سومین مجموعه شعرم با عنوان مکاشافاتِ تن تا کمتر از یک ماه دیگر توسط 

انتشارات نصیرا و به همت دوست عزیزم بابک اباذری روانه ی غرفه ی کتاب

فروشی ها خواهد شد

کشف در مکاشفه ی احوالات و نوشتن آن ها



حالتی می آید حالتی می رود و این دگرگونی حالات تغییری را

به وجود می آورد که طبیعی نیست اما مولف را وادار به وجود

اوردن طبیعتی می کند که حالت اوست

حالتی که نوشتنش می نامیم در بعدهای مختلف حضور خویش

را اعلام می کند حضور اول: روزمرگی ها مناسبات عادی و دیدن

های گهگاهی. آغاز نطفه و به وجود آمدن جنین. حضور دوم:

زودرنجی بی حوصله گی و حواس پرتی .تغییری که هر چه

بیشتر به طول بی انجامد حالت غریب مولف را در ذهن نمایان

تر می کند. حضور سوم:حالتی خوش از رها شدن. آرامشی که

نوشتن را خلق می کند. هیجانی که امدن فرزند را به تصویر

می کشد.تمام این حالات تکرار میشوند و تکرار می شوند .و باز

تکرار می شوند و در این تکرار. حالت دیگری را پدید می آورند

که بومی نوشتن است اما در مناطق دوری قابل حصول می

شود حالتی که این جایی نیست در طبیعت و نهایت پدیده

ها وجود دارد و آن حالت. کشف پدیده ها از پشت نام ها و

سمبل هاست ارتباطی که در نام گذاری ها دچار تکرار و

روزمرگی نیست و مولف را تشویق به کشف فضا از بعد های

گوناگون می کند اما نوشتن به همین جا و همین حالات ختم

نمی شود ارتباطی می ماند که با تقویت آن حالت های گوناگون

از دل آن پدیدار می شود تربیتی ذهنی که پدیده ها را در

سویی دیگر می نگرد. و آن تربیت.خلق استعاره های نو و بازی

بامعانی و ارتباط معقول و نامعقول آن هاست که اتفاقن نقطه

ی مشترکی درفرایند کشف است. ارتباطی که با برقرار شدنش

مسبب پدید آمدن حالات دیگری هم می شود حالاتی که هر

کدام از آن ها به وجود آورنده ی شعاع های مختلفی از مولف.

نوشتن و پدیده ها می شود .شعاع هایی که در پرش هایشان

حلقه های نوشتن را باز و بازتر در پیوند بین مولف .پدیده ها و

نوشتن قرار می دهد تا در عرصه ی نوشتن حالت های گوناگون

بتوانند در پرتو این شعاع ها وجودی یگانه را که آن را مدت

هاست متن نامگذاری کرده ایم خلق و تداعی کنند

 


در کنارِ فهمِ حجم 



نوشتن در لایه های زبان و فعل بخشیدن به آن در همنشینیِ ترکیب های

غریب یکی از راه های چگونه نوشتن در حجم های بیشمار زبانی ست که

با تاوئل همراه می شود 

تاوئل هایی که در حجم های زبانی دچار دگردیسی می شوند در هم

نشینی واژه ها. محتوا را از شکل های عینی به حضوری ذهنی و غایی

سوق می دهند 

سویه ای از معنا که در کنار مضمون محتوا را در چگونگی برخوردِ اصوات

می آفریند بُعد های تازه تری از پیام و نشانه را معرفی می کند

در این گونه نوشتن زبان نه تنها حاملی برای ارتباط بلکه نشانگانی برای

ایجاد پیام می شود پیامی که بیش از ارتباط نوع جدیدی از نحو را ایجاد و

ساختمانی تازه می آفریند 

ساختمانی که بخش اعظمی از محتوا را از پیکر مضمون به دال ها منتقل و

هم آوایی اصوات را در فهم متن ایجاد می کند حضور دیگری از وجوه زبان

به همراه لایه های زیرین معنا را نشان می دهد که در شکل نهایی اش

تجسمی از حجم های جان یافته در زبان می شود



کدام شکل



خالق بودن.مخلوق بودن. یا محمول بودن.اندیشه می تواند به سوی کدام
 
گزینش وفادار بماند بدون آنکه اضلاع دیگر را خارج از طرح و ارتباط هم نیابد


هنگامی که اندیشیده در حال شکل گرفتن تولید می شود نوسانی در ذهن

 در ارتعاش است که می تواند امکان تازه ای ایجاد کند
اما این امکان چیست؟ و چگونه کار اندیشیدن را بسط می دهد؟
 

