خبر...

"....سلام به همه دوستان عزیز تر از جانم...."

یه چند روزیه که وبلاگم مشکل پیدا کرده و تنظیماتش تغییر میکنه...

به همین خاطر جای دیگه ای وبلاگم رو راه اندازی کردم اگه خواستین آدرس جدیدم رو لینک کنین..

تا وقتی که مشکل وبلاگم حل بشه... تو آدرس جدید می بینمتون....

Sala.persianblog.ir

 

 

خــنــده ات طـرح لـطـيـفـيست که ديدن دارد...

خــنــده ات طـرح لـطـيـفـيست که ديدن دارد
نــــاز مـــعـــشـــوق دل آزار خـــــريـــدن دارد

فــارغ از گــله و گــرگ است شباني عـاشق
چـشـم سـبـز تـو چه دشتيست! دويدن دارد

شـاخـه اي از ســر ديـــوار بـه بـيـرون جسته
بوسه ات ميوه ي سرخيست که چيدن دارد

عـشـق بـودي وَ بـه انـديـشـه سـرايت کردي
قـــــلــب بــا ديــدن تــو شـــور تــپــيـدن دارد

وصــل تـو خـواب و خـيـال است ولي بـاور کن
عـاشـقـي بـي سـر و پــا عـزم رســيدن دارد

عــمــق تــو دره ي ژرفــيـست مـرا مي خواند
کـسـي از بــيــن خـــودم قـــصـــد پـريدن دارد

اول قــصـه ي هـر عـشق کـمي تـکـراريست!
آخـــر ِ قـــصـــه ي فــــرهـــــاد شـنيدن دارد...

 

دلتنگی ها...

من باتو زیر باران نرفتــــه ام

اما باران که میبارد دلم برایت تنگ میشود!!

راه میافتــــــــــــــــم...

بدون چـــتر...

من بغض میکنم

آسمان گریه!

دلتنگی ها...

کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست...

دلتنگی ها...

به آهنگ زندگی گوش میسپارم
صبر کن...
آری صدای بهار است
آرزوهای بهاری با نگاه به آسمان امید محقق می شود
آسمانی از او بخواهیم...

زمین مهد من است...

زمین مهد من است

من فرزند آسمانم

که به لالای "امید"

مرا می خواباند...:

لالا لالا

        لالا لالا

                 امیدی هست فردا را...

من به انتظار زنده ام

             در زمان زیسته ام و تعلق دارم...

تو زمانم هستی

به تو ایمان دارم.

"سالها می گذرد،حادثه ها می آید"

و هنوز،

در وجودم جریان دارد

نغمه لالایش

که مرا می خواباند

به امید دیدار، در غروبی روشن

که زمان بشریت آنجاست

             انتظار همه را پایان است...

من فرزند آسمانم

                  و زمین

                            مهد من است...

"صلا"

اسمان...

آسمان را همه شب

به نظاره بنشین

که شبان همه دوران

به تماشای سکوت شب یلدای نگاه تو کمر بسته...

کاسه شیشه ای احساسم

همه لبریز ز سودای وجود...

و چه فریاد بلندی

که درون دل بی تاب زمان

سر به دیوار تباهی و عدم می کوبد...

...

"صلا"

مرغ درگهی...

دل رمیده ما مرغ درگهی باشد

که در طریقت ما عشق آگهی باشد

انیس خاطر آشفته صلا گویند

می شبانه و ورد سحرگهی باشد

"صلا"

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند..

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن

با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان

با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم دزدگی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند

"استاد شهریار"

استاد شهریار...

...

وقتی این شعرا رو میشنوم یا میخونم...دستم به قلم نمیره...

روم نمیشه چیزی بنویسم...