اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
امروز آغاز تنها شدن علی (ع) است.
امروز آغاز يتيم شدن زهرا (س) است.
امروز آغاز خون دل خوردن ها و اهانت شنیدن های حسن (ع) است.
امروز آغاز عاشورا ست.
علی جان آقاجان از امروز به بعد مصائب شما آغاز میشود .آن منافقاني که در غدیر مزورانه ولايتت را تبریک گفتند امروز تو را بر جنازه مطهر پیامبر تنها گذاشته و برای ریاست بر امتی که تو سزاوار خلافت بر آنها بودی در سقیفه جمع ميگردند تا با خيانتشان به وصیت پیامبر مظلومیت پیامبر را به رخ تو بکشند.
علی جان حق تو را غصب میکنند و تو را به زور وادار به قبول این مظلومیت میکنند اما تو سکوت کن اگر دستت را بستند و به ريسمانت کشیدند اما تو ای فاتح خیبر و حنين تو سکوت کن ... علی جان حتی اگر ّ..حتی اگر به همسرت دختر پیامبر نیز وحشیانه حمله کردند باز هم تو سکوت کن...
آه ای علی .... ای حقیقتی بر گونه اساطیر تو سکوت کن ای اسطوره صبر و حلم تو سکوت کن دردهای تنهایی و مظلومیتت را تنها به دل چاه بگو ...اما ... سالها سکوت کن که حفظ اساس دین پیامبر در سایه سکوت 25ساله توست.همانگونه که در سایه مضروب شدن زهرا و مسموم شدن حسن و مذبوح شدن حسین است...
آری ای علی دوران مظلومیت تو و اهل بيتت (ع) آغاز شده است...
السلام علی رسول الله و علی اهل بیته الطاهرين المعصومين المظلومين و رحمه الله و برکاته.
من الذی ایتمنی علی صغر سنی
چه کسی مرا در این سن کمم یتیم کرد؟
«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَرِيدَيْكَ! يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟ يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر»
«پدر جان، كي تو را با خونت خضاب كرد! اي پدر كه رگهاي گردنت را بريد! اي پدر، كي مرا در كودكي يتيم كرد! پدر جان، بعد از تو به كه اميد وار باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كي نگهداري و بزرگ كند!».
در بعضي كتب چنين نقل شده كه:دستمالي روي سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. پرده از آن بر گرفت و گفت: اين سر كيست؟
گفتند: سر پدر توست. سر را از ميان طشت برداشت و به سينه گرفت و مي گفت:
«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟ يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر»
«پدر جان، كي تو را با خونت خضاب كرد! اي پدر كه رگهاي گردنت را بريد! اي پدر، كي مرا در كودكي يتيم كرد! پدر جان، بعد از تو به كه اميد وار باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كي نگهداري و بزرگ كند!».
و از اين سخنان با او گفت، تا اينكه لب بر دهان شريف پدر نهاد و سخت بگريست تا غش كرد و از هوش رفت. چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود.
اهل بيت چون اين بديدند، صدا به گريه بلند كردند و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گريستند.(4)
چون اولاد رسول و ذراري فاطمه بتول عليها سلام را در خرابه ي شام منزل دادند، آن غريبان ستمديده و آن اسيران داغديده، صبح و شام براي جوانان شهيد خود در ناله و نوحه بودند. عصرها كه مي شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف مي كشيدند، مي ديدند كه مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهيّه كرده به خانه هاي خود مي روند.
آن طفلان خسته مانند مرغان پر شكسته دامن عمّه را مي گرفتند كه اي عمّه، مگر ما خانه نداريم؟ مگر بابا نداريم؟
مي فرمود: چرا نور ديدگان، خانه هاي شما در مدينه، و باباي شما به سفر رفته است.
در ميان آنها دختركي بود از امام عليه السلام به نام فاطمه كه درد هجران كشيده، گرسنگي و تشنگي ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر ديده، بر بالاي شتر برهنه راه درازي پيموده، كعب نيزه و تازيانه خورده.
پدر او را خيلي دوست مي داشت، محبّت اين دختر در دل امام عليه السلام منزل گرفته بود، هميشه در كنار پدر مي نشست و دم به دم مانند دسته گل او را مي بوسيد، و شبها هم در بغل امام عليه السلام مي خوابيد...
پيوسته احوال پدر مي پرسيد و گريه مي كرد كه «أيْنَ أبي وَ والدي وَ الْمُحامي عَنّي».
به هر نحوي كه بود زنها او را آرام مي كردند، تا آن كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسيدند. در بين راه از رنج شتر سواري به تنگ آمده بود، به خواهرش سكينه مي گفت:«أيا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّيْر مُهْجَتي»
«خواهرم اين شتر بس كه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد».
از اين ساربان بي رحم درخواست كن ساعتي شتر را نگاه دارد و يا آهسته راه ببرد كه ما مرديم، از ساربان بپرس كي به منزل مي رسيم...
در يكي از شب ها در آن منزل خرابه، شور ديدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك مي ريخت، سر روي خاك نهاد آن قدر گريه كرد كه زمين از اشك چشمش گل شد. در اين اثنا به خواب رفت.خواب پدر ديد، از خواب بيدار شد، فَبَك وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَيناهُ، واحُسَيناهُ، چنان صيحه كشيد كه خرابه نشينان پريشان شدند...
هر چه خواستند او را آرام كنند ممكن نشد. امام زين العابدين عليه السلام پيش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سينه چسبانيد و تسلّي مي داد. آن مظلومه آرام نمي گرفت و نوحه مي كرد، آن قدر روي دامن حضرت گريه كرد«حَتّي غُشيَ عَليهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»
«تا آن كه غش كرد و نفس او قطع شد».
امام به گريه درآمد. اهل بيت به شيون آمدند«فَضجُّوا بِالْبُكاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلي رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُيوبَ، وَ قامَ الصِّياحُ».
آن ويرانه از ناله اسيران يك پارچه گريه شد.
دختر بيهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر مي زدند و به سينه مي كوبيدند. خاك بر سر مي كردند گريبان مي دريدند، كه صداي ايشان در قصر به گوش يزيد رسيد.
طاهر بن عبدالله دمشقي گويد: سر يزيد روي زانوي من بود. سر پسر فاطمه هم در ميان طشت بود، همين كه شيون از خرابه بلند شد، ديدم سرپوش از طبق به كنار رفت، سر بلند شد تا نزديك بام قصر، به صوت بلند فرمود:«أُخْتي سَكِّتي اِبْنَتي»
«خواهرم زينب، دخترم را ساكت كن».
طاهر گويد: ديدم آن سر برگشت رو به يزيد كرد و فرمود: يا يزيد، من با تو چه كرده بودم، كه مرا كشتي و عيالم را اسير كردي؟!
يزيد از اين ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسيد: طاهر چه خبر است؟
گفتم: نمي دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولي ديدم سر مبارك حسين را كه از طشت بلند شد و چنين و چنان گفت.
يزيد غلامي فرستاد كه خبري بياورد. غلام آمد و واقعه را براي يزيد نقل كرد.
آن ملعون گفت: سر پدرش را براي او ببريد تا آرام گيرد.
آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالي كه پرده بر روي آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْكَبَّتْ عَليهِ تقَبَّلُهُ و تَبْكي و تَضربُ علي رَأسُها و وَجْهِها حَتّي امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد».(5)
و در «منتخب» آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده مي فرمود:«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ»
«پدر جان، كي صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ!»
«پدر جان، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟».
«يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي»
«پدر جان، كدام ظالم مرا در كودكي يتيم كرده است؟».
«يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر»
«پدرجان، كي متكفّل يتيمه ات مي شود تا بزرگ شود؟».
«يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه كسي به فرياد اين زنان سر برهنه مي رسد؟»
«يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ»
«پدر جان، چه كسي دادرسي از اين زنان بيوه و اسير مي كند؟».
«يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ»
«پدر جان، چه كسي نظر مرحمتي به سوي اين چشمهاي گريان (ما كند كه شب و روز در فراق تو گريه) مي كند؟».
«يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات»
«پدرجان، كي متوجّه اين زنان بي صاحب، غريب خواهد شد؟»
«يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، كي از براي اين موهاي پريشان خواهد بود؟».
«يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا اميدي!».
«يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غريبي و بي كسي!».
«يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء»
«پدر جان، كاش من فداي تو مي شدم».
«يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ»
«پدر جان، كاش من پيش از اين روز كور شده بودم، و تو را به اين حال نمي ديدم».
«يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد».
آن معصومه نوحه مي كرد و اشك مي ريخت تا آن كه نَفَس او به شماره افتاد و گريه راه گلويش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهي سر را به طرف راست مي نهاد و مي بوسيد و بر سر مي زد، و زماني به چپ مي گذارد و مي بوسيد...
پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طويلي از سخن افتاد گريست «فَناديِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إليَّ إليَّ، هَلُمّي فَأنا لَك بِالانْتظار. فغُشيَ عليها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ كوها فَإذا هيَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنيا...»
«آن رأس شريف دختر را صدا كرد كه به سوي من بيا، من منتظرت هستم، او غش كرد و ديگر به هوش نيامد، چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شريفش از بدن مفارقت كرده و به خدمت پدر شتافته است».(6)
عاشورا همیشه تاریخ تکرار میشود ...مهم این است که ما در کدامین سوی میدان کربلا باشیم .
اگر صرفا سیاه بپوشیم و نهایتا عزاداری و اشکی اما از چرایی عاشورا، چرایی کربلا ،چرایی انتخاب امام حسین (ع) برای این واقعه بی نظیر نپرسیم و برایمان مهم نباشد هیچگاه در عاشوراهای زمان خود در صف یاران امام قرار نخواهیم گرفت چرا که بدون بصیرت عزاداری کردن و بدون بصیرت از حسین (ع) دم زدن ما را حسینی نمیکند چه بسا ممکن است در صف یزیدیان باشیم و برای حسین اشک بریزیم و خود متوجه نباشیم که داریم حسین زمان را به گودال جهل مان هدایت میکنیم.
درسها و پیامهای عاشورا برای ما آمده است ماهایی که عنوان دهان پر کن شیعه را یدک میکشیم و چه بسا سرمان را نیز به خاطراین عنوان از دست بدهیم و اگر قرار باشد از این درسها عبرت نگیریم و در ظاهر و باطن برخلاف آنها عمل کنیم چه فایده که ناممان شیعه باشد؟ا
اگر در عقیده و فکر و کلام و رفتارمان تابع آن حضرت نباشیم پس بیخودی برای آن حضرت اشکها نریزیم و بر سر و سینه نزنیم چرا که خود نوعی تمسخر است وقتی که در صف عزاداران آن حضرت باشیم و در همان حال مشغول گناه ...چه تمسخری بدتر از این میتواند باشد وقتی که دم از حسین (ع) بزنیم اما به دنبال زندگی ذلیلانه با دشمن باشیم ؟
حسین (ع) درس آزادگی به ما داد و در مقابل دشمن فریاد بر آورد که هیهات من الذله
ما چقدر در مقابل دشمنی که میشناسیمش و تاریخ ، دشمنی اش و بد عهد و پیمان بودنش را ثابت کرده است آزاده بوده و هستیم؟ وقتیکه به جای خدا به دنبال کدخدای جهان باشیم وزیر بار ذلت او برویم پس دیگر نام شیعه حسین (ع) برای ما زیبنده نیست .حداقل دم از او نزنیم ...
حسین (ع) بدنبال خشونت نبود بدنبال هرج و مرج نبود اما زیر بار بیعت با کدخدای فاسق ظالم نیز نرفت ذلت زندگی ذلیلانه با مفسدین و ظالمین را نپذیرفت و تیغ تیز شمشیرها را برای نجات آزادگی و عقیده به دین اسلام به جان خرید
آیا کدخدائی عزیزتر از امام حسین (ع) وجود دارد؟
باید در راه عقیده ای که امام داشت جهاد کرد نه اینکه زیر بار ذلت سازش بادشمن رفت .
متاسفانه فضائی که الان در کشور شیعی ما وجوددارد چندان با اصل فلسفه امام حسین (ع) که حفظ و نجات دین حتی به قیمت جهاد و مبارزه برای آن است همخوانی ندارد و این مساله مذاکره چنان برای بعضی ها ذوق زدگی ایجاد کرده است که برای دست یافتن به اهداف سیاسی خود با بی بصیرتی موذیانه ای حتی امام را به مذاکره با دشمن نیز متهم کرده اند :
«« درس کربلا برای ما، درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است. شما میدانید که شب تاسوعا، همان شب تاسوعایی که بزرگترین مراسم را شما در زنجان بپا میکنید که مایه غرور و افتخار همه ایرانیان است. شما میدانید که امام حسین(ع) خیمهای را بپا کرد و عمر سعد را دعوت به مذاکره کرد. ...»
روحانی، رئیس جمهور ، 30مهرماه 93 به نقل از سایت الف و دیگر خبرگزاریها
کار به جائی میرسد که بعد از گذشت یکسال ولی فقیه و رهبر انقلاب ،چشم بیدار انقلاب ،خود شخصا به میدان آمده و بیان میدارند:
«حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به طرح برخی مسائل از جانب افراد سهل اندیش و سهل انگار درخصوص مذاکره با آمریکا، گفتند: این افراد می گویند چگونه است که حضرت علی علیه السلام و حضرت امام حسین علیه السلام با دشمنان خود مذاکره کردند اما اکنون با مذاکره با آمریکا مخالفت می شود؟
ایشان در پاسخ به این شبهه افزودند: چنین تحلیلی درخصوص مسائل تاریخ اسلام و مسائل کشور، نهایت ساده اندیشی است زیرا حضرت علی علیه السلام با زبیر و حضرت امام حسین علیه السلام با عمر بن سعد، مذاکره به معنای امروز یعنی معامله نکردند بلکه هر دوی این بزرگواران به طرف مقابل خود نهیب زدند و آنها را نصیحت به خداترسی کردند.
رهبر انقلاب اسلامی گفتند: متأسفانه عده ای برای توجیه مذاکره جمهوری اسلامی ایران با شیطان بزرگ، با نگاهی عوامانه، اینگونه مسائل را در روزنامه ها، سخنرانی ها و فضای مجازی مطرح می کنند، که کاملاً اشتباه است.»به نقل از سایت رهبری و سایتهای خبرگزاریها
«...میگویند چرا..../ (جواب:)امیرالمومنین و امام حسین در حرف زدن با زبیر و ابن سعد به آنها نهیب زدند و آنها را نصیحت کردند. بحث مذاکره به معنای امروزی نبود/مذاکره به معنای امروزی یعنی معامله و یک چیزی بگیر و یک چیزی بده/ آیا امیرالمومنین با زبیر و امام حسین با ابن سعد معامله کرد؟ آیا تاریخ را اینگونه می فهمید و زندگی ائمه را اینگونه تحلیل می کنید؟»(نقل از سیستم اطلاع رسانی پیامکی بیت رهبری)
آری تفاوت دیدگاهها و اندیشه ها در مقابل یک واقعه تاریخی میتواند جامعه را به ذلت یا به استقلال بکشاند.
آری همچنانکه مقام معظم رهبری تذکر دادند(و البته کو گوش شنوایی در بین مسئولین؟) صحبت امام حسین(ع) با ابن سعد به معنی اتمام حجت و نصیحتی برای نجات خود آنها بوده است نه برای نجات جان یا زیر بار ذلت رفتن .مذاکره در فضای کنونی آنچنانی که دولت و رئیس جمهور جا انداخته اند یعنی یک چیزی بدهی و یک چیزی بگیری یعنی بازی برد برد ...کجای واقعه عاشورا برد برد بوده است کجای آن مذاکره و تعامل منطقی بوده است ؟
ابد والله ماننسا حسینا
هرگز حسین (ع ) را فراموش نمیکنیم هرگز واقعه جانگداز عاشورا را فراموش نمیکنیم و همواره از آن عبرت خواهیم گرفت اگر آزاده باشیم .
بجای نگرانی و بجای دیدن کلید مشکلات در دستان کدخدای استعمار باید به خدا توکل کرد خدائی که خود می فرماید:
ان الله یدافع عن الذین امنوا
اگر ما ایمان داشته باشیم .
(در این زمینه بد نیست به سخنان امام جمعه بندر گز میز در ادامه مطلب مراجعه بفرمائید)
تائید طرح التزام مجلس به اقدام متقابل و مناسب دولت به برجام در حقیقت همان چیزی بود که سی و چند سال آرزوی آمریکا و غرب بود.
آنها آرزو داشتند که ما را دوباره زیر بلیط خود در آورند کشوری که با انقلاب اسلامی سال 57 خود خودش را از زیر یوغ استعماری و بردگی غرب و شرق خارج کرده بود .اما حالا با پذیرش برجام مجددا راه را برای نفوذ همه جانبه آنها در کشورمان و تسلط آنها بر آینده سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی کشورمان باز کردیم .
از مجلس شورای اسلامی انتظار میرفت که گندکاری دولت را در زمینه مذاکرات و پذیرش برجام ننگین را اصلاح کند و راه را بر نفوذ و تسلط مجدد استعمارگران بر مملکتمان که خون هزاران شهید آنرا به استقلال رسانده است ببندد ...
اما افسوس و صد افسوس که ..
