چقدرزودبه انتهای راه رسیدم

باعرض پوزش

پیامها و مطالب دوستانیکه محبت دارند وبهم سرمی زنند خوانده می شود ولی فعلاتا مدتی تایید  نمی کنم

چه ساده روزگارم گذشت 

چه خوش باوربودم در آرزوی خوشبختی

چه دیررسیدم به آغاز راهی که شایدهرگز نمی بایستی شروع می شد

وچقدرزوددیرشد

انچه  که باقی ماند حسرت است و حسرت

...........

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم 

رنج دوران

باعرض پوزش

پیامها و مطالب دوستانیکه محبت دارند وبهم سرمی زنند خوانده می شود ولی فعلاتا مدتی تایید  نمی کنم

گاهی به افرادی فکر می کردم که بیماریهای سخت دارند که چقدر روزگارسختی را سپری می کنند
گاهی می اندیشدیم که همراهان مریضی که در بیمارستان هستند چه سختیهایی را تحمل می کنند
گاهی به پرستارانی فکر می کردم که چقدر باید باانگیزه باشند که از بیماران نگهداری می کنند
گاهی به مادرانی فکر می کردم که چقدر برای بزرگ کردن ما چه رنجها کشیده اند
گاهی فکر می کردم که چقدر سخت است از  بیماران پرستاری کرد 
وقتی فکر می کنم اینهمه سختی را چگونه تحمل خواهم کرد
چه ایام سختی را پشت سر می گذارم
و چه دوران سختی را خواهم داشت
رنج بیمار و دیدن کسیکه همیشه و در همه حال باتو بوده
رنج سختیهایی که با من داشته و سختیهاییکه از او داشتم
ایام تلخیهای بودنش را خیلی زود از یاد برده ام چون هرگز تحمل ناراحتی اش را نداشته ام
گاهی در این لجظات فکر می کنم که طناب بین من و خدایم چقدر باریک شده است
لحظاتی خدا را نمی بینم و ناامیدم و در کلنجار زندگی گاهی دیگر اورا صدا نمی زنم
چون فکر می کنم قبلا صداهایم بلند تر بود و چه شبهای قدری که استغاثه کردم برای سلامتی همه و عریزانم
و اکنون دیگر نذری هم نخواهم کرد
همیشه امام رضا پاسخ نیازهایم بود ودلم همیشه به سمت او می تپید
ولی اکنون مانع رفتن دلم به آن سو می شوم
فقط آرزوی سلامتی برای همه مریضها را دارم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم                                                                                        

پیک سحری

چند روزیه این شعررا زمزمه می کنم خیلی برایم خاطره انگیزه شعری ازکریم فکور  همراه با صدای کورس سرهنگ زاده حس عجیبم را به جوشش می آورد و چشمانم را اشکهایی نوازش می کنند که وجودم سرشار از ناگفته هایی می شود که نگارش آنها دلم را می لرزاند کاش می شد کد این آهنگ را فعال کرد تا گوش دوستان را سرشار از احساس دل کند

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو  به فغانم، به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من، نتوانم، نتوانم، نتوانم


من غرق گناهم، تو عذر گناهی
روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
چون باده بجوشم، در جوش و خروشم
من سر زلفت، به دو عالم، نفروشم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من، نتوانم، نتوانم، نتوانم


همه شب بر ماه و پروین، نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم، چه بگویم این راز
غمم این بس، که مرا کس، نبود دمساز


یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو که به فغانم، به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من، نتوانم، نتوانم، نتوانم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

 

يلدا

سالهاست يلداي ما ايرانيها شده تورم و گراني

سالهاست يلداي ما غم است و ناراحتي

مدتهاست يلداي ما روزهايي است كه دنبال شادي مي گرديم

يلداي ما ديگر بويي از خرمالو و آجيل نمي دهد

يلداي ما هندوانه اي به رنگ انار نيست

يلداي ما كرسي ذغالي و قصه هاي مادر برزگ نيست

يلداي ما قران و فال حافظ  نيست

يلداي ما شده دلتنگيهاي گذشته

يلداي ما شده محبت هاي يخ زده از سرما

يلداي ما شده نفسهاي بخار گرفته در هوا

يلداي ما شده خنده هاي بي رمق

با آرزوي يلداي واقعي

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

 

