آخرین سلام ....... ncjo is turn off

 

خداحافظ

که من میرم

که دیگه آخر راهه

دارم از غصه می میرم

خدا حافظ که باید رفت

وگرنه موندنی بودیم

وگرنه مثل یک شاعر

همیشه خوندنی بودیم

خداحافظ ، تمومش کن

میخوام تکرار شه خاموشی

نمی خوام یاد من باشی

بزار رو شه فراموشی

خداحافظ ، اگر چه تلخ

میمونم تا صحر بیدار

باید پایان همین باشه

از اینجا تا ابد تکرار

خداحافظ ، حلالم کن

شاید تقدیر نشه باشم

شاید دیگه نیام اینجا

تا توی لحظه هات جا شم

خدا حافظ ، به یادم نه

به یاد قصه هایم باش

خدای خوب همراهت

همیشه باش و آدم باش

خدا حافظ ، بمان با عشق

اگر چه منطقم بد نیست

برای عشق ورزیدن

کسی پیش دلم سد نیست

خداحافظ ، عزیزانم

وصیت می کنم بی غم

محبت سیب شیرینیست

گاز باید زد با هم

یه روز اومدم تا بنویسم....یه جایی که تو بخونی.... این شد که "سرچشمه جوشان عشق " شروع شد ...حالا دیگه باید برم..... دوستانی داشتم خوب ... لینکای خیلیاشون سمت چپ وبلاگم هست ....دلم واسه همشون تنگ می شه...... "به همه گفتم شاید برگردم .... به تومیگم ...شاید برگشتنی در کارنباشه ...."

دلم تنگ میشه ....... واسه همتون.... واسه همتون ....برای من همتون دوستان گلی بودین .....من فعلا دیگه نمی یام وب ....منتظرم نباشید .... اگه کسیم به اسم من واستون کامنت گذاشت ... من باشم .... یه جوری مینویسم که مطمعن شین خودمم..... وگرنه من نيستم ..........

باید میرفتم....نپرسید چرا.....

حرفایی تو شعر بالایی زدم که شاید متوجه بشین.... یعنی ای کاش درکش کنین...

"همیشه از خدا حافظی دلم می گرفت ....اینبار برای بدرود با تو بلند فریاد می زنم .............. سلام"

رفاقت

اینبارم با یه پست 4 اپیزودی در خدمتتون هستم ..... امیدوارم این پست هم رضایت خاطر شما رو جلب کنه ..... شرمنده که اینروزا اینقدر پستام طولانین ... خیلی سرم شلوغه ..... کاش وقت بیشتری داشتم ..ای کاش

اپیزود اول :

سروش .... برج ... و یک آسمان پرواز

.



اپیزود 2 :

آنشب با یک حرف ساده شروع شد

تا به حال از من رنجیده ای

گفتم نه ... شاید ... یادم نمی یاد

گفتی بگو

گفتم آره ... و چه سیلی گرمی صورتت را سوزاند

گفتی ببخش

گفتم گریه کرده ام

گفتی منم

گفتم ..... توووووووووووووووو؟؟؟؟؟

گفتی : سنگ نیستم .....

دلم تنگ میشود

گفتم تو که میدانی .... من حال خوشی ندارم

گفتی یادت هست ؟

گفتم ... گفتی ...تنها می شوم؟؟؟

گفتی عوض شدی

گفتم نه............ بزرگ شده ام . یاد گرفته ام ..... گاهی نباید بازیچه بود

گفتی نه......... سادگیت کجاست؟؟؟

گفتم.... نگران نباش ... هست ... من هنوز هم مثل برگ ها سبزم ....مثل درخت ها سر به مهر نور

آنشب تا صبح به درد و دل گذشت .....

 *************************************************************

سر شب شروع شد

گله دارم از تو

این به اون گفت

بحسشون شروع شد

اونقدر با هم کل کل کردن که نزاشتن منم بخوابم

تا صبح شد

آخراش قربون صدقه هم می رفتن

مخم پر شده بود از موعظه های رفاقت

فرداش هر چی پول داشتم واسشون خوراکی خریدم

**************************************************************

 

دلم واسش تنگ شد

بهش اس ام اس زدم

یهو زنگ زد

جا خوردم

گفت عجب ثانیه هایی می روند

تا یادت میکنم

یاد می شوم

عجب ترانه ی عجیبیست

دل به دل راه دارد انگار

*****************************************************************

بیدار که شدم

جمعه بود

حیاطو آپبپاشی کردم

به درختا آب دادم

لباس هامو شستم

ظرفا رو

کلی کار کردم

حالام میخوام برم ناهار درست کنم

عجب جمعه ی تعطیلی

 

اپیزود 3 :

 اولش نمی خواستم برم ...آخه کتاب نخونده زیاد دارم .... باید اول اونا رو بخونم..... اما روز قبلش توی اینترنت اسمی از یه کتاب به چشمم خورد که به نظرم جالب اومد..."انجیل به روایت جلیل".....

شاعر:جلیل صفر بیگی...........رفتم نمایشگاه ...........از جلیل کتاب کم کم کلمه می شوم رو خریدم ..... قالب شعرهاشو پسندیدم ...زبان ساده و جذابی داره ......چند بیتی از اشعار جلیل:

 

کم نامه خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

از پیشخودت گوش برایم بفرست

******

شعر باله ازدفتر" انجیل به روایت جلیل" بود ...شعر زیر از دفتر"و" میباشد

******

 

یک پنجره ناگهان برایم بفرست

یک شعر و کمی دهان برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این کنج قفس

لطفا کمی آسمان برایم بفرست

******

سبک استفاده از واژگان جلیل رو میپسندم

******

 

دل - بی تو - درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد

*******

از این شعر بوی بانوی شعر...فروغ فرخزاد میات

*******

 

در آینه رد پایمان را می کاشت

بر پوست شب صدایمان را می کاشت

اوآمده بودگر چه از فصلی سرد

در باغچه دست هایمان رامی کاشت

******

و اینم درد و دلی با او که می آید ...اما کی؟؟؟؟

******

 

نه شرم و حیا نه عار داریم از تو

اما گله بیشمار داریم از تو

ما منتظر تونیستیم آقا جان!

تنها همه انتظار داریم از تو

*******

و این شعر آخر وصف حال خودمه انگار.....

******

من از سر شعر دست اگر بردارم

شاید سر راحت به زمین بگذارم

خوابم که نمی برد به این زودی ها

باید دو هزار گرگ رابشمارم

اپیزود 4 :

 شاید اگه از گذشته منو میشناسین .... و با وبلاگ قبلیم آشنایی داشتین .. این شعرو اونجا خونده باشین .... خودم که خیلی از این شعر خوشم میات ... واسه همین دیدم بد نیست یه بار دیگه مهمون وبلاگم بشه ...