انگار در کشور ما این رسم شده است که هر از چند سالی معاهده ای ننگ آور بر ضد منافع ملی و امنیت و استقلال مان به تصویب برسد ...
انگار نه انگار که الان ما کشوری مستقل هستیم ...
البته جای تقدیر است از صد نفری از نمایندگان که به طرح فوق رای مخالف دادند اما بخاطر وجود صدوسی نفر رای موافق کلیات طرح تائید شد و...
ابعاد منفی و خطرناک برجام را میتوان در رسانه ها جستجو کرد .این مقال جای آنها نیست اما دوستان را به آنها ارجاع میدهم .بدانیم که چه ننگی را پذیرفتند تیم مذاکره کننده و دولت بی تدبیر !!! ننگی که تبعات خطرناک آن دامن ما و نسلهای آینده ما را میگیرد.
فاجعه بود.....
منا بود و حاجیان از راه رسیده
منا بود و آرزوهایی که حاجیان داشتند برای رهائی از شر شیطان
منا بود و امید حاجیان برای رهائی از هوای نفس
منا بود و عید قربان
عید قربان کردن شیطان نفس برای رضایت معبود...
اما ....
منا شد قربانگاه...
قربانگاه صدها و هزاران حاجی بیگناه و مظلوم که بعد از قربان کردن نفس حالا خود را نیز قربانی راه خدا کردند...
تسلیت عرض میکنم این درد جانکاه را خدمت بازماندگان حجاج عزیزی که به سوی خدا شتافتند و دیدار با خانواده های چشم انتظار را به قیامت محول کردند.
جای آن دارد که جهان از این ماتم در غم و اندوه فرو رود که چرا حجاج دو سه ساعت طول کشیده تا در اثر گرما و بیحالی از دنیا رفته اند اما نیروهای عربستانی عموما با بی تفاوتی و بیخیالی تنها نظاره گر بوده اند و انگیزه ای برای نجات جان حجاج افتاده بر زمین و زیر دست و پای دیگران را نداشته اند .
فقط پنج سال
کاش پنج سال زودتر به دنیا آمده بودم
آنگاه ..
شاید 27 سال زودتر از این دنیای کثیف پر از گناه میرفتم
کاش...
شاید...
افسوس که اینگونه تقدیر نبود ...
شاید هم لیاقت شهادت را نداریم ...


هفته دفاع مقدس بر همه رزمندگان آن دوران مبارک 

بر شهیدانی که جانشان را دادند و به لقاء پروردگارشن رسیدند و از این وانفسای دنیا رها گشتند مبارک
بر خانواده هایی که عزیزانشان را از دست دادند مبارک...
کاش بدانیم...قدر بدانیم ...
و یادمان نرود آنهائی که رفتند نیز مانند ما ...
آیا ما نیز مانند آنها....؟


سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان. سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند، سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى. سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست. سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى. سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزهات از سر ملالت نيست. سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
سلام بر تو، چه بسا بديها كه به يمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبيها كه به بركت تو بر ما روان شده!
سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود! سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشتهات كه از ما ربوده شد .
از آنزمانی که بلاگفا دچار مشکل شد تا الان که کی دو هفته ای از راه اندازی ناقصش می گذرد زمانی نسبتا طولانی گذشت .
آخرین پستم در قبل از تعطیلی موقت بلاگفا در مورد ولادت مولی امیرالمومنین علی (ع) بود و اکنون هم که حقیر وبلاگم را به روز میکنم ایام شهادت حضرتش می باشد .
این ایام را خدمت دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم.
خداوند را خواستارم که به ما توفیق دهد تا از شیعیان واقعی آن حضرت باشیم و مورد شفاعت ایشان قرار گیریم .
به همه دوستان عزیز التماس می کنم در این شبهای نورانی ماه مبارک رمضان و به خصوص امشب که آخرین شب قدر و مهمترین آنها می باشد برای تعجیل در ظهور امام زمان (عج) دعا کنند چرا که گشایش همه گرفتاریهای ما با ظهور ایشان مرتبط است و علاوه بر آن از خداوند توفیقات معنوی و مادی را برای یکسال آینده خود و دیگران و مخصوصا نجات شیعیان و مسلمانان از شرور و مظالم گریبانگیر آنها خواستار باشند .
قدر شبهای قدر را بدانیم .قدر این چند روز باقیمانده را بدانیم فرصت اندک و طلائی است .التماس دعا
موفق باشید
میلاد مولود کعبه امیر المومنین علی (ع) بر همگان مبارک و خجسته باد . 
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب و اولاده المعصومین علیهم السلام.
روز مرد و پدر بر همه آقایون محترم مبارک باد ....
در کنار همسران عزیزتان از کادوهای اهدائی عزیزانتان بهره مند باشید صلوات
هر آنچه در طول سالها با تحمل تحریمهای اقتصادی و تکنولوژیکی و دادن شهدای هسته ای و رنج مضاعفی که بر مردم تحمل شد به دست آمد اکنون در توافق لوزان به چوب حراج گذاشته شد فقط و فقط به خاطر اینکه تحریمها برداشته شودکه آن هم روی هواست اگر نخواهند بر نمیدارند بماند دیگر تدریجی بودن یا نبودنش .
هر آنچه که با تکیه به اراده خودمان عزت کسب کرده بودیم همه با توافق لوزان زیر سوال رفت .اینکه ما کجا و چقدر و چند درصد فعالیت هسته ای داشته باشیم همه را به ما تکلیف کردند که چقدر محدود باشد و ما فقط قبول کردیم ...
با این توافق عزتمان پایمال شد دیگر به چه بنازیم
دشمن خیلی حساب شده جلو آمده و سنگر به سنگر فاتحانه ما را مورد فشار و محدودیت و ذلت قرار میدهد اما متاسفانه دولتمردان ما...
آقای روحانی این بود شعار برد برد شما ؟
واقعا که جای تاسف دارد بر این دستاورد خائنانه و رذیلانه ...
دوستان این مجمل ظرفیت بحث درباره جزئیات توافق را ندارد اما از شما هموطن عزیزم خواهش میکنم همچنانکه رهبرمان فرمودند بیایید و از جزئیات مسائل مذاکرات هسته ای آگاه بشوید ...
برای این مهم به تحلیلهایی که منتقدین مذاکرات بیان میکنند و از آن جمله به این آدرس زیر مراجعه کنید تا اندکی از عمق فاجعه آشکار شود:
متن و دانلود سخنرانی دکتر نبویان مورخه 15 فروردین ماه 94 در نقد توافق لوزان

سال جدید را با تاخیر خدمت همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم انشاالله که سال خوب و خوشی همراه با موفقیتهای مادی و معنوی داشته باشید...
نوروز امسال همراه بود با توفق هسته ای کشورمان با شش قدرت جهانی ...

در این توافق یک چیزهائی داده شده است که حق مسلم ما بوده است و یک چیزهائی پس گرفته شده است که از قبل نباید از ما گرفته میشد.
اما با اینحال بعضی ها ریختند توی خیابون و شادی کردند و زدند و رقصیدند و گناه کردند...
من نمیدانم اینها به چه چیزی شاد هستند؟
آیا واقعا آنها میدانند دستاوردهای ما چه بوده است که اینگونه شادی میکنند ؟ آیا میدانند همان دستاوردهای حداقلی را هم که تیم مذاکره کننده ما بیان میکنند مقامات آمریکائی زیر سوال برده اند که اینگونه نیست؟
آدم وقتی شادی میکند که واقعا مطمئن باشد دستاورد خوبی به دست آورده است نه اینکه فقط احتمال بدهد .اگر آنها مطمئن هستند پس چگونه است که بیانات مقامات غربی و به خصوص آمریکائیها در تناقض صریح با بیانات مقامات کشورمان است؟
برای جلوگیری از اطاله کلام دوستان را ارجا میدهم به سایتهای خبری اما خیلی کوتاه به دو مورد اشاره می کنم:
ما به دنبال آن بودیم که مذاکرات یک مرحله ای باشد و کار یکجا تمام بشود که دیگر جائی برای اخلال در ادامه مذاکرات وجود نداشته باشد اما بیانات مقامات آمریکائی حاکی از این است که توافق چند مرحله ای خواهد بود .یعنی اینکه هروقت خواستند بتوانند مسیر آنرا عوض کنند و یا زیر تعهدات خود بزنند.
دیگر آنکه ما بدنبال آنبودیم که لغو تحریمها جزئی از توافق باشد نه نتیجه آن...
