بارالها....
در پیشگاه تو ایستاده ام و دستهایم را به سوی تو بلند کرده ام.....
آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبری ات سستی کرده ام....
اگر راه حیا را میپیمودم از خواستن و دعا کردن میترسیدم....
ولی....
پروردگارم...!!!
آنگاه که شنیدم گنهکاران را به درگاهت فرا میخوانی و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده میدهی
برای پیروی ندایت آمدم.....
و به مهربانی های مهربنترین مهربانان پناه آوردم....
بار خدایا....
مرا از دلهره در ملاقاتت در امان دار....و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده....
اگر مرا از درگاهت برانی پس به درگاه چه کسی روی آوردم؟
اما....
اگر برای دعایم درهای قبول را گشوده و مرا از رساندن به آرزویم شادمان گردانی چونان مالکی هستی
که لطف و بخششی را آغاز کرده....
و مولایی را مانی که لغزش بنده اش را نادیده گرفته و به او رحم کرده است....
در این حالت نمیدانم کدامین نعمتت را شاکر باشم؟
پروردگارا....!!!
خواسته ام در این جایگاه یعنی جایگاه بنده ی فقیر نا امید آن است که....
گناهان گذشته ام را بیامرزی و در باقیمانده ی عمرم مرا از گناه باز داری....
*بخشی از مناجات زیبای امام رضا (ع)*
+سلام به همه ی دوستان عزیز....
نمیدونم چند وقت به چند وقت میتونم اینجا مطلب بذارم چون کمی گرفتاری شغلی و درسی دارم اما
به لطف همه ی دوستان عزیزی که سیب سرخ رو حتی در زمان تعطیلی مورد لطفشون قرار دادن
تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ کوچیکم رو راه بندازم و هر چند آهسته اما دوباره تو این مسیر قدم
بردارم...التماس
دعا.... (سیب سرخ)
+چقدر دلم کربلا میخواد چقدر حالم گرفتس که مردم با کاروانا دسته دسته دارن میرن خدمت
سیدالشهدا(ع) و من جا موندم....چقدر چشام پر از اشکه چقدر گریونم و غمگین...کاش منم
دعوت
میکردی آقا جان.....کاش.....
++حال خوشی ندارم برام دعا کنید......
+++یک سال و چند ماهی میشه که اتفاق خیلی خوبی تو زندگیم افتاده.....از اون اتفاقایی که پشت بندش
خیلی اتفاقای خوب دیگه افتاد.....اتفاقی که مسیر زندگیم و حتی ظاهر و باطنم رو عوض کرد.....اتفاقی که
شکل گیری این وبلاگ هم از محاسنش بود.....چند ماهیه شکل این اتفاق عوض شده برای من قشنگتر شده
و لذت بخش تر...اما من یه ایراد خیلی بزرگ دارم اونم اینه که هیچوقت اونطور که باید قدر این اتفاق رو
ندونستم....خیلی شکر گزار بودم و هستم ولی شاید هیچوقت هیچوقت قدر شناس نبودم هیچوقت ملاحظه ی
یه چیزایی رو نکردم شایدم بلد نیستم نمیدونم فقط میدونم خیلی بخاطر این بلد نبودنا اشک میریزم.....و خیلی
میترسم از از دست دادن همه چیز.....میخوام برم جایی که هر کسی باشه جز خودم....التماس دعا.....
++++تو محل کار من خیلیا رفت و آمد میکنن و هر روز آدمای زیادی رو میبینم
فقیر،ثروتمند،دردمند...دردمند....ودردمند.....
و باز هم دردمند....آدمایی رو لمس میکنم که بعضی از اونا بوی وحشتناکی میدن انقدر که بیمارن....
مردی رو دیدم که از نداری کفش تو پاش نبود کم ندیدم از این مریضا......بچه ای رو دیدم که از نداری پدر و
مادرش از دنیا رفت چون نداشت پول یه ویزیت معمولی رو بده....حتی دو سه هزار تومن.....
بعضی وقتا که میان و سرم داد میزنن ناراحت میشم تو مدت یک و نیم سال گذشته یکی دو باری هم
باهاشون
بحثم شده ولی تا میتونم دارم سعی میکنم درکشون کنم......
زنی اومد پیشم و گفت شوهرم کتکم زده کمرش خورد شده بود و پول برگشتن به خونه نداشت....
خلاصه زیاد دیدم از اینجور بیچاره ها و دردمندا.....
اما.....
فیش حقوقی پزشکی رو دیدم با صد میلیون تومن کارانه.....پزشک بیمارستان خودمونه.....
دیگه دارم دیوانه میشم از این فشارا....تا کی باید خفه شم و هیچی نگم کی مسئول اینهمه بی
عدالتیه....
