"عزیز مسافرم منم تو غمت شریک بدون ، همچنان که تو شادی هات ..."
زودی هم برگرد ...
سلام
سه بیت از یه غزل نصفه کاره ... بعد یه غزل کهنه ...
باد می آید و می افتد به جان ِدکمه ها
عشق می بوسد تنت را از میان ِ دکمه ها
در من آری ذوب خواهد شد تمام دردها
روی شیب سینه ات ، آتشفشان ِدکمه ها
گاه سرخی ، گاه سبزی ، گاه زیباتر از آن
مثل تلفیق بهار ی ، با خزان ِ دکمه ها
...
...
.................................. تقدیم به پریشون حالی مهدی شفیعی
بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشوی
من مسافر شوم و سوت ِ قطارم بشوی
می شود ساده بیایی و فقط بگذری و..
زن ِاسطوره ای ایل و تبارم بشوی
ساده تر اینکه تو از دور به من زل بزنی
" دار ِ "من را ببری ، دارو ندارم بشوی
"مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام "
این که اشکال ندارد تو شعارم بشوی
مرگ خوب است ، به شرطی که تو فرمان بدهی
من ان الحق بزنم چوبه دارم بشوی
عاشقت بودم از درد به خود پیچیدم ..
ذوالفنونی که نشد سوز سه تارم بشوی
آخرش رفتی و من هم که زمینگیر شدم
خواستی آنچه که من دوست ندارم بشوی
....
....
مطمئنم که تو با این همه دل سنگی خود
مستحقی که فقط سنگ مزارم بشوی.