اما مقامات آمریکائی ادعا میکنند که لغو تحریمها بعد از انجام توافق نهائی در تیرماه پس از راستی آزمائیهائی که توسط آژانس انجام خواهد گرفت صورت خواهد گرفت که این خود ماهها به طول خواهد انجامید .راستی آزمائی چیست ؟ اینکه آزانس انرژی اتمی گزارش دهد که ایران به تعهدات هسته ای خود پایبند بوده است و دنبال سلاح هسته ای نیست و اقدامات مشکوکی ندارد .دقت کنید که این راستی آزمائی ده سال است که دارد انجام میشود و هنوز یکبار هم نشده است که گزارش آژانس بصورت کامل و بی هیچ قید و بندی حاکی از صلح آمیز بودن فعالیتهای کشو.رمان بوده ابشد همیشه به گونه ای دو پهلو بوده است که نشانگر مشکوک بودن فعالیتهای ما بوده است .
این یعنی اینکه ما خود را مقید به یک سری تعهدات جدید در چهارچوب توافق بکنیم به امید آنکه ماهها بعد آژانس لطف کند و در گزارش خود فعالیتهای ما را کاملا صلح آمیز اعلام کند چیزی که می تواند بر اساس نگاههای سیاسی و زروگویانه قدرتهای جهانی که بر آژانس تسلط دارند هروقت که خواستند عوض شود و فعالیتهای ایران را مشکوک اعلام کنند و با این بهانه آنها همچنان تحریمها را ادامه و یا حتی تشدید کنند
نکته مهم این است که ما حرف از لغو تحریمها به صورت یکجا میزنیم و آنها ادعای تعلیق (و نه لغو) تحریمها بصورت تدریجی را دارند.
آنگاه اگر ما خواستیم بر علیه این تعهد شکنی آنها اقدامی کنیم و به نقطه قبل از توافقات برگردیم هم نمیتوانیم زیرا متعهد به تعهدات توافقی شده ایم که طرفهای مقابل انجام آنرا متعهد نخواهند بود.اگر بخواهیم چنین کنیم آنگاه این بهانه را به دست آنها داده ایم که در گوش جهانیان پر کنند که ببینید ایران کشوری است که زیر تعهدات خود میزند ... و اگر تا کنون آنها در نزد افکار عمومی جهان بهانه لازم و کافی برای حمله نظامی به ایران را نداشتند آنگاه این بهانه را خواهند یافت...
این است گوشه ای از ابهاماتی که در توافق اولیه وجود دارد و من متعجبم که کجای این جای شادی و خوشحالی دارد که حق خودمان را دارند را دارند به خودمان می فروشند آن هم با شرایطی سنگین و بهائی گزاف ...
مگر نه این است که ما نیز مانند همه کشورهای جهان حق استفاده از انرژی هسته ای را داریم ؟ اما تکنولوژی هسته ای تنها در دست کشورهای معدودی است و حالا که ما میخواهیم صاحب این تکنولوژی شویم ما را از دست یابی به آن محروم میکنند و بعد از کلی مذاکره راضی میشوند که جزء کوچکی از حقمان را به خودمان بفروشند ...
آیا این شادی کردن دارد ؟
نمیدانم شاید شادی درنزد بعضی ها نیاز به بهانه واقعی ندارد و آنها میتوانند بر شکستها یمان نیز شادی کنند و الکی خوش باشند.
سالی که نکوست از بهارش پیداست
امیدوارم بتوانیم حقمان را واقعا و بصورت ملموس باز پس گیریم .
خب مشخص است اولين كاري كه خواهيد كرد اقدام براي شكايت از ايشان به دستگاه صالحه قضائي و بهتر بگوئيم حكومت وقت است و فرق نميكند كه در چه نظامي و يا كشوري زندگي ميكنيد ...
حالا اگر ضارب و قاتل خودش از همان ماموران دولتي بوده باشد چه مي كنيد؟
و يا حتي بدتر اگر دستور تعرض به خانه و خانواده شما از سوي حكومت وقت صادر شده باشد آيا شما باز هم به همان حكومت و دولت شكايت مي كنيد؟
ماجراي حمله ماموران خليفه غاصب رسول الله به خانه علي (ع) و فاطمه زهرا (س) ماجراي همين قصه است قصه اي پر غصه و درد و آه ...
علي مظلوم از ظلمي كه به زهراي مظلومه شد به چه كسي شكايت كند؟
ما منتظر منتقم سيلي زهرا هستيم
داغ اين سيلي و آن پهلوي بشكسته و شهادت مادرمان تا هميشه بر دلهاي شيعه زنده است.
اللهم عجل لوليك الفرج

گرچه سخت ...
گرچه جان کندم ...
اما...
بدون تو نمیتوانم ...
هرگز....
اصلا مگر بوده است زمانی که بی تو باشم تا ببینم بدون تو می توانم دوام بیاورم یا نه؟
اگر هم امکانش وجود داشته باشد نمیخواهم ...
نمی خواهم بدون تو باشم ...حتی لحظه ای...
تو در کنارم بوده ای همیشه ...همه جا...
چه من احساست کرده باشم یا نه ...
اما تو بوده ای و خواهی بود...
این منم که نخواهم بود زمانی که تو نخواهی با من باشی
....
چشمی دارم همه پر از صورت دوست........با دیده مرا خوشست تا دوست در اوست
از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست .....یا اوست بجای دیده یا دیده خود اوست
یکی رضا شاه
یکی محمدرضا شاه
رضا شاه توسط اربابان خارجیش
محمد رضا توسط مردم کشورش که آنها را بیشتر از رعیت نمیدانست
کدام یک را ترجیح میدهید؟
رضا شاه با آنکه آن همه ابهت و جلال و قلدری داشت که به رضا قلدر معروف بود اما زمانی که در جنگ جهانی دوم خواست در مقابل اربابانش یک کمی قلدری کنه گوشش رو گرفتند و با لگد از مملکت انداختنش بیرون...چون که نوکر و دست نشانده اربابانش بود با توطئه انگلیسی ها روی کار آمده بود و توسط همانها هم با حقارت و خفت از کشور بیرون انداخته شد
چرا؟
چون که کشور ما مال خودمان نبود اختیار شاه مملکتمان در دست ابرقدرتهای خارجی بود ...
خیلی جالبه نه؟
خفت و خواری از این بالاتر میشه؟
محمد رضا رو هم انگلیسی ها آوردند روی کار بعد از اینکه باباش رو انداختن بیرون
بعد هم که محمد رضا در مقابل مصدق کم آورد و از کشور خارج شد با کودتای آمریکائیها دوباره به قدرت بازگشت
پس محمد رضا هم شد دست نشانده آمریکائیها و نوکر بی جیره مواجب انگلیسی های استعمارگر...
به همین خاطر هم اختیاری از خودش در مقابل خواسته هایدول غربی نداشت هرچه می گفتند مجبور به پذیرش بود ...هر استفاده ای که اونها می خواستند از امکانات و خاک و مال و نفت و حتی ناموس کشور ما می کردند و محمد رضا جرات نداشت اعتارضی بکند چرا که آنها ارباب بودند و این نوکر ...
اما در سال 57 این مردم بودند که محمد رضا را از کشور بیرون انداختند

چون مردم به رهبری امام خمینی به این درجه از فهم و بصیرت و جرات رسیده بودند که اختیار خودشان خودشان به دست بگیرند.
![]()
الان ما در کشورمان همه نوع مفسده ای داریم همه نوع گرفتاری و مشکلی داریم کسی منکر آنها نیست والبته خیلی از این مشکلات به خاطر اینه که ما دیگه مثل قدیم نوکر خارجی ها نیستیم و این آنها را خیلی عصبانی میکنه...
اما با وجود همه مشکلات این افتخار رو داریم که نه تنها اختیارمان دست خودمان است و مجبور به موس موس کردن پیش اربابان قدیم که حالا متاسفانه رئیس جمهورمان آنها را کدخدای دنیا می داند ، نیستیم بلکه به لطف خدا و به رهبری امام خامنه ای و به لطف حضور مردم در صحنه به آن سطحی از قدرت رسیده ایم که برای خودمان یک قدرت منطقه ای محسوب می شویم تا جائی که باعث شدیم ابرقدرتهای جهان و جهان خواران پیر و اربابان قدیمی مان مجبور شوند برای اداره خاورمیانه با ما مذاکره کنند و از ما حساب ببرند .
نمونه های آن زیاد است یکی را بیان می کنم
سال گذشته وقتی که در عراق رئیس جمهور نخست وزیر نوری المالکی را برکنار کرد و نخست وزیر جدید را منصوب کرد نوری مالکی قبول نکرد و مخالفت کرد و جنگ قدرت بالا گرفت خب در شرایط امنیتی عراق این جنگ قدرت اصلا به صلاح نبود .در این موقعیت رهبر انقلاب ما نامه ای به نوری مالکی داد که ضمن آن از ایشان خواسته شده بود که سکوت کند نوری مالکی نامه را بر دیده گذاشت و اطاعت امر کرد و جنگ قدرت که می رفت برای عراق گرفتاریهایی بیشتر را رقم زند پایان یافت و البته این برای آمریکائیها خوشایند نبود ...چون آنها همیشه دوست دارند ناامنی باشد تا بتوانند دخالت کنند ...
