خدا

تعریف من از عشق 

همان بود که گفتم :

در بند کسی باش 

که در بندکسی نیست ...

 

 

 

یا عشق ادرکنی


 

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و تنها دل من....

یا عشق ادرکنی...

 

نشد که آینه باشم برای تو

زودتر السلام علیک را بگو ....

 

 

زودتر السلام علیک را بگو ...

می ترسم فرشته ها آخر حسودی یشان بشود

از بس که خـــــــدا

مدام ، از چادر نماز تو تعریف میکند ...

خدا را برای خدا باید خواست!!!

 

 

 عارفی را دیدند که در دستی آب داشت و در دستی آتش

  می گفت می روم تا آب در دوزخ ریزم و آتش در بهشت افکنم

                                تا کسی خدا را نه از بیم آتش پرستد و نه از ذوق بهشت.......

                                    خدا را برای خدا باید خواست!!!    

       

سَمت خدا



خداوند

گاهی که به فرشتگان نوید آرامشم را دادی ، با آنکه هنوز هیچ بودم و هیچ

و هنوز ، حتی عدم را ترک نگفته بودم و هنوز گِلی بودم بی جان و بی روح

مستی ام آغاز شد ...

و آنگاه که آفریدگار

دست توانای تو تکاملم می بخشید ، جسم خاکی حتی از سرم زیاد بود

که تو منت بر این مخلوق بیچاره و بی جان تمام کردی و تن بی جانم را

به دمیدن روح و جان الهیت آذین بستی و این شدم ...این شدم که اکنون

و خداوند ...

آن دم که در گذر از عدم به جان و درست لبِ مرز هست ، خلایق را فرمان به سجده ام

می دادی ، چه غرورری از من گذشت و بر من می تاخت و نمی دانم ...نمی دانم

آفریدگار اگر زمان سجده ی همگان بر من ، غرور و کبر ابلیس در پیچش از فرمان تو پیش

چشمم نبود و رانده شدنش نهیبم نمی زد و به خویشم نمی آورد ، چه بر سر آدمیتم می آمد

و حالا که از غرو و سرنوشت شیطان درس گرفته ام این شده ام و اگر نبود این درس و این تلنگر

چه بر سرم می آورد غرور ...

و تنها دلگرمیم خداوند ، در کوران این غرور ، روح خداوندی توست که در کنار هزاران صفت نیک ،

انصاف در نهادم نهاده که کلاه خویش را قاضی کنم و بدانم که سجده ی آغاز خلقتتم بر 

حرمت توانایی تو بوده است و بس و نه وجود ناتوان من

خداوند نزدیکتر از ....


خدایا

خدا یا تو تنهایی می دانم ...

ولی تنهایم مگذار ...!
                           

 

خدایا هر چه خواستم به من دادی ....

حال تنها آرزویم تویی !...

                   من تو را می خواهم ...

 

خدا

هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ... چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...

 

 

هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست 
حتی نیمه پر هم نیست 
وقتی چشمها جور دیگری می بینند 
وقتی دوست همه

تمام کودکان شهر من می دانند :

" مستقیم "  نه راست است و نه چپ .

الهی ؛ اهدنا ... 


جملات زیبا گیله مرد

 

خدای من ...

خدای من؛

دست و بالم از حرف خالی ست؛

هر چه هست، تویی؛

و تو حرف نداری ...

 

*مرجان سرخ*

بهار ...

بهار؛

این نمایشِ تحول و سرسبزی آمد، تا بگوید؛

اگر نمی شود همیشه سبز ماند؛

می شود «دوباره» سبز شد ...

 

*مرجان سرخ*

*مرجان سرخ*