"باز هم، بسم الله الرحمن الرحیم"

* گاهی زندگی ات آنچنان دچار ترافیک های انسانی، شغلی، عاطفی و ذهنی میشود که هرچقدر هم بدوی، دیر میرسی..

** "من"ی که وقتی از ماه بازگشت، کسی ماه را خاموش کرد، امروز برای هر یک از آرزوهایش سبزه گره نمیزند. شمع روشن میکند..

* ** صبح هایی که پدر به باغچه ی زیر پنجره ی اتاق خواب من آب میدهد، در من این خیال را بیدار مى کند که شاید امروز بارانى باشد.

سال کاری ام تا یک روز دیگر شروع مى شود. می افتد روی دور تند و هی مرا دور خودش می چرخاند. من اما ترجیح میدهم به باران خیالی ام و به شمع های روشنم فکر کنم..

 "همانقدر جلوی کتاب وقت بگذارید که جلوی آینه"

زیبایی مقوله ای است که برای هر بانویی حائز اهمیت می باشد. مُد، آرایش های مختلف، عمل های زیبایی و ... از دغدغه های فکری تعداد زیادی از خانم های امروزی است. اینکه یک زن تمایل دارد به لحاظ ظاهری زیبا و مورد قبول باشد، روحیه ای غیرقابل انکار است و منحصراً نقدی بر این موضوع نیست. مطلبی که حائز اهمیت است، کاهش سن دختران ما در استفاده از لوازم آرایشی و افزایش روزانه ی تعداد و تنوع روش های زیبایی در جامعه می باشد.

متاسفانه استفاده از لوازم آرایش در کشور روندی رو به افزایش دارد. بطوریکه کارشناسان مرتب از کاهش سن آرایش در نوجوانان خبر می دهند. طبق بررسی ها، رتبه ی کشور در این زمینه در دنیا رتبه ی هفتم و در خاورمیانه بعد از عربستان رتبه ی دوم می باشد.

از طرفی کاهش درصد کتابخوانی در ایران این نگرانی را ایجاد می کند که زنان، به عنوان پرورش دهندگان نسل آینده با توجه به ذهنیات و تفکرات خود، بهتر است همانقدر جلوی کتاب وقت بگذارند که جلوی آینه. نقش چشمگیر زنان در تربیت فرزندان، مُهر تاییدی بر لزوم افزایش سطح آگاهی و تحولات مثبت فکری است که همگان بر نقش کتاب در این راستا واقفند.

تعداد آرایشگاه ها با تعداد کتابخانه ها و کتابفروشی ها قابل مقایسه نیست. تجربه نشان می دهد که رشد و توسعه ی تمدن ها و کشورها، ریشه در رشد فکری و فرهنگی هر جامعه دارد و بدون رشد فرهنگ کتابخوانی در جوامع، نمی توان به رشد هیچ تمدنی دل خوش کرد. 

هدف از این نگارش انتقاد بر تبلیغات کم، قیمت کتاب، عدم امکانات در این حوزه، سیستم های آموزشی و عملکرد مسئولین مربوطه نیست. دسترسی آسان افراد به کتاب های اینترنتی - با رعایت حقوق و مقررات - حتا وجود کتاب های صوتی برای افرادی که سواد خواندن ندارند، راه بسیاری از بهانه ها را بسته است. 

هدف، تلنگری است به جامعه ی بانوان جهت برقراری تعادل بین دو امر زیبایی ظاهری و زیبایی فکر. بدون شک زنانی که تمایل به داشتن ظاهری مورد پسند و زیبا دارند، دوچندان به داشتن تفکر و عقاید نیکو تمایل خواهند داشت. بانوان ما، علاوه بر توجه به کلیه ی ابعاد وجودی شان نباید از توجه به الگوبرداری فرزندانشان از عملکرد خود نیز غافل شوند. غلبه ی میزان استفاده از لوازم آرایش بر کتابخوانی می تواند مسیر فکری نوجوانان را در سنین حساس شکلگیری شخصیت ها تغییر داده و این موضوع می تواند برای هر خانواده و در مقیاس بزرگتر برای هر جامعه ای نگران کننده باشد.

