همراه با نجوای پاییز

حضور دکتر اسماعیل آذر در آرامگاه مولانا حاج سلیمان صباحی بیدگلی

 

 

مدیر گروه ادبیات فارسی سازمان فرهنگی اكو روز چهارشنبه در حاشیه همایش 'نجوای پاییز' درگفت و گوی با خبرگزاری جمهوری اسلامی،‌ اظهارداشت: شعر شاعران سبك بازگشت اغلب كمتر حاوی مضامین نو و بدیع است و بیشتر این شاعران از پیشینیان پیروی می كردند.

وی افزود: ' صباحی بیدگلی ' علی رغم اینكه از شعرای دوره بازگشت است اما با مضامین نو و زیبایی كه در اشعار خود به كار برده به عنوان پدیده این دوره شعری محسوب می شود.

وی افزود: زندگی و منش عارفانه صباحی را می توان با شاعرانی همچون باباطاهر همدانی مقایسه كرد.

این استاد ادبیات فارسی، خاطرنشان كرد: ' صباحی بیدگلی ' در عصر خود نسبت به سایر شعرای هم دوره اش از شهرت بالایی برخوردار بود ولیكن این شاعر نامی قرن دوازدهم هجری بسیار مهجور است.

آذر، با تاكید بر لزوم برگزاری كنگره ملی 'صباحی بیدگلی' ابراز امیدواری كرد: با برگزاری چنین كنگره ای می توان گوشه ای از مقام ادبی این شاعر را برای نسل جدید تبیین كرد.

وی با اشاره به اینكه بسیاری از هنر های دوران معاصر هنرهای وارداتی است، تصریح كرد: شعر در میان انواع مختلف هنری؛ وارداتی نیست و از دوران های دور در كشور ما رواج داشته است.

وی برگزاری برنامه های مشاعره و یادواره های شاعران كشور را گامی موثر در جهت اشاعه این هنر ارزشمند در میان مردن و بخصوص نسل جدید دانست.

پنجمین همایش شعرنجوای پاییز همراه با بزرگداشت مولانا 'صباحی بیدگلی' شاعر قرن 12 هجری به همت دانشگاه پیام نور آران و بیدگل در كانون سردار شهید عربیان این شهرستان برگزار شد.

منبع خبر http://jarabian.blogfa.com/

1724/8132

عکاسی زیر باران /  دشت فیض آباد بیدگل

عصر آخرین روزآبان ماه زیر باران رفتم دشت فیض آباد بیدگل ، ابرهای عصر گاهی به زمین نزدیکتر شده بودند ودر دور ست ها همه چیز در مه گم شده بود گویا در دنیایی دیگری بودند .

نم نم باران  گونه هایم را  شستشو  می داد و همه چیز برایم لذت بخش بود  منظرهای اطراف جون می دادند برای کار عکاسی  شما هم تماشا کنید. 

 

 

 

دور نمای بیدگل در مه پاییزی

درون ناودان حیاط...

امروز

 وقتی باران

 موسیقی خود را

به پایان برد

درون ناودان حیاط

من

چنان لبریز شدم

که روحم

رنگین کمان بست

 میان خلوت اتاق

سروده ی ناهید عباسی

عکاسی مستند ، آقا علی عباس

آقا علی عباس .................سال ۱۳۵۶

عکاس : مرحوم حاج رحمت الله مصباح پور

دیالوگ های فراموش نشدنی

تاریخ 16 / 8 / 90

پیام نمای شبکه دو سیما                                  ص 453

 دیالوگ های فراموش نشدنی

قسمتی از دیالوگ فیلم سینمایی بی پولی........................................ کارگردان حمید نعمت الهی

بهرام رادان در نقش  ( ایرج ) خطاب به  لیلا حاتمی در نقش ( شکوه) : همین جوری پولای من بد بختو نفله کردی ها...کلاس کنکور برم ماما بشم ، پیش دکتر تغذیه برم لاغر می کنه ، لاغر کنم سکه میده به آدم ، بریم دیزین با بچه ها ، دلم می خواد سایت داشته باشم ...

قبض تلفن می آومد قدیه کباب سلطانی ! بریم با بچه های وبلاگ نویس آران بیدگل مشهد اردهال سر خاک سهراب سپهری ، ... مث بچه فنج شونزده هفده ساله ، زن گنده پاشدی رفتی قمصرکاشون جشن گلاب گیرون ...اصلا می خوام بدونم الان تو این بد بختی وبی پولی این آقای سهراب سپهری میاد ده شاهی بذاره کف دست ما ؟!

...........................................................................

سوال چرا در این فیلم از بچه های وبلاگ نویس آران بیدگل نام برده شده است ؟ چرا کاشان ، اصفهان ، ویا یک شهر دیگه نه چرا آران بیدگل ؟

از وبلاگ بهروز /http://it-aranbidgol.blogsky.com/

شاهزاده حسین بیدگل

قدیمیترین قبرستان شهرستان آران وبیدگل



 بنای بقعه امامزاده حسین (ع) با شالوده ای که متعق به دوران صفویه- زندیه دارای ساختمانی چلیپایی شکل میباشد که در بیدگل واقع است. یکی از قدیمی ترین قبرستان های شهرستان که قدمت برخی از سنگ قبر های آن به 400 الی 500 سال پیش برمیرسد، در محدوده زیارت این امامزاده واقع شده است. این قبرستان به شکل چند ضلعی نامنظم بوده که در امتداد شمال به جنوب کشیده شده است. بقعی شاعر معروف دوره زندیه، حاج ملا سلیمان صباحی بیدگلی در قسمت جنوب شرقی آن قرار دارد.

این اثر به شماره 17482 در تاریخ 6/12/1385 در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

بقعه امام زاده حسین (ع) بیدگل

نسب :

نسب این امامزاده بزرگوار با توجه به اسناد خطی موجود به حضرت امام موسی بن جعفرعلیه السلام می رسد.

مساحت :

 مساحت خود بقعه و حرم 400 متر مربع می باشد.

توضیحات :

قدمت ساختمان موجود که مرمت و بازسازی شده است به ثبت میراث فرهنگی کاشان، آران و بیدگل رسیده، به حدود 400 سال پیش و صفویه بر می گردد. این زیارتگاه دارای صحنی بالغ بر 23000 متر مربع بوده و بزرگترین آرامگاه و قبرستان شهرستان به شمار می رود. در داخل بقعه ضریحی فلزی از جنس استیل و شیشه در ابعاد 3×2 روی سنگ امامزادة شریف قرار دارند. بنا به نقل از معتمدین محل علاوه بر این امامزاده بزرگوار در این مکان 7 نفر از اولاد آن بزرگوار نیز مدفون می باشند که محل های دقیق قبور پاکشان معین و مشخص نمی باشد. داخل بقعه و حرم دارای تزیینات هنری از قبیل آینه کاری، گچ بری و کاشیکاری نمی باشد. ضلع بیرونی ایوان حرم این امامزاده کاشیکاری شده و با آیاتی از قرآن کریم زینت یافته است.

آدرس :

اصفهان- آران و بیدگل-بیدگل-در محلة دَربِِ ریگ بیدگل –خیابان امامزاده هاشم

 

 

 --------------------------------------------------------------------------

روی متن کلیک کنید

دانش آموزان مدرسه شهدای هاشمیه از خانواده دانش آموز شهیدبیدگلی تجلیل كردند

معرفی کتاب

مجمع ذخائر اسلامی در قم به مدیریت حجت السلام سید صادق اِشکوَری اقدام به معرفی و احیای آثارخطی می نماید.

کتاب فهرست نسخه های خطی واسناد کتابخانه ی مجتهدالزمان بیدگلی ، سی و دومین شماره از مجموعه ی معرفی میراث مخطوط است که از طرف این مجمع منتشر شده است.

اِشکوَری در این کتاب 270 صفحه ای  به معرفی کتابخانه ی حضرت آیت الله ملا محمد رضا مجتهد الزمان بیدگلی ( متوفا ی حدود 1307 ه . ق )می پردازد.

کتابها واسناد خطی باز مانده از این عالم فرزانه اینک نزد احفاد وی نگهداری می شود.

در این فهرست ، که حاوی تصاویری از اسناد وبرگ هایی از کتاب ها است 43 کتاب خطی و 390  سند معرفی و مورد برسی  قرار گرفته است.

قدیمی ترین این اسناد که با بیش از 20 موضوع  از تنوع خاصی بر خوردار است ، مربوط به سال 1224 هجری  قمری یعنی 208 سال قبل است.

در میان این کتب کتابهایی با خط مرحوم آقا میرزا عبد الباقی طبا طبایی بیدگلی ( متوفای 1315ه.ق ) و مرحوم حاج ملا محمود بیدگلی ( متوفای 1320 ه.ق ) و هم چنین ضیاء الدین بن شاه مرتضی بیدگلی به چشم می خورد. ضیاء الدین والد مرحوم ملا معزالدین است .

کتاب به جای مانده از ملا ضیاءالدین بیدگلی نسخه ای از کتاب کافی مرحوم کلینی (ره ) است که آن را مرحوم سید حسین بن سید جعفر حسینی بیدگلی بر علما وطلبه ی قریه بیدگل وقف نموده است و تولیت آن را به ملا معزالدین ین ضیاءالدین بیدگلی سپرده است.

محمد رضا رمضانی بیدگلی

18/8/1390

http://bidgoly.blogfa.com/post-304.aspx

یاد بود شهدا...

بدین وسیله از کلیه مربیان ودانش آموزان مدرسه راهنمایی شهدای هاشمیه بیدگل که با حضور خود در بیت دانش آموز شهید احمد بیدگلی  موجبات یاد بود شهدا  وخرسندی خانواده شهید بیدگلی را فراهم آوردند کمال تشکر وقدر دانی را می نماییم.

از طرف خانواده دانش آموز شهید احمد بیدگلی

 18/8/1390

مراسم کلنگ زنی آرامگاه ملا معزّالدّين بن ملا ضياءالدّين محمد بيدگلي

صبحگاه روز ۱۶آبان 1390که برابر بود با روز عید قربان بعد از نماز عید که در شبستان امامزاده هاشم بر گزار شد مراسم کلنگ زنی و بازسازی آرامگاه عالم قرن یازده هجری قمری ملا معزّالدّين بن ملا ضياءالدّين بيدگلي   آغاز شد . این کار عظیم که با کمک خیر واستاد برجسته معماری آقای حاج سید علی عصیری بیدگلی  صورت گرفت  لبریز بود از صحنه های پر از شور و عشق به مقام بالای عالمان دین محمد مصطفی(ص) و پیروان علی مرتضی (ع)

این آرامگاه در زیارت امامزاده حسین قرار دارد ودر ابعاد ۳ در ۳ متر و ارتفاع ۵ متر ساخته خواهد شد

آقای حجت السلام شیخ علی روحانی وهیئت همراه

 

قسمتی از آرامگاه قدیمی که در زیارت امامزاده حسین بیدگل قرار دارد

از راست آقای استاد حاج سید علی عصیری  بیدگلی بانی آرامگاه جدید

 

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه / که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

 

ادامه نوشته

مراسم شتر گردانی

 
از جمله مراسمی که در سال های نه چندان دور در بیدگل رسم بود مراسم (( شترگردانی)) بود .
در آستانه ی ماه ذی الحجه کسانی که معمولا ارتزاق خود را از طریق بر گزاری مراسم عامیانه ی ملی و مذهبی تامین می کردند شتری را با پارچه و آینه و منگوله های رنگی آراسته و تزئین می کردند و در کوچه ها ی آبادی دور می گرداندند و شخصی با خواندن اشعاری حزین آمدن ماه ذی الحجه و عید قربان و نزدیک شدن محرم را در حضور مردان و زنانی که در کنار معابر با چهره هایی غم گرفته به تماشا ایستاده بودند خاطر نشان می کرد .او همچنین با ادبیات ترحم انگیز از مردم تقاضای کمک مالی می کرد. .

گرداننده ی مراسم این اشعار را با نتی خاص می خواند.

خلیل الله در ذی الحج ، بگفت از حکم ربانی / که اسماعیل را خواهم ، برای دوست قربانی

به هاجر گفت: پوشان رخت نو این نور عینم را / که خواهد رفت این مهمان ، با عزت به مهمانی

بزن بر کاکلش مشک و گلاب وعنبر و شانه / بکش بر هر دو چشمش سرمه از سنگ سلیمانی ....

به رنگ قالی بوم گلی

مادرم می گوید تو در صبح روز 13 آبان سال 1349 در اطاق قالی به دنیا آمدی . هرچند در شناسنامه ام تاریخ دیگری درج شده است .

رضوان خواهر بزرگم می گوید آن روز اُمه خانم خاله ی مادرم با کمک سکینه ی علی لوتی  کمک یار ماجو خورشید بودند تاتو متولد شدی آنها تو را قنداق کردند و تو یک ریز گریه می کردی اُوه اُوه اُوه.......مثل حالا که یه ریز حرف میزنی و یا هر روز مرتب یک چیزی تو وبلاگت میزاری !!!!!!!!!!!

 من اطاق قالی را دوست دارم ،به من حسی میدهد ورای حسها، چون همچنان مادر در آن اطاق روی تختش نشسته است و تا او هست ..... 

تخت او درست درجایی قرار دارد که سالها  دستگاه قالی چوبی قدیمی در آنجا محکم بود و او  بر تارهایش ریشه می زد تا پیشه اش باشد در آن روزهای سخت.  دار قالی وسیله ای بود  برای به دست آوردن یک لقمه نان حلال  برای بچه هایش.

اطاق  قالی را دوست دارم چون بوی مهربانی میدهد،  بوی سالهای از دست رفته را ، بوی پدر وهمه ی آنها که دوستشان دارم ، در اطاق قالی عشق همچنان جاریست.

واین عکس گوشه ی وبلاگم بی ارتباط با آن حس نیست ،حسی که می خواهم زنده بماند.

..................................................................................

ماجو خورشید / نام مادر بزرگ من بود شغلش مامایی بوده است.

اُمه خانم /  نام واقعی او غزاله  عرب بوده است و از زنان شجاع محله سلمقان بیدگل بوده .

عالی آباد...

صبح پنجشنبه با عیال و بچه ها  رفتیم دشت عالی آباد تا در برداشت محصول پیاز به خاله زهره وشوهرش کمک کنیم ، هوا بعد از گذشت چند روزامروز صاف و آفتابی بود وآسمان تا بی انتهایش آبی  ودشت در آرامش نور خورشید پاییزی لم داده بود و من وبچه ها لحظه های خوشی را طی می کردیم . کنار کردوی پیازها خاله زهره روی آتش چای وبُرمه ی گوشت کلم بار گذاشته بود .  بعد از ما خاله فاطمه وبرو بچه های دیگر هم از راه رسیدن تا در برداشت  پیاز کمک کنند همه با هم ۱۲نفری می شدیم . دوست دارم در این پست بجای نوشتن بیشتر شاهد  تصویر باشید.

ادامه نوشته

خواندنی های من...

۱- چند روزی بود که سخت بیمار شده بودم واز دکتر رفتن هم طفره می رفتم این موضوع عیال را سخت نگران کرده بود که نکند کار بجاهای باریک بکشد و بد تراز اینی بشوم که هستم  ، برای همین هی اصرار می کرد که اگر دکتر نمی روی لا اقل برو دارو خانه یک شربت پروسپان وچند تا کپسول چرک خشک کن بگیرو بخور . با اصرار اوراهی شدم ورفتم فلکه ی شاهزاده هادی داروخانه دکتر تقدیسی .

مبلغی پول همراه داشتم که حدس می زدم برای خرید دارو کافی باشد برای همین از ماشین  پیاده شدم ، هنوز از پله های داروخانه بالا نرفته بودم که یک شخصی عصا بدست کنار پله ها ایستاده بود وبا گفتن چند تا یا زهرا و یا ابا عبدالله با زبان بی زبانی از من تقاضای کمک کرد من هم بدون حساب وکتاب دستم را در جیبم بردم ومبلغی به او کمک کردم .

 وارد داروخانه شدم بعد از سلام وعلیک از متصدی داروخانه خواستم تا داروهای  درخواستی ام را  بیاورد ، داروها را آورد و روی پیشخوان گذاشت . گفتم : چند شد ؟، با انگشتش چند ضربه به ماشین حساب  روبرویش زد وگفت : 6500 تومان . پولهایم را که شمردم دیدم 6000 هزارتومان بیشترهمراه ندارم ! پول را روی پیشخوان گذاشتم وشروع کردم این جیب وآن جیبم را گشتن بلکه فرجی برسد وپولی پیدا شود اما از پول خبری نبود که نبود ناگهان انگشتم در ته جیب بغلم  سکه ای را حس کردند با خود گفتم  بیرون بیاورم شاید به تازگی  دولت فخیمه سکه 500 تومانی هم ضرب کرده باشد ومن خبر ندارم .

 سکه را که بیرون آوردم قبل از دیدن از دستم افتاد وغلطید ورفت زیر یکی از صندلی های کنار دیوار من هم مثل موشک شیرجه زدم زیر صندلی می دانید زیر صندلی چی دیدم ؟ سکه روی یک اسکناس 500 تومانی افتاده بود.! 