طرح نمونه ای ذهنی با استفاده از سه ضلع برای سئوالی ذهنی است
جایی گفته اند اول کلمه بود و کلمه خدا بود در جای دومی نقل کرده اند

کلمه با تغییر کارکردِ معمول و هرروزه اش در نظام تازه ای از زبان به هنر
 
تبدیل شد و در جای واپسین و پر کاربردش کلمه را حاملی برای ارتباط

 دانسته اند
 

این سه عامل هر یک چگونه می توانند نقش خود را در اندیشیدن مشخص

 کنند ؟ بسته به شخص و فعالیت او متغییر است به عنوان مثال در شاعر یا

 نویسنده می تواند اندیشه و حاصل ان نوشتن
برای ایجاد ارتباط با تکیه بر بعضی از مولفه ها همچون هم ذات پنداری
یا نوشتن برای خلق یا نشان دادن زاویای غریبی از زبان که مکشوف نبوده
 

یا آفریده شدن به وسیله ای اندیشه ای که در همنشینی و جانشینی

 تصادفی تولید می شود باشد
بی شک اگر هنر را آفریدن و ایجاد شگفتی بدانیم ارتباط و آفریده شدن به

 وسیله ی زبان را می توانیم دو بال یک پرنده بدانیم که بدون ایجاد فضای

 خلق نمی توانند بقا آن پرنده را تامین و تولید کنند
پس آن چه می تواند در نوشتن مطلوب واقع شود عامل ارتباط برای محمول

 و همچنین عامل آفریده شدن برای نشان دادن تجرد و یگانه بودن دید در
 
ارائه ی مخلوق و سلام آن است که باید رعایت شود


از حضور این گلِ گیلاس

که خون را

به یادم طرح می زند

به خوابِ درخت می روم

که جن ها

ریشه ها را

به رگ های تنم راه می دهند

جایی که تصویر خلسه

توان به رعشه هایم می دهد

و از پریشان گویی واژه ها

ابرها را

به بهت شبانه ام می سپارد


گوشه ای از گره این شعر


اکبر اکسیر


گاه در مهمانی با شکوه ای غذایی را سرو می کنند که خیلی زیبا تزیین شده ولی من طرز خوردن آن را نمی دانم یا ظروف و لوازمی در سفره گذاشته اند که طرز استفاده و به کار گیری آن ها را نمی دانم  یا موادی از گروه مخلفات و دسر چیده اند که طعم و مزه شان را نمی دانم یا به طور مثال ژله و پودینگ و کاپوچینو گذاشته اند که در خوردنشان دچار مشکل می شوم

ژله از دستم می پرد پودینگ از لبم آویزان می شود کاپوچینو روی پیراهنم می ریزد و خلاصه خیطی بار می آورم و تصمیم جدی می گیرم که یا بعد از این در چنین مهمانی هایی حاضر نشوم یا قید خوردن آن ها را بزنم در حالی که اشکال کار از من است نه میز و میزبان

در خواندن کتاب های شعر نیز چنین مشکلی برای ما پیش می اید چون نوع خواندن و مفهوم شعر را متوجه نمی شویم قید آن کتاب را می زنیم و سراغ شعر قابل فهم خود می رویم و اگر آدم غدو  یکدنده و لجبازی باشیم کلن آن نوع شعر را رد می کنیم

در فهم موسیقی نقاشی و هنر مدرن هم آن طور رفتار می کنیم اصلن نمی خواهیم به خود زحمت بدهیم و با کسی مشاوره کنیم یا برای فهم و درک آن مورد به کارشناس یا کتاب راهنما مراجعه کنیم یا از غرور و افشای بی سوادی در بین انواع و اقسام شعر نو که بعد از نیما در عرصه ی ادبی ظاهر شده بودند شعرهایی که مفهوم پیچیده ای داشتند و قابل هضم نبودند حتی برای بعضی منتقدان و شعرشناسان لذا این نوع شعرها با عنوان جیغ بنفش از صفحه و سبد مطالعه حذف شدند

