خدایا امسال همش برام شده سوال....

چه خبره تو زندگیم؟کاش خودمم میدونستم چه خبره...

تازه مهمونا رفتن...من موندم و یه دنیا سوال....

خدایا قراره منو کجا ببری؟من کجام؟دارم کجا میرم؟چی شده خدایا؟انگار همه چیز وارونه

ست...خدایا گیجم مبهوت...میچرخم به دور خودم....

خدایا هر روز دلم یه جوری میلرزه....نمیدونم چه خبره نمیدونم داره چی پیش میاد؟

خدایا این سردرگمی دیوانم کرده....

این آدمایی که امسال میذاری سر راهم کی هستن؟تو میفرستی؟

با پای خودشون میان؟...اینجا چه خبره؟...خدایا از حرفای بقیه خسته شدم....

خدایا از اینکه همه فک میکنن من تو مسائلی بیش از حد سخت گیرم

از اینکه فک کنن من دارم غرور بخرج میدم بدم میاد....

خدایا خودت به من غرور ندادی...نذار بقیه اینجوری فک کنن...

خدایا از اینهمه علامت سوال دارم کم میارم دیوانه شدم خدا جونم دیگه دارم کم میارم....

خدایا من جای دیگه ای هستم و زندگی جای دیگه...خدایا چرا زندگیم با من تناقض داره....

خدایا خیالم راحت نیست نگرانم مضطربم....چشمام اشک میبارن....

خدایا نذار کسی پشت سرم بگه مغروره و کلاس الکی میذاره....

خودت میدونی من الان چی میخوام...

خودت گفتی این راهو برم...

تا تموم شدن راهی که الان دارم چند ماه بیشتر نمونده...

خدایا اجازه بده راههای بعدی بعدا بیان...الان وقتش نیست خدایا.....

همینجوری دارم راها رو میذارم کنار و به تو توکل کردم که

دوباره راهی جلوی پام خواهی گذاشت...

خدایا بذار تلاشمو کنم کمکم کن...خدایا بعضی وقتا میگم کاش هیچوقت نبودم...هیچوقت...

حتی کسی که محرم اسرار دلم بود هم حال و حوصله ی من رو نداره...

از گفتن حرفام بهش میترسم...

دیگه مثل سابق حوصله نداره به حرفام گوش بده....

گریه و اشکهام مثل سابق واسش انگار ارزشی نداره

خدایا هر چی میگم میگه مگه من اینجوری گفتم؟

هر چی میگم حس میکنم وای الان نگه تهمت میزنی...

خدایا محرم دل من کجاست؟چرا انقدر عوض شد؟

به من گفته بود هیچوقت ازم خسته نمیشه...

پس چرا الان که اینهمه بهش احتیاج دارم حوصلش سر رفت؟

خدایا خیلی خستم...زندگیم یه مشت پازل شده هر تیکش یه گوشه افتاده...

خودت کنار هم بچینشون دیگه از من بر نمیاد....

خدایا موندم با یه دنیا حسرت...خدایا دیوانه شدم...کمکم کن خدایا....

خدایا دیوانه شدم کمکم کن....

 

حضرت زهرا(س)....

چند وقتیه که اسم مبارک شما  بی اختیار به زبونم جاری میشه بانو....

روحم کشش و تمایلی خاص به شما پیدا کرده.....

انگار آدم تو هر برهه ی زمانی نسبت به یکی از شما ائمه کششی خاص پیدا میکنه انگار خودتون

ما رو صدا میزنید......

خودم رو به شما ائمه سپوردم و میسپارم و خواهم سپرد .....

++سلام بانو...ببخش که این روزها ما ادمها به فکر هر چه هستیم جز پهلوی شکسته ات....

ببخش که به فکر هر چه هستیم از خوردنی های رنگارنگ عید تا لباس نو و ....

حتی اوضاع شکم و اجیل شب عید هم برای ما با ارزش تر و مشغله امیز تر از داغیست

که به واسطه ی خون تو به دل امیر المومنین و دلبندانت گذاشتند....

چه بگویم مادر که عروسی در سوگ تو لباس عروس میپوشد و بساط سور و شادی در خانه برپا

میکند بی آنکه حتی یادش بیاید که چادر خاکی تو بخاطر خوشبختی اکنون ما خاکی شد  و حتی

یادش نبود فاطمیه ای در کار است ...

