گُل گَز

سلام به همه دوستان

امیدوارم حال همه خوب باشه.قصد به روز شدن نداشتم ولی به درخواست عزیزی این پست رو گذاشتم. با چهار کار سپید فارسی و دو کار سیستانی در انتظار نقدهای سازنده تون هستم.

شاد باشید

 

1.

شعری بیخواب را جا گذاشتم

بر لبه ی فنجان قهوه ات

شعری شعله ور را

              در آغوشت

و آخرین واژه هایم را

                       در تاکسی

 

نمی دانم

این هواپیمای لعنتی

چرا دل نمی کن

      از باند سیاه فرودگاه؟!

 

2.

شاید باور نکنی

این زمستان

از فاصله ی میان من و تو گریخته

که اینگونه

زانوهای زمین را می لرزاند!

 

3.

حسرت منی

      حسرت پیراهنی خیس

             روی بند

       در بارانی بی انتها

برای تنی

 

4.

کودکانه

به بدرقه ام آمده

                 باران

نمی داند

چرا پیرهن سیاه به تن دارد

                            همیشه

                                 جاده


 

1.

دلِ م^نَ هامون

که غَمتو بَریو کرده

پِنِ چاک چاکِ خُشک اُوی رَ

 

(هامون دل من است

که غم ات

پیراهن چاک چاک خشکسالی را

                          بر تنش پوشانده)

 

2.

از پِنَک خا وا کُ

ای لَچَکِ طوفانَ

           بی بی نورُز

گُل گَز     دلِ خورده داره

 

(از پیشانی ات باز کن

این پیشانی بند طوفان را

           بی بی نوروز*

گُل گَز دل کوچکی دارد)

گلهای زیبای گز

                                  گلهای زیبای گَز

 

*درسیستان به نوروز عنوان "بی بی" میدهند، برخلاف  مناطق دیگر کشور که "عمو نوروز" را بکار می برند. "بی بی نوروز" را شخصن بسیار بیشتر از "عمو نوروز" دوست دارم. شاید به علت ریشه های نوستالوژیک این موضوع و یا به دلیل اندیشه و علت این نامگذاری و کاربرد باشد. دوستان عزیز برای مطالعه بیشتر در این مورد میتوانید کتاب "ريشه يابي سد واژه سيستاني"/ابراهیم سرحدی/1388 / انتشارات سيمرغ خراسان را مطالعه و یا کلید واژه "بی بی نوروز در سیستان" را در سایتهایی چون گوگل جستجو نمایید.

نقدهای مربوط به کتابم (به وقت کبوتر)

 با سلام به همه ی دوستان

در این پست نقدهای مربوط به کتابم رو که به دستم میره میذارم.

من که خیلی چیزهای یاد میگیرم از نقد. پیشاپیش از همه عزیزانی که زحمت نقد رو کشیدن بینهایت سپاس گزارم (همه دوستان و برزگواران دیده و نادیده).نقد جدید که به دستم برسه این پست رو به روز می کنم.

شاد باشید

 

۱.نقدی چاپ شده در تاریخ 25/11/90، در روزنامه "نیم نگاه" که دفتر مرکزی اش در شیراز قرار دارد/به قلم جناب آقای محمد امین فصحتی «سینا»         برای مشاهده نقد اینجا کلیک نمایید 

 

۲.معرفی و نقدی چاپ شده در اسفندماه 90، در شماره سوم مجله ادبی "گیور" /به قلم دوست عزیزم جناب آقای داود صیاد         برای مشاهده اینجا کلیک نمایید

شماره ی دوم مجله شقایق

شماره  ی دوم نشریه ی مجازی ادبی شقایق منتشر شد

این شماره شامل :

1-      چلچله ای در گلوی دانشگاه، مُرد- سرمقاله

2-      زندگی نامه‌ی خود نوشت... - دخالت

3-      تنکا- مسیر- نکاتی در مورد فرم تکنیک و موضوع در تنکای انگلیسی

4-      اشعار- پیامبر واژه ها- منتخبی از آثار شاعران جوان

5-      شهر در خورجینی سپید- رد پای قلم- داستان کوتاه

 

دوستان عزیز می توانند برای مشاهده از لینک زیر استفاده نمایند.

http://yekshanbeye-aziz.blogfa.com

                             نسخه ی پی دی اف نشریه ی در وبلاگ قابل دسترسی است.

       نسخه ی پی دی اف کتاب چلچله ای در گلوی دانشگاه نیز در وبلاگ قابل دسترسی است.

جهان

 

 

با سلام به همه ی عزیزان

بعد از زمانی طولانی مجددن به روز شدم. احتمالا تا نوروز یا بعد از آن به روز نتوانم بشوم.

