Demo

بعد از سه سال اینجا کلاغی نیست انگار

میل دویدن توی باغی نیست انگار

عطر تو بی همتاست اما حیف، شوق

تنها شدن توی اتاقی نیست انگار

......................................

من شام با، عصرانه با، صبحانه با تو

من خواب با، در راه با، در خانه با تو

من گیسوانت را هنوزم غرق میشم

جمع کردن موهای روی شانه با تو

تعمیر این اوضاع بس ویرانه با تو

این کوچه ها با من ولی آن خانه با تو

من می روم اهل جهان را سر ببرم

تغییر این دیوانه دیوانه با تو

حل کردن این وضع پر تردید با تو

شانه زدن بر گیسوان بید با تو

خندادن تا اشک چشمت کار من بود

تغییر سمت صورت خورشید با تو

تبعید من جایی که جایی نیست با تو

برداشتت از بیت آتی چیست با تو

من عاشقت بودم و می مانم و هستم

عاشق شدن که کار سختی نیست، با تو

وقت نجات دست های بنده با تو

حکم خلافی من یک دنده با تو

من را درون قلب خود محکم فرو کن

اعدام یا نه؟ آخر پرونده با تو

......................................

شاید مه امشب به باران ختم گردد

شاید دلم با وضع بدتر خو بگیرد

باید خدا در دست من بذری بکارد

تا خواب هایم بوی خرمالو بگیرد

خودم میدونم!

باز این شعر توهم دارد؛ شاعرش وزن ندارد امشب

می رود خواب ببیند شاید؛ تخم یک متن بکارد امشب

.
.
ناگهان زنگ می­زند تلفن؛ ناگهان منطقی که فازی شد

ناگهان گوشیت که خاموش و...؛ ناگهان عشق بچه بازی شد

مثل یاد آوری خاطره­ ها؛ وسط سال ­های دور از من

یاد فردا می افتی و سیگار؛ یاد اعصاب خط خطی رسما

از همه عصرهای پنجشنبه؛ لای دروازه ­های سنگیمان

تا همه مشق­ های جا مانده؛ جمعه شب­ های تلخ، بنگیمان

از تمام آلوچه دزدی­ ها؛ تا کف دست­ های مدرسه ­ام

از همه هیز، دید زدن­ هایم؛ تا کفدست­ های مدرسه­ ام

از همه صبح ­های کنکوری؛ رتبه ­ای که همیشه بد بوده

تا ته ترم­ های بی خوابی؛ تا ترامادولی که 100 بوده

از بلیطی به سمت مهرآباد؛ کنج شهری که آفتاب نداشت

تا کباب سپهر وقتی که؛  دل من شور بود، تاب نداشت

از صدای موتور، آژیر، فریاد؛ 150 درصدم حضور شد و...

تا کاتالیست ­های ساخت چین ...؛ دشمنی که همیشه کور شد و...

ناگهان زنگ می­زند تلفن؛ ناگهان خواب ها تمام شد و...

ناگهان آسمان کویری و؛ ناگهان فایل­ ها تمام کد و...

توی این کوچه­ ها قدم زدی و؛ لای این فکرها قدم خوردم

چشم­ هایی که باز می­خندی؛ چشم­ هایی که باز می­ مردم

وقت­ هایی که مثل من تنها، وقت­ هایی که MATLABت پیچ است

وقت ­هایی که توی pore network، گوش­ هایم به آلبوم هیچ است

وقت ­هایی که ساعتم خواب است؛ وقت­ هایی که فیلم می­بینی

یاد من باش. قول؟ قول بده؛ یاد من باش وقتی غمگینی

باز ساعت به 6 نزدیک است؛ باز برف است پشت پنجره­ هام

باز سیگار می­کشد فکرم؛ باز یک غاز توی حنجره­ هام!

توی این سطرهای دربه درو؛ لای این فایل­ های وامانده

مثل تشویش ­های یک مولکول؛ توی قانون گیبس جا مانده

روزهایم کمی کمی مرگ و؛ روزهایم کمی کمی زنده

روزهایم شبیه گرگی که؛ می رود خواب، عید آینده

آیا باید چیزی بنویسم؟

وقتی حرف ندارم...

.

شاید یه روز حرفی داشتم

اون روز بر می گردم

.

Don't leave home only to go back

before the revolution

bernardo bertolucci

باورم کن، من هنوز مترسک باغ جنونم

شروع شد دوباره این توهم سگیم

بگیر دست مرا، تو بگیر، خط خطیم

که هفت روز به عید و هنوز پاییزم

شبیه آن تابستان، هنوز می ریزم

عبور می کنی از من هنوز هم تنها

به میله اتوبوس میفشاردم تنها

چه بازگشت عجیبی، رسیده ام به شروع

به ایستک، سیگار، درد، شایدم به هلو!

