نشانه شناسی حضور

زبان بدن یکی از مباحث جا افتاده ی در روانشناسی است. وقتی برای حرکان بدن تحلیل های درست و جذاب ارائه می شود یقینا راجع به برخی نشانه های آشکار در رفتار بزرگان باید بیشتر تامل کرد و حکمت آن را یافت. در متن زیر سعی شد تا با عنایت به برخی از حرکات و گفتار مقام معظم رهبری در دانشگاه امام حسین(ع) تحلیلی از آن بدست داد.

 

حضور مقام معظم رهبری در دانشگاه امام حسین (ع) حاوی اتفاقات و نشانه های قابل تاملی بود که مایه ی تامل است و رخدادهای منحصر بفردی را رقم زد که تدبر در آن ها می تواند در روند حرکت نیروهای انقلابی  منشا اثر باشد.

 

1- ایشان بر خلاف مشی  نظامیان، ترکیب و ترتیب شرکت کنندگان را تغییر داد. می توان این تغییر را متناسب با همان جنگ متقارن دانست که در سخنرانی به آن اشاره داشتند. تغییر زمین بازی یکی از اصولی است که در این جنگ مورد نیاز است.

 

2- نکته ی جالب توجه در این زمینه آن است که همه ی نیروها تغییر داده شدند و جابجا شدند اما یکدسته باقی ماند. دسته ای که لبیک یا مهدی را شکل داد همچنان همان خط و خطوط را حفظ کرد تا ایشان نشان دهد که هر چه زمین بازی تغییر کند و افراد جابجا شوند این لبیک پابرجاست و اصلی ثابت است که تغییر نخواهد کرد.
3- تمامی نیروهای نظامی که جابجا شدند به جلو آمدند و دسته ی لبیک یا مهدی در پشت سر آنان قرار گرفت و اینگونه نشان دادند که تمامی این جهاز و ساز و برگ نظامی برای حفظ آن کلمه و فدا شدن در راه ماندن و استواری آن کلمه است.

 

4- ایشان به همه ی نظامیان دستور دادند که بر زمین بنشینند. آشکار است که نظامیان به ایستادن عادت دارند و  نیم ساعت  و چهل دقیقه ایستادن ها  برای آنان معمولی و طبیعی و بلکه وظیفه است . امام در همان سخنرانی فرمودند که امروز احتمال جنگ نظامی بسیار بسیار ضعیف است. و این بر زمین نشستن نظامیان خود نمود تام و تمام این احتمال بسیار بسیار ضعیف است. هر چند این زمین نشستن هم همراه با آمادگی است همان چیزی که بر آن تاکید کردند.

 

5- همگی نظامیان نشسته بودند و تنها یک مرد ایستاده بود. مردان دیگری هم که ایستاده بودند صرفا جهت محافظت از آن مرد بود. مردی که تریبون تبیین را در اختیار داشت . تریبونی که به تبیین و روشنگری می پرداخت. امروز آمادگی و میدان داری باید توسط کسانی انجام گیرد که به تبیین و روشنگری مشغولند و این مساله به میزانی اهمیت دارد که حتی نظامیان هم به آن همت بورزند.
6- مقام معظم رهبری با ایستادن خود و نشاندن بقیه شاید نشان دادند که نیروهای انقلابی باید مراقب حرکت ها و ایستادن های خود باشند و تنها در زمانی که از درستی حرکتی اطمینان یافتند جهت انجام آن برخیزند. شاید اشاره ایشان به مخالفت با برخی برهم زدن مجالس بی ارتباط با این نشانه نباشد.

 

7- نکته ی آخر فرمایش ایشان هم معنای این بیت بود که :

این همه گفتیم لیک اندر بسیج

 

بی عنایات خدا هیچیم هیچ

 

بلافاصله پس از بیان اهمیت  تبیین،  به بحث توکل به پروردگار و تضرع پرداختند و اعلام کردند که تمامی ابزارهای نظامی و تبیینی با پشتوانه ی رابطه با پروردگار عالمیان ممکن است. و این دقیقا همان مساله ای است که بسیاری از اوقات در گرمای فعالیت های سیاسی و فرهنگی و تبیینی فراموش می شود. این بند تکمله و پشتوانه و رمز موفقیت تمامی آن نمادها و نشانه ها و بیاناتی بود که در بازدید از دانشگاه دیده شد.