مرثیه ی درونم

چه زیبا می نگری

رنج عزیز دوست داشتنهارا

بی مقصدم در عشق

پر شدم از اندوه دوستداشتنهایت

می نگرم چشمانت را

شفاف تر از همیشه

سفیدتر

و

نگران ترازقبل

هرزمان چشمانت را اینگونه می بینم

قلبم خونین تر٬

و

اندوه نگاهت

مرثیه ی درونم می شود

غصه ندیدنت٬

رنج تداوم نبودنهاست

چشمان مهربانت را اندوه گذشته ای است

ازمی دانم ها و نمی دانم ها

ای مستانه امید

ای آرزوی صبوری

آرامم کن آرامم کن

آرام

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

                       

 

آسمان آبی

آرزوی روزهایی را دارم :

آسمان شبش پرستاره 

و روزش آبی به رنگ دریا

زمینش سبزتراز دشتهای شمال

درحالیکه درکنار جوی روان برفرشی از طبیعت سبز سقف زمان را نظاره می کنم

وغروب خورشید را تا ته ته افق می پیمایم

خورشید ستارگان ٬ چشمانم را

به آرامی می فشارند تا خفتن در آرامش رااحساس کنم

ولذت بیداری را درخفتن نیابم

 بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

 

 

قربانی

قربانی

یعنی

قربانی کنیم منیت ها را

قربانی کنیم فقررا

قربانی کنیم ظلم را

قربانی کنیم بدخواهی را

قربانی کنیم نگاههای تنگ نظرانه را

قربانی کنیم زشتی و پلیدیها را

قربانی کنیم هوای نفسانی را

باید درخود قربانی کنیم  نفس های تنگ شده از فریادهای آزادی را

قربانی کنیم درون خویش را از هرنوع پلیدی و پلشتی

قربانی کنیم دروغ گفتن را

چشم را با سیره ی توشستم

قربانی نگاههای تنگ نظرا ن٬  انسانهایی شدند که هرگز

معنای قربانی کردن را نیافتند

ودراین معنا ابراهیم را قربانی کردند

واسماعیل خویشتن را آزاد نیافتن

دریغ از احوا ل کسانیکه اسماعیل وجود خودرا

ازابراهیم تن آزاد کردند

ودرنیافتن آزادی اسماعیل

هدیه ی خداوند برای

آزادی انسان بود

آزادی

آزادی

انسان

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

 

 

احوال دلم

گاهی دلتنگ ترین آدم روی زمینم

وگاهی شادترین

گاهی می خواهم با کسی سخن بگویم

گاهی دلم فریاد می خواهد

گاهی نوازش

گاهی یک واژه ی دلنشین

گاهی آسایش  وآرامش

وقتی فریادها ی دلم را می شنوم برایش غصه دارمی شوم

گاهی برایش چون یتمان می گریم

گاهی سکوتی برایش از مرگ می طلبم

ترحمی بیم ناک دلم را می جوید

ترسیمی از رنگهای گوناگون

شادی  کودکانه ی واپس مانده از نمی دانمهای بسیار

 دلم هوای آسمانی داردآبی آبی با ابرهای پارکنده شده ی سفید

دلم

دلم

دلم

نمی دانم .........

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم    

 

خیالات من

دیروزمی اندیشدم روزگارم مستانه است

درخیالم رویای دریابودو موج

تصویرذهنم درخت بودوجنگل

   و

 دشت سرسبزی که شقایقش دزدکی سرک کشیده بود

شب برایم معنای آسمانی داشت پرستاره

ومهتاب تنها ستاره ای بود که برایم آرامشی از نور بود

وامروزهمه ی  اندیشدنم داشته های ذهنم است

خیالاتی که دسترسی اش برایم سخت گشت

چگونه بازآوریش راهی می طلبدکه نمی دانم چیست

غم انگیز  می نگرنم

شادمانه عمل می کنم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم   

انتظار

ما ایرانیها کلا آدمهای منتظری هستیم

خصوصا این قشر کارمندها وبازاریها

وقتی دولتی دوره اش تمام میشه منتظریم ببینم که رییس دولت  چه کسی میشه

وقتی وزیری مشخص میشه منتظریم که چه کسی جاش و میگیره

وقتی رییس و معاون و مدیری عوض میشه منتظریم که چه جور آدمی میاد

حالا که تغییر کردنندمنتظریم ببینیم که اونها چه تغییراتی می دن

منتظریم ببینیم تکلیف قبلی ها چی میشه

خلاصه پروسه این تغییرات و برو بیاها همه و همه یعنی انتظار

و انتظار یعنی کار نکردن و کم کارکردن

قربون بازاروبازاریها برم که اونها هم تقی به توقی می خوره

یاجنس رونه بازار نمی کنند یاقیمت هارا تا نوک قله اورست می برندبالا

این فرهنگ کی تغییر خواهد کرد که هرکی باید تا زمانی که هست باید کارخودش و انجام بده