این یعنی قدرت ایران
این فقط یک گوشه اش بود
الان در تمام خاورمیانه ایران نفوذ دارد و موی دماغ غربیها شده است
این یعنی صدور انقلاب اسلامی و پیامهای آن به خارج ...
اما حال و روز کسانی که هنوز نوکر اربابان غربیشان هستند هنوز همان ذلت و خواری است که بود:
یکی دوسال پیش امیر قطر بنا به دستور آمریکا ازقدرت خداحافظی کرد و قدرت را به پسرش سپرد ...چرا ؟ چون کمی بیش از اندازه خودش در مقابل آمریکائیها احساس استقلال کرده بود ...
قدر استقلالمان را بدانیم
اسقلال آزادی جمهوری اسلامی
ماالان خودمان برای خودمان تصمیم می گیریم آزادانه
ای کاش اسلام را هم بتوانیم پیاده کنیم تا شاهد این همه گرفتاری و مشکلات و مفاسد گوناگون نباشیم
"خداوندا شهادت در راه خودت را به دست دشمنانت نصیب من بگردان." (سردار سلیمانی)

سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی
سردار سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه معروف به حاج قاسم نظارت وفرماندهی کل عملیاتهای نظامی بر علیه تروریستهای داعش و غیره را در عراق و سوریه به عهده دارد. موفقیتهای چشمگیر سپاه قدس همراه است با دادن هزینه هایی که شهادت فرماندهان و همرزمان حاج قاسم یکی از آن موارد است .
حاج قاسم در طول زندگانی اش که حدود 58 سال دارد در مواقع و صحنه های متعددی شاهد شهادت همرزمان خود بوده است چه در زمان 8 سال دفاع مقدس که همرزمانش از رزمندگان عادی لشکر ثارالله تا فرماندهان همرزمش مثل یونس زنگی آبادی ها و مغفوری ها و سرداران هم سپاهی اش مانند شهید همت و باکری و خرازی و غیره و بعد از جنگ شهادت سرداران سپاه در موقیعیتهای مختلف مانند شهادت شهید کاظمی فرمانده نیروی هوائی سپاه و تا امروز که در صحنه نبرد با تروریستهای تکفیر و داعش در شامات(عراق سوریه لبنان و...)شاهد شهادت همرزمانش می باشد مانند سردار شهیدحیدری و سردار شهید اسکندری شهیدسردار شاطری و سردار شهید جمالی و چندی پیش شهید سرهنگ تقوی و جدیدا هم همین هفته پیش سردار الله دادی که در لبنان به شهادت رسیدند.
مراسم تدفین یکی از شهدای همرزم سردار
این سردار رشید سپاه اسلام از این داغها کم ندیده است و در سوگ عزیزانش کم ننشسته است اما هیچ کدام از این داغها عزم جزم او را در راه مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی ذره ای خدشه دار نکرده است چرا که او مرد میدان نبرد است مرد میدان جهاد ست مرد جهاد اصغر و جهاد اکبر است خم به ابرو نمی آورد چرا که او مرد خداست تجلی اسماء الهی را در وجود او می توان به نظاره نشست و مظهر اسماء الهی
آن چنان است که خدا خواهد نه خود .
او اسوه مبارزه با استعمار و استکبار و مجاهد خستگی ناپذیر جبهه اسلام است پس کمر او در زیر بار داغ عزیزانش نخواهد شکست بلکه با عزمی مصمم تر و چهره ای افروخته تر به مبارزه ادامه می دهد در هر جای دنیا که باشد و ولی زمانه اش امر کند .چرا که او سرباز ولایت است.چه عراق باشد چه سوریه لبنان باشد یا ...

او خواب خوش را نه تنها از چشم داعش و سلفی های تکفیری بلکه از چشم اربابان غربیشان گرفته است تا جائیکه خود اعتراف می کنند به اینکه خاور میانه روی انگشتان ژنرال سلیمانی می چرخد

دلاور مرد ایران خدا تورا حفظ کند


دشمن به خوبی میداند چه کسی را بزند

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
یکی از دوستان سوالی رو مطرح کرده بودن که جوابش رو اینجا می نویسم شاید برای دیگردوستان هم مفید باشه:
شخصی که به مسافرت میره باید نمازش رو شکسته بخونه مگر اینکه ده روز حداقل در مقصد بمونه وگرنه نمازش شکسته است
اما این وسط کسی که شغلش رانندگی هست یا کسی که مثل راننده شغلش به گونه ای هست که مدام یا هر چند روز (کمتر از ده روزیکبار) میره مسافرت این شخص( غیر از سفر اولش ) نمازش کامل هست و روزه هم باید بگیره
پس کسی که سفر زمینه شغلش هست نمازش کامل هست.(با توجه به نکات زیر):
نکته:
کسی که این وضعیت رو داره یعنی هر چند روز یکبار (یعنی کمتر از ده روز یکبار ) مجبوره به خاطر شغلش بره مسافرت اگر زمانی بیشتر از ده روز در وطن خود ماند و مسافرت نرفت و بعد از اون زمان که بیشتر از ده روز هست خواست دوباره مسافرتهاش رو شروع کنه اولین سفر برای او حکم مسافرت را داره یعنی نمازش شکسته است و روزه هم نمی تونه بگیره .در سفرهای بعدیش باید کامل بخونه و روزه هم باید بگیره .
نکته:
اینجا بحث بحث شغل هست یعنی کسی که برای انجام شغلش نیاز به مسافرت داره این حکم رو داره اما کسی که برای کاری غیر از شغل هر چند روز یکبار مسافرت می ره این شخص نمازش شکسته است و روزه هم باید بگیره .
تبصره:
در مورد دانشجویانی که هر روز صبح میرن مسافرت و عصر بر می گردن یا هر چند روز یکبار میرن مسافرت و بر می گردن یعنی کمتر از ده روز در وطن خودشون (یا در مقصد یا جائی دیگر بین راه) میمونند با اینکه دانشجو بودن براشون شغل محسوب نمیشه اما بعضی از مراجع تقلید (اکثرشون غیر از مقام معظم رهبری و...) اجازه دادن که نمازشون رو باید کامل بخونند و روزه هم باید بگیرند. نظر مقام معظم رهبری در مورد این دانشجویان این است که نمازاشون رو هم کامل بخونند هم شکسته .
مسافرت وقتی سفر شرعی حساب میشه که حداقل 22.5 کیلومتر رفتش باشه و در مجموع رفت و برگشتش حداقل 45 کیلومتر باشه ...
اگر سفری بدون اجازه ولی انسان انجام بگیره مثلا فرزند بدون اجازه پدر و همینطور زن بدون اجازه شوهرش به مشافرتی بره که ولیش راضی نیست این مسافرت سفر شرعی نیست و نمازش کامل هست.(سفر معصیت حساب میشه)
نکته خیلی مهم:
از دوستان مصرانه تقاضامندم که توی این مسائل رجوع کنند به نظر مرجع تقلید خودشون چون اون چیزی که من نوشتم کلی بود و هر مرجع تقلیدی ممکنه نظری مخصوص خودش داشته باشه که اندکی با نوشتار بالا فرق می کنه
مثلا مقام معظم رهبری میگن در سفر اول و دوم نماز شکسته هست از سفر سوم نماز کامل میشه
یا مثلا آقای مکارم شیرازی برای دانشجویان شرط دو ماهه رو گذاشتن تا این مساله شامل اونها بشه یا یه همچین چیزی که من مطمئن نیستم دقیقا چی بود.
و...
پس حتما به نظر مرجع تقلید خودتون رجوع کنید . توی همین فضای مجازی هم میتونید به سایتهای مراجع خودتون رجوع کنید .
و نکته بسیار بسیار بسیار مهم تر اینکه :
اگر کسی اعمال دینی و وظایف شرعیش رو همینجوری از پیش خودش انجام میداده و مرجع تقلید نداشته حتما و حتما باید یک مرجع تقلید برای خودش انتخاب کنه و بر طبق نظر او وظایف دینیش رو انجام بده وگرنه اعمالش قبول نیست.چرا که در صورتیکه اشتباهی رو مرتکب بشه خودش مسئول هست اما اگر مرجع تقلید اشتباهی جزئی رو در بیان نظرش داشته باشه مسئولیتش با شخص مقلدی که از او تقلید می کنه نیست بلکه او به نظر مرجع رجوع کرده و مورد ثواب است .
موفق باشید
و اینها همه به نام اسلام تمام می شود .
چرا ؟
چونکه این تروریستهای جانی بی رحم به نام اسلام این کار را می کنند .
و این اقدمات آنها باعث می شود که غیر مسلمانان فکر کنند که اسلام یعنی همینهائی که دیگران را بی رحمانه می کشند و ...
