سر خط .

به دنیای موازی اعتقاد داری آیا ؟

آنجا هم دوستم نداری

حتی اگر تلخکی باشم آن سوی خط

erew.jpg

 

حواست به دلت باشد

آن را هرجایی نگذار

این روزها دل را می دزدند

بعد که به دردشان نخورد

جای صندوقِ پست آن را

در سطل آشغال می اندازند

و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد

دیگر دل نمی شود !

 

پست از سرور  جان :)

با عرض پوزش

متن و عکس واسه اپ کردن زیاد دارم اما وقتشو به هیچ وجه :((((

 

9008

 

به هیچ درختی نیستی

در خاک پایبند و در باد فروزان

من قدم می زنم دم نمی زنم و در آن هنگام فریاد خماریش را چشمانی مست

که تو بوده ای مسبب

باقی اش را فرا ده که فراموش کرده داستان عشق انگار

من قدم می زنم و دم نمی زنم

آتشت  بس سوزانیده  که حرام گشته خواب بر دشت مشوشش

 بالینی خیس که مشعشع شعله ی فروزاننده ی توست دلیلش

من قدم می زنم

نمی گذرم از تو ...

سرکوب کرده ای همیشه

اینبار من قلبم را لگد مال میکنم 

نادیده خواهم دید این اسب سرکش را 

لگد مال میکنم غرور را 

و از هر سادگی زیبایی خواهم ساخت

باشد که تو نادیده بگیری

اینبار تو سکوت کن 

نگاهی دریغ کن و دستی رها 

بشکن که ساده می شکند

ساده فرض می شود و سخت می گذرد 

و غرق ، خام پرتقالِ برهنه ای که  عجب سرد است دستان من 

به زیبایی کوچه ای مبهم از لحظه های تنهایی من و تو 

که گذر کردیم از یک هوس

فرو مالیدیم از بی انتهایی خواستن 

تو به تنهایی و من به تو !

سرکوب کرده ای همیشه 

این نیز هم ... .

IMG 1868

( این شعر و امشب گفتم و  داستان واقعی و شخصیت ها حقیقی اند )



90002

ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﻳﻪ ﺑﻄﺮﻱ ﺑﺎﺯﻱ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ؛

ﻛﻤﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻴﻤﻪ ﺷﺐ 

ﺭﻭﻱ ﻳﻚ ﻣﻴﺰ ﺷﺶ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺖ ﻭﺧﺮﺍﺏ ...!!

ﺑﻄﺮﻱ ﭼﺮﺧﻴﺪ ، ﭼﺮﺧﻴﺪ ﻭ ﭼﺮﺧﻴﺪ ...... 

ﻫﻤﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﺮﺧﺸﺶ ﺑﻮﺩ ! ﺣﺮﻛﺘﺶ ﻛﻢ ﺷﺪﻛﻢ ﺗﺮ ﻭ ﻛﻢ ﺗﺮ ...!!

ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ !ﺳﺮﺵ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﻨ ﺒﺎﻳﺪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻣ 

ﺒﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﻴﺮ ﺳﺮ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺑﻄﺮﻱ ﺭﻭ ﻃﻲ ﻛﺮﺩﻡ !...

 ﺁﺧﺮﺵ ﺭﺳﻴﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ... ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻳﺪ !ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻳﺪ !

ﺩﻟﻴﻞ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺳﺎﻛﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ !

ﺑﻪ ﻟﺒﺎﺵ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﮕﻪ ﺭﻭ ﺩﺳﺘﺎﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ ﻳﺎ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺳﺲ ﺑﺸﻮﺭ ...ﻳﺎ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﺜﻞ 

ﻫﻤﻴﻨﺎ ...!!

ﻛﻪ ﻳﻬﻮ ﻛﻮﺑﻴﺪ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﻫﺎﺷﻮ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻛﺮﺩ ...!

ﮔﻔﺖ : ﺣﻜﻢ ؛... ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﻮ ...!!

ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻮﺩ ...!! 

my analog 1


my analog new scaned negative photography

تکه پاره های این فکر الوده

 

بی صدا هم که فریاد کنی باز هم سو برداشت می کنند

داد بزن تا باز هم تو را نادیده بگیرند

 

fr

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

همین نفس هم که آزرده خاطرت می کند بستان

تا دمی آسان گردد این لحظات موازی

movazi

ترک

 

سیگار هم ما رو ترکمون کرد و تنها گذاشت

این تنها عکسیه که از من و سیگارم واسم مونده

چه دورانی داشتیم

دلم برات تنگ میشه

 

     دوستان این عکس جز رنگ هاش هیچگونه فتوشاپی نداره و کاملا واقعیه :)

19004

 

مدتی بود که از این تنهایی هیچ شکایتی نداشتم 

اما حالا که هیشکی نیس که بهش بگم چقدر دلم گرفته 

دوباره از تنهایی بیزارم 

ph ali khademian resized

تکرار

خاطرات را مرور می کنم

و تو وهم شبانه ای بیش نیستی که در شروع لحظه ای صبح می شوی

آغوشی که از من دور است و نجوایی که در لحظه معنایی ندارد هیچ نیست

مگر قلمی که بر کاغذ می رود

می رقصد و می نویسد

و صدایی که همچنان تا عمق چشمان خواب آلوده ام می دمد و باز که می کنم پلک را

اتاق خالی خویش را می نگرم

سکوتی وصف ناپذیر که بانگ کلیسا پرده افکارم را از هم می درد

و من نیز رسیده ام

رسیده ام به همان آغاز مبهم هر انتها

که شباهنگام مرا آشفته ای بیش نساخته

به انتها که رسیده ام

آغازی بیش نبوده

تکرار می شود انگار

تکرار...

شیدا


این فرو مایگی بی درمان

عجبیست بر دل بی سامان 

که هوا صاف   و دلم بی طاقت 

که غمی بزرگ است ز درد هجرت

این زمین خشک و دلم بین   دریاست

تو مپندار که ابیست.چون که مست است 

                                         شیداست.

IMG 0817