نمیـــــزارم خستـــــه شـــــی . . .

غماتو بذار از کنارم برو
سراسر غروب و غم و غربتم
تلاش تو بی فایده ست ، قبل تو،
زمونه به زانو درآوردتم
تو محتاج یک لحظه آرامشی
دیگه خستگی هاتو حاشا نکن
میخوام عمر این لحظه ها کم نشه
برو این غربو تماشا نکن
نمیذارم از بودنم خسته شی
بیا این تو این جاده پاشو برو
اگه ریشه هام پیر و کهنه ست ،ولی،
نمیذارم از هم بپاشه تورو
نذار این زمونه شکستت بده
نمیخوام که تسلیم تقدیر شی
منو و مرگ من سرنوشت منه
نمیخوام که پای دلم پیر شی
یه جور از کنار م برو تا بگن
بگن یارت از سنگه و دل نداشت
تشکر نکن بابت رفتنت
برو این فداکاری قابل نداشت . . .















تو این تقویم دلمرده