یک کار سپید و سه کار سپید سیستانی تقدیم می کنم.

*کار سپید قبلی با عنوان "شعر ناتمام" برای بازنگری برداشته شد و بجایش شعر "میدان جنگ" (شعری اجتماعی برای ماه ها پیش) قرار گرفت. پس از اصلاح دوباره در پست های بعدی ارائه خواهد شد. ممنون از بزرگوارانی که در مورد اون کار نظر دادند.

منتظر نظرات سازنده دوستان هستم.

شاد باشید

 

 

                       "میدان جنگ"

زلزله نیست

سیل و سونامی نیست

دریا می خواهد زمین را پاشویه کند

اما

همه چیز دارد     می سوزد

جهان

جهان میدان جنگ است

        جنگ

از کوچه های آماده انفجار بغداد

تا سایه سار شعله ور خشخاش های هلمند

از حنجره میدان التحریر

تا شانه های بلند جولان

از گیتارهای وال استریت

تا زخم های هفت تیر

جهان میدان جنگ است

شاعر، سربازی

هر کلمه ای که از گلویش شلیک می شود

باید دیکتاتوری را زمینگیر کند

هر کلمه چاقویی باشد

مانند چاقویی که پیش از مرگ

در پشت نام قذافی

             دو نقطه گذاشت!

شاعر باید...

 

-          شعار کافی ست

شعار کافی ست شاعر

ببین

جنگ نفر به نفر شده

حتا گاهی نزدیکتر از رگ گردن

و ما چریک هایی هستیم

چریک هایی در دانشگاه

در تاکسی

در صف قبض و یارانه

چریک هایی با افکار 3000میلیاردی

در اداره

در خانه

در صفوف بی انتهای دردهایی که

                        معتادشان شده ایم

حالا

من، میدان جنگم

زمین باید بسوزد

و دریا بیهوده پاشویه اش می کند!

 

اما درد آواره های سیستانی

1/1.

« مَرغِ مَرَ رُوبَه بَردَه»

بَه بُو جو!

نُونِ مَرَ کِه بَردَه؟!

 

(«مرغ ما را روباه برده»

پدر جان!

نان مار را چه کسی برده است؟!)

 

2/1.

« مَرغِ مَرَ رُوبَه بَردَه»2

بَه بُو جو!

دین و ایمونِ مَرَ کِه بَردَه؟!

 

(«مرغ ما را روباه برده»

پدر جان!

دین و ایمان را چه کسی برده است؟!)

 

2.

چِن سالَ که هامون

               وَ طِوافِ تو نیومدَه

کُوهِ خواجَه، کُوهِ درد؟

 

(چند سال است که هامون

                   به طوافت نیامده است

کوه خواجه، کوه درد؟)3

 

2. « مَرغِ مَرَ رُوبَه بَردَه» شعر عامیانه ای ست که در سیستان خوانده می شود و جنبه ی طنز دارد. گمانم این هم از سختی های ترجمه شعر محلی است زیرا سیستانی ها کاملن با این شعر آشنا هستند و تضاد بکار رفته در شعر من برایشان قابل لمس است ولی غیر سیستانی ها شاید ارتباط خوبی برقرار نکنند. باز هم ببخشید، توضیح دیگری به ذهنم نمی رسد. امیدوارم دوستان همزبان و اندیشمندم در ارائه بهتر این کار کمک کنند.

3.بخشی از دریاچه هامون  دور تا دور کوه خواجه را می پوشاند. اما این چند سال خشکسالی افسوسی شده است بر این دیدار...

شماره  ی اول شقایق

شماره  ی اول نشریه ی مجازی ادبی شقایق منتشر شد

این شماره شامل :

1-      علامت تعجب سرمقاله

2-      نام من عشق است... شمیم یاد- مقاله ای تحلیلی بر آثار زنده یاد حسین منزوی

3-      تصمیم بگیر حلزون! ترجمه هایکوهای منتشر نشده ی ریچارد ناتانیل رایت

4-      جهان، غزلی عاشقانه مصاحبه ی شقایق با غلامرضا طریقی

5-      اشعار پیامبر واژه ها- منتخبی از آثار شاعران جوان

6-      می خواهید در آینده چه کاره شوید؟ رد پای قلم- داستان کوتاه

7-      هستی رد پای قلم- داستان کوتاه

8-      بداهه نویسی مسابقه ی ادبی

دوستان عزیز می توانند از آدرس وبلاگ نشریه دیدن فرمایند و ما را از نظرات خود بهره مند سازند.

www.yekshanbeye-aziz.blogfa.com

-          نسخه ی پی دی اف نشریه ی شقایق از داخل وبلاگ قابل دسترسی است

به وقت کبوتر

سلام به همه دوستان

" به وقت کبوتر" اسم اولین مجموعه شعرم هست که انتشارات انجمن قلم ایران در طرح انتشار "صد اثر از صد نوقلم"به چاپ رسونده.خبرشو اینجا ببینین.