در چنین موقعی است که جامعه ی ادبی به افراد کارشناس و منتقد و شارح و آشنا به رموز و ظرایف همان نوع شعر نیاز دارد آنهم در پوشش نهادی فرهنگی مثل کنگره ی حافظ شناسی برای رمز گشایی از نکات باریک و مبهم واژگان و مفاهیم مورد نظر شاعرشعر حجم در ده پنجاه دچار دیر هضمی شد و راهیان آن نتوانستند به طور منسجم به توجیه آن بپردازند لذا تک نفره ادامه یافت شعر تندرکیا و هوشنگ ایرانی هم به تاریخ پیوست

بچه های موج نو وناب هم چند صباحی سکان دار شعر مدرن شدند و بعد تعاونی تولید از هم پاشید و خلاصه هر حرکت نو از جمله نشست های خانگی و خانقاهی شعر مدرن در روز های هفته نیز چند صباحی آذرخش وار درخشیدند و رفتند.هنوز این پرونده در شعر معاصر و مدرن ما گشوده است و جای بررسی فراوان دارد دانشگاه ها که از مرده شاعران نو هم پرهیز می کنند چه برسد از زندگانش دانشکده های ادبی غیرانتفاعی هم استادش را ندارند و اگر داشته باشند به تبع وزارت آموزش عالی سراغی از شعر و شاعران معاصر نمی گیرند چرا که نفخ آور و مضر می باشد در صدا و سیما هم هنوز از مرز سهراب سپهری نگذشته ایم و در به در دنبال خانه ی دوست می گردیم تا که احساس هوایی بخورد

می ماند نشریالت تخصصی شعر یا صفحات ادبی که گرانی کاغذ و بعضی از ملاحظات مانع از تداوم آن می شود با این حساب بحث های کافه ای جسته و گریخته و مقالات گهگاهی در سایت ها هم نمی تواند تعمیم یافته به دست مخاطب عام برسد لذا علی می ماند و حوضش...

به انقضای قافیه مجموعه شعر رضا باب المراد به زبان فارسی نوشته شده است معنی تک تک لغات به کار رفته ی آن مفهوم است به ظاهر شعر کوتاه وساده امروز است اما وقتی می خوانی یا بیساودی خود را باور می کنی یاشامورتی بازی آقای رضا باب المراد را:

چشم هایم فرو.در پلک باز روبه رو.به گفتن.به جیوه قاب نمی بندد.که لب هام مه آلود.به دودو میانه.نعش ب انگشت می داوند

پرت از افتادن بالا.یا بالا از پای افتادن.نه تن نمی افتد به تا و.توپِ افتادن


رضا باب المراد در آغازینه  این شعرها نوشته است: در تامل ام همین پاره ها دغدغه های شدند که از زبان به ذهن خویش راه بجویم وذهن را در اطرافِ دیدن. تماشای متن هایی باشم که در گذشته ها جان گرفته اند و امروز در رنج های ناگاهم شیهه می کشند...شاید همین خط ها زندگی کوچکی در زبان و آمدن به اطراف خویش از کناره ها باشد که از من جای پایی به اطراف می کشند

باب المراد شعر قابل درک و راحت هم در این مجموعه آورده است تا ثابت کند او می تواند حرف وشیهه های روح سرکش خود را با آن ها جاری کند.اما برای قشری خاص از دوستداران شعرش نیز شعر خاص خود را با زبا رمزآین خود نوشتهتا ثابت شود:یار ما این داند آن نیز هم

غمگین.دست به آشیان مرغی می کشد باد.به لالایی از جوجه ای.که در تخم مرده است شاد

شعر ناب لحظه های ناب سرایش است با واژگان بلورین.ترکیبی از رویا و پرند و شکوفاییشکوه در کران کبود کبوتر اما با این سطح از ذوق وسلیقه مخاطب امروز که بالاتر از سهراب سپهری را درک نمی کند و بهترین برنامه اش مشاعره است و بیت های جادویی صائب و بیدل آقا رضا تو را به نام خانوادگی ات سوگند می دهم زیر دیپلم حرف بزن تامن دانشگاه آزادی هم آن را هضم کنم الهی قربون اون شکل ماهت به قول خودت

گوشه ایاز گره این شعر.به ابروی توست.که از چشم نمی افتد.و گرنه.آن سوی سینه ام تاربه گفتن .شعر می نویسد ناب


توضیح: مطالب ستون نقدینه نقد فنی کتاب شعر نیست تلفیقی از حاشیه های طنز آمیز شعر م معرفی کتاب است آن هم از سر ارادت و صداقت.غلظت طنزهای گهگاهی در لابه لای متن را به حساب شدت صمیمیت یا رودربایستی غریزی من بگذارید


به نقل از شماره ی25495 مورخ سه شنبه 12 دی ماه روزنامه اطلاعات



گفتگویی با کلمه حیاتِ مرگ
قطعه آغازین مجموعه ی چهره ی پنهان حرف
از یدالله رویایی


قطعه نویسی شکلی از نوشتن شاعرانه و موجز به همراه نگاهی فلسفی ست که چگونه نوشتن را با استفاده از نگاهی هستی شناسانه در لایه های زیرین معنا و استعاره بسط می ده
د
کلمه حیاتِ مرگ با این گذاره آغاز می شود
< با آن که مرده است زمانی حقیقتی بوده...وحالا که نیست...چهره ی خیالی از او داریم.>حضوری با حقیقتِ مرگ به همراه خیال .بازی ای بین هستی امروز و پیشین شاعر که سعی در ثبت خویش به صورت دیگر دارد در شروع قطعه به جریان می افتد< کسی که هستی واقعی اش را و یا واقعیت بودنش را ترک کرد تا موجود دیگری باشد > مولف توجه ما را به چهره ای از نوشتن که خیالی ست و موجودی که در حضور دوباره اش می تواند منتشر باشد جلب می کند< مثل شعر که پیش از شعر بودن...جایی میان واقعیت ها وجود داشت... و هستی واقعی اش را ترک کرد>چهره ای که مجزا است اما سهم زیادی از زیست خالقش را به همراه دارد تکه ای جدا شده که درعین تنهایی اش خود را به خوانش های بسیار می سپارد< مثل آب که به خاطر زندگی لغتی اش زندگی دریایی اش را ترک می کند >در میانه ی این قطعه و از گوشه های بعضی از سطرها مولف حضورش را با داوری یادآوری می کند داوری که قاطعانه است اما شکل همیشگی خویش را ندارد و با پناه بردن به نمادها فرصت خوانش و جدا شدن از شکل عینی واژه ها را به مخاطب می دهد< این هر سه در ماورا مسکن دارند مرده شعر کلمه هر سه برای اینکه موجود دیگری شوند از وجود قبلی شان جدا شدند هر سه ماورایی شدند هر سه...خطر مرگ دارند >خطر مرگی که سهمی از سخن دارد و با جدا شدن از کالبد اش می تواند شکلی از نویسا باشد< پس نام مردگانی را به زبان می آوریم که هستی شان جزیی از زبان بوده است و زبان حیاتِ مرگ است> در سطر پیشین می بینیم دغدغه های نوشتاری مولف با گره به تجربه ی مرگ انتقال دهنده ی خوانشش از زبان می شود خوانشی که در مرگ جسمانی حافظ زبان او را تداوم بخشید زبانی که< خود را در مرگ او حفظ می کند> این اشاره چه در نوشتار چه در شعرهای رویایی دلیلی برای نویسش در چگونه ها می شود نوشتنی که با وسعت بخشیدن به گستره های آن ماندگار و در دهان خواهد ماند.نوشتنی که نشان می دهد< تلفظ کلمه ی _رویایی_ تلفظ یک نام نیست که ما را به یک جسم راهنمایی کند... بلکه ما را با یک منظومه ی زبانی و به یک مجموعه ی کلام می برد نه یک مفهوم و نه یک نام> در حضور جسمانی اش


رضا باب المراد


 

نگاهی از سر تاخیر

به سالن های این فرودگاه می اندازم

بوی ریحان را

نمی خواهم عطری گذشته

در خاطراتم بدانم

 

پرنده ها رفتنی اند

مثل همین هواپیماها که می پرند

تو را

با عطرهای نزدیکت

از حس این خاک می برند

 

تا بیابم ریحان این خاک

پرنده ای بود

مثل مهاجران فصل ها

چیزی بدست نمی آورم

تو رفته ای

و من قفس ها را به دلتنگی

دراین سالن می شمارم

با بغض هایی

که در گوشه ای از چشم می نشیند



چشم اندازهای بسیاری هست که در آن می توان تجربه های گوناگونی را بدون عینیت مشاهده کرد لااقل برای من اینگونه است که در تماشای اطراف برای مدت کوتاهی می توانم به درون دیگری مهاجرت کنم و از چشم آن مناظر و خویش را جدا از پیش داشت ها و زوایای قبلی ببینم مثل از درون سنگ.کبوتر و تو جهان را به تصویر کشیدن برای رسیدن به درکی خارج از خود و نشستن به دیدی که در من ذهن را به اطراف قضاوت نباشد