و این باعث اسلام هراسی می شود باعث می شود که غیر مسلمین تصویری که از اسلام در ذهنشان ایجاد می شود تصویری غیر واقعی باشد تصویری که همراه با خشونت بی دلیل و ترس و هراس و وحشت و بی رحمی است .
این تصویر سازیها و چهره پردازیهایی که داعشیهای بی رحم و سلفیها و تکفیرهای بی منطق جانی از اسلام در اذهان جهانیان ارائه می دهند همگی طبق نقشه قبلی خود دول غربی و دشمنان اسلام می باشد .
این همان پروژه ای است که دول غربی بر طبل آن می کویند .و نتیجه آن یکی همین می شود که به پیامبر دین رحمت و مغفرت در رسانه ها توهین شود .
اما چگونه ؟
با تبلیغ وحشیگیریهای این گروههای کج فهم بی رحم در رسانه های غربی .
و الان قدرت در دست کسی است که رسانه های قویتری و بیشتری داشته باشد.
امروز لازم است که روشنگریهایی در زمینه شناخت اسلام واقعی از اسلامی که این متعصبان کج فهم بی دین انرا تبلیغ می کنند انجام شود .
به همین دلیل امروز مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان یک رهبر بی نظیر در جهان اسلام با صدور نامه ای سرگشاده خطاب به جوانان غربی آنها را به شناخت واقعی اسلام بدون تحت تاثیر رسانه های غربی قرار گرفتن فراخواند .
قسمتی از نامه ایشان:
" من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهرهپردازیهای موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند."
متن کامل نامه ایشان را که از سایت رهبری کپی شده است در ادامه مطلب بخوانید (حتما)
دوستانی که قصد دارند از مسائل سیاسی روز مخصوصا توافقنامه مشکوک ژنو و موضعگیریهای مقام معظم رهبری در مورد آن و در مورد ساسیتهای خارجی دولت یازدهم ومقایسه آن با دولت قبل آگاهی داشته باشند به متن مقاله زیر که در وبگاه جوان انقلابی ثبت شده است و اینجا رونوشت آنرا می گذارم مراجعه و ملاحظه فرمایند مطالب بسیار دقیق و مفیدی دارد که توجه خاص می طلبد:
بولتن تحلیلی جـوان انقـلابی | حسیـن مهـدیزاده نراقی :
کمتر از شش ماه از روی کار آمدن دولـت یازدهم می گذرد و در سخنرانی های متعدد از لزوم آشتی و صلح با جهان و تنش زدایی سخن رانده میشود.
در اقدامی حیرت آور؛ در سخنرانی برخی دولتمردان نیز نمایندگان رژیم صهیونیستی حاضر می شوند، هولوکاست از سوی وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسل کشی نامیده می شود[۱] و ….
تا به امروز بسیاری از اتهاماتی که به دولت قبل وارد می شد از سوی دولتمردان جدید در عالم واقعیت عینیت می یابد و لیکن سرو صدای آنچنانی به پا نمی کند!
شاید مقایسه دو موضع گیــری رهبرمعظم انقلاب در سال های ۸۴ و ۹۲ تا حدود زیادی روشن گر کذبیت ادعای نویسنده مبنی بر « استکبار ستیز نبودن دولت دهم » باشد :
رهبر معظم انقلاب بعد از اولین سفر دکتر احمدینژاد به نیویورک، در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۸۴ فرمودند:
« بحمدالله در منبر سازمان ملل و در مقابل چشم سران کشورهای جهان، رییس جمهور محترم ما حرف دل ملت را بیان کرد.استحکام، متانت و قوت بیان و قوت مواضع در آن تریبون جهانی در مقابل چشم همه ی دنیا به دست آمد.»
و این در حالی است که معظم له بعد از اولین سفر حجه الاسلام روحانی به نیویورک و تماس تلفنی وی با رئیس جمهور آمریکا، فرمودند:
« ما از تحرک دیپلماسی دولت حمایت می کنیم، البته برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد به نظر ما به جا نبود، از مسئولین می خواهیم که با دقت با ملاحظه ی همه ی جوانب،گام ها را درست و محکم بردارند و منافع ملی را یک لحظه به فراموشی نسپرند.»
گفتنی است در ۸ سال خدمت دولت های نهم و دهم ایراد چنین عبارتی از سوی رهبر انقلاب خطاب به دولتمردان سابقه نداشته است!
کمتر از یک ماه بعد از این سخنان و در حالی که دولتمردان در پی تلطیف فضای ارتباطی بین ایران و آمریکا بودند رهبری معظم انقلاب در ۱۲ آبان ۱۳۹۲ و در دیدار با دانش آموزان و دانشجویان فرمودند:
« هیچ کس نباید این مجموعهى مذاکرهکنندگان ما را سازش کار بداند؛ این غلط است؛ اینها مأموران دولت جمهورى اسلامى ایران هستند، اینها بچّههاى خودمان هستند، بچّههاى انقلابند؛ یک مأموریّتى را دارند انجام میدهند.» ولیکن پس از بیان این موضوع، راهبردهای اساسی سیاست خارجی را نیز بیان نمودند؛ راهبردهایی که گاها در تضاد کامل با رویه موجود در بدنه سیاست خارجی دولت می نمود اما این بار بسیاری از کسانی که دولت انقلابی قبل را به سازش متهم می کردند در این مورد ساکت ماندند!
به نظر می رسد پیش از بیان راهبردهای اساسی رهنمودی از سوی رهبری، لازم به بیان تفاوت بین عبارت « بچه های انقلاب » و « بچه های انقلابی »[۲] و یا « انقلابی » باشد:
از نظر اصولی معنای این عبارت چنین است:
همه بچه های انقلابی بچه های انقلابند اما عکس این موضوع صادق نیست و از منظر اصول فقه رابطه بین بچه های انقلاب و بچه های انقلابی، عموم و خصوص مطلق است و نه تساوی!
همه بچه های انقلابی،بچه های انقلابند: موجبه کلیه
برخی بچه های انقلاب، انقلابی هستند: موجبه جزئیه
برخی بچه های انقلاب، انقلابی نیستند: سالبه جزئیه
مثال غیر فقهی در این مورد را می توان به رابطه نقره و فلز تشبیه کرد:
همه نقره ها فلز هستند: موجبه کلیه (اما همه فلزها لزوما نقره نیستند)
برخی فلزها نقره هستند: موجبه جزییه
برخی فلزها نقره نیستند: سالبه جزییه
در ادامه به بیان چند نکته راهبردی و اساسی تعیین شده از سوی رهبری معظم انقلاب در همین سخنرانی(۱۲ آبان ۱۳۹۲) خواهیم پرداخت:
اول : « هر ملّتى به آمریکا اعتماد کرد، ضربه خورد؛ حتّى آن کسانى که دوست آمریکا بودند. حالا در کشور ما دکتر مصدّق به آمریکایىها اعتماد کرد؛ براى اینکه بتواند خود را از زیر فشار انگلیسها نجات بدهد، به آمریکایىها متوسّل شد…… مصدّق اعتماد کرد، کتکش را [هم] خورد؛ حتّى کسانى که با آمریکا میانهشان هم خوب بود و به آمریکا اعتماد کردند، ضربهاش را خوردند.»
دوم : « روابط رژیم طاغوتى سابق با آمریکا خیلى صمیمى بود…. (محمدرضا شاه) دوستشان هم بود، به دوست خودشان هم رحم نکردند. همین محمّدرضا را بعد از آنکه از ایران فرار کرد و یک مدّت کوتاهى به آمریکا رفت، از آنجا بیرون کردند، او را نگه نداشتند؛ یعنى اینقدر هم به او وفادارى نکردند؛ اینجورى هستند.»
سوم : « ملّتها و حتّى دولتها به آمریکا بىاعتمادند به خاطر همین رفتار و رویکردى که در سیاست آمریکایىها هست. هرکسى اعتماد کرد به آمریکا، ضربهاش را خورد.»
چهارم : « مذاکره در موضوعات خاص اشکالى ندارد؛ منتها گفتم من اعتماد ندارم، خوشبین نیستم به مذاکره، لکن میخواهند مذاکره کنند، بکنند؛ ما هم به اذنالله ضررى نمیکنیم.»
پنجم : « یکى از ترفندها و خلافگویىها این است که اینجور القا کنند به افکار عمومى مردم که اگر ما در قضیّهى هستهاى، تسلیم طرف مقابل شدیم، همهى مشکلات اقتصادى و معیشتى و غیره حل خواهد شد……در داخل هم بعضی دارند تبلیغ میکنند که اگر ما در این قضیّه کوتاه آمدیم و تسلیم شدیم در مقابلِ طرف مقابل، همهى مشکلات اقتصادى و مانند اینها حل خواهد شد؛ این خطا است.»