بانو ببخش خیلی ها فاطمیه را خرافات میدانند و میگویند بانو شهید نشده ....

بانو شرمنده ام چه بگویم که کشور من اسلامیست اما در شوق امدن نوروز طبل شادی میکوبد

حتی صدا و سیمایش.....اما هیچ کس در یاد ندارد پشت در ماندنت را.....

بانو شرمنده ام چه بگویم؟خسته ام بانو ی من....تو ببخش ....

هر چه  میگذرد من که بنده ای ناچیزم بیشتر تنهایی اباصالح را حس میکنم .....

بمیرم اباصالح در این دنیا چه تنها مانده ای......تنهایی سوگ کوثر را تحمل کردن چه سخت است

چه سخت.....

+++*** خدایا اجلم را تو به تاخیر انداز چند وقتیست دلم تنگ محرم شده است***

این روزها چه زیبا صدای ربنا درگوشم زمزمه میشود....ربنا لا تزع قلوبنا......

سلام علی قلب زینب صبور.....

+مهربان به من گفت از خدا بخواه الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی و آنهمه سوز....

همیشه حرفهای مهربان به من آرامشی از جنس خدا میبخشه....سابه ات مستدام مهربانم.....

و من از خدا میخوام که...الهی سینه ام کن آتش افروز...در آین سینه دلی و آنهمه سوز....

و من الان آرومم....خیلی آروم.....الهی شکر و سپاس مخصوص توست...تویی که هر چه خواستم

بخشیدی و هر چه نخواستم و نیکو بود ناخواسته بخشیدی به بنده ی حقیر و کوچکت.....

و چقدر از بودن مهربانم شاد و عاشقم......الحمدلله .....

++خیلی خسته هستم بعضی وقتا فکر میکنم این روزا هیچ وقت تموم نمیشه حال منم عوض

نمیشه.....درسته یه روزایی خوبم اما بعضی روزا حالم خیلی بده....خدایا تنهام نذار دیگه خیلی

دارم میبرم......

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان. "مهدی اخوان ثالث"

+++امروز وقتی ظهر داشتم با یکی از همکارا حرف میزدم گفت بعضی از همکارا رفتن پشت

سرت پیش فلانی بد گفتن تا از چشمش بیفتی واسه همینه رفتارش باهات بده.....

دلم خیلی شکست این حدود دو سالی رو که دارم اونجا کار میکنم هی با خودم مرور کردم هی

دارم ذهنمو روزا و شبایی که اونجا بودمو ورق میزنم که خدایا کی بوده؟مگه من در حق کسی

بد کردم؟مگه پشت سر کسی حرف زدم؟مگه دل کسی رو شکوندم؟آخه خدایا مگه من چه کردم؟

منکه با همشون خیلی خوبم.....

خدایا نکننه تو هم تنهام گذاشتی و رهام کردی به حال خودم؟کجایی خدایا؟دلم خیلی شکسته از

دست این بی انصافا....

ولی پیش خودمم میگم حتما یه جایی یه کاری کردم چه میدونم چوب یه خطایی رو میخورم....

خیلی خستم.... خیلی.....

عشق.....

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش....

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم.....

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم....

به تو یعنی به همان منظر دور..به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور....

به همان زل زدن از فاصله ی دور بهم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم....به تبسم به تکلم به دل آرامی تو....

به صبوری به خموشی به شکیبایی تو....

شبحی چند شب است آفت جانم شده است....اول اسم کسی ورد زبانم شده است.....

در من انگار کسی در پی افکار من است....یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است....

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی اش...میشود یک شبه پی برد به دلدادگی اش....

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزی اش میتوان پل زد از عرش خدا تا دل خویش.....

ای بیرنگتر از آینه یک لحظه بایست....راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست....پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش....عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش.....

آری آن سایه که آفت جانم شده بود...آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود....

دیگر از پشت دل آینه پیدا شده است....

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی....عشق من....آن شبح پاک شبانگاه تویی....

