راز نمی میرد

با سلام خدمت همه ی دوستان
عرض شود بنده صحیح و سالم سرو مر و گنده خدمت شما هستم و حالا حالا ها قصد مردن ندارم .اصلا یک سور زدم به آقای "ج" عزیز!!!
 عرض شود که پس از دو بار رفتن به اتاق عمل و مراجعه به بهترین دکترهای تهران و صرف هزینه های گزاف(خدا پدر بیمه را بیامرزد که پولهای ما را برای روز مبادا نگه داشته و شاید هم برای کفن و دفنمان! نداشته حتمن!) علت بیماری مان کشف شد من به بیماری "سندرم " مبتلا هستم.حال که پزشکان قدر قدرت ما(حفظ الهم اجمعین) قادر به کشف علت بیماریمان نیستند و از یک بیماری فوق العاده خطرناک و دادن نسبتهای ناروا به آزمایشگاههای مختلف به سندرم رسیده اند حتمن حضرت عزراییل هم به این زودیها متوجه نوع آن نخواهد شد و ما تا دقیقه ی نود و یا صدو بیست و شاید هم ضربات پنالتی در خدمتتان خواهیم بود!(هرچند:"گهی دندان به درد آید  گهی چشم/زمانی معده می آید سر خشم")
علی ایحال ما دوره ی اول مراجعاتمان به  پزشکان را گذرانده ودر دوره نقاهت به سر می بریم و دور دوم مراجعات  راهم به اصرار بیش از اندازه ی بانوی مکرمه عنقریب شروع می کنیم وگر نه خودمان به شخصه هیچ اصراری به کشف علت نداریم(وقتی پزشکان نمی دانند چیست ما هم نمی خواهیم بدانیم!)
امروز که بعد از مدتها توانستیم به وبلاگ دوست داشتنیمان سر بزنیم متوجه اظهار لطف بیش از اندازه ی دوستانمان شدیم و دیدیم تعداد کامنتهایمان در حال سه رقمی شدن است(اگر می دانستیم این همه طرفدار داریم تا حالا قیام طنزانه کرده بودیم) .از اظهار لطف همه ی دوستان عزیز علی الخصوص صاحب وبلاگ خشتک آباد که ستاد یافتن ما را هم بر پا کرده اند ظاهرن(تشکر بسیار ویژه از ایشان) سپاسگزاریم.ظرف یکی دو روز آینده با عرض پوزش از تاخیر به همه ی کامنتها رسیدگی می نماییم.
ای اجل تیرت رها کردی ولیکن اشتباه/خود تو دانی تا چه ها کردی ولیکن اشتباه

برايم دعا كنيد

ضمن تشكر از همه ي دوستاني كه اظهار لطف كردن به دلايلي اين پست رمز گذاري شد هر كي مي خواد بخونه بگه بهش كد بدم نظرات اين پست هم جسارتن منتشر نمي شه!

 

خر نامه ي راز

 

1-   خر به معناي بزرگ هم هست!

2-   دو مصرع از دوست بسيار عزيزم شيخ نهايي كش رفتم!(داخل گيومه)

3-  رازی اسم تحبیب خودمان است و ربطی به رازی معروف ندارد!

 

"داور و بازيگر و بازي خر است"

الكل و ميخانه و رازي خر است

 

از عراق و سوريه تا زامبيا

افسر و سرباز و سربازي خر است

 

از كمانچه،ارگ و ساز و ني بگير

تا هر آنكس خوانده آوازي خر است

 

چونكه عشق و عاشقي كاري بد است

هر كه بر سيبي زند گازي خر است

 

كم بگو "راز" از دو چشم دختران

نسترن ،ژاله ،پري ، نازي خر است

 

چون به ششتر گردن مسگر زدند

متهم مي گفت اين قاضي خر است

 

بس كه نفت از سفره مان فواره زد

نفت و گاز و نفتي و گازي خر است

 

نان به نرخ روز مي بايد كه خورد

"فعلن و آينده و ماضي خر است"

 

اين جهان بازي و ما بازيچه ايم

هر كه مي گنجد در اين بازي خر است

 

حرف اين ديوانه را در دل نگير

آنكه اكنون كرده طنازي خر است

پسرم وقتي مرد

 

"كاش سهراب نمي مرد به اي زوديها  " و به ياد پسر كوچكم كه دو سال پيش از دستش دادم!