پس از این عبارات رهبری معظم انقلاب، ایراد عبارت ترک برداشتن سازمان تحریم ها از سوی حجه الاسلام روحانی و شوق و ذوق رسانه های حامی دولت یازدهم از یک سو و عبارت عجیب هاشمی رفسنجانی که توافق ژنو را نقطه عطف تاریخ جهان دانسته بود ناخودآگاه بر اذهان تداعی می شود!
ـ
ـ
نامه حجه الاسلام روحانی به رهبری و پیروزی بزرگ خواندن توافق ژنو و جواب حکیمانه و تاریخی رهبری با عبارت« دستیابی به آنچه مرقوم داشتهاید در خور تقدیر و تشکر از هیئت مذاکرات هستهئی است» خود بیان گر نکات مهم و مغفول مانده و عجیبی است که بی شک آیندگان درمورد صحت و سقم مذاکرات منتشر شده در زمان توافقنامه (آذرماه ۱۳۹۲) باید قضاوت داشته باشند.
و البته جمله رهبری انقلاب در مورد سیاست خارجی دولت دهم (دولت دوم دکتر احمدی نژاد) در ۵ آبان ۱۳۸۹ و دیدار با جامعه مدرسین که تاکید کرده بودند: ” امروز رییس جمهور به هر کجا می رود نگرانی ندارم و لیکن قبلا نگران بودم” خود گویای واقعیت هایی است که غالبا توسط رسانه ها قلب می شود.
ششم : « دشمنى آمریکا با ملّت ایران و با جمهورى اسلامى اصلاً حول محور هستهاى نیست؛ این خطا است اگر خیال کنیم که دعواى آمریکا با ما سرِ قضیّهى هستهاى است؛ نه، قضیّهى هستهاى بهانه است…. اینها با موجودیّت جمهورى اسلامى مخالفند، با نفوذ و اقتدار جمهورى اسلامى مخالفند.»
هفتم : « براى مسائل اقتصادى کشور همهى تلاشمان بایستى متمرکز باشد بر روى مسائل داخلى؛ آن پیشرفتى، آن گشایشى ارزش دارد که متّکى باشد به قدرت درونى یک ملّت…. ما در کشور ظرفیّتهاى زیادى داریم.»
هشتم : « البتّه بنده همچنان که گفتم خوشبین نیستم؛ من فکر نمیکنم [از] این مذاکرات آن نتیجهاى را که ملّت ایران انتظار دارد، بهدست بیاید، لکن تجربهاى است و پشتوانهى تجربى ملّت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادى ندارد امّا لازم است ملّت بیدار باشد. ما از مسئولین خودمان که دارند در جبههى دیپلماسى فعّالیّت میکنند، کار میکنند، قرص و محکم حمایت میکنیم، امّا ملّت باید بیدار باشد، بداند چه اتّفاقى دارد مىافتد [تا] بعضى از تبلیغاتچىهاى مواجببگیر دشمن و بعضى از تبلیغاتچىهاى بىمزدومواجب – از روى سادهلوحى – نتوانند افکار عمومى را گمراه کنند.»
حدود سه ماه بعد از این سخنان و در حالی که سیاست تنش زدایی!دولت یازدهم به جایی رسید که اوباما رئیس جمهور آمریکا نیز از سوی حجه الاسلام روحانی ” مودب و باهوش ” خوانده شد[۳]، رهبر معظم انقلاب در ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۲ و در دیدار با فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش سخنان بسیار مهمی ایراد فرمودند که تاکید ۲۵ باره بر « استقلال کشور » در این سخنرانی خود گویای بسیاری از مسائل است، به علاوه این که در سایت دفتر مقام معظم رهبری این سخنرانی با تیتر « ملت مذاکرات و اظهارنظرهای بی ادبانه آمریکاییها را زیر نظر داشته باشند؛ می خواهند نظر مردم را از دشمنی دشمن منصرف کنند.» منعکس شد.
رهـبری معـظم انقـلاب در ایـن روز با توجـه به ادعاـی دوستی ایـران و آمـریکا از سـوی دولتـمردان جدید مواضع روشن و قاطعی داشتند که مرور آن بی تردید نشانگر عمق کیاست و تیزبینی معظم له از سرنوشت این نوع تفکر می باشد؛ گفتنی است حجه الاسلام روحانی ۲ بهمن ۱۳۹۲ و در شهر داووس در مصاحبه ای با تلویزیون “RTS” سوییس گفته بود:
« هیچ دشمنی جاودان و هیچ دوستی پایدار و ابدی نیست و ما باید تلاش کنیم تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کنیم!»
وی ادامه داد: « این تلاش ها به منظور اعتماد سازی در دو طرف ضروری است. ایران دست دوستی به سمت همه کشورهای دنیا دراز کرده است و می خواهد با همه کشورهای جهان رابطه دوستانه داشته باشد و ایجاد رابطه بهتر مستلزم همت و تلاش دو جانبه است.»
روحانی در پاسخ به سؤالی درباره اینکه آیا صلح با باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا، امکان پذیر است؟ گفت : « هر اقدامی منوط به رفتارهاست. اگر دولت آمریکا به حقوق ملت ایران اعتراف کند و فضای مناسبی را برای پایان دادن به دشمنی فراهم کند در این صورت پاسخ ما مثبت است.»
رئیس جمهور ایران همچنین در پاسخ به سؤالی درباره اینکه اگر اوباما دست خود را دراز کند آیا او با وی دست خواهد داد می گوید: « همه باید باهم فعالیت کنیم تا صلح برقرار شود.»
روحانی در پاسخ به سؤال دیگری درباره امکان بازگشایی سفارت آمریکا در تهران هم گفت: «چنین اقدامی غیرممکن نیست.»[۴]
بازخوانی مواضع رهبری معظم انقلاب تنها ۱۷ روز پس از این سخنان(۱۹ بهمن ۱۳۹۲) بدون هیچگونه قضاوتی می تواند باز کننده گره ها و شناسایی افراد بی بصیرت در « دوران رسوایی » باشد، از آنجا که این سخنان نیز واجد موضوعات مهمی بوده و به مثابه « دوران رسوایی » برای خود عمارپندارهایی است که دولت انقلابی دکتر احمدی نژاد را انحرافی و متمایل به آمریکا معرفی میکردند و در برابر این انحراف بزرگ و دوستی با شیطان بزرگ ساکت ماندند؛ ناگزیر به بیان مسائل کلیدی این بیانات هستیم:
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در این دیدار فرمودند:
« مبارزهى با استبداد بدون مبارزهى با آن قدرت خارجىاى که پشت سر دیکتاتور و مستبد قرار دارد، به جایى نمیرسید و نمیرسد…؛.اگر یک ملّتى که از استبداد حاکمان خود به جان آمده، … انقلاب کند و با آن مستبد مبارزه کند، امّا با آن سلطهگرِ خارجىاى که پشت سر این مستبد قرار داشت، سازش کند، سرنوشت این انقلاب و مسئولان و مدیران این انقلاب، یا شکست است یا خیانت، از این دو حال خارج نیست یا دچار خیانت خواهند شد و به انقلابشان، به کشورشان خیانت خواهند کرد؛ یا اگر بخواهند خیانت نکنند شکست خواهند خورد، از صحنه محو خواهند شد. همچنانکه در بعضى از انقلابهاى این چند سال اخیر ملاحظه کردیم [ که] با مستبد جنگیدند، [ امّا] از آن نیروى پشت سرِ مستبد غفلت کردند، یا احیاناً به فکر سازش و مدارا با او افتادند؛ نتیجه را امروز ملاحظه میکنید. مبارزهى با مستبد و سازش با مستکبر به جایى نخواهد رسید. آن انقلابى موفّق و پیروز خواهد شد که آن قدرت مداخلهگرِ پشتسرِ دیکتاتور را هم ببیند و با او مبارزه کند؛ لذا وقتى جوانهاى ما رفتند لانهى جاسوسى آمریکا را گرفتند و ضربهى تحقیرآمیزى را به آمریکا زدند، امام گفتند «انقلابى بزرگتر از انقلاب اوّل». انقلاب اوّل هم انقلاب بود، انقلاب عظیم و بىنظیرى بود، امّا در این حرکت دوّم، ملّت ایران نشان داد که لایهى بعدى سلطه و گرفتارى و بلا را میشناسد و با آن مقابله و مبارزه میکند.»
در حالی که حجه الاسلام روحانی در ایام تبلیغات انتخاباتی خود با در تناقض جلوه دادن پیشرفت های هسته ای کشور و بهبود وضعیت اقتصادی گفته بود:
سانتریفیوژها در صورتی می چرخد که چرخ زندگی مردم هم بچرخد!
محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت یازدهم نیز پس از تواق ژنو و اواسط آذرماه ۱۳۹۲ می گوید:
« فضا باز شده و از فعالان عرصه اقتصادی انتظار داریم بهترین بهره برداری را انجام دهند. امیدواریم این فضا ادامه یابد با این هدف وارد شدیم و تا پایان ادامه می دهیم تا همه حقوق مردم ایران رعایت شود و به قول آقای روحانی هم سانتریفیوژها بچـرخد و هم چــرخ زندگی مردم»[۵]
ـ
رهبری معظم انقلاب در سخنان ۱۹ بهمن خود با کنایه به این “تفکر” می فرمایند :
« کسانى هم در داخل کشورها – از جمله داخل کشور ما – همین حرفها را از طرف آنها منتشر میکنند، که یک کشورى اگر بخواهد در مجموعهى کشورهاى پیشرفتهى دنیا قرار بگیرد، چارهاى ندارد جز اینکه از میل استقلالخواهى فرو بکاهد، میل به استقلال را در خود کم کند؛ والّا با هم نمیسازد که یک کشورى بخواهد مستقل باشد، بخواهد صرفاً بر روى منافع خود تکیه بکند، و درعین حال جزو منظومهى پیشرفت جهانى هم قرار بگیرد. خب، این حرف حرف کاملاً غلط و ساختهوپرداختهى کسانى است که با استقلال کشورها مخالفند.»
از طرف دیگر چندین ماه است مواضع مشکوک و دو پهلو در مورد دول غربی به خصوص آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی از زبان دولتمردان به گوش می رسد و از طرف مقابل نیز سیگنال هایی فرستاده می شود :
اول : یونایتد پرس می نویسد: شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل از اعلام آمادگی خود برای دیدار با روحانی خبرداده است و افزوده است : ما با ایران دشمنی نداریم؛ هدف اصلی ما تبدیل دشمنی ها به دوستی هاست![۱]
و این در حالی است که شیمون پرز پیش از این و در ۲ مهرماه ۸۹ در مورد دکتر احمدی نژاد میگوید:
« احمدی نژاد یک ننگ برای بشریت و ازادی است. او دشمن انسانیت است . باید کاری کنیم که بودن با احمدی نژاد به یک ننگ همگانی تبدیل شود.»
دوم : جک استراو نیز در گفتگو با رادیو بی بی سی و پس از بازگشت از تهران در تاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۹۲ به غرب هشدار می دهد که در صورت تضعیف روحانی باید منتظر احمدی نژاد دیگری باشد[۷] و بدین صورت بیم خود را از آمدن یک احمدی نژاد دیگر ابراز می دارد.
سوم : پیش از آن نیز ، شیمون پرز طی نامه ای به روحانی نوشته بود:
« ما ایران را دشمن نمیدانیم. به نوشته تایمز اسرائیل، پرز افزوده است: دشمنی مسألهای شخصی نیست، بلکه مربوط به سیاستهاست؛ برای نمونه، زمانهایی بود که ما نمیخواستیم با عرفات دیدار کنیم، ولی زمانی که عرفات سیاستهایش را تغییر داد، چرا که نه؟ ما به دنبال صلح هستیم. من بر این باورم، هدف ما این است که دشمنان را به دوست تبدیل کنیم!»[۸]
چهارم : در آبان ماه نیز خبری مبنی بر اظهار تمایل نتانیاهو برای تماس تلفنی با روحانی منتشر شد که در آن آمده بود
یکی از خاخام های اسرائیل، نامه ای را از طرف نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس برای رئیس جمهور ایران تنظیم کرده است که در آن، نتانیاهو در نامه ای رسمی به حسن روحانی رئیس جمهور ایران نوشته است:
« متاسفم که شرایط تاکنون اجازه دیدار یا صحبت تلفنی را به ما نداده است و من هنوز این فرصت را نداشته ام تا شخصا انتخاب شما به ریاست جمهوری را تبریک بگویم.
اسرائیلی ها و یهودیان در سراسر جهان با سخنرانی اخیر شما در سازمان ملل، دلگرم شدند به ویژه دفاع شما از صحبت کردن درباره مشکلات و ترجیح اعتدال بر افراط گرایی. ما این سخنان را به عنوان نشانه ای از امیدواری و صداقت تلقی می کنیم!»[۹]
پنجم : وزیر خارجه دولت یازدهم دکتر ظریف نیز در گفتوگوی اختصاصی با برنامه بامدادی مشترک تلویزیون یک و دو آلمان در ۱۳ بهمن ۹۲ و در پاسخ به پرسشی درباره هولوکاست و اسرائیل می گوید:
« کشتار جمعی یهودیان را نمیتوان انکار کرد و باید از تکرار چنین جنایتی جلوگیری کرد، موضع ایران همواره دفاع از حقوق فلسطینیان بوده است و این موضوع را باید فلسطینیان حل کنند. ما از این منطقه دور هستیم. این وظیفه ما نیست که اسرائیل را به رسمیت بشناسیم یا نه، بلکه فلسطینیان باید درباره این موضوع تصمیمگیری کنند..»
جمهوری اسلامی رسمیت اسراییل را پس از صلح اسراییل و فلسطین به رسمیت میشناسد![۱۰]
پیش از آن نیز ظریف در مصاحبه با شبکه ای بی سی آمریکا هفتم مهرماه۹۲ هلوکاست را نسل کشی و جنایت فجیع خوانده بود و در پاسخ به سوال خبرنگار آمریکایی که چرا در سایت رهبری شما نیز هولوکاست افسانه خوانده شده است می گوید:
« وقتی چیزی را از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنید، به قول فیلم ” گمشده در ترجمه”، ممکن است چیزی را از دست بدهید، ممکن است بخشی از معنا از دست برود.” و این موضوع اشتباه در درک و برگردان فارسی به انگلیسیست! »
وی همچنین قول داد که در بازگشت به ایران با گردانندگان سایت آیت الله خامنهای صحبت کند تا سخنان او را تصحیح کنند!
رهبری معظم انقلاب پس از سکوتی طولانی، ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۲ و حدود ۱۰۰ روز پس از سخنان مهم پیشینشان ( در مورد مستکبرین و دولت آمریکا ) به میدان آمده و پس از رصد مواضع سیاسیون داخلی در برابر مستکبرین، می فرمایند:
« آن چیزى هم که میتواند استقلال را تأمین بکند براى انقلاب اسلامى ما، تکیهى صریح و شفّاف بر مبانى انقلاب است؛ اصول انقلاب، مبانى انقلاب، ارزشهاى انقلاب، بهشکل صریح و شفّاف مورد تکیه باید قرار بگیرد. همچنانکه امام بزرگوار اینجور بود…
امام در قضیّهى مقابلهى با شبکهى صهیونیستىِ خطرناکى که بر دنیا میخواهد حکومت بکند، هیچ ملاحظهاى نکردند، حرفى را پوشیده نگذاشتند، صراحتاً در مقابل صهیونیسم موضع گرفت. امام در مقابل رژیم صهیونیستى که یک رژیم جعلى و غاصب است که بر منطقهى فلسطینِ مظلوم حکومت میکند، صریحاً موضع گرفت؛ هیچ ملاحظه و پردهپوشى نکرد؛ ببینید اینها اصول و پایهها است. امام در اینکه ما با نظام سلطه مخالفیم، هیچ پردهپوشى نکرد. نظام سلطه یعنى آن نظام بینالمللىاى که متّکى است به تقسیم دنیا به سلطهگر و سلطهپذیر؛ امام قاطعاً این را رد کرد. آن نظام سلطه هم در شکل کامل خود تجسّم و تجسّد پیدا میکند در رژیم و دولت کنونى ایالات متّحدهى آمریکا؛ لذا امام صریحاً در مقابل آمریکا موضع گرفت. موضعگیرى ما در مقابل آمریکا به مناسبت این نیست که اینها یک ملّتى باشند که ما با این ملّت مخالف باشیم یا خصوصیّات نژادى تأثیرى داشته باشد؛ مسئله اینها نیست؛ مسئله این است که منش و ذات و رفتار دولت ایالات متّحدهى آمریکا، مداخلهگرى و سلطهگرى است؛ امام در مقابل این، موضع صریح و شفّاف گرفت. براى همین است که شما مىبینید انقلاب بعد از گذشت ۳۵ سال بر اصول و مبانى و بر ریل حقیقى خود استوار و پابرجا است؛ انقلاب عوض نشد، حرف خود را عوض نکرد، راه خود را عوض نکرد، هدفهاى خود را عوض نکرد؛ خیلى مهم است.»
تاملی در دیدگاههای رهبری معظم انقلاب نشانگر این حقیقت است که اولا : معظم له، مواضع حضرت امام خمینی(ره) را در برابر رژیم جعلی صهیونیستی ( و نه مردم آن) به سیاسیون گوشزد می نمایند.
((ادامه مطلب را در ادامه مطلب ببینید))
ـ