++خدایا عاشقت هستم خدا دستم به دامانت.......دلم خیلی واسه قم تنگ شده...چند وقت پیش

یکی از دوستانم بهم گفت ما داریم میریم قم تونستی بیا....اما....نمیشه...بیبی من رو دو بار طلبیدن

فقط دو بار.....اما من فقط یک بارشو تونستم برم....ولی همون یک بار بار معنویش چند ساله

همراهمه...یادم نمیره حرفی رو ک دوستم تو اون سفر به من زد...هنوزم کنجکاوم مفهوم حرفشو

بدونم هنوزم میخوام بدونم واقعا چی دیده بود؟ولی هیچ وقت روم نشد بپرسم...بهم گفت نمیتونم بگم

از اسراره....چطور ممکنه؟چرا نباید بهم میگفت واقعا چی دیده؟من تو قم خیلی چیزها دیدم....و بهشت

رو دیدم....بهشتی واقعی حرفی که شاید هرگز کسی باور نکنه...اما من به بهشت رفتم تو همین

دنیا....نه اینکه از خوبیم باشه از خوبی امام عصر(عج) بهشتی دیدم وصف ناشدنی و هنوز شش ساله

چشم براه دیدن دوباره ی بهشتم....اما میترسم...میگن بزرگتر که میشی گناهات که بیشتز میشه

دلت خاکستری تر میشه میگن پاکی آدم کمتر میشه...یعنی اگه دوباره برم میتونم بهشت رو

همونطوری که دیده بودم ببینم؟اللهم الرزقنا توفیق زیارت الائمه المعصومین(ع)...

بدون شرح.....

 

دل....

دارد زمان آمدنت دیر میشود.....

دارد زمان آمدنت دیر میشود.....دارد جوان منتظرت پیر میشود........

سلام آقای مهربانم.....هر چند از منتظران واقعیتون نیستم آقا جان...اما......

این کنیز کوچک شما منتظر اومدنتون هست....

آغاز ولایت عهدی مهدی فاطمه مبارک.....

اللهم عجل لولیک الفرج.......

 

بارالها.....

بارالها....

در پیشگاه تو ایستاده ام و دستهایم را به سوی تو بلند کرده ام.....

آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبری ات سستی کرده ام....

اگر راه حیا را میپیمودم  از خواستن و دعا کردن میترسیدم....

ولی....

پروردگارم...!!!

آنگاه که شنیدم گنهکاران را به درگاهت فرا میخوانی و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده میدهی

برای پیروی ندایت آمدم.....

و به مهربانی های مهربنترین مهربانان پناه آوردم....

بار خدایا....

مرا از دلهره در ملاقاتت در امان دار....و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده....

اگر مرا از درگاهت برانی پس به درگاه چه کسی روی آوردم؟

اما....

اگر برای دعایم درهای قبول را گشوده و مرا از رساندن به آرزویم شادمان گردانی چونان مالکی هستی

که لطف و بخششی را آغاز کرده....

و مولایی را مانی که لغزش بنده اش را نادیده گرفته و به او رحم کرده است....

در این حالت نمیدانم کدامین نعمتت را شاکر باشم؟

پروردگارا....!!!

خواسته ام در این جایگاه یعنی جایگاه بنده ی فقیر نا امید آن است که....

گناهان گذشته ام را بیامرزی و در باقیمانده ی عمرم مرا از گناه باز داری....

*بخشی از مناجات زیبای امام رضا (ع)*

+سلام به همه ی دوستان عزیز....

نمیدونم چند وقت به چند وقت میتونم اینجا مطلب بذارم چون کمی گرفتاری شغلی و درسی دارم اما

به لطف همه ی دوستان عزیزی که سیب سرخ رو حتی در زمان تعطیلی مورد لطفشون قرار دادن

تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ کوچیکم رو راه بندازم و هر چند آهسته اما دوباره تو این مسیر قدم

بردارم...التماس

دعا....  (سیب سرخ)

+چقدر دلم کربلا میخواد چقدر حالم گرفتس که مردم با کاروانا دسته دسته دارن میرن خدمت

سیدالشهدا(ع) و من جا موندم....چقدر چشام پر از اشکه چقدر گریونم و غمگین...کاش منم 

دعوت

میکردی آقا جان.....کاش.....

++حال خوشی ندارم برام دعا کنید......