پسرم پشت دو بار آمدن چلچله ها

پشت دو برف

پسرم پشت زمانها مردست

 

پسرم وقتي مرد

همسرم تنها شد

مادرم سخت گريست

آن طرفتر پدري بود كه با بغض، گلويش خشكيد

و فرويش مي خورد.

 

پسرم وقتي مرد

من در آنجا بودم

و صداي نفس پاهايش

كه تكانش مي داد

خاطر روح مرا مي آزرد

و چه سخت است زماني كه بميرد فرزند!

 

پسرم  وقتي مرد

آسمان ابري بود

بغضم از هر ترك صاعقه بيرون مي زد

همه آنجا بودند

پسري خرد كه با سن كمش

پشت لبخند عمويش غم او را مي ديد

پسرك ديد صداي تپش قلب مرا

به تسلي كوشيد

من كه هستم!!...پسري داري تو

و د ر آن لحظه ي پر غم به خودم باليد م...

چي فكر مي كردم چي شد!!!


وقتي بچه بودم يكي از سوالهاي بزرگ ذهنم اين بود كه چطور به حيوونا حرف زدن ياد ميدن تا بيان توي كارتون حرف بزنن!(تلاشي هم روي جوجه كوچولوم كردم ولي مُرد)

يا فكر مي كردم آدمها رو كوچولو ميكنن شبها ميرن توي تلويزيون ما براي نمايش فردا!!!آي ..چه شبها كه بيدار نموندم اين آدم كوچولوها! رو ببينم.

وقتي خواهربزرگم برام تو ضيح داد اينا عكسه موضوع خيلي پيچيده تر شد ساعتها به عكس بابام نگاه ميكردم شايد حرف بزنه!!!بعدن وقتي ديدم تلويزيون همسايه مون هم همون آدم كوچولوها! رو نشون ميده موضوع بغرنج شد و هنگ كردم.

بگذريم ديروز رفتم سوپري سر كوچه مون(رفيقمه) حساب كرد شد 4225 تومن پنج تومني دادم تا قرون آخرش رو حساب كرد داشتم مي اومدم بيرون گفت آقا كارت سوختت رو به من قرض ميدي يه باك بزنم واقعن موندم چي بگم آدم ياد بعضيا مي افته!

منزوي

كودك ِهمسايه را هم منزوي بنموده ام!

عمه ،خاله ، دايه را هم منزوي بنموده ام!

چونكه من خوبم وَ مردم جملگي بي مايه اند

هر خس ِ بي مايه را هم منزوي بنموده ام!

مي روم آهسته ليكن سايه ام جا مانده است

احتمالا سايه را هم منزوي بنموده ام!

جيب من خالي و دارد صد هزاران عنكبوت

چونكه من سرمايه را هم منزوي بنموده ام!

لايه ي ِ اوزوون من سوراخ از بي ياوري

از قضا آن لايه راهم منزوي بنموده ام!

جمله مردم قهر با من آشتي با يكدگر

دس(ت) به ...رو.. يه راهم منزوي بنموده ام!!*

*هر چه فكر كرديم كلمه مناسبتري پيدا نكرديم!!!


ارزش وقت

روز جمعه حدود ساعت دو بعد از ظهر از خونه زدم بيرون توي خيابون ستارخان داشتم ميرفتم ديدم يه خانم مسن حدودا 60 تا 70 ساله يه ساك سنگيني گرفته دستش وسط خيابون گير كرده نمي تونه رد بشه همچين ماشينا گاز ميدن ميرن كه انگارمريض در حال مرگ همراهشونه وسط خيابون طوري وايستادم كه از دو طرفم ماشين رد نشه با اون سنش و اون بار سنگين چنان با خوشحالي دويد و ازخيابون رد شد كه انگار دنيا رو بهش دادندده ثانيه هم نشد حالا ماشينا پشت سرم بوق بوق كه انگار سر بريده همراهشونه!

آقا نكن اين كارو! يعني اينقدر وقتت ارزش داره!؟؟ ميري فلان اداره پشت اتاق فلان مدير نيم ساعت ميشيني ،قرار داري يك ربع كه رو شاخشه نيم ساعت دير ميري عين خيالت نيست حالا اين ده ثانيه اين قدر مهمه؟؟!