روئیدن برگ

افتادنِ مرگ است

به بوئیدنم




از عهدهای عتیق است

که می آید

این زیبایی بی منطق

دو چشمی که از بادام

فراتر می شود

مرا به آن سوی توها

به سرزمینم می کِشد

در همجواری نقشه های قدیم

معشوقه ام

گل به دستان موسی می دهد

و من را

در وعده های پنج گانه ام خواب می کند

از مرزهایی به طول قفس

جابه جا نمی شویم

شاید هزاران سال

من- و معشوقه ام

دیر به دنیا آمدیم

که از نو به هم نمی رسیم

و طول ها را

در قفس به اندازه از

مرزهامان می کشیم




امسال در نمایشگاه بین الملی کتاب تهران سالن یک غرفه ی سه محل عرضه ی کتاب های نشر افراز با مجموعه ی شعر جدیدم با عنوان به انقضای قافیه در خدمت دوستان شاعر خواهم بود




حضور هر روز تو را

در تخیل این اتاق تنگ دیدن

کار آسان من

به توهم این سیگارهاست

که هر دم

          خالی و پر

نفس ها را به رویا خواب می کنند

و از تو

        دود ها را

یکی یکی به خلسه می شمارند



و  یک خبر اینکه مجموعه دوم شعرم با عنوان به انقضای قافیه در بهار امسال توسط انتشارات افراز عرضه خواهد شد



رضا باب‌المراد:
جریان روشنفکری مانند یک شریان خونی برای بقای ادبیات است

فرهنگي و هنري  6/10/1390  11:07:02

9010-4080-5 كد خبر

این شاعر گفت: با نگاهی به سیر ادبیات‌مان از دوره مشروطه تا به امروز درمی‌یابیم که روشنفکری ادبی قوه محرکه‌ای برای اصلاح و به بلوغ رسیدن ادبیات معاصر با استفاده از فرآیند واردات و بومی کردن تئوری‌های غربی در راه گسترش و باروری بوده است.

رضا باب‌المراد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: برای تعریف روشنفکر ادبی باید اول از ترکیب روشنفکر شروع کنیم.

به باور اين شاعر: روشنفکر یعنی جریان داشتن فکر علمی، منضبط و مدرن.

او توضيح داد: این واژه بر پایه باوری ساخته شده که روشنفکر را یک آدم مدرن یا در تعریف نزدیک‌تر یک انسان پسامدرن معرفی می‌کند؛ کسی که بنا به الگوهای فرهنگی غرب از سنت‌های نابجا انتقاد می‌کند و به علم و پیشرفت اجتماعی به دور از خرافه‌ها اعتقاد دارد.

وی خاطرنشان كرد: امروزه بسیاری از مردم روشنفکر را متفکری خردباور، علم‌باور، معتقد به پیشرفت جامعه و مجهز به لوازم سیاسی و اجتماعی آن چون حقوق بشر و دمکراسی می‌دانند. با این پیش زمینه می‌توان تصور کرد که ادبیات روشنفکری را روشنفکران ادبی در چارچوب‌های تاریخی تقریبا مشخصی پی‌ریزی و تعریف می‌کنند که پیشاپیش با تفسیرهای خاصی از تاریخ هم منطبق است و این تعاریفی هستند که دايم با گذشته نزدیک خویش در تقابل قرار می‌گیرند.

باب‌المراد گفت: این جریان در ایران همگام با آرمان‌هایی چون پیشرفت، مردم‌سالاری و آزادی با آزاد کردن شعر از بند وزن و قافیه که همگی در عصر مشروطه ظهور یافتند شروع شد و باید آغاز این جریان‌ها رابا فتح‌علی آخوندزاده که حامی پرشور اصلاحات فرهنگی بود در نظر گرفت و بعد از آن از میرزا آقاخان کرمانی که روشنگری اهل جدال بود یاد کرد. در همین سال‌ها میرزا ملکم خان که یکی از مدافعان بحث‌برانگیز تغییرات اجتماعی در ایران اواخر قرن نوزدهم بود با دقت و جامع‌نگری به نقد شعر فارسی پرداخت كه با شروع جریان روشنفکری ادبی که بیشتر با نوشته و مقالات این سه تن همراه بود.