+++یک سال و چند ماهی میشه که اتفاق خیلی خوبی تو زندگیم افتاده.....از اون اتفاقایی که  پشت بندش

خیلی اتفاقای خوب دیگه افتاد.....اتفاقی که مسیر زندگیم و  حتی ظاهر و باطنم رو عوض کرد.....اتفاقی که

شکل گیری این وبلاگ هم از محاسنش بود.....چند ماهیه شکل این اتفاق عوض شده برای من قشنگتر شده 

و لذت بخش تر...اما من یه ایراد خیلی بزرگ دارم اونم اینه که هیچوقت اونطور که باید قدر این اتفاق رو

ندونستم....خیلی شکر گزار بودم و هستم ولی شاید هیچوقت هیچوقت قدر شناس  نبودم هیچوقت ملاحظه ی

یه چیزایی رو نکردم شایدم بلد نیستم نمیدونم فقط میدونم خیلی بخاطر این بلد نبودنا اشک میریزم.....و خیلی

میترسم از از دست دادن همه چیز.....میخوام برم جایی که هر کسی باشه جز خودم....التماس دعا.....

++++تو محل کار من خیلیا رفت و آمد میکنن و هر روز آدمای زیادی رو میبینم

فقیر،ثروتمند،دردمند...دردمند....ودردمند.....

و باز هم دردمند....آدمایی رو لمس میکنم که بعضی از اونا بوی وحشتناکی میدن انقدر که بیمارن....

مردی رو دیدم که از نداری کفش تو پاش نبود کم ندیدم از این مریضا......بچه ای رو دیدم که از نداری پدر و

مادرش از دنیا رفت چون نداشت پول یه ویزیت معمولی رو بده....حتی دو سه هزار تومن.....

بعضی وقتا که میان و سرم داد میزنن ناراحت میشم تو مدت یک و نیم سال گذشته یکی دو باری هم

باهاشون

بحثم شده ولی تا میتونم دارم سعی میکنم درکشون کنم......

زنی اومد پیشم و گفت شوهرم کتکم زده  کمرش خورد شده بود و پول برگشتن به خونه نداشت....

خلاصه زیاد دیدم از اینجور بیچاره ها و دردمندا.....

اما.....

فیش حقوقی پزشکی رو دیدم با صد میلیون تومن کارانه.....پزشک بیمارستان خودمونه.....

دیگه دارم دیوانه میشم از این فشارا....تا کی باید خفه شم و هیچی نگم کی مسئول اینهمه بی

عدالتیه....

واقعا کی مسئوله.....چطور مریضا حق ندارن  اگه پول ندارن بیان بیمارستان و هیچکس درمانشون

نمیکنه ولی

کارانه ی ی پزشک اونم یک نفر از ده ها پزشک بیمارستان ما فقط دستمزدش البته بجز حقوق ماهیانه

ی چند

ملیونیش صد میلیون تومن هر ماه باشه؟

به کی بگم اینهمه دردو؟تا کی ؟احساس گناه میکنم از سکوتم که البته حرف زدن من یه نفرم کاری رو

درست

نمیکنه و فقط به احتمال قوی زندانی و بعدشم ......

آدمایی رو میبینم که حتی واسه هزار تومن هم محتاجن بعضی وقتا  خیلی خجالت میکشم  از اینکه

اونا خیلی

دردمندن خجالت میکشم از اینکه خودم در مقابل اونا دردی ندارم خجالت میکشم.....

خجالت میکشم بهم التماس میکنن....

انقدر کارمندای کادر درمان از پزشک متخصص تا پرستار و....منت سر مریضای بیچاره میذارن و انقدر

بعضی

هاشون  بد اخلاقن......

که مردم بخاطر انجام وظیفه ای که دارم و بخاطرش پول میگیرم و بی منته هم التماس و هم کلی

تشکر میکنن

کم نشنیدم آدمایی که میان و بهم میگن خدا خیرت بده باز یه اخلاق داری هر جا رفتیم جوابمونم

ندادن....!!!

از خودم تعریف نمیکنم فقط یه دلنوشتست....ولی دیگه کم مونده دیوانه شم واقعا اعصابی واسم

نمونده از

وقتی اومدم بیمارستان آسیب پذیر تر و بهانه گیر تر و دل نازکتر شدم اشکم لب مشکمه و با کوچکترین

تلنگری

گریه میکنم حتی عصبی تر شدم....دیگه به کی بگم خدایا یه کاری کن مردم ما دارن له میشن زیر بار

هزینه

های درمانی دارن له میشن و خیلی ها جون میدن و هیچ فریادرسی نیست....