حالا حکایت کابینه تدبیر و امیده همه منتظرهستندتحلیف هستند

ومعرفی کابینه

امیدوارم خواسته همه ایرانیان توی کابینه تامین بشه وایران سربلندتراز همیشه باشه

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

روزشادی

دیروز یکی از محدود روزهایی بود که می شد امید را در دیدگان بعضی ها دید

دیروز نگاه سرد اما امیدوار کننده ای درصفها دیده می شد

امید همراه با یاس ولی امیدوارازنتیجه

هم از طرفی نگران اینکه اونیکه می خواهند نشود ویا اما اگرهای درگوشی

وامروزپایان همه ی آن اگر هاست

کاش آرامش به این مملکت برگرده وعزت و سربلندی را دوباره با تمام وجود احساس کنیم

و مغرورانه سر خود بالاگیریم که ایرانی هستیم

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من

شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

حکایت این روزهای من

روزها فکر می کنم،

شبها نقشه بکشم برای فردا

وامروز که همان فردای دیروز است

دوباره می اندیشم برای فردا 

این

حکایت من و یک عده ی دیگه شبیه من،

 در این روزهاست

منتظر اتفاقی هستیمِ، یا باید  اتفاقی رخ دهدتا منتظر بمانیم! نمی دانم؟

ولی حقیقتش اینکه اتفاقاتی که برایمان رخ می دهد معلوم نیست چقدر حودمان سهیم هستیم و چقدر دیگران

شاید سهم دیگران بیشتر از خودمان باشد

ولی منطق می گوید خودمان در اتفاقاتمان سهم بیشتری داریم

ولی همیشه اینگونه نیست

حکایت این روزهای من

نقش دیگران را برایم بیشتر نشان می دهد

هرگز بدخواه دیگران نباشیم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

 

پايان سال 91

بدون هيچ كلامي

بدون هيچ پيامي

هرچه دل تنگت مي خواهد بگو

شایدروزی رسد که بشود شادیها را باهم قسمت کنیم

آرزوی سالی سرشار از سربلندی سلامتی سعادت

خوبی و خوشبختی و محبت

برای همه ایرانیان 

دارم 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

اسفند

هركسي درزندگي روزي  براي خود دارد

هركسي هفته و ماهي از سال را براي خود می پسندد

نمي دانم  چرادر اسفند  اينهمه حادثه درطی زندگیم  برایم رخ داده

رفتن عزيزانم و آمدن عزيزاني ديگر در زندگي

نمي دانم از غم رفته هايم بگريم ويا از شوق آمدن عزيزي 

درك اسفند برايم سخت مشكل است و  اين چندگانگي  همواره مراهمراهي مي كند

بودنهايم را با كسي قسمت كردم كه عشق را معني ديگر  كرد

خاطراتم را ازگذشته پر كردم تا معناي آينده را فهم كنم

واكنون درنمي دانهايم مانده ام

ودربودنهايم نمي دانهايي يافتم كه هرگز نميدانستم اينگونه خواهم شد

رنج دوران کشیدم تا خویشتن خویش رابیام

ولی اینگونه نشد

واین گونه دراندیشه و خیال خویش ماندم

 

 

 بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم




پاییز

پاییزم را با تو قسمت می کنم

رنگ دانه های خورشید را

شفق ٬آن سرخی گرم

وآن غروب زرد دلنشین را

درسرزمین رنگها

در اوج غرور

قلمت را درکاسه ی رنگ طبیعت بچکان

وقطره ی سرخی را که حلقه شده در موهای جعدگون

وآویزان برای بودن ونبون

نوازشکن

ودرسرگردانی طبیعت

سهم من وتو تنها پاییزی غم انگیز است

 

 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

اغاز یک راه

سرآغاز هر کاری یعنی شروع

وشروع هر کاری یعنی آغازیک حرکت

آغاز و شروع یعنی

امیدداشتن

امید به آینده امید به خورشیدامیدبه روشنایی

در پس کوجه های تاریک ذهنم 

درظلمات روشنایی خورشید

درنگاه روشن مهتاب  

تنها نشانه های توست که امیدم را به ادامه راه بیشتر می کند

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

 زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد،

قدر این خاطره را ، دریابیم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

به یاد عزیزانم

فرسنگها ازتو دورم

سالهاست که درکنارم نیستی

لحظات بودنت  آرام آرام درمن حل می شود

سالهاست که بودنت را بیش از همیشه درخود می جویم

افسوس که هرگز مرا نیافتی

ومن تنهاتر از همیشه

درکوچه های خلوت خویش

در تاریکی مطلق روز

سینه ام سنگین تر از همیشه

فریاد بودنت را نجوا می کند

ای مهربان من

ای عزیزجان

ای دوست داشتنی

منتظر نگاه مستانه ات می مانم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