  قاصدک های خدا

تو کنارم هستی

وقتی از تو دورم

از همین حس تو

من سراپا شورم


روز دیدار من و تو دوره

حتی وقتی که همین امروزه

من به این ثانیه ها مشکوکم

گردش عقربه ها مرموزه


کاشکی اینجا خونه ما بودش

خونه ای که با من و تو خوبه

خونه ای که در سبزش رو باز

"قاصدک های خدا " می کوبه 


کاشکی بودیم ما کنار هم باز

اما دوری می شکنه خوابم رو

روز دیدار تو گر چه دوره

دلخوشم من به همین دیدن تو


"فرفره های دلم " می چرخن

انگاری باد صبا می تازه

واسه دیدار تو ای خورشیدم

درای دلم همیشه بازه


داره بارون رو سرم می باره

زیر بارون واسه تو می خونم

بزار احساس من عاشق تر شه

من به چشمای تو گل مدیونم


زیر بارون از خدا چی می خوام

جز یکی شدن دستامون

می خوام این رسیدن باشه

اول روشنی فردامون


"قاصدک های خدا " می خندن

خبر از اومدن تو دارن

می خوان از میون من و تو

این همه فاصله رو بردارن

                                                      

خواب های تو ...............

میدونم طولانی شدن مطلب خستتون ميكنه ......

اما چه کنم که وقتم خیلی کمه تا بازم بیام و مطلب آپ کنم .... اینه که این پست 5 اپیزودی رو تقدیمتون میکنم......

اپیزود 1 :

نمي دانم آيا هنوز هم يادت هست

من ميان كوچه باغ دل خود ميگشتم

پشت فواره ي زيباي بهشت

من تجلي تو را

بين ذرات بلورين ديدم

و دلم تند تپيد

و دلت تند تپيد

قصه ي عاشقي ما اينچنين شكل گرفت

يادت هست ؟

روزهايي كه داشتيم

و من از حادثه ، گل ميچيدم

و تو ميخنديدي

و همه ي عالم من

خنده ي شيرين تو بود

يادت هست ؟

آمدي غرق تماشاي تو شد هستي من

با تو آغاز شد اين مستي من

شدي همخانه ي معصوم دلم

با تو آغاز شد اين راه

كه تا افق روشن عشق

مي برد مرا

يادت هست ؟

روزي كه تو از تكرار اين پنجره در وزش باد

ترسيدي و گفتي كه نكند

خاطره ي ما برود از ياد

من به تو گفتم

هرگز اين قصه مباد

يادت هست؟

حرفهاي پر از لحجه ي بيدار مرا

كه پر از تكرار "تو" بود

و پر از اين جمله كه " مبهوت توام "

و تو آرام به من ذل زده بودي

و پر از دريا بود

چشمان زيباي تو آن شب

شب طوفاني و مواج دل عاشق ما

يادت هست؟

دستت از واقعه ي بارش برف

يخ زده بود

دستكش هايم را

به حريم نوازشگر دستان تو بخشيدم

يا كه آنروز زير باران

تو به من ميخنديدي

و چه زيبا بود

چطر را بالاي سر تو نگه داشتنم

چه شد آنروز - توام به من پيوستي ؟

و چطر باراني ما

ناگهان تنها شد

يادت هست ؟

روشن خانه ي قلبم تو شدي

و سرفصلِ زيباي بزرگان غزل

عاشقانه با تو بودن را خواندم

و با تو فرياد زدم

دوستت ميدارم

يادت هست ؟

زندگي لرزش خودكار تو بود

روي كاغذ تنهايي من

و چه خط خوشي بود

اين عاشقانه زيستن

يادت هست ؟

تو به من نوازش بخشيدي

و به من ياد دادي

زندگي خاطره ي شيرينيست

كه اگر با تپش قلب تو همرا شود

جاودان مي ماني

يادت هست ؟

تو كه تب داشتي و گرم شدي

من هزيان شدم و شرر به آفاق زدم

دلم از رنجش تو زود گرفت

رنگ رخسار تو بي رنگ شد و

حال من بدتر شد

يادت هست ؟

گفتي اي يار عزيز

با تو ميراث من است

عشق من را نفروشي ارزان

خاطرم را اگر از ياد بري

و اگر نام من از زمزمه ات پاك شود

مرگ من آنروز است

يادت هست ؟

قصه ي هجر تو تقدير شد و

خواهش اين دل من پير شد و

آه من ناله ي شبگير شد و

تو ز من بگسستي

يادت هست؟

تو كه رفتي - من و تنهاييم از نيستنت خسته شديم

دست و پا بسته شديم

گفتم از دوري تو داغونم

از نبودنت توي لحظه هاي خود ويرونم

بگو يادت هست يا نه ؟

اشكامو رو سنگ قبرت كه ميخواستم منم اونجا بميرم

دستامو به دامن گلدار زيبات بگيرم

 

بگو يادته هنوز ؟

فاصله مرهم ما نشد بعد فراغ

تو كه رفتي ساده شد فلسفه ي مبهم باغ

خلسه ي خرم خواب دلم سخت شكست

و صداي تپش تنهايي

روي نبض دلم آرام نشست

بگو يادته ؟

گفته بودم تو نباشي

قصه ي هستي من بي معناست

غرق بي ترجمگيست اينروزها هستي من

و چه بي معني شده است

هستي من

آره يادته ولي

من ديگه عقربه ي خسته ي دقايقم ميخواد

همه خاطراتتو

لحظه لحظه سر من داد بزنه

آخه من نسيان تنهايي و بي تو بودنم

زده درب و داغونم كرده عزيز

ميدونم يادته اي خوب من اي حسرت هر لحظه ي من

اي همه خاطره ي زندگيم

من تو را در همه ي ثانيه ها

خوب يادم هست

خوب يادم هست

                                               "سروش"


اپیزود ۲ :

 

اینروزا زیاد فیلمای وطنی میبینم .....

امشب شب مهتابه رو دیدم ..... جالب بود ... اما یه چیزش خیلی برای من یکی خوب بود ... من معتقدم که بیشتر موزیکا اگه توی زمان مناسبش به گوش فرد برسه و احساسی در راستای موازی با روحیه فرد رو ایجاد کنه خیلی دلنشینه ......

یادمه یه زمانی یکی از دوستان موزیک "ای کاش" با صدای "الهه" رو به من معرفی کرد ... اونموقع شاید خوب این موزیکو درک نکردم ... بعدها موزیکش برای من جا افتاد و البته صدای زیبای "الهه" و گیرای شعر هم بی تاثیر نبود .... همین فکر هی تو مخم میچرخید که واقعا اون زمونا عجب هنجره های طلایی داشتیم که قدرشونو ندونستیما .....

تا اینکه گذشت و گذشت و من "امشب شب مهتابه رو دیدم"

دانیال عبادی توی فیلم نقش یه خواننده رو بازی میکرد ... صدای موزیک متن هم کاری بود از احسان خواجه امیری که بیشتر کاراش رو میپسندم..اما اینبار یحیی ( با بازیه دانیال عبادی و صدای احسان خواجه امیری ) موزیک ای کاش رو باز خوانی کرد ...... واقعا بهم مزه داد ..... تازه فهمیدم الهه چی خونده .... چون کاملا برای اون صحنه فیلم مناسب بود ..... و حس فیلمو چند برابر میکرد ..... اصلا انگاری الهه همین امشب "امشب شب مهتابه" رو دیده بود که این آوازو خونده بود ......

دیدم حیفه که این موزیکو نزارم تو وبم ....

 

 

 

 

 

 

موزیک ای کاش با صدای الهه

اینم موزیک ای کاش با صدای احسان خواجه امیری

علی زارعی رو که میشناسین .... خواننده ی موزیک هم اتاقی ..... اونم ای کاش رو خونده .....

اینم موزیک ای کاش با صدای علی زارعی

 

البته من ورژنای دیگه ای از این موزیکو توی اینترنت پیدا کردم .... ولی به نظرم صدای الهه و بعد از اون ... صدای احسان .... زیبا ترین ها برای اجرای این شعر و آواز بودن .......

 

 اپیزود 3 :

رفتیم آبشار ...... منو اسي و افشین و مسعود و علی ..... خداییش خیلی حال داد .... بابا مردیم از بس مسیر بین دانشگاه و خونه رو هر روز رفتیمو اومدیم..... جمعه بود ..... البته خیلی خسته بودیم .... و حالش نبود تا پای آبشار و اون بالا بالا ها بریم .... اکتفا کردیم به کنجی و خلوتی دوستانه ......


اپیزود 4 :

 

خواب دیدم .... و تو در انتهای خوابم آرام خوابیده بودی ..... گفتم دستم را بگیر ... من تو را از خوابهای خود بیرون خواهم کشید ... گفتی ... مگر این خواب است ... گفتم من بیداری نمی بینم .... گفتی .......... بیداری یعنی این .....

فرداش باز خوابم برد ...... ترسیدم نکند در خواب بمیرم ...... آرام دستم صورتت را لمس کرد .... دیدم حقیقت است ...این خواب نیست .....

از آن شب ... دیگر خوابم نبرد ... و حالا دلم تنگ میشود برای خوابهای تو ..... لمس بیداریی از جنس خوابهای تو ......

گفتم ... شاید تو نیستی .... شاید باید بگردم ... مردم ... خودمو کشتم از انتظارت ..... فال گرفتم و... دیدی چی اومد ......

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست ............ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز .....

حالا موندم .... منو اینهمه تنهایی باید باز به غصه هامون تن بدیم .... بازم غزل بخونیم ... بازم اشک بریزیم .....

تولدم نزدیکه .... میخوام واست جشن بگیرم ..... یه جور بهونست واسه تبریک ... نه به من .... به لبخند های خسته ی تو .......

میخوام وارونه ی همه اشکهام .. لبخند های تو بشن ... شاید بیای..شاید منو تو بیداریم بخوای

من هنوزم خواب ميبينم (ابي)


اپيزود 5 :

اين يكي دو ماهي كه گذشت تولد خيلي از دوستان بود ...... بخصوص دوستان خوبي مثل

روح ارديبهشت و آمتيس و ستاره و خيلي از دوستاي خوب ديگه ....

همينجا تولدشونو هر چند دير تبريك ميگم .... ارديبهشت تولد دوتا از داداشامه ....

بهروز و محسن .... به هر دوشون تبريك ميگم .....

ديروز تولد محسن بود ......... محسن جان ...... تولدت مبارككككككككككككككك


اپیزود 4

 


سلام .......... این مقاله رو مثل فیلما تو 4 اپیزود تقدیمتون میکنم شاید جبران کم کاری این چند وقت گذشته رو بکنه ..... ضمنن امروز مسافرم ..



اپيزود اول :

 

یاس هم پیش عطر تو کم میاورد .... محمد (ص) هم لحظه ای از رسالت توست ..... علی(ع) هم نسیمی از عدالت توست ..... و تو اگر نبودی ..... تو اگر نبودی ..... تواگر نبودی.... تمام جهان هم سایه ای از سخاوت توست .....و خدا تو را دوست میدارد ...... و تمام فرستادگان ......فرمود :  اي احمد (ص) اگر تو نبودي زمين و آسمان را خلق نميكردم و اگر علي (ع) نبود تو را خلق نميكردم و اگر فاطمه نبود شما دو تن را خلق نميكردم................. تو را ای بانوی تسبیح ...... ای فاطیمای قدیس...... ای پاک ..... ای بی نیاز از فدک و فدک های تشنه ...... تو را ای حقیقت منجلی .....کدام دروغ ...کدام بی عدالتی ... کدام انحنای ناموزون بشریت ... پشت در ...... شکست؟

علی(ع) چقدر داغ دارد ...... و چاه چه سنگ صبوریست .... وای اگر چاه ها زبانداشتند..... صدای فریادشان زمین رامیگرفت ...... تو وتنهایی علیو کودکان زار ... وای خدای من..... شبهای شهر ..... همه خوابو ..... این خانه تا صحر بیدار ........

یانبی (ص)....زهرایتبه آغوشتو می آید.... خاتونی که هر روز بهشت را در چهره اومیدیدی .... همسری که هر روز علی (ع) .... خود را در آیینه ی روی اومیدی.....مادری که هم مادر پدر بود...هم مادر کودکانش بود .....هم مادر تمامی یتیمان عالم ...... . وای خدا .... امشب همه یتیمتر شدیم .....

اپیزود 2 :


سلام .......

خوب میشناسمش ....

و قرار بود عصای دست مادرش شود ......

عصای خوابهای من شد ........

و تنش آرام در آرامش خوابهای من خوابید ..............



کنار لحظه ی تنهایی

تو خوابیده ای

ای پیغمبر گمنام من

و معجزه تو

باران چشمهایم بود

دوباره تکرار کن

"آرامش دریا ابدی نیست"

بنویس :

" بغض کودکی ها را شاید

اینجا باید گریست "

و نباید مرد

مرگ آرامش بی معناییست

و یادم هست شمعی روشن نشد

تا خلوت خوابهایت را

نکند شعله ای بسوزاند

شمع کجا و نورانیت این جمع کجا

و کتاب مقدست سکوت بود

سکوت مهربانی که مرا نوازش میداد

شاید این سکوت ها تعبیر عاشقانه ایست

از سلام

از " بیا و دوباره صدایم کن ای صدای گمشده "

خدا هم آنجا بود

به هر کتاب مقدسی که تو میخوانی قسم

و تو میدانی

بهشت جای آدمها نیست

مست می را چه کار با مسجد

هیچ کس نفهمید

تو بدان

معنی این قصه ی سر به مهر را

                                          

                                      "سروش"



اپيزود 3 :

 

ببین ..... همه میدونن یا نمی دونن اصلا مهم نیست ..... تومیدونی .... میدونی نقص یعنی چی .... اما باور کن خلقت خدا پرت نداره.... از عدالت خدا بدوره اگه تو نبینی ...... میبینی ..... باورکن....من با همین چشمای کورم میبینم.....تو با روحت ... با روح بزرگت میبینی  .... به حضرت عباس اینا از به اسمه میبینن... به ذاته کون..... باباچرا نمی فهمی ...کم آدمی نیستی به خدا.... ما میبینیمو دم به دقیقه راهمونو گم میکنیم .... تو ندیده راهت مثل روز روشنه برات ....... چی بگم بهت .... میگن روشن دل .... ببین تو اصل روشنایی هستی......تو رو باید اسمتو گذاشت خورشید .... سرتو جان سروش بالا بگیر .... لعنت به این احساس شرمبیمعنی... بزار روی ماهتو ببینن.... بزاهمه بدونن توکوری اما از همشون بیشتر میبینی...تووجودت همش احساس دیدنه......میگی ... یکی کمتر ...... ایخدا ....دوستدارم همونجاخودمو بندازم زیرماشین......آخه دیوونه ....دنیا اگه تورو نداشته باشه.... به چی دلخوش باشه..... کی چشماشومیبنده تا زشتیایدنیا رونبینه....سرتو بالا بگیر... بابا بزار صورت ماهتو ببینم..... خوب کوری ... بیامن یه دنیا آدم نشونت بدم که چش دارن اما نمیبینن...دلاشونکوره..