پزشکا دارن به تاجرایی بزرگ تبدیل میشن!!!کجاست کسی که کمک کنه؟درد مردم با اومدن به

بیمارستان کم

نمیشه وقتی رو تخت بیمارستان دارن درد میکشن و جون میدن انقدر تو فکر هزینه های تسویه

حساب

بیمارستانن که درد

جسمشون یادشون میره حالشون بدتر میشه شایدم دوست ندارن خوب شن و ترجیح میدن بمیرن

بخدا قسم

به خون سیدالشهدا ما کم نداریم از این آدما تو این مملکتی که مسئولینش دم از اسلام میزنن.... تو

مملکتی

که ادعای اسلامی بودن میکنه ادعای حسینی بودن میکنه کو حسین؟کجاست اسلام؟فقط ظاهر

سازی و

ظاهر سازی.....یادواره ی شهدا میگیرن پیکرشونو تشییع میکنن آخه با چه رویی؟جواب یک قدم از

زحمات شهدا

رو کجا دادن؟کجا اسلام رو رعایت کردن؟به اندازه ی تمام دنیا داریم روحانی و حجت الاسلام تربیت

میکنیم کو

صداشون در بیاد؟چرا فقط فتوا دادنشون برای چیزایی بیخودی و الکیه؟چرا فتوا نمیدن بی عدالتی نابود

شه؟چرا

کسی نمیگه مردم درد دارن کمکشون کنید؟چرا؟؟واقعا چرا؟مردمی که از بی عدالتی دارن له میشن و

هیچی

نمیگن...چرا هیشکی به فکر نیست؟فقط جلسه میذارن شعار میدم....!!!خیلی چیزای خوب تو مملکت

هست

من خداروشکر میکنم ایرانی ام خداروشکر میکنم واسه امنیت و ارامش مردم از دست تروریست

و....واسه

خیلی کارای خوبی که واسه مردم انجام شده ولی......

بیمارا آسیب پذیرترین قشر جامعه هستن در حقشون داره ظلم میشه آخه یکی کمک کنه خجالت

میکشم

حقوقم واسه این زیاد شده که تعرفه های خدمات رسانی به مردم بالا رفته حس میکنم پولم حلالم

نیت چون

مردم دارن بیشتر از درد جسم درد روح میکشن واسه نداری و بی پولیشون.....بخدا خجالت آوره

مسئولین

چطوری راحت میخوابن وقتی مردی کنار داروخونه از نداری جون داد.....دیگه خسته شدم خیلی

خسته......

فقط بر سر و سینه زدن کافی نیست اصلا مگه سیدالشهدا به گریه های ما نیازی دارن؟دلم برای

اباصالح خونه

که این نامردی هارو میبینه و فقط گریه میکنه دیگه تا کی؟

اللهم عجل لولیک الفرج.....

 

 

خدانگهدار....

تعطیل شد....

خدانگهدار...... و...التماس دعا......

+از همه ی دوستان خوبی که زحمت میکشن میان و کامنت میذارن خیلی ممنونم.....ببخشید که حتی نمیتونم بهتون سر بزنم و جواب محبتهاتون رو بدم...... خیلی خستم باید تعطیل میشد....اعیاد مبارک....و....التماس دعا.....

سپاس خدای را......

http://upload.ghashang.com/images/snjdrkchk0hiozz67yu9.jpg

سپاس خدای را که اول است بدون آنکه پیش از او اولی باشد......و اخر است بدون آنکه پس از او آخری

باشد

خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش فرو مانده....و اندیشه های توصیف کنندگان از وصفش عاجز

شده اند

منزه است نامهای او....و پیاپی است نعمتهای او.....

سپاس خدای را بر آنچه از خدایی خود بر ما شناسانده....و بر آنچه از شکر خود بر ما الهام کرده.....و بر

آن درهایی که از علم به ربوبیتش بر ما گشوده....و بر اخلاص در توحید و یگانگی اش راهنماییمان

نمود......

چنان سپاسی که با آن زندگی کنیم بین کسانی از خلقش که سپاسگزارند.....

سپاسی که تاریکی های برزخ را بر ما روشن سازد....و راه رستاخیز را بر ما آسان نماید....و منازل و

جایگاههای ما را در نزد گواهان آبرومند گرداند....روزی که هر کسی به سزای آنچه کرده میرسد و به

ایشان ستم نشود....

سپاسی که چشمهای ما با آن روشن گردد ان هنگام که دیده ها خیره و دوخته شود....و چهره های ما

به آن سفید گردد آن هنگام که چهره ها سیاه شود....

سپاسی که به آن از آتش دردناک خدا رسته و به جوار رحمتش رهسپار شویم.....

سپاسی که به آن شانه به شانه ی مقربین از فرشتگان رفته جا را بر آنها تنگ سازیم و به آن در سرای

جاودانی و جایگاه پر برکت همیشگی با پیغمبران فرستاده اش گرد آییم.....

و سپاس خدای را که نیکوییهای آفرینش را برای ما برگزید.....و در نیازمندی را جز به سوی خود به روی

ما بست

پس چگونه سپاس او را توانایی داریم؟....نمیتوانیم.....کی توانیم؟.....

و سپاس خدای را که درهای توبه را به روی ما گشود....پس بدیخت از ما کسیست که او را نا فرمانی

کند....و نیکبخت از ما کسیست که روی به سوی او آورد.....

سپاس خدای را سپاسی که بر سپاسهای دیگر برتری داشته باشد مانند برتری پروردگار بر تمام

آفریدگانش.....

سپاسی که حد و انتها و عدد آن را شمارش و به پایان آن دسترسی نیست.....

سپاسی که بوسیله ی آن در بین نیکبختان و دوستان او کامروا گردیم و به سبب آن در رشته ی

کشتگان به شمشیر دشمنانش در آییم که خدا یاری دهنده و ستوده شده است.......

*بخشی از دعای ستایش و ثنای خدای عزوجل از صحیفه ی سجادیه*

 +بلاخره برگشتم...التماس دعا دارم خیلی زیاد.....

++چند روزی بود حال خوبی نداشتم اصلا خوب نبودم...راستش خدا جونم فک کردم بنده ی گناهکارت که من باشمو یادت رفته...البته میدونم تو حتی ما گناهکارام فراموش نمیکنی....ببخشید مهربونم همیشه اشتباه زیاد میکنم و همیشه ناشکرم....البته عزیزم من لایق نیستم و باز تویی که  آغوشت رو به روم باز میکنی.....خدا جونم میدونم لایق حتی گوشه ی چشم تو نیستم چه برسه توجهت....چه برسه استجابت دعاهام....چه برسه دستگیریت....نمیدونم در مقابل تو و ائمه چی باید بگم؟به مدد ضامن آهوت...به مدد عباست....به مدد سید الشهدا...و....به مدد امام مان عج دو سه روزیه حالم خوشه....از اون حال خوبا که به زورم بخوام اشکم در نمیاد....از اون دل اروما که همیشه این جور وقتا بهم میبخشی....من در مقابل اینهمه لطف چه کنم؟چه سجده ای کنم؟نمیدونم....همیشه عاجزم خدا جونم عاجزم مقابل الطاف بی نهایتت.....من از اهل کربلا کمک خواستم و......دستگیری ائمه شامل حالم شد....من دیگه چی میتونم بگم؟حالم الان خوبه....مرسی خدا جون مهربونم مرسی.....

+++عیدتون مبارک...همراه با بهترین آرزوها.....التماس دعا....

++++خداییا دنیا و همه ی تعلقاتش مال دنیا......کاش میشد بیام پیشت و کنار تو باشم....فقط همین.....

+++++خدایا دلم برایت لک زده.....دلتنگتم خدایا......دلتنگ .....و دلتنگ.......و دلتنگ کسی هستم.....کسی که بوی تو را میدهد......بوی خدا میدهد......دلتنگم خدا......سخت دلتنگم.......

http://panup.net/uploads/y52068_abbas.jpeg

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم.....

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم.....

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم....

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم.....

+یا سقای کربلا دست به دامانت شدم امشب.....نه برای خودم....برای عزیزترین کسانم.....حاجت روا کن امشب یا بابالحوائج.....التماس دعا دوستان...

http://panup.net/uploads/u30118_shrine-imam-reza4.jpg امام رئوف.....دلم سخت به بودنتون خوشه آقا......