آي ادمايي كه ميايد شهر ما مسافرت تمام راه اتوبانه فقط يه هفت ،هشت كيلومتراز منجيل تا رودبارجاده است همش هم پيچه عاديش دوازده دقيقه است سبقت غير مجاز بگيري ده دقيقه.

آقا ! اين دو دقيقه ارزشش رو نداره دم عيدي خانواده خودت و يه خانواده ي ديگه رو عزادار كني به خدا!

فرض كن خانمت دير آماده شده، فرض كن وسط راه نگه داشتي بچه ات جيش كنه ،اصلا آقاجون فرض كن دو دقيقه زودتر رسيدي نه نيم ساعت زودتر رسيدي بهت مدال ميدن؟؟ نكن عزيزم نكن.

نوروزتان پيروز شاد باشيد.

عاقبت طنز پردازي(خود زني)

تازه فارغ التحصيل شده بودم و دنبال كار بودم به يكي از ادارات سر زدم، سوابق درخشان تحصيلي خود را ياد آوري كرده و گفتم فارغ التحصيل دانشگاه شريف هستم و كارشنا سي ارشد خود را با رتبه ي يك به پايان رسانده و اين مقالات را نوشته و فلان كارهاي تحقيقاتي را انجام داده وبهمان اختراعات به نام من ثبت است و در كارهاي فني تبحر زيادي دارم و...

ضمنا در شعر و شاعري هم دستي دارم واشعار طنز خود را براي رييس آنجا خواندم وساعتي با هم خنديدم البته من به شعر و ظاهرا او به من وچيزي گفت كه بعد از سالها هنوز به آن فكر مي كنم:

خوب كه چي جان اي پسر آخر تو دلقك مي شوي

يا كريم ِشيره اي يا آن منيژك مي شوي

من گمان دارم كه آن دوزاريت خيلي كج است

گنده لاتت سوزني است و عبيد و ايرج است

در كجا ديدي شود شخصي چو تو شاه و وزير؟

يا كنندش بر فلان دهكوره آقا و امير

كي شود بيدق سواروفيل و رخ يا آنكه اسب

پس ولش كن شاعري را وبه كار خود بچسب

چون زبانت اندكي از حد خود باشد دراز

بيخودي بر مدرك و بر اختراعاتت مناز

چونكه دايم مي رود در كفش من آن پاي تو

تو ي اين شركت نباشد مطمئنا جاي تو

نگاهي به ديگران

"بخور تا تواني به بازوي خويش"

يعني اين قدر بخور كه ديگه  بازوانت توان بالا بردن قاشق رو نداشته باشه!


"يكي از بزرگان اهل تميز"

دقت كنيد نه بزرگان اهل كثيف!

 

"دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند"

يعني هر جا رفتند طرفاي ما نيومدند اين ملايك!

 

"ارزويم همه سرسبزي توست"

يعني به اندازه يه درخت برام ارزش داري!

 

"افتادگي آموز اگر طالب فيضي"

همان معني اي كه شاعر اصلي مد نظرش بوده!!!!

 

"اي خواجه رسيدست بلنديت به جايي"

اگه خواجه بوده ديگه چي بلند شده؟!

 

از تار يخ بيهقي:  " يحيي گفت اي فرزندگان ما از شدگانيم"!!

يعني ب..ا رفتيم.

 

"خوشا به حالت ای روستایی"

كه كارمند و وكيل و وزير نيستي و سبد كالا نگرفتي!

 

"چون بر سر سفره اي نشستي"

همواره بكن دراز دستي

زان كاسه نخور كه پيش دست است

بر كاسه ي ديگران ببر دست!

چون غير به پيش خويش بيني

انگشت ببر به گوش و بيني

...

" اگر داري تو عقل و دانش و هوش"

تو خود ول معطلي در كسب زر كوش

 

"رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران"

معلوم نيست شاعر عقب سر نگران چي بوده؟

 

ودر آخر شعر زيباي باران بدون شرح:

 

باران

باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

از ديوان زخاريف

به هجده چون رسي سرباز گردي

به سربازي روي و باز گردي !(منظورم همان باز گردي است)

نباشد بهتر اكنون تا جواني

رفيق و همنشينِ "راز" گردي

 

و در ادامه اشعار زيباي دوستانم را  در كامنتها بخوانيد!