روحشونکوره....توکهدلت ...روحتمیبینه.....سرموبزنمبهکدوم دیوار ازدستتدارمدق میکنم ....... برو خدا رو شکر کن که نمیبینی...مگه من که دیدم .... نه... نه..... به خدا کفرنعمت نمیکنم.....دلم پره از این دیدن ها...... میدونم اینا رو نمی خونی ... یعنی نمی شه..... وقت حرف میزنم همین سکوت کردنات منو میکشه. کاش جوابممیدادی ...کاش داد میزدی سرم ... اصلا بهم میگفتی به توچه .....نمی خوام......کاش .....کاش......کاش سرتو بالامیگرفتی......

من عصات میشم......قبول........؟؟؟؟؟؟ دستتو بزار روی شونم......بزار حداقل قد همین عصای سفیدت واست ارزش داشته باشم......

اپيزود 4 :

گفت اسمت چیه؟

جواب داد : نمیدونم

گفت : من امانوئل صدات میکنم

تا امروز جز این اسم دیگه ای نداشته


.........................

موزیک پلیرشو گذاشته بود برای فروش .

گفتم چند ؟؟؟؟

گفت : فریه ... اما شرط داره

گفتم: شرطش چیه ؟

گفت : باید روزی حداقل یکبار همین آهنگایی که توشه روگوش کنی ....!!

گفتم : بابا بی خیال ... چرا آخه؟

گفت : عادته....

گفتم :عادت چیز خوبی نیستا

خندید وگفت : ماعادت کردیم نفس بکشیم...!!!

10 سال دارم موزیک پلیرشو پلی میکنم ......خالیه

...........................

یه بار جوگیر شدو پوسترای روی دیوارو کند و برعکس نسبشون کرد!

گفتم چرا ؟

گفت دنیام زیاد داشت تکراری میشد ... خواستم تحولی ایجاد کرده باشم .....

آخرشم یه روز پوسترا رو کند برد توحیاط آتیششون زد!!!!!

.......................

جر و بحثشون شده بود...

این میگفت شام " ماکارونی "

اون میگفت "بیکن"

تو یخچال فقط تخم مرغ داشتیم

.......................

قبلا عکس بازیگرا رو دیوار بود

همه روکند. رفت با دوربینش بره بیرون .... ازش پرسیدم کجا ؟؟؟؟

گفت میرم از چند تا بازیگر درست وحسابی عکس بگیرم ...اینا چيین زدین به دیوار..!!؟؟

شب که برگشتم ...... عکس بیشتر متکدیان شهرو زده بود به دیوار ..... عکس من و ارمیا روهم زده بود به دیوار نامرد!!!!

..............................

کتاب زیاد میخوند .

به منم میگفت بخون ...

میگفتم لامصب .... اینا که فرانسست !!!

میگفت:مهم خوندنه ...معنیشو نفهمیدیم نفهمیدی!!!!

............................

یه بار دیدم داره "مارلبرو نقره ای" میکشه .....

گفتم مگه تو پرولاپس شديد نداری؟؟؟؟؟این چه کاریه ...؟!!!

خندید!!!!!

فرداش همه گریه میکردیم .........

.............................

عملش که تموم شد یک هفته ای بستری بود....

پرستارش از دستش دیوونه شده بود...

میگفت :25 بار تا حالا بهش پیشنهاد ازدواج داده .....

پرستاره سن مادربزرگ منو داشت...!!!!

..........................

آخرشم رفت..... زد به دشت ......هنوز یادمه ...... پی چیزی میگشت.....

کوله پشتیش آبی بود..... پیداش کردین سلام منو بهش برسونید

بگید شناسنامش پیش منه ...

 


و در آخر ................

بخوانید این حدیث قدسی را :


کسی که مرا طلب کند ، مرا پيدا می کندو کسی که مرا پيدا کند ، مرا می شناسد و کسی که مرا بشناسد ، مرا دوست دارد و کسی که من را دوست دارد ، عاشقم می شود و کسی که عاشق من شود ، من عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم ، می کشمش و کسی که من او را می کشم ديه دارد و ديه او بر من است،        

                                                                     "من ديه او هستم"


.........................

پي نوشت :

اين پي نوشت تا امروز جزء اين پست نبود و دستگله mr. P.Z.B.H ..... آخه قرار بود به چند تا از دوستان اين خبرو برسونيم ... بهتر ديديم از اين طريق باشه .... شايد براي ديگرانم مفيد باشه ......

شرايط استخدام آزاد وزارت آموزش و پرورش اعلام گرديد .... براي مشاهده به لينك ذيل مراجعه شود :

شرایط استخدام آزاد وزارت آموزش و پرورش

اعلام اسامي حق التدريسان آزاد وزارت آموزش و پرورش ، داراي كد پرسنلي جهت مشاهده و رفع مغايرت به لينك ذيل مراجعه شود :

اعلام اسامی حق التدریسان آزاد وزارت آموزش و پرورش

براي ثبت نام و شركت در آزمون استخدام آزاد وزارت آموزش و پرورش در صورت دارا بودن شرايط لازم ، پس از واريز مبلغ 50000 ريال به حساب جاري 980 خزانه ، نزد بانك مركزي جمهوري اسلامي و در دست داشتن اصل فيش واريزي با مراجعه به كارگزيني مناطق آموزش و پرورش و دريافت كارت رمز مربوطه به آدرس ذيل مراجعه شود :

ثبت نام استخدام آزاد وزارت آموزش و پرورش


 

نمی شناسمش

سلام ..... سلام دانشگاه .... کلاس نو ..... خواب نو .... سلام دلتنگیای وسطای ترم ....

کلاسهای خسته .... درس های نخوانده .....سلام خیابان های سرد .... جاده های دور .....

سلام موسیقی خوابگاه ..... ریتم ناموزون درس و دانشجو ...... جزوه های چرکنویس

سلام استاد .... غذای دانشگاه .... بی خوابی ..... سلام سال نو ..... سلامی دیر تر از آغازت

سلام به آنکه نمیشناسمش .... سلامم را کسی پاسخ نخواهد گفت ..... خوب میدانم ... خوب

خواستم شعری از خودم بنویسم اما دیدم حیفه که خیلی از ما روحمون تشنه یه جرعه از جام عرفانیه که این روزها توی شعرا کمتر دیده میشه ...... گفتم بیامو یه فال نو بگیرم از ادبیات کهن ....