در اینجاست که نقش برجسته ی مادران به عنوان یک الگوی رفتاری به وضوح احساس می شود و اقداماتی از قبیل رعایت تعادل هزینه های زیبایی با هزینه ی خرید کتاب، داشتن کتابخانه های غیر تزئینی، نقل قول جملات زیبای کتاب ها و ... می تواند فرزندانشان را نیز به مطالعه سوق دهد. در آخر می توان با یک جمله اهمیت کتاب و کتابخوانی را یادآور شد: 

کتاب آنقدر خوب است که خود خدا هم کتاب دارد.

"کلونی هایی از انسان"

گاهی به یک مجموعه یا یک خانواده یا یک سازمان و اداره که نگاه می کنی خسته می شوی از آدم هایی که انگار در کلونی های کوچک به تعداد زیاد تکثیر شده اند و چقدر شبیه به هم اند..

از ورود هر آدمی به آن مجموعه اندک زمانی که بگذرد می بینی "من" واقعی اش رنگ عوض می کند به "من" های آدم هایی که مجبور است چیزی شبیه آنها باشد.

در علم میکروبیولوژی که سالهای جوانی ام را پایش گذاشتم به رفتارهایی برخوردم که بارها در زندگی آدم ها هم دیده ام. میکروب ها برای بقا در یک زیستگاه یا باید قدرت رقابت را داشته باشند و دیگران را از آن زیستگاه حذف کنند یا باید به صورت همزیست با هم کنار بیایند. آدم ها هم اگر قدرتش را داشته باشند یکدیگر را حذف می کنند اگر هم که نه مجبورند چیزی شوند شبیه بقیه و همرنگ جماعت. وگرنه حذف خواهند شد.

شهر بدل شده به یک محیط کشت چاکالیت آگار (chocolate agar) که شیرینی اش دل را می زند..

"بیماری قرن"

یک زمانی خدا آنقدر به تو لطف می کند که دهانت از تعجب باز می ماند. و خیلی از اتفاقات خوش یمن افتاده را چیزی شبیه معجزه می دانی. یک زمانی هرچه گناه کنی و هر چه حق دیگران را زیر پاهایت له کنی و خنده های مستانه سر دهی خدا چشمانش را می بندد. یک زمانی آنقدر فراموشش می کنی که در قالب خود پشت هزاران نقابی که ساخته ای گم می شوی.

میان تمام این خنده های مستانه و گناه های جورواجور یک لحظه خدا طاقتش تمام می شود. شاید هم دلش برایت بسوزد. شاید هم امتحانت بکند. هر دلیلی که داشته باشد نتیجه اش این است که در چند ثانیه تمام روزگارت را و تمام دلت را آشوب می کند.

از نوازش باشد یا از سیلی دستان بزرگش آنچنان به صورتت می خورد که پرت می شوی و میخوری به دیوار بلندی از چه کنم ها.

چه کنم ها که به سرت آوار شد عقلت سر جایش می آید هرچند مقطعی! تمام گناه هایت را می پذیری و به خدایت التماس می کنی که باز هم ستار العیوب بودنش را به رخ عالم بکشد. این امام و آن امام را هزار و یک قسم می دهی که مشکلت حل بشود و روزگارت باز هم آرام بگیرد.

با وجود همه ی این گناه ها و نباید ها، یک زمانی به نقطه ای از زندگی می رسی که احساس می کنی چقدر از تو گناهکارتر وجود دارد. و چقدر حق خورتر و ظالم تر.

همیشه مراحلی در زندگی هر انسانی وجود دارد که یا انسانیت را فراموش کرده است یا انسانیت را در حقش فراموش کرده اند.

بیماری روز و بیماری قرن نه آلزایمر است ، نه ایدز و نه افسردگی. بیماری روز "کمبود انسانیت" است..


شعرنوشت: صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق // گفتگو از مرگ انسانیت است..

"حرف هایی برای دخترم"

محرم است و

من و

حرف هایی برای دخترم..

http://mahakam.blogfa.com

 

"ناگهان عطر تو پیچید در آغوش اتاقم"

این روزها تمام دغدغه ام این شده که اتاقم را به تو نشان بدهم. و جای جایش را با تو قدم بزنم، بنشینم، بخوابم..

این روزها انگار اتاقم را بیشتر از همیشه دوست می دارم..


شبانه: چه شغل عجیبی! شروع هفته تو را می بینم. باقی هفته به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم.. (شمس لنگرودی)

منتظرانه: دريا خودش آهسته می‫آيد به اتاقم..// وقتی بدهد چشم تو دستور به دريا..

یارانه: تمام سهم من از روشنی همان نوریست که از چراغ شما در اتاق می افتد.. (فاضل نظری)

"رستگاری در یک هفته"

این روزها از کنار هر کس که عبور می کنم نگاهش بوی "دارچین" و "چوب" و "کتاب نو" می دهد. و در گوشم مردی با صدای بم، با سماجت فریاد می زند: رویای یک رقص بی وقفه از شادی..

و من هنوز هم تمام استخوان هایم درد می کند و دردهایم آنقدر شفاف و واضح اند که انگار روی تنم به جای پوست، سلفون کشیده اند..


عام نوشت: دلم می خواهد هر چه زودتر زندگی بیفتد روی دور تند. آنقدر تند که نفهمم چه کسی هفته های مرا خورد..

هیچ نوشت: این روزها انگار کسی به افکارم دستبرد زده باشد، خالی از هر اندیشه ام..

قصه نوشت: مدتی ست کاراکتر اصلی فیلم زیبایی شده ام. از آن فیلم های فارسی وانی..

نیازمندی ها: دلم یک گم شدن می خواهد. گم شدنی که بتوانند پیدایم کنند..

"حرف هایی برای دخترم"

می خواهم برای تو بنویسم،
تو که دیر یا زود، اما ..
روزی به نام "زن" به این دنیا خواهی آمد..

http://mahakam.blogfa.com

 

"دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند.."

زن که باشی، دنیایت چیز عجیبی میشود و تصوراتت، خواسته هایت، رویاهایت عجیب تر..

و "الهه" که باشی، زندگی ات، نگاهت، آرزوهایت چیزی است عجیب تر از تمامی اینها.

زن که باشی دلت حضور مردانه ای می خواهد، که واقعن مرد باشد. آنقدر مرد که بشود به او اعتماد کرد.. بشود به او تکیه کرد.

و "الهه" که باشی، دلت حضور مردانه ای می خواهد که بشود نگران نبود روحت را، احساست را و جسمت را در اختیارش می گذاری.. آنقدر مردانه که وقتی از "حمایت" می گوید، تو لبریز شوی از تمام احساس زنانگی و یک نفس عمیق بکشی و بگویی:

این، همان مرد است..

زن که باشی، زندگی کمی سخت است، و "الهه" که باشی زندگی تنها کمی پیچیده است..


خاص نوشت: نــــه ٬ لا الـــه الا "تــــو" ٬ مـــــی پـرستمت..// بی شک تویی که باعث کفر از ازل شدی.. "ساریجلو"

عام نوشت: من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من، این‌ گونه گرم و سرخ.. "شاملو"

دل نوشت: دلم میخواد برم "دور"..

نیازمندی ها: دولت محترم، به 20 روز دیگر تعطیلی نیازمندیم. لطفن تمدید بفرمایید.


"کوچ.."
و باز پس از سالها،
صدای ساربان بلند شد..
یکی از آن دو انسان سرگردان گلیم ش را جمع کرد و از آبادی کوچ کرد..
از آن روز همه ی چراغ ها بر سر چهارراه ها قرمز شدند
و
دیگر هیچ خانه ای گرم نشد..
"اینچنین بود اولین تلنگر برای نغض اولین قانون در اجتماع ما"

او نوشت: خدایا!من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز "مبادا"

عام نوشت: گاهی دلم از زنانگی ام میگیرد..

عجیبانه: انگشت به دهان ايستاده ام در يک گوشه از اين دايره .. و مي بلعم، حماقت سنگين آدم هايي که ناخود آگاه گره خورده اند به خاطرم ..!