جسارت...

جسارت میخواهد
نزدیک شدن به
افکار دختری که روزها مردانه
با زندگی می جنگد
اما شب ها…
بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است

جسارت میخواهد
نزدیک شدن به
افکار دختری که روزها مردانه
با زندگی می جنگد
اما شب ها…
بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است

و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش چیست
و نه هیچ کس دیگر
فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود
دلش آغوش گرم میخواهد . . .
سهم “من” از “تو” عشق نیست....
ذوق نیست....
اشتیاق نیست....
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !
معلم به خاطر برگ سفید نقاشی
تنبیهم کرد و همه خندیدند
اما من خدایی را کشیده بودم
که همه می گفتند دیدنی نیست......
1 چیزو توی زندگی یادت باشه:
بعضیا آدم نیستن...
خطای دیدن...

ولی انقدر جا دارد که برای دوستانی که
دوستشان دارم نیمکتی بگذارم
برای همیشه.....
یلدا یعنی یادمان باشد که
زندگی انقدر کوتاه است
که 1دقیقه بیشتر باهم بودن را
باید جشن گرفت...
دوستای خوبم چون نمیرسم بیام و
به همتون دونه دونه تبریک بگم
اینجا میگم شب یلدای همتون
پیشاپیش مبارک....
با یه قامت شکسته بانگاهی مات وخسته
سرشو برده تو شونش یه نفر تنها نشسته
توی تنهاییش یه درده جای پایی قلبی سرده
گل سرخی بوده اما دیگه پژمرده و زرده
فارغ از دیروز و فرداش غرقه تو دریای درداش
حسرتش یه عشق نابه که وفا کنه به عهداش
گاهی خسته می شوم از سوالها
عاشقانه ها را برای که می نویسی؟
آن کیست که تنهایت گذاشته؟
کیست که آنگونه بی تابش شده ای؟
ومن هر روز و هر روز باید بگویم:
دلبسته ی هیچ کس در این کره ی خاکی نیستم
دوستت دارم لق لقه ی زبانم نیست
وآن را به هر انسان نمایی نمی گویم
آرام آرامم........
به کسی تکیه داده ام که به کسی تکیه نکرده
واو کسی جز خدایم نیست
دیر گاهی است که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آینه ز من بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام
خدایا! گرتو درد عاشقی را می کشیدی
توهم زجر جدایی را به سختی می کشیدی
پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی
بگو هرگز سفر کردی؟
سفر با سختی و خون جگر کردی؟
کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟
برای قرص نانی صد خطر کردی؟نکردی.....!
بارالها! پس با کدامین تجربه برما نظر کردی؟!
اگر پروانه بودم می پریدم...
همین حالا حضورت می رسیدم...
ولی پروانه نیستم پر ندارم...
دلم تنگ است ولی چاره ندارم...
سلام این بار اومدم که بگم
دیگه خیلی کم میتونم بیام وبم چون
امسال سال سرنوشتمه و دارم درس میخونم بیشتر وقتمو
اما چند وقت1بار حتما میام تا
ببینم کدومتون با معرفتین و بهم سر میزنید.
روووووووووووووووز
دختــــــــــــــــــــــــــــــر
مبارک....................
سخت است..........
وقتی از بغض گلو درد میگیری..........
وهمه می گویند:
لباس گرم بپوش.........
سلام به همه ی دوستای وبلاگیم
همون طور که گفته بودم میخواستم
وبلاگمو حذف کنم اما با کمک 1نفر
که همیشه پشتم بوده و دعاهایی
که با دل مهربون وصافش برام کرده
ازاین کارم صرف نظرکردم امیدوارم
مثل همیشه و توی هرسختی کنارم باشه و
منم لیاقت خوبیهاشوداشته باشم
بازم ازش ممنونم............
امروز سخت ترین روز زندگیم رو پشت سر گذاشتم
حس میکنم قلبم دیگه نمی تونه بتپه
میخواد از گلوم بزنه بیرون دلم
خیلی گرفته خیلی...........