ولله که شهر بی تو مرا حبس میکند

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

يک دست جام باده و يک دست ذلف يار

رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست

مولانا


 

از رنج کشیدن آدمی حر گردد

قطره چو کشد حبس صدف در گردد

گر مال نماند سر بماناد بجای

پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد

 عمر خیام


از لطافت در نیابد کس تو را

زان یقینم شد که جانی ساقیا

گوش جانها پر گهر شد - زانکه تو

از سخن دُر  می چکانی ساقیا

فخرالدین عراقی



تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدن‌ها

من و این دشت بی‌پایان و بی‌حاصل دویدن‌ها

تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش

من و شب‌ها و درد انتظار و دل طپیدن‌ها

هاتف اصفهانی


گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا

او مراکشت شدم زنده مپویید مرا

بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است

هم بدان خاک درآید و مشویید مرا

دهلوی


دلا خوبان دل خونین پسندند

دلا خون شو که خوبان این پسندند

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن گروهی این پسندند

بابا طاهر


هوشم نماند با کس - اندیشه‌ام تویی بس  

جایی که حیرت آمد - سمع و بصر نباشد

بر عندلیب عاشق - گر بشکنی قفس را  

از ذوق اندرونش - پروای در نباشد  

سعدی

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک

رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

حافظ

*..........................................

پي نوشت :

* تولد روحي جونه ............ تبريكككككككككككككككككككككك




ستاره شو ...............................

آيينه ي تكرار شو

از خواب غم بيدار شو

با موج درياي دلم

آماده ي پيكار شو



بيا طلوعو تازه كن


غروب خسته گم بشه

بيا نزار اين دلكم

بازيچه ي مردم بشه


بايد كه از سد سكوت

با سيل فرياد رد بشي

بايد دوباره شك كني

تا باورو بلد بشي


پاشو تا آفتابگردونا

شباشونم آفتابي شه

حقيقتاي گم شده

شعر شب مهتابي شه


دوباره تازه تازه شو

دوباره باز نفس بكش

دروغ سردو خط بزن

طعم حقيقتو بچش


ستاره شو - دوباره شو

رو به افق اشاره شو

زمستونا رو خواب كن

غرق گل بهاره شو


خفته ي اين شب سكوت

حس منو نفس بكش

بلند شو از شب منو

ستاره شو - ستاره شو

                                                        "سروش"
-----------------------------------------

پینوشت :

*این شعرو تقدیم میکنم به ستاره خانم که تازگیا وارد دنیای اینترنت شده و کولاک کرده با وبلاگ باحالش

*آمیتیس یه پست زده من خوندم تا حدود ۱۰ دقیقه ای داشتم میخندیدم ....

*یادتونه سال گذشته موزیک کنسلو گذاشتم به عنوان موزیک وبلاگم ...... اما نمی خوند .... اینبار M-D-E عزیز ..... اینم موزیک کنسل تقدیم به تو .//

*حرف دل زیادو گوش درد و دل شنیدن کم است ..... کاش بودی ای رفیق تنهایی

*این شعرو وسط خیابون گفتم .... به اینا میگم شعرای خیابونی ......

*دوست دارم برم سفر .... تنم خسته میشه از یکجا موندن ..... حس سفر تو رگام به جوش اومده ... حیف که کارت سوخت پاهام خالیه .......

*آخر جاده شاید شهری نباشه ..... گاهی این خود جادست که مقصد سفرته

---------------------------------------------------------

دوبیتی:

*توی این شهر بزرگ من

یه سئوال بی جوابم

مثه احساس کسالت

وقت بیداری و خوابم

 

*سکوت تو مرا زجر میدهد

جواب چشمانم را بده

بگو دروغ بود صداقت غریبه ها

بگو این تو نیستی که عوض شدی

بیا عوض کن این حال و هوای لحظه را

 

*انگاری نفرین شده این زندگی

یه جنگ خونین شده این زندگی

نمی دونم چطوری اینجوری شد

یه بغض سنگین شده این زندگی

 

*یکی نمیگه عقربه

بمون - نرو - نره - نشه

از دل من جدا - خدا

تنهای تنها میمونم

میون این دقیقه ها

*سرم درد میکند

یک لیوان چای میخورم

چه اعتیاد ساده ای

-----------------------------------

موزیک :

این دوتا آهنگو بخصوص توی تعطیلات نوروز پای ثابت پلی لیستم بودن :

علی اصحابی

آهنگ ستاره مشرقی .... کاری از علی اصحابی :

ستاره مشرقی

 

To Nazdiki<br /> [www.MihanDownload.com].jpg



آهنگ تو نزدیکی ...... کار مشترک بهنام صفوی - علی اصحابی و فرزاد فرزین ..... این کارو شبکه ۳ برای برنامه نوروزی پخش میکرد :

تو نزدیکی

سفر به جنوب

 

قرار بود من و mde تو یه زمان آپ تصاویر سفرو بزنیم تو وبامون ..... اما چون سر ام دی خیلی شلوغ بود //// و منم آپ دیگه ای دم دستم نبود ... مجبوری همین آپو زدم ... به امیدی که ام دی هم به همین زودیا تصاویر سفرشو بزنه تو وب ..... راستی یه پست زده ... یه شعر از قیصر امین پور ... خیلی قشنگه ..... راستی آمیتیس هم یه آپ در مورد بهشت زده ..... اونم خیلی قشنگه .....

 

 

سفری به سرزمین نیشکر و آفتاب ..... خوزستان .....

نامش برگرفته از شکر و نیشکر است ...... قدمتش هزاران ساله ....... خوجیه کتیبه های هخامنشی  و  انشان عیلامیان همینجاست ........

...................................................................................................

پی نوشت

* خوجیه : سرزمین نیشکر (نام خوزستان در کتیبه های هخامنشی)

* انشان : یکی از دو مرکز (پایتخت) عیلامیان که گستره ای از خوزستان امروزی تا حدود بندر عباس و از شمال تا ایلام و قسمتی از فارس میرسیده است - این حکومت دارای ۲ پایتخت به اسم شوش (اصلی) و انشان (فرعی ... در نزدیکیهای بوشهر کنونی ) بوده است


ادامه نوشته

لیلی بندر (اولین پست در سال 1389 ) ........................ به همگی سلام ...... [گل]

نشسته روی این شنها

هنوزم جای پاهات

خدای من ..... کجاست ماهی من

کجای این دریات؟

رو به دریا آروم و آروم

میخونه تنها و خسته

غروبا خورشید واسه دلش خونه

لیلایی که لب ساحل نشسته

یه روز دنیاش آبی بود

مثه لباس عروسای رویا

حالا دنیاشو بلعیده

شب طوفانی دریا

می خواست با جاشوی* بندر

که عشقش کرده بود غوقا

یه روز قبل از همین رفتن

بشه همراه تا فردا

اما گفتن که جاشومون

میخوات دریا بره امروز

می خواد روزی بیاره

خبر شد بندر از این سوز

عروسیو عروسش موند

میون بندری بی خواب

خودش رفته به دریایی

خوابیده میون آغوش آب

حالا بندره پر از سوزه

میاد صدای نیهمبونه

دارن دریا رو میگردن

شاید دامادو برگردونه

حالا لیلی بندر

هنوز صد ساله میگرده

شاید جاشوی کشتی عشق

یه روزی از دریا برگرده

"سروش"

.....................................................................

