درپنجره ی خیالم رخص شقایق می کنم
در کوچه های ذهنم سرشار م از سرسبزی
تاکنون به قاصدکها اندیشیده ای یا به رازآواز جیر جیرکها
هر بار که تابستان فرا می رسد و صدای گوش نواز وبرای بعضی ها گوش خراش جیرجیرکها بگوش میرسد
از خود می پرسم چرا لحظه ای جیر جیرکها سکوت نمی کنند و آواز شان لحظه ای کاسته نمی شود
از کسی پرسیدم طول عمر جیر جیرکها چقدر است؟
گفت سه روز تا یکهفته
هرگز باورم نمی شد عمرشان اینقدر کوتاه باشد
و تازه معنی آواز طولانی شان رافهمیدم
فهمیدم که زندگی برای آنها چه معنایی دارد
فهمیدم زندگی یعنی ادامه یک حرکت
فهمیدم زندگی یعنی ادامه یک بودن
جیرجیرکها زمانی صدایشان بلندتر می شود یعنی آخر راه
یعنی به پایان عمرشان نزدیک تر شده اند
شاید زیبا تر ویا رنجش این موضوع زمانی بیشتر خواهد بودکه بدانیم که آنها از مدت زمان زندگیشان با خبر ند
و شاید به همین علت است که از زندگیشان بیشترین لذت را می برند
در این مدت کوتا زندگی می کنند برای آینده و بقای خود
تولید مثل می کنندو هرآنچه در سالهای طولانی ما انسانها دنبالش هستیم آنها در این مدت کوتاه بدست می آورند
و چنان آوازی سر می دهند گویی سالها خواهند ماند
درقصه های سروده شده ی شهرما
جیرجیرکها فریاد برآورند آزادی
نغمه های سروده هایشان تنها معنای آزادی است
وخدا را برای این آزادی می ستایند
وشکوه و عظمتی را که برایشان فراهم کرده است
ستایش می کنند
واکنون ما انساتها نه می توانیم این درس طبیعت را بخاطر بسپاریم و نه می توانیم لذت بودن را برای خود هموار سازیم
شب را طی نمودم بی آنکه چراغی راهنمایم باشد
روز را پیمودم درحالیکه چشمانم نمی دید

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم