Demo
بعد از سه سال اینجا کلاغی نیست انگار
میل دویدن توی باغی نیست انگار
عطر تو بی همتاست اما حیف، شوق
تنها شدن توی اتاقی نیست انگار
......................................
من شام با، عصرانه با، صبحانه با تو
من خواب با، در راه با، در خانه با تو
من گیسوانت را هنوزم غرق میشم
جمع کردن موهای روی شانه با تو
تعمیر این اوضاع بس ویرانه با تو
این کوچه ها با من ولی آن خانه با تو
من می روم اهل جهان را سر ببرم
تغییر این دیوانه دیوانه با تو
حل کردن این وضع پر تردید با تو
شانه زدن بر گیسوان بید با تو
خندادن تا اشک چشمت کار من بود
تغییر سمت صورت خورشید با تو
تبعید من جایی که جایی نیست با تو
برداشتت از بیت آتی چیست با تو
من عاشقت بودم و می مانم و هستم
عاشق شدن که کار سختی نیست، با تو
وقت نجات دست های بنده با تو
حکم خلافی من یک دنده با تو
من را درون قلب خود محکم فرو کن
اعدام یا نه؟ آخر پرونده با تو
......................................
شاید مه امشب به باران ختم گردد
شاید دلم با وضع بدتر خو بگیرد
باید خدا در دست من بذری بکارد
تا خواب هایم بوی خرمالو بگیرد