به مرگ، فعل پریدن، توهم بانژی

به شعر خواندن من، مختصات لاگرانژی

به صفر و صفر منو معنی رسیدن ها

به بی نهایت شاید، گریستن تنها

به پلک های تو وقتی کسوف می کند و

به قرص های عجیبی که شوف* می کند و

به راه های نرفته که مالکت باشد

به عید های "نبودم"، مبارکت باشد

.

*اونایی که نمی دونن به چه حالتی میگن "شوف"، یه دونه ترامادول بخورن و یه ساعت صبر کنن

coma white

دوباره از تو آغازم، دوباره تا تو پایانم

دوباره می روم تنها و تنها شعر می خوانم

میان چشم هایی که، مرا صبحانه می بینند

همیشه سخت می گیرم، همیشه گرگ می مانم

دویدن های پی در پی، تمام شهر بوق اندود

و گاهی در خودم گم می شوم؛ کی ها؟ نمی دانم

من از تجریش تا ری را، میان شاهرگ هایی...

و رگ زد جمعیت ری را، عجب زخمیست تهرانم

شبیه ظهر آزادی، میان غلغله تنها

شبیه facebook من، شبیه شهر ویرانم

به سیمی از پریزی که، به لپتاپم نفس داده

شبیهی بس، نشی خاموش، من بی شارژ می مانم

نخند این ها که می خوانی، فکاهی نیست، من جدا

دچار درد بودن گشته ام؛ معنیش؟ هذیانم

فرار از خویش ناممکن، به قول Manson مرحوم

تمام گردها یک ور، تو گردی توی چشمانم

کنار تخت، موسیقی؛ میان چایی و سیگار

من از شب خسته ام زیرا، به لب می آورد جانم

شروع قصه ای باشی که از آغاز تا پایان

"تمامم می کنی" باشد، چقدر خسته است پلکانم

دوباره تا تو آغازم، دوباره از تو پایانم

دوباره می روی تنها، من اینجا شعر می خوانم

 

پی نوشت:

A pill to make you numb

A pill to make you dumb

A pill to make you, anybody else

All the drugs in this world

Won't save her from herself

که پیر گشت و تغیر در او نمی آید

تو میروی پشت کوه های نقاشی

کنار من تنها انتظار خواهد ماند

و وسعت معنای انتظار آنقدریست

که جغد تا ابد این کنج غار خواهد ماند

دوباره از خیال تو شروع شدم امشب

که صبحدم برسم من به نقطه آغاز

اگر که این بیداری سراغ من نرسد

چرا نمی شود این خواب تا ابد آغاز

مسیج های معلق میان گوشی ها

رسیدن و نرسیدن، و ترس دیدارم

جواب های ببخشید و سخت میگیری

که من نمیدانم از چه روی بیدارم

به خواب در نرود چشم مست من همه عمر

که خواب رفتن من عاقبت به کابوس است

بگو به من آیا، پشت کوه نقاشی

تمام زندگی آرام و غرق در بوسه است

سکوت های مدام و جنون بی سیگار

گرفته ای همه چیزم، چه مرد خوشبختی!

ندارهایم را هم بگیر تا شاید

به اعتراف درآیی چقدر خوشبختی

تو میرسی پشت کوه های نقاشی

به آفتاب سپردم بتابدت تنها

و این ور کوه ها غرق تاریکی

در انتظار خودم من نشته ام تنها

تولدم مبارک

همیشه آخرین نفری بودم که تولدم رو دوست داشته!

بی­خیال؛ فردا روز دیگریست و ادامه زندگی واسم دوست داشتنیه؛ درست مثل رفتن به خونه می­مونه!

 

-         یه بار در مورد یه ملوان حرف زدم که غرق شدن رو برام توصیف کرد

=    گفتی مثل رفتن به خونه می­مونه

-         دروغ گفتم، اون گفت وحشتناکه!

   (یادم نیست کدوم فیلم بود!)

 

سخت می­زند نبض زمانم بی تو                     مثل ماهی روی میز افتاده

که نجنگیدم و بازنده شدم جنگ تو را              خویش ارضایی یک طفل عقب افتاده

می­روی پشت سرت هم نمی­اندازی نگاه          بدن خسته گرگی که به روی جاده

گریه می­کرد تمام شب را                           روی نعشی که مرا جان داده

به دست چشمانت کشته می شوم

چشمانت مرا می کشد

ک را می خواهی به کسره بخوان

می خواهی به ضمه

دور نیست که پشت سرم هیچ باقی نماند

حالم از این شهر به هم می خورد

برای امینی که میخندید...

با اجازه از Alejandro González Iñárritu

 

How many lives do we live?

How many times do we die?

They say we all lose 21 grams...

 At the exact moment of our death, Everyone

And how much fits into 21 grams?

How much is lost?

When do we lose 21 grams?

How much goes with them?

How much is gained? How much is gained? 

21 grams; the weight of a stack of five nickels;

The weight of a hummingbird; a chocolate bar

How much did 21 grams

 

فیلم از نوع سیاه و سفید

اورفئوس تمام مرگ هایت می شوم اگر...