پی نوشت :

*نیهمبونه (نی همبون یا نی انبان) : نوعی ساز بندری شبیه به ساز بادی اسکاتلندی که در جنوبو معمولا در مراسمات جشن و سرور نواخته میشود ..... اما به همراه تبل و دهل برای دریا نواخته میشود تا مغروقی را به ساحل بازپس دهد ...........

*جاشو (jashoo) : کارگر کشتی یا لنج ...........



happy new year //عیدتون مبارک  // بی رامیز خیر اولسوم // ...

   اطلاعیه آمیتیس  

سلام دوستای گلم . خیلی از شماها ازم پرسیدید که چرا اسمم هیچکسه و گفتید مگه آمیتیس چشه که اسمت رو گذاشتی هیچکس . خوب من به نظر شما احترام میذارم و اسمم رو از هیچکس به آمیتیس تغییر میدم . امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید .

 

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خراميده  و با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می دهمت  پيغامی            اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد         آرزويی است  که از دوست  به يار آمــده است

 

 

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستی هاي كهنه مون » 

 عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است ، به همه كساني كه دوستشون دارم و دوستم دارن  ، به همه دوستاي گلم كه به اندازه دنيا دوستشون دارم تبریک می گم  .

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com

اين گلاي سرخ تقديم به همه دوستام . اگه نتونستم بيام پيشتون منو ببخشيد . تا ۱۱ فروردين نيستم . اميدوارم سال خوبي داشته باشيد . ما با خانواده ميريم شمال . به قول يكي از بچه ها ميگفت تهراني ها رو ولشون كني عيد ميرن شمال .


 ///////////////////////////////////////

تبریک


M_D_E


زندگي را ازطبيعت بياموزيم.

چون بيد متواضع

چون سرو راست قامت

چون صنوبر صبور

چون بلوط مقاوم

چون رود روان

چون خورشيد باسخاوت

چون ابر با كرامت باشيم.


یه جا خوندم راست بازو پاک باز باش

وفرمانروایی کن )یه جورایی همون با خدا باش خودمونه


ما هم به امید خدا داریم میریم دیدن تبریز

عیدتون مبارک

M_D_E

راستی من که بنفش پوشیدم

ولی اون یکی یونس هست

میگه منم عوضش بهتون تبریک بگم



وبلاگ MDE

www.softwareeng85.blogfa.com

/////////////////

قراره نفر آخر این پست من باشم .....

خیلی حرفا داشتم بزنم .....

اما نمی دونم چی شد همشون باقالی پلو شدن رفتن پی کارشون ....

 

خوب بریم سراغ اصل مطلب .....

نوروزتون مبارک ...... :

سوال اول : عید کجا میری ؟

نمی دونم .... خداییش هیچ برنامه ریزی درستی نکردم .... همینجوری بی برنامه رو عشقه ... شاید بزنم برم جنوب .... آبادان .... ها وُلک////

سوال دوم : از سفره هفت سین کدوما رو بیشتر دوست داری .....؟

من که میگم سمنو خوشمزه تره ...

اما جدا از شوخی ..... ماهی قرمز سفره رو عشقه ... بزرگ که شد کبابش میکنیم با برو بچ میزنیم تو رگ ...... چی میگن این دکترا ( البته بلانصبت آبجیای دکتر خودمون) ... که ماهی قرمز نمی دونم بیماری فلان میاره و می ترکونتتن .....

بابا اجداد من حداقل از دوران زندیه تا به امروز سر سفره هفت سینشون ماهی قرمز میزاشتن ..... یعنی چی اینحرفا .... کدومشون با ماهی قرمز مردن ......

سوال سوم ؟ سالی که گذشت در یک جمله ؟

خوب یا بدش .... گذشته ها گذشته .... نباید زیاد روش ZOOM کرد .....

تو سالی که گذشت خیلیا رفتن ... نخواستم اسم بگم نکنه کسی رو از قلم بندازم ...... واسه روح همشون که امسال در کنارمون نیستن فاطحه ای میفرستیم ......

اما خوبم بود .... مثلا همین قضیه هکیده شدنم و دوستای گلی که پیدا کردم و نزاشتن زانوی غم بغل بگیرم و بگم دیگه نمی نویسم... و همچنین یکی از دوستای خوبم که زندگیشو از نو شروع کرد /////

سوال بعد ..... سال آینده و آرزوت برای همه ؟

VWH2

VICTORY - WELFARE - HEALTH - HAPPINESS

 

آرزوی موفقیت و سلامتی و بهروزی و خوشبختی دارم واسه همه ی گلای خدا که خیلیاشون نمی دونن چقدر گلن به خدا ......

دوتاش همین MDE  و AMITIS  و خیلیای دیگه که نامشون اینجا گر چه نیست ولی در دلهامون ..... مثل ستاره میدرخشه ....

بهار شد .... پرنده غزل خوان شد از بر گل

رسید مژده که که غم باقالی شد

مراد دلِ هزار شکفته شد ... جانا

بخند که خرم شد دل و هوا بهاری شد ......

سفر هر جا میرید خوش بگذره ...... بهاری باشید همیشه .... همه چیزای خوبو واستون آرزو میکنم ..... قربون همتونم برم ......

 

پنجره فولاد عشق

رو به باغهای طوس

رو به آهوان بیشه های مرو

رو به زائران

ایستاده ای هنوز

چند روز پیش رفتم مشهد ......

اینبار تنها .... اما دلای خیلیا همراهم بود ..... یه دفعه ای زد به سرم ... به قول یکی از خوادما خودش خواسته بیام .... باورتون میشه ... بدون بلیت حرکت کنی ... ۵ دقیقه قبل از حرکت برسی ایسگاه راه آهن ..... بعد بری ..... اصلا همه چی باصفا بود ... باور کنید .... میخاستم همتونو خبر کنم اما حتی نشد بیام وب ..... اما به جاش ... همتونو دعا کردم ......

اینم پارچه ای که به نیت همتون به پنجره فولاد بستم ... انشاالله گره از کار همتون باز بشه ....

05112003334 : این شماره ی ارتباط مستقیم با حرم مطهره که زحمتشو آمیتیس عزیز کشیده .

هر وقت هوای حرم زد به سرت .... خجالت نکش ... زنگ بزن .... فقط آقا میشنوه ..... من خودم الآن میخوام زنگ بزنم ......

انگشت هایم را به پنجره فولاد بسته ام

شاید اجابتی کنی و گره از دلم تو بگشایی

تو حقیقتی ، ای سکوت غریب

کاش رخ به کنج دلم تو بنمایی

آنقدر گریه نشست میان حریم دلم

کنار چشمه اشکم حرمت مثال دریایی

خیلیا التماس دعا داشتن .... انشاالله امام رضا خودش خواستشونو برآورده کنه .....

یه حرفایی تو دلم بود ..... یه حرفایی تو دلم هست .....

اونجا .. اینبار .... نمی دونم چطور بود ..... چرا اینقدر غربتش واسم سنگین بود

ببین ... فیلم " هر شب تنهایی " رو دیدی .... قصه همونه .....

باور کن ..... اونجا باید سکوت کرد ....فقط باید گوش داد ....

باور کن ...... اونجا کلاس درسه .... اینبار یه جیزی یاد گرفتم .... که اشکم در اومد ....

