عشق

عشـــــق طرح ساده لبخنـــد ماست
معنی لبخنــــد مـــا پیـــــوند ماست
عشـــــــق را با دست هایی مهربان
هرکـــه قسمت می کند،مانند ماست
عشـــــــق یعنی اینکه ما بــــاورکنیم
یـــک دل دیگرارادتمنـــــــد ماست...

 اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا


ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع)مبارک باد.

یار من یوسف نیا


اینجا کسی یعقوب نیست


لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست


گرچه در هر جمعه ای  ای زیبا  دعایت میکنند


این دعا بر هر زبان است .جنسشان مرغوب نیست.



الهم عجل لولیک الفرج

نقش بازی کردن

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،
تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم
یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .

مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،
ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!!

یادی از گذشته

پیرمرد به زنش گفت:

بیا یادی از گذشته های دور کنیم

من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم

......

پیرزن قبول کرد

فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه

ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام!!

شباهت ازدواج با سربازی

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ...

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )بله ، درست شنیدید . شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !

 و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه !

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !

 ۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدامی کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

فال

سلام به همه دوستان

امروز یه فال گرفتم

منظورم از فال انبیاست

این اومد:

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

پیری برای جمعی سخن میراند.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

او لبخندی زد و گف

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

سهراب

 

همیشه راه حل در گزینه پیشنهادی نیست

به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسيدم شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد... شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟

********

1. راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست.

2. در حل مشکل و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي.

3.همه راه حل ها هميشه در تير رس نگاه نيست.

@@@

خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان
اما بقدر فهم تو كوچك مي شود
و بقدر نياز تو فرود مي آيد
و بقدر آرزوي تو گسترده مي شود
و بقدر ايمان تو كارگشا مي شود
و به قدر نخ پيرزنان دوزنده باريك مي شود
و به قدر دل اميدواران گرم مي شود

يتيمان را پدر مي شود و مادر
بي برادران را برادر مي شود
بي همسر ماندگان را همسر مي شود
عقيمان را فرزند مي شود
نااميدان را اميد مي شود
گمگشتگان را راه مي شود
در تاريكي ماندگان را نور مي شود
رزمندگان را شمشير مي شود
پيران را عصا مي شود
و محتاجان به عشق را عشق مي شود

خداوند همه چيز مي شود همه كس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاكي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس

بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاك
و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

و بپرهيزيد
از ناجوانمرديها
ناراستي ها
نامردمي ها

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند
چگونه بر سر سفره ي شما
با كاسه يي خوراك و تكه اي نان مي نشيند
و بر بند تاب ، با كودكانتان تاب ميخورد
و در دكان شما كفه هاي ترازويتان را ميزان مي كند
و در كوچه هاي خلوت شب با شما آواز ميخواند

مگر از زندگي چه مي خواهيد
كه در خدايي خدا يافت نمي شود؟
كه به شيطان پناه مي بريد؟
كه در عشق يافت نمي شود
كه به نفرت پناه مي بريد؟
كه در سلامت يافت نمي شود
كه به خلاف پناه مي بريد؟
و مگر حكمت زيست را از ياد برده ايد
كه انسانيت را پاس نمي داريد؟

چقدر عجیبه!!!!!!!!

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره.

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه.

چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمی خره.

چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده.

چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه.

چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمی ده.

چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد.

چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخشه.

نامه آبراهام لینکلن به آموزگار فرزندش


به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد.


ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند.

 
به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد به او بياموزيد كه می تواند.

 
براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست.

 
اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد.


در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد.


توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چكار كنيد

عشق

خدا خالق عشقه !
محمد (ص) گل عشقه !
علی (ع) مظهر عشقه !
زهرا (س) وجود عشقه !
حسن (ع) نماد عشقه !
حسین(ع) سالار عشقه!
عباس (ع) ساقی عشقه!
زینب (س) شاهد عشقه !
سجاد (ع) راوی عشقه!
باقر (ع) عالم عشقه !
صادق (ع) احیای عشقه !
کاظم(ع) صابر عشقه !
رضا (ع) ضامن عشقه !
تقی (ع) جمال عشقه !
نقی (ع) پاکی عشقه !
حسن(ع) بقای عشقه !
مهدی (ع) دنیای عشقه !
اینم دعای عشقه...

اللهم عجل لولیک الفرج

میدانیم

دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم

دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم

دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم

میدانیم که پایان کارمان مرگ است پس مهیا بشیم

باز هم انسان قدرناشناس نسبت به خدا

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر

کی میدونه چرا؟

یکی بیاد به منم بگه چرا اینجوری به نظر میاد

نسل ما

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!

چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شد

بچگیمونم دوران جنگ بود

دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن

نظام قدیم، نظام جدید،نظام خیلی جدید

رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن

فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد

عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد

ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد

آخه چراااااااااا خداااااااااااا  !!!!!!!!!

دکتر شریعتی

معلم به شاگردها انشاء میده که در مورد شجاعت بنویسن

یکی از شاگردها برگه رو سفید میده به معلم

و تنها جمله ای که رو برگه نوشته این بود که

شجاعت یعنی این...

اون شاگرد کسی نبود جز دکتر شریعتی.

امروز سالروز وفات دکتر علی شریعتی بود خدا رحمتش کنه.

 

روز پدر مبارک

 

بدون شرح

 دخترکرد

دکتر شریعتی

زندگی چیست؟اگرخنده است چراگریه میکنیم؟اگرگریه است چراخنده

 میکنیم؟اگرمرگ است چرازندگی میکنیم؟اگرزندگی است چرا

میمیریم؟اگه

 عشق است چرابه ان نمیرسیم؟اگه عشق نیست چراعاشقیم

( دکترعلی شریعتی)

ممنون از آبجی گلم که این مطلب رو برام گذاشت خیلی قشنگه

دكتر شريعتي

"زمانی مصاحبه گری از دکتر علی شریعتی

 پرسید :به نظر شما چه لباسی را به زن

 امروز بپوشانیم ؟دکتر علی شریعتی در جواب

 گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن

 زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید

 او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی

برازنده اوست"

کوروش کبیر

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت ،

من خوشی های بسیار خواهم آورد ، من ملتم را سربلند

 زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است

چرا مادران را دوست داریم؟

چرا مادرمان را دوست داریم؟
 
چون ما را با درد به دنیا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد

چون شیرشیشه را قبل از اینكه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان می‌ریزند

چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون وقتی تازه ساعت یازده شب یادمان می افتد كه فلان كار را كه باید فردا در مدرسه تحویل دهیم یادمان رفته،بعد از یك تشر خودش هم پابه پایمان زحمت می كشد كه همان نصف شبی تمامش كنیم

چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند

چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می‌کنیم شاخ غول شکانده‌ایم

چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقیقۀ بعد در حالیكه عینكش به چشمش است می پرسد:این عینك منو ندیدین؟

چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق كدام غذاییم ،حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است كه وای بچم خسته شد بس كه مریض داری كرد

و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار می شكنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون و خودش رو گول میزنه كه :‌بخشش از بزرگانه
و
چون مادرند!
 

پدر ومادر

پسر بچه ودرخت سیب

یکی بود یکی نبود...

در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود...

با پسر بچه کوچکی...

این پسر بچه خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی کند...

از تنه­اش بالا رود از سیب­هایش بچیند و بخورد و در سایه­اش بخوابد.

زمان گذشت...

ادامه مطلب رو حتما بخون

ادامه نوشته

ایلام

بهاربيست                   www.bahar-20.com    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar-20.com

داستانی آموزنده

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی

با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف،

خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد

و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود.

بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.

دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره

پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….

پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.

میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.


این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت،

فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید،

ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد،

صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.

میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.

عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.

زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی

که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.

پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.

سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد،

با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.

دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.

او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت

و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه

محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت :

” آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان .

سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.

میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش،

چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :

من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .

هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم،

نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت .

بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.

سلام

سلام به همه دوستان خوبم که در این دنیای مجازی با هم آشنا شدیم و دوستیم

میخواستم یه توضیحی بدم در مورد پست قبلی

فکر کنم که پست قبلی برای بعضی از دوستان بحث بر انگیز شده و میگن که سجاد عاشق شده یا شکست عشقی خوردم

باید بگم که هیچکدام از این حرفا حقیقت نداره فقط این شعر رو یکی از دوستانم برام ایمیل کرده بود و چون به نظرم قشنگ بود منم گذاشتم که شما بخونین همین.