مرا نترسان

آنقدر مرا از رفتنت نترسان ، قرار نیست همیشه بمانیم !
روزی همه رفتنی اند ، ماندن به پای کسی معرفت میخواد نه بهانه !

خودم قبول دارم کهنه شده ام ، آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت ، بنویس و برو .

کسی که تو را دوست دارد حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشد ، هرگز رهایت نخواهد کرد ، او یک دلیل برای در کنارت ماندن خواهد یافت .

گاهی به خاطرش ماندن را تحمل کن ، رفتن از دست "همه" بر می آید .

همه چیز آماده رفتن است جز دلم ، آن را که پس بدهی می بینی که سالهاست که رفته ام

 

چه انتظاری داری؟

چه انتظاری از مــــردم داری؟ 

 آنها حتی پشت سر خــــــــــــدا هم حرف می زنند...
 
چه انتظاری از مــــردم داری؟ 
آنها حتی پشت سر خــــــــــــدا هم حرف می زنند...

پنجه کشیدن در ماه

نه کسی منتظر است!

نه کسی چشم به راه!

نه خیال گذر از کوچه ما دارد ماه!!

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه؟!!

به چه دل خوش کند آن خسته پلنگی که فقط

حاصلش"زخم" شد از پنجه کشیدن در ماه؟!

 

پر از بغضم


خدایا ...


آغوشت را امشب به من می دهی ؟
برای گفتن چیزی ندارم
اما برای شنفتن حرفهای تو گوش بسیار ...
می شود من بغض کنم
تو بگویی : مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی ...
می شود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی : جان دل ...
می شود بیایی ؟!!

دختربودن

دختر بودن…

دختر بودن...

مرا دختر خانوم می‌نامند مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است…
دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند و نه با اشک و افسون. اما تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد…

من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد. اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است… اشک نمی‌ریزم تا توجهی را به خواسته‌ام جلب کنم با اشکم روحم را می‌شویم.

خانه بی‌ من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن، و موسیقی گوش دادن، نیست… زندگی ترنم لالاییِ آرامش بخشی را می‌طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است.

من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا می‌گیرم من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن است.

اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قوی‌تر از قبل از پشت همین واژه سربلند می‌کنم و لبخند می‌زنم…

چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برای من کافی است…

دلمو گول زدم

تقریبا همه را متقاعد کرده بودم که دیگر دوستت ندارم

فقط مانده بود خودم را چطور قانع کنم؟!!

دل را چگونه قانع و راضی کنم به رفتنت؟؟!!

با خودم فکر کردم که دلمو، حتی خودمو

گول کنم و فریب بدم

کل اسمهای توی موبایلمو  به اسم تو تغییر دادم

حالا هر روز بهم زنگ میزنی...یک بار هم نه!!چند بار...

تازه تغییر صدا هم میدهی !!

من که میدونم تو هم دلت تنگ منه

3داستان زیبا

روزی  مردم یک روستا تصمیم گرفتند تا برای بارش باران دعا کنند

در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شده بودند

تنها یک کودک با خود چتری داشت ...

این یعنی ایمان

 
 
 
 
 
کودکی را تصور کنید....
 
 
زمانیکه شما او را به هوا پرتاب می کنید، او می خندد!
 
 
چرا که او میداند شما او را خواهید گرفت
 
 
این یعنی اعتماد
 
 
 
هرشب ما به رختخواب میرویم  ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا  صبح زنده ایم یا نه؟!!
بر می خیزیم یا نه؟؟
 
اما با این حال ساعت را برای فردا کو ک می کنیم
 
این یعنی امید
 

داغ نبودنت

باران که می بارد همه چیز تازه می شود....

حتی داغ نبودن تو....

و من

تازه می فهمم

چقدر جای تو خالیست

جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پرکرد

حتی با گزینه مناسب!!!!

باد آورده

نمی دانم آمدنت را حیران بنگرم

یا رفتنت را مات بمانم !

می گویند باد آروده را باد می برد قبول....اما

دلم را که باد نیاورده بود لعنتی

برای  حتی نیم لبخند آجی معصومه

سلاااااااااااااااام به همه بر و بچه های گل و دوست داشتنی وبلاگم

به همه ی  اونایی که هستن تو این دنیای مجازی و دلمونو گرم میکنن نه سرمون

این مطلبو صرفا  و فقط و فقط برای اجی معصومم که بهترین دوست دنیایی مجازیم شده (دوست که نه...یه خواهر بزرگتر) میذارم  که یه کوچولو بخنده چند وقت نالاخت بود

قبلشم ذکر کنم من مخلص هر چی شیرازیه هستیم برنخوره هاااااااااا

برای مزاح گذاشنم

 

شیوه خرید کوکاکولا در شیراز:

-سلام کاکو کوکاکولام داری؟؟؟؟؟

- ها کاکو، کوکام هست...همون جوو وردار

- کو؟؟؟؟؟؟؟ ایکه کاکائوئه کاکو

- نه کاکو پشت کاکائوا کوکان

"واای چقد نوشتنش سخت بود هی کاکو ،کاکائو، کوکاااااا"