۲- دیشب  خواب دیدم رفته بود قلعه ی باستانی ویگل وروی تپه ی مشرف بر آن  که پر است از سیاله شکسته  در حال بازی کردن بودم  ناگهان از زیرخاکها چیزهایی پیدا کردم ، یک کوزه وچند کاسه گلی وچند تکه جواهرات قدمی  وانگشتری با نگینی زرد رنگ که بر روی آن اشکال زیبای اسلیمی  حک شده بود ، ولی چون نمی توانستم همه ی اشیاء عتیقه را با خود بردارم  دوبارآنها را  زیر خاک  مخفی کردم تا بعدا سر فرصت بیایم   واشیاء را داخل کیسه ای بریزم وبا خود ببرم .

صبح که از خواب بیدار شدم اهل خانه به مناسبتی می خواستند بروند جواهر فروشی تا به رسم هدیه انگشتری بخرند ، من را هم با خود بردند. داخل ویترین مغازه انگشترهای زیبایی  بود که من شیفته ی یکی از آنها شدم که نگینی به رنگ زرد داشت تقریبا شکل آن انگشتری که در خواب دیده بودم . ازفروشنده خواستم تا آن را برایم بیاورد وقتی انگشتررا آورد ودر انگشتم کردم از او پرسیدم ببخشید نام نگین این انگشتر چیست ؟او گفت: ((شرف شمس ))  از او خواستم تا کمی در باره ی آن توضیح دهد فروشنده ادامه داد:شمس  نام خورشید است وشرف از کلمه مشرف واشراف گرفته شده می گویند اولین روز واولین باری که خورشید نورش را بر زمین تاباند در روز نوزدهم فروردین ماه بوده است واین سنگ آن نور را به خود جلب می کند وبدین رنگ زرد رنگ زیبا در می آید.

انگشتر را که بیشتر برسی کردم در زیر آن اشکالی رمز مانندی حک شده بود شبیه آنچه در خواب دیده بودم گفتم این اشکال چه چیزی را نشان می دهد ؟ گفت : هر شکل بیانگر یک حرف است وهر حرف حرف اول یکی از نامهای اعظم خداوند است . از شیخ بهایی روایت شده که شرف شمس اسم اعظم است وبه شکل رمز وبا حروف مقطعه نوشته شده است که چهار حرف از تورات چهار حرف از انجیل وپنج حرف از قرآن کریم می باشد.

...........................................................................................................

ویگل /به منعی دروازه پروردگار ، مکانی مقدس وآئینی در زمان باستان این قلعه در بیابانهای جنوب شرقی بیدگل قرار دارد

سیاله / سفالینه، بقایای بجا مانده از ظروف گلی

 

 

 

اتود های طراحی / خط خطی هایی اثر دخترم

 

 

 

I am a student

 

الف - ب - پ - ت ...

سلام

ازامروز تصمیم گرفته ام بعد از ۲۴ سال ترک تحصیل دوباره شروع کنم به  درس خواندن ، برای همین دیشب رفتم کتاب های سال اول ، دوم و سوم راهنمایی را از این طرف و آن طرف پیدا کردم تا شبها بعد از کار روزانه و اوقات فراغت مشغول خواندن آنها بشوم و خردادماه به طور متفرقه بروم امتحانات پایان دوره راهنمایی را بدهم و بعد هم ادامه ...خیلی سخته اما فکر می کنم با علاقه وانرژیی که در خود می بینم  بتوانم میگه نه؟ البته این بدان معنی نیست که کار نوشتن وب را کنار بگذارم وشما ها را سه طلاقه کنم نه من از امروز تا ۶ ماه دیگر مطلب برای آپ کردن و گفتن آماده دارم میگی نه نگاه کن.! مقصد من هم از درس خواندن  این نیست که مدرک بگیرم و دنبال یک کار اداری باشم نه بلکه ارضای دل است من حساب کردم اگر بتوانم وفوق دیپلمم را بگیرم ۵۰ سالهخواهم بود کدام رئیس اداره ای میره به آدم ۵۰ ساله ی بی تجربه کار بدهد ، اصولا در زندگی هم آدم آزادی بوده ام و از آقا بالا سر داشتن خوشم نمی آید من آردهای آسیای زندگی ام را الک کرده ام و الکم را هم به میخ دیوار زندگی آویزان نموده ام وخودم هم سنگ زیرین این آسیا شده ام.

مقصود تویی تحصیلات بهانه.!