۹ دی: وعدگاه الهی که آرامش امروز خانه هایمان مدیون اوست

  اتفاقات ناگوار قبل و بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ رخدادهایی است که تلخی آن در جان ملت ایران باقی ماند و البته یک یوم الله بود که   توانست پایان بخش آن تلخی بی پایان باشد. در باره آن زیاد نوشته شده است و باید فراوان تر نوشته شود. اما چرا آن فتنه مهم بود و چرا باید درباب ۹ دی گفته شود؟

فتنه ای که ۸ ماه کشور را و بیش از همه پایتختِ کشور را در گیر خود کرده بود. فتنه ای چنان مهیب و گیج کننده که دو رییس جمهور و یک نخست وزیر و یک رییس مجلس همین انقلاب را که بعضا مدتها ریاست شورای عالی امنیت ملی را به دوش داشته اند و قاعدتا باید بسیار پخته عمل می کردند را بعضا به همراهی و انزوا و خاموشی می کشاند. ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام که خود سابقه اغتشاشات در چندین شهر کشور را داشته و بی تجربه نبوده است و سید محمد خاتمی که سالها ریاست شورای عالی امنیت ملی را به عهده داشته است و درگیری های سال ۷۸ را دیده است در خوش بینانه ترین حالت وابتدایی ترین گمان ها،به سکوتی غیر قابل توجیه اکتفا کردند.

یقینا سکوت در چنین مسئله ای، از سوی کسانی که خود دوران بحران را تجربه کرده اند و دست بیگانگان را در اغتشاش ها دیده اند به هیچ وجه قابل کتمان  نیست و بسیار جای سوال دارد . چگونه می توان قبول کرد که هشت سال ریاست شورای عالی امنیت ملی، این افراد برجسته را به  این تجربه نرسانده باشد که بدانند دیگران این بحران ها را در جمهوری اسلامی ساخته و خواهند ساخت؟ چگونه شورش ها و اغتشاش های ساختگی در دوران ریاست جمهوری آن ها شیوه ی مواجهه با این بحران ها را به این افراد نداده است؟ آیا باید در تجربه شک کرد و یا در تجربه کنندگان؟

البته فتنه ی ۸۸ بسیار پخته و حساب شده بود اما با رهبری مومنی که مصداق تام « ینظر بنور الله » است و همراهی مردمی که بهتر از مردمان زمان پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع) هستند به پایان رسید اما حافظه ی تاریخی را نباید پاک کرد و به همین دلیل باید یاد ۹ دی را گرامی داشت.

وقتی به تقلید از انقلاب و به صورت کاملا کاریکاتوری شب ها صدای الله اکبر از برخی خانه ها بلند می شد حیرت هم افزایش می یافت. خانه هایی که بعضا پیش از آن صدای DJ  ها از آن ها شنیده می شد و حیرت اندر حیرت را پدید می اورد که چه شد که محتسب ها شیخ شدند و عبای عبادت بر تن پوشیدند.

امروز هم صدای ا.. اکبر را در کلیپ ها می بینیم و حیرت می کنیم وقتی می بینیم که پس از این ندا ناگاه سری بریده می شود و یا فردی با خمپاره قطعه قطعه می گردد. این کلیپ ها مربوط به عراق و سوریه است و همین نداها در ابتدای کار غلط انداز بود. ابتدا هم عده ای گمان کردند که جمعی مسلمان قیام کرده اند و در داخل کشور برخی اعاظم شروع به پند و اندرز حاکمان سوریه کردند و به آن ها طعنه زدند. تفاوت این الله اکبرها با الله اکبر های دوران فتنه آن است که در ایران شخصی بود که چرب و شیرین دنیا او را نفریفته بود و آلاف و الوف دنیا او را به خود مشغول نکرده بود و جام زهر را با عسل مصفا یکسان نمی گرفت.

نهم دی ماه روزی است که به او مدیونیم. هر آنکس که می خواهد مقدار دین خود را به ۹ دی ماه بداند امروز عراق و سوریه را ببیند و آرامش امروزش را نگاه کند و ببیند چقدر حاضر است هزینه بدهد تا این آرامش او تغییر نکند و به این بلایا گرفتار نگردد. شکی نیست که اگر در ایران آن تکبیرهای شیطانی به ثمر می نشست اوضاع ایران به مراتب سخت تر و وحشتناک تر از عراق و سوریه کنونی بود.