جیرجیرکهای زندگی

درپنجره ی خیالم رخص شقایق می کنم

در کوچه  های ذهنم سرشار م از سرسبزی

تاکنون به قاصدکها اندیشیده ای یا به  رازآواز جیر جیرکها

هر بار که تابستان فرا می رسد و صدای گوش نواز وبرای بعضی ها گوش خراش جیرجیرکها بگوش میرسد

از خود می پرسم چرا لحظه ای جیر جیرکها سکوت نمی کنند و  آواز شان لحظه ای کاسته نمی شود

از کسی پرسیدم طول عمر جیر جیرکها چقدر است؟

 گفت سه روز تا یکهفته

هرگز باورم نمی شد عمرشان اینقدر کوتاه باشد

و تازه معنی آواز طولانی شان رافهمیدم

فهمیدم که زندگی برای آنها چه معنایی دارد

فهمیدم زندگی یعنی ادامه یک حرکت

فهمیدم زندگی  یعنی ادامه یک بودن

جیرجیرکها زمانی صدایشان بلندتر می شود یعنی آخر راه

یعنی به پایان عمرشان نزدیک تر شده اند

شاید زیبا تر ویا رنجش این موضوع زمانی بیشتر خواهد بودکه بدانیم که آنها از مدت زمان زندگیشان با خبر ند

و شاید به همین علت است که از زندگیشان بیشترین لذت را می برند

در این مدت کوتا زندگی می کنند برای آینده و بقای خود

تولید مثل می کنندو هرآنچه در سالهای طولانی ما انسانها دنبالش هستیم آنها در این مدت کوتاه بدست می آورند

 و چنان آوازی سر می دهند گویی سالها خواهند ماند

درقصه های سروده شده ی شهرما

جیرجیرکها فریاد برآورند آزادی

نغمه های سروده هایشان تنها معنای آزادی است

وخدا را برای این آزادی می ستایند

وشکوه و عظمتی را که برایشان فراهم کرده است

ستایش می کنند

واکنون ما انساتها نه می توانیم این درس طبیعت را بخاطر بسپاریم و نه می توانیم لذت بودن را برای خود هموار سازیم

شب را طی نمودم بی آنکه چراغی راهنمایم باشد

روز را پیمودم درحالیکه چشمانم نمی دید

 

                                                           