واقعا کی مسئوله.....چطور مریضا حق ندارن اگه پول ندارن بیان بیمارستان و هیچکس درمانشون
نمیکنه ولی
کارانه ی ی پزشک اونم یک نفر از ده ها پزشک بیمارستان ما فقط دستمزدش البته بجز حقوق ماهیانه
ی چند
ملیونیش صد میلیون تومن هر ماه باشه؟
به کی بگم اینهمه دردو؟تا کی ؟احساس گناه میکنم از سکوتم که البته حرف زدن من یه نفرم کاری رو
درست
نمیکنه و فقط به احتمال قوی زندانی و بعدشم ......
آدمایی رو میبینم که حتی واسه هزار تومن هم محتاجن بعضی وقتا خیلی خجالت میکشم از اینکه
اونا خیلی
دردمندن خجالت میکشم از اینکه خودم در مقابل اونا دردی ندارم خجالت میکشم.....
خجالت میکشم بهم التماس میکنن....
انقدر کارمندای کادر درمان از پزشک متخصص تا پرستار و....منت سر مریضای بیچاره میذارن و انقدر
بعضی
هاشون بد اخلاقن......
که مردم بخاطر انجام وظیفه ای که دارم و بخاطرش پول میگیرم و بی منته هم التماس و هم کلی
تشکر میکنن
کم نشنیدم آدمایی که میان و بهم میگن خدا خیرت بده باز یه اخلاق داری هر جا رفتیم جوابمونم
ندادن....!!!
از خودم تعریف نمیکنم فقط یه دلنوشتست....ولی دیگه کم مونده دیوانه شم واقعا اعصابی واسم
نمونده از
وقتی اومدم بیمارستان آسیب پذیر تر و بهانه گیر تر و دل نازکتر شدم اشکم لب مشکمه و با کوچکترین
تلنگری
گریه میکنم حتی عصبی تر شدم....دیگه به کی بگم خدایا یه کاری کن مردم ما دارن له میشن زیر بار
هزینه
های درمانی دارن له میشن و خیلی ها جون میدن و هیچ فریادرسی نیست....
پزشکا دارن به تاجرایی بزرگ تبدیل میشن!!!کجاست کسی که کمک کنه؟درد مردم با اومدن به
بیمارستان کم
نمیشه وقتی رو تخت بیمارستان دارن درد میکشن و جون میدن انقدر تو فکر هزینه های تسویه
حساب
بیمارستانن که درد
جسمشون یادشون میره حالشون بدتر میشه شایدم دوست ندارن خوب شن و ترجیح میدن بمیرن
بخدا قسم
به خون سیدالشهدا ما کم نداریم از این آدما تو این مملکتی که مسئولینش دم از اسلام میزنن.... تو
مملکتی
که ادعای اسلامی بودن میکنه ادعای حسینی بودن میکنه کو حسین؟کجاست اسلام؟فقط ظاهر
سازی و
ظاهر سازی.....یادواره ی شهدا میگیرن پیکرشونو تشییع میکنن آخه با چه رویی؟جواب یک قدم از
زحمات شهدا
رو کجا دادن؟کجا اسلام رو رعایت کردن؟به اندازه ی تمام دنیا داریم روحانی و حجت الاسلام تربیت
میکنیم کو
صداشون در بیاد؟چرا فقط فتوا دادنشون برای چیزایی بیخودی و الکیه؟چرا فتوا نمیدن بی عدالتی نابود
شه؟چرا
کسی نمیگه مردم درد دارن کمکشون کنید؟چرا؟؟واقعا چرا؟مردمی که از بی عدالتی دارن له میشن و
هیچی
نمیگن...چرا هیشکی به فکر نیست؟فقط جلسه میذارن شعار میدم....!!!خیلی چیزای خوب تو مملکت
هست
من خداروشکر میکنم ایرانی ام خداروشکر میکنم واسه امنیت و ارامش مردم از دست تروریست
و....واسه
خیلی کارای خوبی که واسه مردم انجام شده ولی......
بیمارا آسیب پذیرترین قشر جامعه هستن در حقشون داره ظلم میشه آخه یکی کمک کنه خجالت
میکشم
حقوقم واسه این زیاد شده که تعرفه های خدمات رسانی به مردم بالا رفته حس میکنم پولم حلالم
نیت چون
مردم دارن بیشتر از درد جسم درد روح میکشن واسه نداری و بی پولیشون.....بخدا خجالت آوره
مسئولین
چطوری راحت میخوابن وقتی مردی کنار داروخونه از نداری جون داد.....دیگه خسته شدم خیلی
خسته......
فقط بر سر و سینه زدن کافی نیست اصلا مگه سیدالشهدا به گریه های ما نیازی دارن؟دلم برای
اباصالح خونه
که این نامردی هارو میبینه و فقط گریه میکنه دیگه تا کی؟
اللهم عجل لولیک الفرج.....