همه ی ما به ۹ دی مدیونیم و بیش از ما دو روحانی صاحب منصب گذشته و اکنون کشور به ۹ دی مدیونند. تنها آسیبی که ۹ دی برای یکی از روسای جمهور اسبق داشت آن بود که عکس ها و مطالبش در نشریات به چاپ نمی رسد و البته برای ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام آنچنان آرامشی داشته است که نه تنها به هیچ مشکلی برنخورده است بلکه به راحتی برای فردای رهبری کشور طرح می بافد  و اگر ۹ دی نبود معلوم بود که این روحانیون  چه وضعی داشتند. طنز روزگار و مظلومیت ۹ دی آن جاست که بعضا کسانی از این روز الهی دل چرکین هستند که در انتخابات بعدی ریاست جمهوری بیشترین سود عاید آن ها شد و به لطف امانت داری نظام اسلامی - که چندی قبل شدیدا بر آن شوریدند- به پست هایی رسیدند که بواسطه ی گمان های غلطشان هیچ گاه گمان نمی کردند که به آن دست یابند.

دکتر روحانی رییس جمهور محترم در سخنانی که چندی قبل داشتند متذکر شدند که امنیت هزینه دارد و باید هزینه امنیت را پرداخت. این جمله یقینا جمله ی درستی است و تمام بندهای ملاطفت آمیزی که پس از فتنه شامل حال فتنه گران شد و برخی از همراهان و دوستانش را آزرده خاطر کرد تنها بخش کوچکی از هزینه ای است که برای حفظ امنیت باید پرداخت. و البته بخش  اعظم هزینه ها را سردارانی بی ادعا چون سلیمانی و همدانی و مهدی نوروزی و دیگران پرداختند که ماهها با فتنه گران مقابله کردند و پس از آتش افروزی فتنه ی داعش، زندگی و آرامش را بر خود تباه و حرام ساختند تا هزینه های امنیت ما و دولتمردان ما را بپردازند.

۹ دی، آن بود که نشان داد که مدافعان نظام اسلامی همان مدافعان حریم آل ا... می شوند و نتیجه دفاع از حریم نظام جمهوری اسلامی پیوستن به خط مدافعان حریم پیامبر(ص) خواهد بود و مدافعان این دو چنانکه روزگار آن را ثابت کرد یکی هستند و به یکدیگر می پیوندند و  نتیجه تکبیر فتنه گران اتصال به تکبیر گویان داعش و بریدن سرهای شیعیان خواهد بود.

حکیم، ما و تیم مذاکره کننده

 

روند مذاکرات در این چند ماهه به دوران حساسی رسیده است. تصمیماتی گرفته شده است و کارهایی انجام شده و املایی نوشته شده است. همین املا سبب شده تا برخی بهانه بیابند و انقلابی گری خود را با نعره به دیگران اثبات کنند. زمانی که مقام معظم رهبری موضوع نرمش قهرمانانه را مطرح فرمودند تا مدتها برای برخی از این برادران انقلابی   قابل باور نبود و ترجیح می دادند خود را با بیانات ایشان در ده یا پانزده سال گذشته دلخوش کنند. گویی نوعی انقلابی گری مارکسیستی که تنها هدفش مبارزه رودرو است در میان قشری از نیروهای انقلابی شکل گرفته است که فارغ از نگاه تمدن ساز ، تنها دل در گرو برخی مسائل نهاده و تمامی انقلابی گری را در نوعی لجاجت خلاصه کرده اند.

بارها پیش آمده که با بسیاری از این انقلابی های چند آتشه به بحث پرداخته ام و البته طبیعتا وقتی تیم مذاکره کننده خائن است پس هرکس که از آنها نیز دفاع کند در خیانت آنها شریک است. به همین دلیل با نگاهی گذرا به فرمایشات آقا از آنها دعوت می کنم تا پندارها و توهمات خود را درباره تیم مذاکره کننده  که نه از نزدیک دیده  و نه اطلاع چندانی از آنها دارند را با این فرمایشات مقایسه کنند و کمی بیشتر دقت کنند. هر چند گمان ندارم که تغییری ایجاد شود اما " ما علی الرسول الّا البلاغ"

 

ادامه نوشته

به نام یک مرد و برای یک مرد

سال ها دفاع مقدس برای من سوال بلکه معمایی بود. چگونه می شود که جوانانی  بیست و و بیست و چند ساله به چنان مقامی می رسند که امام یک ملت و رهبر یک جهان می گوید که از دیدن این عرفان و معنویت" خجلت می کشد"؟ باید به چنین معمایی و چنین سوالی کسی جواب بگوید که در آن حال و هوا بوده و خود آنگونه بوده است. و این گونه بود که یک مرد در مقدمه ای بر یک کتاب به عارفان و سینه سوختگان طریق الی الله طعنه می زند تا بدانند که خدا در این دوران راه میانبری قرار داده تا جوانی بیست ساله در چند ماه راهی را که عارفان در ده ها سال می روند را طی کند. اینگونه بود که مردی با مقدمه اش بر کتاب " ورود فرماندهان ممنوع" این معما و این اسرار حق را بازگو کرد و به همگان نشان داد. او که خود تخریب چی دام های دنیا بود اینگونه در این باره نوشته است:

" معبری که با سرخی خون‌، ترسیم عبور می‌کند وبا ابدان بر زمین افتاده‌، نشان گذاری می‌شود تخریب یعنی نافله‌های پشت تله‌های مرگ. سجده‌های شکر پس از بازگشت‌؛ نه برای زنده ماندن‌، بلکه برای توفیق حیات بخشیدن. تخریب یعنی ختم داوطلبانه‌ی زندگی خود برای حیات دیگران. تخریب یعنی قرائت کمیل و عاشورا که با جان خوانده می‌شد و کمتر عارفی چنین حضور حقیقی را به خود دیده است تخریب قدم زدن در نزدیک‌ترین سرزمین خدا مردانی که علی و فاطمه علیه السلام و اولاد مطهرشان به دیدنشان آمدند. سرهای بر زانو گرفته‌ی ائمه. تخریب یعنی خنده‌ِ کشته شده بر لبان فتح شده‌ی مردی در انتهای معبر. مردان خفته بر طریق مرگ‌، برای عبور بهشتیان به صراط نور."

راجع به قاسم سلیمانی فراوان گفته شده است و شایعات فراوانی درباره ی او گفته شده است. از طی الارضش از عبادتش از مجاهدتش و ...

در حال و هوایی که میلیاردها دلار هزینه می شود تا ایران منزوی گرددچگونه ممکن است که مردی این چنین عزیز شود و عزت بخشد؟ وقتی خواندم در عملیاتی سلیمانی شب ها را در سرداب حرم امامین عسکریین می خوابیده است تنم لرزید. به یاد جمله ای از دکتر محمد رضا سنگری –محقق عاشق و دلباخته ی امام حسین ع و عاشورا- افتادم که می گفت شبی را در قبرستانی خوابیدم که می دانستم شبی سرهای شهدای عاشورا در آن قرار داده شده بود و عنایاتی در آن شب به من شد ک قابل وصف نیست. به این فکر می کردم که در جایی که صدها سال است که بدن مبارک دو امام مدفون است اگر یک مرد بریده از دنیا بخوابد چه چیزهایی به او داده می شود؟ به یاد شهید تقوی از سربازان قاسم سلیمانی افتادم که یارانش می گفتند در قنوت نمازش دعای ابوحمزه ترک نمی شد. وقتی او اینگونه بود فرمانده مقتدایش چگونه باید باشد؟

جمله ای از سردار حسین یکتا درباره قاسم سلیمانی شنیدم که گمان می کنم همان جمله در وصف سلیمانی کفایت می کند. کسی چون یکتا باید سلیمانی را تعریف کند که هر دو در یک حال و هوا نفس می کشند. شاید توصیفی از این رساتر درباره ی او وجود نداشته باشد:

"امام زمان با حاج قاسم یکی از برگ هایش را رو کرده است."

و بواقع همین گونه است. امام و یارانش با محبت قلبها را تسخیر می کنند و اینگونه است که سلیمانی در دل سنی ها و شیعه ها ، کردها و عرب ها و فارس ها نفوذ می کند و  قلبشان را در احاطه خود می گیرد.

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

 

 

مانیفست انقلابی بودن: درس هایی از دو رخداد

شاید برای بسیاری انقلابی بودن به این معنی باشد که هر کس که به انقلاب نقدی وارد کرد و یا تعرضی داشت باید او را کنار گذاشت و ضد انقلاب فرض کرد و توپ و تانک را بر علیه او آماده کرد. همین مساله سبب شده است که دائما شکاف بین نیروهای انقلابی و دیگران بیشتر شده است.اما اگر به برخی از رخدادها توجه کنیم می بینیم که نه تنها این مشی درست نیست بلکه کاملا ضد انقلابی و برخلاف منافع کشور و انقلاب نیز هست.

قوه قضاییه و خدماتی که در جدال احزاب فراموش می شود

بیراه نیست اگر بگوییم دستگاه قضایی یکی از مهمترین ارکان هر کشوری و به طورخاص نظام اسلامی است. اهیت این دستگاه را می توان بوضوح در نامه امام علی (ع) به مالک اشتر دید و فهمید. دستگاه قضا پناهگاه و حامی مردمان مستضعفی است که در مواجهه با قلدری ها حامی دیگری ندارند. قوت و استحکام نظام قضا در هر کشوری یکی از پایه های اصلی حفظ اعتماد اجتماعی  است و بی اعتماد به آن می تواند مردمان یک کشور را به دشمنان آن کشور تبدیل کند. بنابراین یکی بهترین راه ها برای تخریب حاکمیت، بی اعتماد ساختن مردمان آن کشور به سیستم قضایی و نادیده گرفتن خدمات صحیح و مطلوب آن است.

در کشور ما راجع به قوه قضاییه سخنان فراوانی مطرح است. جوسازی پیرامون فساد در این قوه به حدی بالاست که دوست و دشمن را تحت تاثیر قرار داده است. نمی توان گفت که هر چه در این باره گفته می شود نادرست و خطاست اما جفاهای فراوانی در حق آن انجام می شود که نباید آن را هم نادیده گرفت.

منصفانه نیست که همه ی مشکلات این دستگاه را به خود آن منتسب کنیم. وقتی وضعیت فرهنگی و فساد در کشور ما بگونه ای است که سالیانه میلیون ها پرونده در دستگاه های قضایی تشکیل می شود و پیش از آن اقدام موثری برای پیشگیری  از این رخدادهای تلخ انجام نمی شود چگونه توقع داریم که دستگاه قضایی کاملا سرحال و بدور از مشکل باشد؟ از فسادهای اداری گرفته تا نزاع های قومی و قبیله ای و تا دعواهای خانوادگی همه مسائلی است که نشان دهنده ی ضعف در دیگر نهادها و ارگان هاست اما زمانی که کار به دستگاه قضایی می رسد آن موقع خود را نشان می دهد و اینگونه است که بار همه ی مشکلات به گردنش می افتد.

از همه ی این ضعف ها اگر بگذریم یک نکته را نباید نادیده گرفت و آن همت دستگاه قضا در مقابله با دانه درشت هاست و از قضا در این مساله دوست و دشمن،  انقلابی و غیر انقلابی،  اصولگرا و اصلاح طلب نه تنها کمک چندانی به دستگاه قضا نمی کنند بلکه به تضعیف آن می پردازند. چندی قبل بود که یکی از نیروهای انقلابی و پرشور کشور گفته بود که اگر فائزه هاشمی  یک روز به زندان رفت من ریش خود را می تراشم. همین یک جمله کافی است تا شان دستگاه قضا را در بین نیروهای انقلابی به پایین ترین حد ممکن برساند.این گونه سخنان بیش از آنکه طعنه به قوه ی قضاییه باشد طعنه به انقلاب و نظام و رهبری است و اینگونه است که ما عادت کرده ایم بر ساخ بن را ببریم. البته نهایتا این ماجرا خیلی هم جالب شد. آن شخص به زندان رفت و آن انقلابی پرشور هم ریش های مبارک را نتراشید. پس از آن مرتضوی، مهدی هاشمی و محمد رضا رحیمی دیگر دانه درشت هایی بودند که این قوه به سراغ آن ها رفت تا نشان دهد بدنبال تطهیر عناصر مساله ساز نیست. یقینا فشاری که به قوه قضاییه آمده و می آید تا همت او را در این مبارزه کم و نابود سازد بیش از حد تصور ماست اما می بینیم که این همت بحمدالله پابرجا مانده و ادامه دارد.

نگارنده بسیار قوه ی قضاییه را نقد کرده اما در ماجرای رحیمی نتوانست بی طرف بماند و این اقدام را نستاید. در حالی که اصلاح طلبان مجالی یافته بودند که پاکی خود و ناپاکی رقیب را فریاد بزنند و اصولگرایان برای اینکه بهانه به دست حریف ندهند خیلی تمایل به پیگیری آن نداشتند، اقدام منصفانه و شجاعانه ی قوه قضاییه گم شد تا این انقلاب مظلوم از این اتفاق بزرگ که ثمره ی همین انقلاب است هم طرفی نبندد. اقدامی که اگر در کشوری دیگر رخ می داد خود ما به تعریف و تمجید از آن می پرداختیم و بارها آن را بر زبان می آوردیم.

اگر دوستان انقلاب تدبیر مناسبی داشتند باید با این مساله بگونه ای برخورد می کردند که مردم حلاوت این اقدام درست و شجاعانه را بچشند اما متاسفانه با بی تدبیری، تنها اتفاقی که رخ داد آن بود که دولت های بعد انقلاب مقصر شناخته شدند و یک جریان محکوم شد. هر کس از این اشخاص حمایت کرده است باید هم محکوم می شد اما آنچه از این محکومیت بسیار مهمتر و پر ارج تر است همت مسئولان دستگاه قضایی نظام اسلامی است که بی توجه به علقه های جناحی و حزبی به مقابله با متخلفان پرداخته است و به نظر می آید در این راه تنهای تنهاست.