گفتم منو بگو ... چقدر دورم از این گود عاشقی ......

يَرَوْنَ مَقامى‏ وَيَسْمَعُونَ كَلامى‏، وَيَرُدُّونَ سَلامى‏

واقعا دلم میخواهد هر لحظه بنشینم و به حال خودم گریه کنم که تا به حال اینقدر از این جمله بیخبر بودم .....

حقیقتا باید فریاد کشید :

سلام بر تو که مرا میبینی

و صدای مرا میشنویی

و سلامم را پاسخ میگویی

 

ببین ... اینا همش درسه .... این دفعه فهمیدم ... آقا گاهی یکی میزنه .... تا دوتا بهت بده ....

میزنه تو گوشت .... تا اشکت رو در بیاره ..... تا دلتو آب کنه ... تا بگه .... ساکت ... آروم ....

اینجا فرشته ها فقط باید بلند حرف بزنن ....

شاید این حرفای منو الآن متوجه نشین .... شاید ...

اما یه بار که تنها .. تو صحنش قدم بزنی .... یه بار که بری بشینی کنار حوض توی صحن ...

یه بار که به اشتیاق دیدنش بریو ببینی که دستت به زریحش نمی رسه .....

یه بار که بایستی کنار و با فاصله ... از ته دلت صداش کنی ... بعد ببینی انگار آرامشی که تو گرفتی از اونایی که چسبیدن به زریح بیشتره ....

یه بار که یه دستت به پنجره فولاد باشه .... یه دست دیگت به ویلچر آدمی که شاید الآن با همون قامت نشستش ... روحش از تو بلند قامت تر ایستاده باشه ....

اونوقت حرفای منو درک میکنی ..... حیف که نمی تونم بگم .... حیف که باید خودت بری تا ببینی ... خودت درک کنی .....

توفیقش الکی ایجاد نمی شه .... اما باور کن اونی که اونجاست .... پیش اونی که اون بالاست .... اونقدر آبرو داره که دم به دقیقه مهرشو به دلا بندازه و توفیق زیارتشو نثار ملت کنه ......

نگو نمی شه .... نگو سخته ... راه دوره ..... جایی ندارم .... بلیت نیست ....

تو پا شدی از جات که آقا دستتو نگرفت .....

باور کن .... گاهی دلم میگیره .... حال دارم برم ... دور تا دورمو بگردم .... هزار برابر اینکه برم زیارتش پول خرج کنم ..... وقت بزارم .... همه کاری کنم ..... بعد ببینم که چقدر موقعیت داشتم که برم و نرفتم .....

چند بار توفیقش حاصل شده ..... کارت دعوتش اومده در خونه ی دلم ... اما من گفتم نمی تونم برم .....

 

شرمنده ... سرتونو درد نیارم .... تو رو خدا ببخشید .... همتونو دعا کردم ... انشاالله همتون برید بهشت ......

این مطلب یه ادامه کوتاهم داره

راستی ۲۴ اسفند تولد علی (فرزند نپتون) بود...تولدت مبارک علی جان

 

ادامه نوشته

اسکار

www.Ncjo.blogfa.com

سلام Mde  هستم

  تو اون وبلاگ نشد مطلب آپ کنم ولی قراره تو این وبلاگ

تا همه وب جدید سروش رو بشناسن آپ کنم * بعدش

شنیدم امیتس هم که اون همه بازدید کننده داره

میخواد بکنه این کارو مثل من

آره  امیتس ؟؟

این اهنگم سروش جان تقدیم بهت از طرف هممون

که بدونی خیلی عزیزی



می خوام در مورد اسکار بگم


چه خبر بود اسکار امسال  ** ادم از هر کی بخوره از زن سابقش نخوره


چند سال پیش که جیمز کامرون کارگردان تایتانیک از همسرش کاترین بیگلو

جدا میشد فکرشم نمیکرد این خانم محترمه این طوری بزنه تو حالش


کاترین  کاریش نداشت نداشت نداشت  تا گذاشت جیمز کامرون فیلمی که 16 سال واسش

وقت گزاشته یعنی اواتور رو بسازه با اون هزینه بیاره تو اسکار

حالا کاترین هم فیلم زیبا و کم هزینه مهلکه رو بسازه و یهو رو کنه و بیاره تو همون اسکار


فیلم در مورد یه گروه خنثی کننده ی بمب هست تو عراق

یه جا نشون میده ماشین  بمب گزاری شده میترکه

اسفالتای 200 متری بلند میشنو  مثل گلوله میشن  پخش میشن

همینه که میبینیم بمب گزاری ها چقدر کشته میدن 


بهر حال دست تقدیر این دو تا رو جلوی هم قرار میده واسه فیلمی که جیمز کامرون اینقدر

روش وقت گزاشته بود  و در عین ناباوری

کاترین بیگلو  برای اولین بار

چون تاحالا خانمی بهترین کارگردان نشده بود

اونم امسال که همسر سابقش این همه ادعا داشت میادو جایزه  بهترین کارگردانی رو میگیره 


جمیز کامرون داشت سکته میکرد  خیلی حالم گرفته شد

سخته دیدن شکسته شدن غرور یه مرد 

ولی دم کاترین گرم  که نشون داد حتما نباید کلی خرج کرد و جایزه گرفت اونم 6 تا

////////////////////


بهترین بازیگر نقش اول زن


 


بهترین بازیگر نقش زن

ساندرا بولاک بازیگر فیلم نقطه کور را به عنوان برنده بهترین بازیگر نقش اصلی زن اعلام شد.

بولاک هنگام دریافت جایزه اش  چقدر گریه کرد از خوشحالی

. این نخستین نامزدی بولاک برای اسکار بود.

جالب اینکه شب گذشته ساندرا بولاک برنده جایزه تمشک طلایی (رزی)

برای بدترین بازیگری معرفی شده بود.


فیلم نقطه کور در مورد این هست

که این خانم یک پسر فقیر رو کمک میکنه و یه فوتبالیست بزرگ میکنه

بهترین بازیگر نقش اول مرد 



جف بریجز بازیگر فیلم دل دیوانه را به عنوان برنده این بخش اعلام شد.

ج. جف بریجز چهار بار پیش از این نامزد اسکار بود،

ولی هیچگاه نتوانسته این جایزه را به دست آورد.

موضوع این فیلمو نمیدونم  اخه راستش حقشم نبود 



این  مطلب پایین  و عکس بالا تقدیم به سروش

سروش جان اون نفرات عکس بالایی

همه ی خواننده های وبت هستن

که اومده بودم برای حمایت و دیدن افتتاحیه وبلاگت

اقا از اسکار شلوغ تر شده بود  و بیشتر جمعیت اومده بود

میبینی منو اون وسطم

تو سرت شلوغ بود همه بودیم 

اخر سر هم بیانیه دادیم که :


تقديم به تو
 که واسه من بهتريني
براي تو مي گويم: اي تنها ترين اسطوره ي من
 تو تكانهاي گرم قلب مني محبوب من با من باش.