اين شاعر تصریح کرد: جریان روشنفکری ادبیات به ویژه شعر را یک گفتمان اجتماعی بسیار مهم می‌دانست با این پیش فرض که شعر در اروپا نقش مهمی در رنسانس، اصلاح دینی و انقلاب فرانسه ایفا کرده است و این امید هم در میان روشنفکران ما بود که شعر آینده ایران نیز بتواند با استفاده از سرمشق‌های اروپایی شور و عاطفه‌ای برانگیزد که در خدمت آرمان اجتماعی باشد و این آغاز نو در آن دوره (مشروطه) است که ما امروز می‌توانیم مقطعی خاص را بر پیدایش جریان‌های روشنفکری ادبی در ایران نشان دهیم.

وی معتقد است: می‌توان جریان‌های روشنفکری در ادبیات را مانند یک شریان خونی قوی برای نو شدن و بقای ادبیات تصور کرد که بی‌واسطه نگاه و اندیشه‌های اصلاحی آن ادبیات هنوز در مراحل گذشته خویش تکرار و بازتولید می‌شده است.

باب‌المراد اضافه كرد: دغدغه‌های این گونه ادبیات را می‌توان با همگامی آن با سیر تحولات سیاسی زندگی انسان به فراخور تجدد و نوشدگی‌اش در جوامع مختلف جست‌وجو کرد؛ اين که پیشرفت‌های علمی را چه قدر با چارچوب‌های دیگری چون ادبیات منطبق و سهیم می‌دانند.

او تاکید کرد: طبعا جایگاه روشنفکری در ادبیات امروز ایران جایگاهی جدا و بیرون از شکل‌های ادبی آن نیست چراکه امروز ادبیات در میانه‌ای حرکت می‌کند که نه در اختیار توده‌ها و تعهدات آن‌ها است و نه کاملا راه نوشتن برای خویش را می‌پیماید. ما با مکملی از این دو در فرآیند نوشدنی مدام مواجه‌ایم.



جهان تمامی ندارد

از منی

که از تمام می روم




نفس را به چشمانم ببند

تنم پیرهن ندارد

نقش ها

به خالی از آن سرازیرند

و هیچ رودی

یاری

به بردنم نیست

قدم در جاده های من بگذار

و ایست ها را

همه

به آن سوی ایستادن ببر

که سر

به پای من

از گریز از شباهت ها

مانده و

تنها جان

به آغوش تو

دستگیره را بسته است




کشف و شهودهایی در زبان شعری


سید رضا باب المراد یکی از شاعران سپیدسرای امروز است که با بهره گیری از سنت های ادبی پیشین به نظر منتقدان به تجربه هایی نو و موفق در زبان شعری رسیده است.کتاب روایت به گمنامی نخستین اثر این شاعر جوان و شامل سپید سروده هایی از اوست که توسط انتشارات نوح نبی به بازار آمد و به فاصله ی کمتر از چند ماه به چاپ دوم رسید. با او در مورد این کتاب و شعرهایش به گفتگو نشسته ایم

درباره ی سبک و شیوه ی سرایش خود توضیح دهید.چرا این قالب را برای بیان اندیشه هایتان انتخاب کردید؟

قالب سروده های من سپید است و سعی دارم با استفاده از رفتارهای تازه تر زبانی و با استناد به پیشینه ی هر چند کوتاه شعر معاصر از ظرفیت های آن در راستای کشف و حرکت های نو در گستره های پنهان زبانی استفاده کرده و به مرزهای نوشتاری شعر امروز بیفزایم. در تجربه های اخیر هم تمام سعی من بر ان بوده که بتوانم پیشنهادهای معطوف به زبان در شعر حجم را با بهره گیری ازفضاهای باز این جریان شعری و با استفاده از مانور کلمات به نگاه طبیعت گرایانه و خودمانی شعر ناب پیوند دهم تا بتوانیم با فرایندی کاملن متفاوت در بازی ذهن در زبان با شعری صمیمی مواجه شویم که نه کاملن فرمالیستی بوده و نه از زبان آفرینی ها و محورهای زبانی دور باشد.اما چرایی و دلیل انتخاب این سبک سرایش برمی گردد  به علاقه ی وافرم به این جریانات شعری. مطالعه ی مستمر و پیگیر آثار و اندیشه های شاعران معاصر و واکای ژرف ساخت های محتوایی و نحوی شاعران این جریان ها

از چگونگی شکل گیری کتاب روایت به گمنامی بگویید. ایده تالیف و انتشار این کتاب چگونه در شما شکل گرفت و به مرحله ی عمل رسید؟

مجموعه ی روایت به گمنامی حاصل تجربه های اولیه و نگاه ساده ترم به شعر سپید است. تمام آثار این دفتر بین سال های 86تا اواخر 88 سروده شده اند. در این مجموعه نکته ی قابل ذکر نمود زبانی خاستگاه زیستی من یعنی جنوب است که به گمان من می تواند متنی باز برای ارجاع به شاعران جنوب و شعرهای آنان باشد. درباره ی انتشار و چگونگی به هم پیوستن شعرهای این مجموعه هم باید عنوان کنم نخستین جرقه و مشوق من برای این کار شاعر عزیز جنوب هرمز علی پور بود که با پیشنهاد چاپ و پرستاری اش از این دفتر باعث ترغیبم به چاپ و انتشار این دفتر شدند

به عنوان یک شاعر سپیدسرا نگاهتان به ادبیات کلاسیک ایران چیست؟به نظر می رسد شما در خلق تصویرهای شعری وامدار ادبیات کلاسیک باشید

سئوال سختی مطرح کردید چرا که وقتی صحبت از شعر کلاسیک می شود باید توجه کنیم که ما با یک پیشینه ی هزارو اندی ساله مواجه ایم که هر گونه گفتن و داوری درباره ی آن دشوار است و دانش زیادی را می طلبد. اما فارق از بحث کلاسیک و آثار ارزشمند به جا مانده از گذشته در دوران گوناگون مقلدانی بودندکه به جای نوشتن شعر و دریافت های شاعرانه و آفرینش با ممارست بسیار فقط کپی دست چندمی از کار بزرگان تهیه می کردند که امروز هم این افراد کم نیستند. اما درباره ی انطباق پذیری قالب های به جا مانده از گذشته با ادبیات مدرن می شود گفت این قابلیت انطباق در قالب های گذشته وجود دارد یعنی در این قالب ها قابلیت به روز شدن وجود دارد اما به هر حال چون ساختار معینی دارند نسبت به قالب های نوتر محدودند

به عنوان یک شاعر جوان با توجه به کتاب های شعری که در بازار کتاب یافت می شود فضای حاکم بر نقد شعر امروز را چگونه می بینید؟

با استناد به کتاب های فراوانی که در بیست سال اخیر در زمینه ی ادبیات منتشر شده اند باید گفت بررسی های مناسبی هرچند ناکافی در زمینه ی شعر انجام گرفته که شاید ایراد کارشان این باشد که دسته بندی ها اغلب قالبی و شاخه ای اند که هر یک هم بیان کننده ی جنبه هایی از این دانش نوشتاری اند در حالی که باید بدانیم در این حوزه وقت بسیار بیشتری از یک گفتگو برای تشریح تببین و نقد لازم است اما به طور کلی باید گفت شاعران  بنا به دلایلی دست به عصا حرکت می کنند و از تجربه های جدید در هراسند و اگر کسی هم تجربه جدیدی در زبان ارایه کند به نحوی از طرف دیگران محکوم می شود

اکنون چه آثاری را آماده ی انتشار دارید؟

مجموعه شعر به انقضای قافیه که حاصل تجربه های جدیدتر من است تجربه هایی که در پاسخ به سئوال اول شما از آن سخن گفتم در آینده ای نزدیک وارد بازار خواهد شد و کتاب دیگری هم در دست انتشار دارم با عنوان شطح بازی در کلام که مجموعه ای ست از نوشته هایی که در حد فاصل شعر و شطح حرکت می کنند به انضمام چند یادداشت و شعر عاشقانه

و یک نمونه از اشعار این کتاب...

همین هوای واژه است/ که سیب رادر سرم می پروراند/ و از انقضای جهان/تا این حوالی/زندگی را گذر می دهد/همین بوی سیب است/که واژه را به عصیان می کشد/و هوش را به درد/ تا تو را تا هیاهو/به یک شعر زیسته باشم


به نقل از شماره ی آذرماه نشریه کتاب هفته