مشاهیر بیدگل / مختصری از سخنان مهندس امینیان

 معرفی واحیا شخصیتهای گذشته می تواند باعث ایجاد انگیزه و پویایی  در منطقه ی ما بشود. منطقه ای که چهره های فرهیخته ی زیادی داشته است .

mohammad

به حاج ملا سلیمان صباحی بیدگلی عنوان ملا دادند چون ایشان بار علمی زیادی داشته است ومراجع بزرگ را در گذشته با عناوینی چون ملا ، شیخ وآخوند نا م می برده اند. مثلا :  ملا محسن فیض کاشانی ، شیخ مرتضی انصاری . آخوند خراسانی . در همه ی منابع موجود از صباحی با عنوان ملا سلیمان صباحی  بیدگلی نام برده شده است واین نشان از بار علمی زیادی دارد که ایشان داشته اند.آثار ایشان راهم که نگاه می کنیم می بینیم که چقدراشعار گزیده ای گفته است .

در زمانی که گروهی شاعری را به عنوان یک شغل نگاه می کرده اندو با سرودن شعر امرار معاش می نموده اند صباحی بیدگلی هیچ مدحی را برای هیچ کس بخاطر صله گرفتن نگفته است ، وهرکس که کار خیر ونیکی انجام داده است ایشان برایش شعری سروده است .

صباحی انسان آزاده ای بوده است ، روزی شخصی یک پارچه  ی ماهوت برای او می آورد به خاطر شعری که در وصفش سروده که حاج ملاسلیمان از گرفتن آن هدیه امتناع می ورزد وخطاب به آن شخص کرده می گوید : مرادیده  به ماهیت است نه به ماهوت .

 دیوان صباحی را مرحوم بیضایی به کمک مشفق کاشانی به چاپ رسانید.زمانی با آقای بیضایی به این فکر افتادیم که دیوان صباحی راهمراه با آثاری دیگری ازاوتجدید چاپ کنیم بسیار تحقیقات کردیم بارها به قبرستان زیارت شاهزاده حسین بیدگل آمدیم سراغ  سنگ قبرهای قدیمی مختلف رفتیم تا قبر پدر صباحی را پیدا کردیم  که کنارقبر ملا سلیمان است بر روی سنگ شکسته آن نام عبدالهادی نوشته شده بود و همچنین قبر برادر صباحی به نام ابراهیم . هم اکنون در حسینه خانقاه حاج عبدالصمد بیدگل جریده ای هست که نام ابراهیم برادر مرحوم  صباحی  بیدگلی برکشکول روی آن به عنوان واقف دیده می شود. بعدها ما با کمک کسانی چون حاج محمد اسلامی اولین قدم را برای معرفی مشاهیر این منطقه برداشتیم وچنین شد که جلسه بزرگداشت ملا سلیمان صباحی بیدگلی را شکل دادیم واز آقای سهیل محمودی هم دعوت کردیم تا در آن جلسه شرکت نموده وبه ایراد سخن بپردازند . من پیشنهاد می کنم تا حد مقدور شخصیت های گذشته شناسایی و معرفی بشوند.

در موزه آستانه معصومه  در قم قرآنی وجود دارد متعلق به قرن ششم به کتابت فردی بیدگلی با عنوان ویگلی که باید در مورد او تحقیق شود.

صباحی شاگردی داشته به نام بزمی بیدگلی که متاسفانه دیوان ایشان در دست نیست ، بزمی ماده تاریخی سروده است که بر روی سنگ قبر یکی از سادات طبا طبایی بیدگلی حجاری شده  که در زیارت شاهزاده اسماعیل بیدگل موجود است همچنین ایشان قصیده ای دارند بسیار فاخردر مدح امامزاده هارون بن موسی (ع) در زیارت پنج شاه کاشان واز دیگر شخصیتهای ادبی  بیدگل می توان به فائض بیدگلی ، ربطی بیدگلی ، وصاف بیدگلی اشاره کرد وصاف یکی از بزرگترین شاعران دوره قاجاریه است .

ابو تراب وابو طالب دو برادر بوده اند از خاندان طباطبایی بیدگلی که خط  بسیارزیبایی داشته اند و از خوشنویسان دوره قاجار بوده اند ابو تراب منشی محمد علی شاه بوده است  وصاف بیدگلی قصیده ی زیبایی گفته است در وصف ناصر الدین شاه  که با خط زیبا به دربار ارسال می گردد وشاه پس از خواندن قصیده امر می کند تا وصاف را به حضور شاه دعوت کنند تا شعر را از زبان خودش بشنود وقتی قصیده را می شنود خشنود شده و فرمان میدهد ماهانه مبلغ پانصد تومان برای وصاف مقرری در نظر بگیرند اتفاقی که در آن زمان بی سابقه بوده است  .