 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

آغوش طبیعت

در کوچه های بالاترازکوچه های پایین

درخیابانهای بالاتراز شهر

درختان خراش داده آسمان

درختانی با سرهای خمیده به هم

دستان لاغردرهم پیچیده به هم

صادقانه ترین محبتی است که خواهیم دید

تنها آغوشی است که دل هر ببننده را به حرکت در می آورد

شاید اگر دست بعضی هابود این آغوش را بنام هزار چیز خراب می کردند

هرگاه بیننده ی این لحظاتم

احساسم سرشار از سرور و شادی می شود

دلتنگم برای آغوشی صمیمی

دلتنگم برای گرمای صمیمیت

دلتنگم برای دلدادگی

دلتنگم برای محبت

دلتنگم برای خودم

دلم

عمرم

وگذشته ای که باز نخواهد گشت

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

رنگهايي كه نيست

 خانه دلي را مي شناسيد كه سبز باشد؟ 
خانه اي داشتيم 
پرازحرات و گرمي

ازمهرباني سرشار

سفره هاي پر از شادي

ليوانهاي رنگا رنگ پلاستيكي

بشقابهاي ملاميني فلان كارخانه ي معروف

سفره هايي كه بوي تازگي داشت

وسطش رنگي از ديس كباب و دوغ

يا رنگي از سبزي خوردن

يا سيخي از گوجه ي مغرور

يادرگوشه سفره ,رنگي از پياز زيبا

همه شادي بود و شادي

رنج من گذشته اي است كه ديگر نيست

رنج من رنگ نارنجي و سبز و بنفش وارغواني است كه نيست

رنج من از رنگهاي سرخيست كه ماند

رنگ سرخي كه همنشین خونمان شد 

رنگ سرخي كه خود را جا كرد

هركجا نشاني بود٬ راهی بازكرد

نه دلي هست كه يك دل باشد

نه دستي كه هم صدا باشد

كو درخت سيب حياط خانه ام

كو درخت ليموي شيرن تك دانه ي خانه ام

كو حوض پر شده ازآب جاري از چاه خانه ام

كومرغان و خروسان خانه ام

كوجيك جيك جوجه هاي تازه رسيده ازدنياي كوچك تنهاايها

مي سوزم از اينهمه نبودنها

مي سوزم از اينهمه سرخي

 ديوار خانه تو چه رنگي است

خانه دل تو چه رنگي است

                                    

 بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

بهار

آغاز فصلیم یا آغاز شروع نمی دانم

جوانه های خوش آب و رنگ درختان ٬تازگی و سرزندگی گلها

هم آوازی پرندگان در صبحدم

نغمه های زیبای طبیعت در دل طبیعت

صدای خوش ٬جریان آب برسنگ

یا پیچش باد دردل کوهستان

همه و همه نشان از زنده بودن طبیعت دارد

ومن

در تلاطم امواج خویشم

نه بهارم سرآَغاز زندگی است

ونه شروعی دوباره

بهارمن ادامه همان گذشته است درطوفان

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  

 

 

غم از دست دادن

آغازسال  چه تلخ و چه غمگین شروع شد

وقتي كسي اعتقاد داردكه قضا و قدربرما حكومت مي كند

وقتي باورمون به اينه كه جلوي هيچ اتفاقي را نمي تونيم بگيريم

وقتي سرنوشت و زندگي خودمون وديگران را به تقدير الهي وصل مي كنيم

تازه به اين سوال مي رسيم كه واقعا درحوادث كه منجر به ازدست دادن عزيزي مي شود بازهم بايد به اراده خداوند يكتاوقضا و قدر تاكيد كنيم؟

واقعا خداوندي كه بهترينها را براي بنده خودش مي خواهد واقعا اينگونه براي بنده اش مقدر مي سازد كه در يك حادثه دلخراش ازدنيا برود؟

تاكنون حتما ديده يا شنيده ايد كه فلاني در تصادف فوت كرد يا يكي به فلاني حمله كرد و باضربات چاقو کشته شد

وازاين دست حوادث واتفاقات كم نيست حالا واقعا خدواند براي اين رفتگان اينگونه خواسته؟

خداوندا به بازماندگان عزيز رفته از جهان صبر عنايت كن

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم  



نورزتان مبارک

همیشه از  معنای دعای سال تحویل لذت مبرم

 یا مقلب القلوب والابصار یا یا مدبراللیل والانهار

 یامحول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ها / ای مدبر شب و روز  / ای گرداننده سال و حالت ها / بگردان حال ما را به نیکوترین حال

گاهی در طی سال هم زیر لب می خوان

وقتی دوست داریم تغییر کنیم

آنزمان که در انتظار تغییریم

یا دوست داریم تغییرات راببینیم

ودلی سرشار از تغییر و تحول داریم

وقتی می خواهیم همه چی اونی باشه که دوست داریم

وقتی اینهمه صبر می کنی و سختی را تحمل می کنیم تا فقط و فقط زندگی کنیم

وهرگز زندگی کردن برای ما اونی نیست که می خواهیم

باز هم به تغییرات امیدواریم و ته ته دلمون می گه این اتفاق خواهد افتاد یعنی باید

تغییر رخ بده و از این وضع و اوضاع خارج بشیم چون غیر این باشه امیدی به ادامه زندگی نخواهد بود

                                 سالی پرازبهترینهارابرای همه آ رزودارم

             