تکیه بر باد

وقتی فیلم قدم زدن ظریف با کری را دیدم احساس غریبی داشتم. ابدا کار ظریف را نهی نمی کنم و البته او را تا زمانی که بدنبال عزت ایران باشد دوست دارم و به او علاقمندم. اما چه می شود کرد؟ چگونه غریبانه نگاه نکرد وقتی می بینیم با کسی در حال قدم زدن است که نسبت به دریده شدن شیعیان عراق نه تنها ذره ای ناراحت نمی شود بلکه خود به تجهیز درندگان نیز کمک می کند. کسی که از  هتک حرمت زنان و دختران عراقی - با هر دین و مسلکی-  خم به ابرو نمی آورد آیا دلش به حال ایران و ایرانیان می سوزد؟ یقینا او و امثال او از به زانو درآمدن ملت ایران نه تنها ناراحت نمی شوند بلکه سور می گیرند و از مستی سر از پا نمی شناسند.

یقینا تیم کم شمار هسته ای ایران از لحاظ کم و کیف در مقابل حریف چندان قدرتمند نیست و نمی دانم این را باید حسن بدانیم و یا عیب؟ اما آنچه پیداست آن است که آن ها سخت در تلاشند تا حق ایران را از دهان گرگان بیرون بکشند و توافقی امضا کنند تا دولتمردان از این چاه وحشت و درماندگی بیرون بیایند. اما آیا واقعا این گرگ اهل وفای به عهد هست؟ چرا و چگونه باید به او اعتماد کرد؟

به نظر می آید بسیاری از مسئولان قافیه را باخته اند و در مقابل اتفاقاتی چون کاهش قیمت نفت کم آورده اند و این کم آوردن کاملا در گفتارشان به چشم می خورد.امیدوارم اینگونه نباشد و اگر اینگونه است لااقل طرف مقابل اینگونه برداشت نکند هرچند آنها دانا تر این هستند و پالس های عجز و ناتوانی را می شناسند. آنها آنقدر بازی را خوب بلدند که برخلاف ما هر جایی  که کم بیاورندهم  به گونه ای برخورد کنند که گویی پیروز میدان هستند و اینگونه است که در زمان عجز و درماندگی هم باز کُری می خوانند و حریفان خود را می ترسانند. گویا همین نحوه ی بازی دشمنان، دولتی ها را درمانده کرده است. حتما مشکلات کشور زیاد است اما امکانات و فرصت ها هم کم نیست و البته رییس جمهور محترم و اعوان و انصارش با آگاهی از این مسائل پا به میدان گذاردند و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند. نباید امکانات و توانمندی ها را نادیده گرفت. آرمان ما رسیدن عزتمندانه به تعالی، با بهره گیری از داشته ها و توانمندی های خود ماست. داشته هایی که حفظشان نشانه ی عزت است و دشمن هم خوب می داند که رسیدن به آن آرمان، در گرو نگه داشتن همین داشته هاست والّا وزرای خارجه قدرتهای جهانی و معاونان ایشان  اینقدر احمق نیستند  که روزها و ماهها وقت خود را بر سر موضوعی بگذارند که نه جزو آرمان های ماست و نه عزت و استقلال ما در گرو آن است.

و ما ادراک ما البسیج؟

نمی توان در هفته بسیج راجع به بسیج چیزی نگفت و ننوشت.

اما بسیج چیست و درباره ی آن چه می توان گفت؟ و ما ادراک بسیج؟

آنچه از بسیج بر ذهن من مانده است نفخه ای الهی است در کالبد زمان. این نفخه روح اللهی از زبان و نفس مطمئنه ی خمینی برمی خواست و بر وجود جان های مرگ آگاه و پاک و پیراسته ای می نشست که گویی در هاله ای از عصمت قرار گرفته بوند.

چه چیزی می توانست چنان کند که جوانانی بیست و بیست و چند ساله چنان در آتش عشق الهی ذوب شوند که از همه ی لذت های دنیا منقطع شوند و چه کلاس اخلاق و عرفانی می توانست چنین عارفانی را در دامن خود بپروراند؟ این مسیر چه بود که مایه ی رشک عارفانی شده بود که سالها در مسیر سیر و سلوک کوشیده بودند و زندگی را بر خود سخت گرفته بودند؟

چگونه می شود به سالی مسیر عرفان ده ها ساله را رفت و چگونه می توان چنین شیطان و راهزنی او را خار و ذلیل کرد؟

اینها همه آن چیزی است که در بسیج می توان یافت. یقینا بسیج بسیار فراتر از فهم من است اما آنچه از نظر من بالاترین شان بسیج است همین است.

شاید بسیاری مجاهدت و مبارزه با استکبار و تلاش و کوشش خالصانه را از نمودهای بسیج بدانند. من نیز این اعتقاد را دارم اما آنچه بسیج را برای من متعالی ساخته است همانی است که در بالا آوردم. این مراتب در مقایسه با آن چندان قابل توجه نیست.

آنکه بر افلاک رفتارش بود

بر زمین رفتن چه دشوارش بود.

آنچه در ادامه می آید مطلبی کوتاه در وصف یکی از خیل این بسیجیان است که   از زبان عارف کامل شیخ حسنعلی نجابت آمده و در سایت دکتر قاسم کاکایی قرار دارد.

«شهید حبیب‌ روزیطلب‌ در ۲۳ مردادماه‌ ۱۳۳۹ در شهر شیراز در خانواده‌ای‌ مذهبی‌ که‌ پدر کارگر مغازه‌ نانوایی‌ بود بدنیا آمد. تحصیلات‌ ابتدایی‌، راهنمایی‌ و دبیرستان‌ را در شیراز تمام‌ و با اخذ دیپلم‌ ریاضی‌ و شرکت‌ در کنکور سراسری‌ در رشته‌ علوم‌ انسانی‌، جامعه ‌شناسی‌ تهران‌ قبول‌ شد و بیش‌ از یک‌ ترم‌ در دانشگاه‌ نبود که‌ منجر به‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ و تعطیلی‌ دانشگاه‌ها شد و حدود شش‌ ماه‌ همراه‌ با شهید سعید ابوالاحرار در حوزه‌ علمیه قم‌ مشغول‌ تحصیل‌ شد که‌ با شروع‌ جنگ‌ تحمیلی‌ راهی‌ جبهه‌های‌ نبرد حق‌ علیه‌ باطل‌ گردید و نهایتاً در عملیات‌ محرّم‌ سال‌ ۱۳۶۱ در ۲۲ محرم‌ همان‌ سال‌ در تپّه‌ ۱۷۵ به‌ درجه‌ رفیع‌ شهادت‌ نائل‌ آمد.

پیام‌ حضرت‌ آیت‌ الله العظمی‌ نجابت‌

 بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم

 این‌ بزرگوار رضوان‌ الله علیه‌ از یک‌ سال‌ قبل‌ از شهادت‌ پُر سعادتش‌ با بنده‌ اظهار دوستی‌ و وداد نمود و تدریجاً هدف‌ عالی‌ خودش‌ را که‌ معرفت‌ خداوند و اولیاء عظام‌ خداوند است‌ ظاهر فرمود و روز به‌ روز انقطاعش‌ از غیر خدا رو به‌ فزونی‌ داشت‌. حتّی‌ دو هفته‌ قبل‌ از حرکت‌ ایشان‌ بطرف‌ جبهه مبارکه‌ آنچه‌ لازمه انقطاع‌ تام‌ بود مالک‌ شده‌ بود و از مرتبه‌ سلوک‌ و عالم‌ تخیّل‌ عبور فرموده‌ بود و فرمایش‌ حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ علیه‌ الصلاه‌ و السلام‌ بر ایشان‌ انطباق‌ کامل‌ داشت‌، آنجا که‌ در خطبه‌ همّام‌ فرمودند:

«یَنظُر اِلیهِم‌ الناظرُ فیَحسَبُهُم‌ مَرضی‌’ و ما بِالقَوم‌ مِن‌ مَرَض‌ و یقول‌ لَقد خُولِطوا و لَقد خالَطَهُم‌ أمرٌ عظیمٌ».

«بیننده‌ می‌پندارد که‌ آنها بیمارند در صورتی‌که‌ بیماری‌ ندارند، چون‌ مطلبی‌ که‌ از تخیّل‌ و افکار افراد عادی‌ خارج‌ است‌ با او برخورد کرده‌ و وی‌ آن‌ را به‌ جان‌ و دل‌ پذیرفته‌ است‌».

