http://www.majmamohebin.ir/files/News/1095.jpg

یک روز خوب یک دیدار عالی

 از روز اول که توی مجتمع دیدمشون به این فکر میکردم یه طوری خاص بهشون التماس دعا بگم
اخه تو لیست التماس دعای بنده های خالص خدا بودن لیاقت میخاد...

دوستم که مسوول محتوای دوره بود اومد اتاقم توی بحبوبه ی سرشلوغی و فشردگی کار گفت: دیدار اختصاصی با ایت الله؟ اسمتو بنویسم؟؟ منم منتظر این پیشنهاد گفتم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآره!
از همون لحظه با همکارم به این فکر می کردیم که بریم دیدن ایشون چی بگیم؟!
آدم وقتی دیدار یک نفره اختصاصی با آیت الله داره چی میگه؟ چی می پرسه؟ ؟؟؟؟
خودمانی با خدا؟!
صبر؟!
وظیفه ی سیاسی من؟!
اینا رو لیست کردم! و البته نکته هایی دیگه ای که.... بماند :)

قرار بود ساعت 2 بریم اتاق ایشون برای دیدار... ولی تقریبا تعداد زیادی بودن که منتظر این دیدار بودن و یک جمع وسیع رفتن برای دیدار جمعی.... من دیدار اختصاصی می خواستم! نرفتم!
مسوول هماهنگی که از دیدار برگشت گفتم ولی من دیدار اختصاصی می خواستم! گفت شب بعد از نماز مغرب هم یه سری دیدار هماهنگ کردیم بیا!
ولی شب شیفت من نبود و اونجا نبودم!
فردا صبح(یعنی امروز) دیگه دوره تموم شده بود و اکثر مهمونا رفته بودن.... وقتی رسیدم مجتمع دوستم گفت بریم؟؟ گفتم کجا؟ گفت دیدار اختصاصی اختصاصی با حاج آقا!!!
....

ایشون توی پذیرایی نشسته بودن و چند صندلی به موازات صندلی ایشون کنار دیوار بود و میز صبحانه دست نخورده روبروشون
من که رفتم تعدادی توی نوبت بودن که ما توی اتاق منتظر بودیم و هر نفر میرفت خدمت ایشون و سوالشو می پرسید....
نوبت من شد...
گوشیمو گذاشتم ضبط بشه...
صبر!!!
از صبر پرسیدم از اخلاص و تواضع جواب شنیدم
و چه پاسخی بود....
ایشون با طمانینه و چشمانی بسته و آرامشی مخلصانه صحبت میکردن و من غرق شنیدن و چشمانم غرق باران حضور ....
از خودمانی با خدا.... از تواضع... از خاکی بودن ....

عاااااااااااااااااااااااالی بود
قابل توصیف نیست.....

بماند که حال معنوی ارزشمندی بود...
بماند که بعد از اتمام صحبت ها چشام پر اشک بود و ...
بماند که با اسانسور رفتم اخرین طبقه مجتمع و از پله های اضطراری رو به حیاط تمام طبقات رو اومدن پایین و فکر کردم و ..... شکر کردم و .... نفس کشیدم
بماند که چقد از بابام تشکر کردم که منو اینطور بزرگ کرده و پرورش داده که ارزشها برام ارزشمند باشه...
بماند که ...

الحمدلله رب العالیمن
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااالیم ها..... :)

یک نفس عمیق...

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

http://www.ido.ir/myhtml/news/1390/m02/139002184491.jpg

شادی نوشت ها
*************
بعد یه ماه تعطیلات کاری امروز رفتم به اون قطعه از بهشت که نفس کشیدن توش آرامشه  ...
- بعد مدتها یه روز همپای دوستی عزیز بودم و ساعت ها و ساعت ها راه رفتیم و حرف زدیم و کتاب خریدیم و .... عااااااااااااالی بود..
- بعد مدتها بازم قرار های دوستانه ناب و همدلی و ....
- بعد مدتها خستگی از دستمون خسته شد و ...
- الحمدلله رب العالمین

...

...

 

...

...

...

بعد مدتها


http://pic.photo-aks.com/photo/nature/flowers/others/large/violet_beautifull_flower_wallpaper.jpg

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بعد از مدتها بلاگفا بالاخره درست شد
و بعدم سیستم من خراب بود که اونم الحمدلله درست شد
انگار بعد مدتها مسافرت طولانی رسیدم خونه خودم
آخیشششششششششششششش
الحمدلله رب العالمین
هیج کجا حتی بهترین قصر و ویلا و ... خونه خود آدم نمیشه
کلی اتفاقای خوب و ... افتاده که باید سر فرصت توضیح بدم
خدایا شکرت
فقط یه سوال؟!
الان بلاگفا چه تغییری کرده آیا؟!
بعد اینهمه تعطیلات خارجی رفتن چه اتفاقی افتاده جناب اقای شیرازی محترم مسوول بلاگفای....؟!