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

سردی دل

در هوای بی رمق دریا

پشت بادهای سرد

گرمی خورشید خفته در آب

دلم سردتراز همیشه است

سایه ی خیال هیاهوی پیچیده در جنگل

سودای واپسگرایی

همه و همه تنها نگاه سرد من است به آینده

نه گرمی

نه شیرینی

نه سیب سرخ

و نه هیچ چیز دیگری تلخ کامیم را رها نخواهدکرد

بی اختیارم در اندیشه سرد زمستانی

بی اختیارم در آمدن بهار

بی اختیارم در پاییز

بی اختیاردرزمستان

بی اختیارم در بی اختیاری

تنها نظارگر رنجشی هستم که وجودم را می خراشد و هردم عمیق تر می شود

  شایدتنها صبر مرهم این لحظاتم باشد

 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

برف

زمستان همیشه برایم زیباست

بارش برف برایم معنایی از سکوت است

وقتی در  ظلمات شب به آسمان نگاه می کنم

حر کت رقص گونه اش را می بینم

وسردی  نوازشهایش چشمانم را به خنده وا می دارد

آه چقدر هیجان زده می شوم

خاطراتم را در شلپ شلوپ حرکت گامهایم

و در خش و خش فشرده شدن قاصدکهای زمستانی

مرور می کنم

آه چقدر زیباست

شب را در زیر سکوت باریدن طی می کنم

لحظه ای درنگ کن

هواست و جمع کن

فقط به حرکت  فرودآمدن قاصدکهای زمستانی نظاره کن

                          

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

هزار درد بهتراز  عاشق  کشیه

                              فقط برای خالی شدن خودم می نویسم همین

خیلی سال نیست که معنی عاشقی کردن و فهمیدم و دوست داشتن عمیق و از ته دل درک کردم

اونهم با کسیکه می دونستم هیچ وقت باهم زیر یک سقف نخواهیم بود

زمان به سرعت اونچه که فکر می کنید می گذشت و من یعنی ما هردو در تلاطم بودن و ادامه دادن و ندادن و ترک هم مجداله داشتیم لحظه ای برای بودن می جنگیدیم ولحظه ای برای ترک کردن همین جنگ کردنها بیش از ۳ سال طول کشید واقعا مسخره است عشق را پیدا کردم ،فهمیدم، درک کردم، تو این مدت هرکاری براش کردم و حتی الان که چند ماهیه که بهم زنگ نزده ولی دلم ازش رنجیده دلم و شکست  تو  لحظات بودنمون متوجه شدم کسی و دوست داره و عاشقش شده که یکسال بهش دروغ می گفته که مجرده ولی زن داشت و بچه برای کشف این دروغ آبروم و به خطر انداختم  ولی اون نکبت دروغ و رو ندید وخواست عاشقیش و ادامه بده وحتی به فکر زن و بچه های اون نبود چقدر نفرت انگیز چقدر تهوآور با همه اینکه دوسش داشتم دیگه ازش بدم اومده ازذهنم بیرونش کردم ولی یک کاری هنوز نتونستم انجام بدم اینه که هنوز از قلبم بیرون نرفته  دوست داشتم فریاد بزنم و به بگم تو بدکردی بد به خودت به خانواده ات به اونیکه دوست داشت

دلم سر شده از فریاد های نزده

دلم گرفته از عاشقی نکردن

چشمانم پر شده از اب

بی تو معنانکرده بودم بودن را

بی مثال چهره تو ترسیم نشد خیالم

من مرده ام به تو

از تو

از بی عاشقی

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

 

آزادگي

       حسين تنها برايم يك معنا دارد

آزادگي 

 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

بیاییدهیچی نبینیم

چشمت را ببند  تا نبینی

دستانت را دراز نکن تا گدایی نکنی

دلت را هدیه کن به آنچه که می خواهی

 

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

روياي خيالي من

شايد روزي بيايم كه  كوههارا نبينم

شايد روزي بيايم كه برفي نباشد

شايد باراني مرا خيس نكند

يا نگاه گرمي دنبالم نباشد

وقتي به زندگي مي نگرم نگاهم سرشار از شاديهاي گمشده ي روزگار.نه اندوه اي نه رنجي درگذشته دلي را مي شكست

سينه هاي شكافته اي را مي بينم كه فرياد زندگي را بيرون مي دهند و ازادي را

ازادي از ديوارهاي كشيده شده در خيال

ازادي از حصارهاي كشيده شد در دورتادور خانه

من براي ازادي مي نويسم و توبراي ازادي مي خواني و همه براي يافتنش در تلاطم و تلاش

شايد باشم شايد بيايم شايد در گذر زمان محو شوم ويا براي يافتن ازادي در خود گم شوم

مرغابي برفراز ابهاي دريا در پرواز. همچون خيالي درروياي شكار ماهي در اعماق اب

ماهي به منقار .ديدگان به جلو درسينه كش دريا

ومن در يافتن مرغابي ماهي به دهان فرسنگها مي روم تا شايدشايد

كسي رابيابم تا در روياهايش باشم

بياييد تافرصت باقي است هم ديگررادوست داشته باشيم

تولدت مبارک

 این هم یک کیک تولد برای یک دوست مهربان
 
                                                
 
 
امیدوارم صاحب قصر آروزهای خوبت بشی
 
ادامه نوشته