لهذا مردم‌ می‌پندارند که‌ او دیوانه‌ شده‌. ایشان‌ (حبیب‌ روزیطلب‌) ماندنشان‌ در این‌ نشئه‌ موجب‌ ملالشان‌ بود، چون‌ بالکلّیه‌ اسباب‌ مفرِّح‌ این‌ نشئه‌ موجب‌ فرح‌ ایشان‌ نمی‌شد. لهذا محبوب‌ مطلقش‌ چنین‌ شرافت‌ عظمایی‌ را که‌ نصیب‌ اولیاء خاصّ خود می‌فرماید به‌ وی‌ عطا فرمود. هنیئاً له‌ و لوالدیه‌ و لارحامه‌ ـ و السلام‌ علیکم‌ و رحمه‌ الله و برکاته‌.

حسنعلی‌ نجابت‌»

مدیران فرهنگی و چشمان ناتوان فهم جامعه

مدتها بود که فکرم مشغول بود که آیا به خیابان آمدن های مردم به بهانه های مختلف ناشی از شادی و غم است و یا اینکه ناشی از دیگر مسائل است؟

اینکه از آرژانتین شکست می خوریم و به خیابان می ریزم، در والیبال پیروز می شویم و به خیابان می آییم، در انتخابات ها چنان عمل می کنیم که گویی بار اول است که انتخابات برگزار می شود به نظر معمولی نیست. به دوستان می گفتم که خدا کمک کرد و انتخابات سال قبل در همان تک مرحله پایان رفت والّا روند کار بگونه ای بود که طرفداران روحانی و قالیباف در دور بعد خون یکدیگر را می ریختند.

فوت مرتضی پاشایی یکی دیگر از اتفاقات بود باز مردم به طریقی غیر منتظره همه را غافلگیر کرده بود. به نظر می آید او محبوب بود و این چند وقت محبوب تر هم شد اما این اتفاقات چندان طبیعی نبود.

این اتفاقات یقینا فرهنگی و اجتماعی است و اگر کالبدشکافی نشود ممکن است پس از مدتی راه بجایی برد که دیگر قابل بازگشت نخواهد بود. اگر راه های مهار این رفتارها توسط متخصصان ارائه نشود این اتفاقات مانند آتش فشانی خواهد بود که در زمان انفجار همه چیز را خواهد سوزاند.

امروز متنی را خواندم که مدتها بود از خواندن متنی اینقدر خوشحال نشده بود. از عیسی کشاورز مدرس دانشگاه. به نظرم هر کس اندک اطلاعی از فضای ایران داشته باشد نمی تواند نظر دکتر کشاورز را براحتی رد کند.این مطالب بسیار حائز اهمیت است مخصوصا برای مدیران فرهنگی که خواب بوده اند و البته این خواب امروز عمیق تر شده است. در ادامه مطلب دکتر را نقل می کنم.

هیاهو برای هیچ

مدتهاست که بحث رمان " زوال کلنل" مطرح بوده و هست.وزارت ارشاد هم اصرار دارد که کتاب نصحیح شود و  بعد از آن به چاپ برسد سخن وزارت یقینا بیهوده نیست اما وقتی کتاب به چند زبان چاپ شده است و کسانی که در ایران نبوده و نیستند تصویری مخدوش از ایران نصیبشان شده است قدری باید بیشتر تامل کرد.

بالاخره دولت آبادی بیش از آن که کتابهایش خوانده شده باشند- مثل همه نویسندگان دیگر- مطرح است و عمر او نیز اقتضای این گونه برخوردها را ندارد. از کسی چون او نباید توقع داشت که انقلاب اسلامی را بفهمد و این مطلب ار اشتباهاتی بوده که رخداده است.

متاسفانه کش دار شدن این ماجرا سبب شده که انتشار و یا عدم انتشار آن به مساله ای ناموسی تبدیل شود. یا باید پا درمیانی شود که نه حرف وزارت ارشاد تماما انجام شود و نه حرف دولت آبادی و یا اینکه کتاب چاپ نشود.

این کتاب اثرات منفی خود را گذاشته است و به زبان های مختلفی منتشر شده است. تیراژ این کتاب مگر چقدر است و با توجه به قیمت ان چقدر از آن استقبال می شود. این اتفاقات بی مورد خود سبب شد تا تبلیغ خوبی برای کتاب صورت گیرد باید دیگر این ماجرا قطع شود و کتاب با اصلاحاتی اندک چاپ شود تا مجالی را فراهم آید که نقدهای فراوانی بر تفکر دولت آبادی وارد شود و این ماجرا فیصله پیدا کند.

به نظرم آبروی فرهنگی نظام اسلامی نباید بیش از این بی قدر و ارج شود. اتفاقی که متاسفانه در وزارت ارشاد در دولت های مختلف به کرّات اتفاق افتاده است.