ما با تو بودیمو هستیمو میمانیم 



معجزه

 

من از تو معجزه میخواستم

تو به من گلاب دادی

گفتی خوشبخت میشی عاشق

به دلم جواب دادی

 

حالا با ناز قدمهات

جای پاهاتو میبوسم

هر جا باشی به سلامت

من تو تنهایم میپوسم

 

زیر نم نمای بارون

تو رو باید جستجو کرد

وقتی دلتنگ و اسیرم

با تو باید گفتگو کرد

 

تو رو باید باورت کرد

که پر از معجزه هایی

بزار فاصله بگیرن

اونا که نیستن خدایی

 

تو مثه هیچکسی نیستی

تو یه اعتبار پاکی

صدای منو شنیدی

صدای آدم خاکی

 

من از تو معجزه خواستم

تو به من پنجره دادی

گفتی پروازو بیاموز

بنده ی من تو آزادی

 

                                         "سروش"

اینم هدیه آبجی هیچکس . . .  به مناسبت وبلاگ جدیدی . . . . .  . .  .  .   .

موزیک زیر . . . هدیه ایست به تمام دوستانی (بخصوص mde - آمیتیس - تنها - روحی - sae ) که مرا در این روزهای سخت .  تنها نزاشتن و حریم امنی شدن برای دوباره شروع کردن .

************تقدیم به همه ی دوستای گلم***********

 

 

بازگشت سروش

من برگشتم ............................. هورا .........................................Hello

هرگز ناامید نشو

همیشه خدایی هست که روزنه ی امیدت باشه

اگه نامید شدی انگاری خودتو از برج میلاد انداخته باشی پایین .... دوستداری با خاک انداز جمعت کنن .... ناامید شو ........ Hello

باغ نارنج ها


چه سکوتی داشت آن شب

                  که تو آنجا بودی

                              ماهی قرمز کوچک آنجا

                               بین حوض دل ما

                                                چه بازیها میکرد

من و تو غرق نگاهی که پر از پنجره بود

            پر از حس طلوعی روشن

                                   همه میدانستند

                                            ما عاشق شده ایم

مادر – ساده میخندید

      و پدر – مثل همان لحظه ی اول

                     به سکوت من و تو میکرد نگاه

گاه صدای زنجره ای

         تن لرزان مرا میترساند

            نکند عاشقی ما

                              تنها همین یک شب باشد ؟

و تو آرام تر از حس نسیم

 با دو چشم پر شرم

و صدایی منعکس در پر و بال سحر و شب پره ها

                                                   پاسخم را دادی

پاسخت ساده و رنگی

مثل افسانه ی کودکی هایم بود

"هستم با تو ای مونس من

                                تا دم مرگ تو را همراهم"

و چه ارامش خوبی

چه نسیم خنکی

  باغچه از حس من و تو پر بود

 نسیم آرام زیر درخت نارنج می خواند :


" بوی عطر بهار نارنج میدهد لباسم

             چه خنده دار است

                             دزدی از باغ نارنج ها "


و چشمان تو باغ نارنج  هایم بود

باغ افسانه ی عشقی که حقیقت دارد

       تن من بوی تو را فاش می سرود

                                    مثل شعری که پر از عاطفه بود

                                                               و پر از پنجره

                                                                      باز شده رو به احساس خدا

تو کنارم بودی

      همه شهر میدانستند

                                            من و تو

                                                       هر دو عاشق هستیم


                                                                                                                                          "سروش"

 

اینروزها زیاد دلم تنگ می شود

گریه گاهی - امانم نمی دهد

حضور سایه تنهایی

در جسم خانه ام می دمد

عجب عذاب تلخیست این تنهایی

جرم من چه بوده که این را سزاوارم

به دنبال چیزی می گردم

نمی دانم چرا اینچنین بی قرارم

اشک حلقه زد میان چشم تار من

پای من قفل شد به دام تنهایی

توکه رفتی ماندم و این دلتنگی

هر روز دعا کردم که باز آیی

                                                           " سروش "

سلام خوب من

نامه جدید .................. دوباره گلایه ای جدید ........... ناله ای جدید

من دوباره آمدم با تو ............. با همین "تو" آغاز کنم .... قصه را

قافیه دوباره گم شد و ....... همین "تو" شد سلام

رنگ گرفت تمام قصه از با "تو" ... با "شما

و زنگ زد آهن سرد لحظه های بی تو بودنم

آب هم مثل تو پاک شد ..... آینه هم مثل تو شفاف و بی چروک شد

قصه شیرین می شود از با تو بودنم

فرهاد می شوم

رنگ را گر چه سایه ام ...... با من گره داده ای  ........................

عشق را گر چه کهنه ام ....................... با من سرشته ای

"تو" سلام می کنی و

سرخ لاله های آزاد لب های من

تو را .............. "تو" را جواب می دهند

 

سروش

"ما"

مثل وصفی از کودکیست

که انتظار می کشد

شاید با نمره بیست

پدر برایش دوچرخه بخرد

----------------------------------------

جنگ می کنم

با تمام داراییم

همین چند بیت را مصلح می کنم

با سکوت تو می جنگم

----------------------------------------

 

می خندم

می گریم

دیوانگی نیست

این مرسوم است در آیین ما که از مرداب می ترسیم

-----------------------------------

پرده ها

ریتم نا متراکم آفتاب را تکرار می کردند

من خواب بودم

 -------------------------------------------

تو نیستی

این -  دلم را می شکند

من به انتظارم

شاید بیایی

آمدی ابزار کارت را هم بیاور

باید دلم را بند بزنی

 -----------------------------------

فریاد می زند

بپر ..... بپر

من لبه بیدارم

-------------------------------------

عکس درختان بلند را به دیوار می زنم

می خواهم بلند شوم

ولی نه به هر قیمتی

-------------------------------------

سروش

شب تولدم نبود و من اینقدر بارانی
کاش تمام چراغ های راهنمای شهر قرمز بود
من از درون شکستم
نخندید که چرا کسی صدایم را نشنید
باز هم گریه می کنم
و هیچکس نمی پرسد :
چرا باران اینگونه غمگین و تند می بارد
و من می دانم
از پس این باران های بهاری
غمی پاییزی نهفته است
تولدم نیست و من اینگونه پرم از گریه
تولدم نیست و تو برایم عزا گرفته ای
حق داری
شاید من نیز در میان همین اشک ها دق کنم
شاید سیل خانه ام را خراب کند
سیل اشکی که مرا غرق خواهد کرد

                                                                         سروش

و شاید گریه های ما هنوز

تا سیلاب راهی طولانی داشته باشد

اما دلهایمان

آتشفشانیست  از عشق

که از عمق وجود سرد ما

تراوش اشک های گرم را

نوید می دهد

و این ساده ترین راه است

تا برای تو بیان کنم

که اشک یعنی ....

soroush

من در التحاب لحن خالص تحول

در انتظار آمدن حضور می باشم

اگر چه گاهی

نا امید می شوم

ولی در انتهای سکوت شب

در آن میانه که سهراب سکوت ساده سنجاقک را

از میان دشت می شنید

و فروغ در عمق نور یک چراغ ساده غرق می شد

من فریاد بلندت را می شنوم

گر چه باد ابر ها را می برد

ولی نمی شود گفت

هیچ کجا دیگر باران نخواهد بارید

آری

کویر روزی دشت سرسبزی می شود

که کودکان طلوع در آن بادبادک بازی خواهند کرد

سروش