 کتاب  دو فصل داره ، فصل اول با عنوان "اندوه پاره ها" شامل 25 شعر و فصل دوم با عنوان "کوتاه واره ها " شامل 51 شعر. 

عزیزایی که به هر دلیل نمیتون کتاب روتهیه کنن و علاقمند به خوانش کتابن لطفن خبر بدن. تازه دیروز تعداد محدودیش دستم رسید. 

منتظر نظرات و نقدها هستم

پی نوشت:علاقه مندان می توانند این کتاب را از طریق فروشگاه کتاب انجمن قلم ایران به نشانی تهران - خیابان  سیدجمال الدین اسدآبادی - بالاتر از میدان سیدجمال الدین اسدآبادی  بعد از کوچه 44 - شماره 358 - تلفن 88214440 تهیه کنند

سپید سیستانی

سلام به همه ی دوستان

امیدوارم که حال همه خوب باشه و تعطیلات خوبی داشته باشید.عیدهای ماه شعبان رو تبریک میگم.

بالاخره توی این روز خاص (برای خودم البته) طلسم شکست و به روز شدم.

از این به بعد علاوه بر شعرها به زبان فارسی چند شعر کوتاه به زبان (لهجه) سیستانی هم میذارم (البته اگه اسمشونو بشه شعر گذاشت!).شعر سپید با این زبان تا حالا نخوندمو نشنیدم (شاید کمی مطالعه و کمی منابع). هر چی بوده به فرم کلاسک بوده. من بعید میدونم که اولین نفر باشم که به این زبان کارای سپید کوتاه (حالا بهش طرح بگیم، هایکو یا...)انجام میده چرا که شاعرای بزرگو پیشکسوتو با معلومات سیستانی یقینن اینکار رو کردن. شاید بهانه ای بشه که اینجور کارا بیشتر هم در انجمنهای شهرمون و هم در فضای مجازی منتشر بشه.البته من مطالعه خوبی در این زمینه ندارم و شاید شعر گفتن به زبان مادری حداقل باعث بشه شخصا دایره لغاتمو وسیع تر کنم.امیدوارم اونایی که در این زمینه فعالیت میکنند منو از نقدشون بی نصیب نذارن.

5 کار به زبان فارسی و 3 کار به زبان سیستانی میذارم.بی صبرانه منتظر نظرات و نقدای سازنده تون هستم.

ضمنن این پست را در وبسایت سرزمین دریا و کویر (اینجا) هم می توانید بخوانید.

شاد باشید.

 

 

        «تفریق»

با زوزه ی تفنگ

همه می گریزند

             منهای من

من،گنجشک مسأله ات هستم

جوابی که تنها برایت می ماند

                             روی سیم

 

 

          «بادبادک»

می دوم

تا آسمان را قرق کنی

فاصله

زیاد و زیادتر می شود

حواسم نیست

این رابطه به نخی بند است!

 

(3)

از سینه ام مهاجرت کردند

دسته ای مرغابی

سال بعد باز می گردند؟

 

(4)

بیهوده اینگونه می باری

آسمان

من، روئین تنم

 

(5)

به اردیبهشت رسیده

                    تقویم تنت

من اما

هنوز در خواب زمستانی!

 

دردآواره های سپید سیستان:

 

1.

دَنِ سُرخِ واکِنده تـَندور 

وَر دَسِ تو گور گور مِنَه

         گَز

(دهان سرخ و باز تنور

برای دست تو شعله می کشد

                             گز)

 

2.

کـَشتـَگَر وَر زَن خا مویهَ مِنَه

کُمَلَک وَر جُفتِ خا

 کُنباین خِ پوز پَر خو خُ شتـَه

             در کُـلِِه کـَل

(کشاورز برای زنش گریه می کند

کاکلی برای جفتش

کمباین با پوزه ی خون آلود به خواب رفته

                                     در آغوش مزرعه)

 

3.

سَرِ سُزِ گَزَ وَ باد مِدَه

دَنِ سُرخِ تـَندور...

(سر سبز گز را به باد می دهد

دهان سرخ تنور...)


پی نوشت:چون دوستان ترجمه خواستن، دست و پا شکسته ترجمه ای میذارم.دوستانی که به سیستانی مسلط هستند لطف کنن ترجمه منو اصلاح کنن.

1.برای واژه "واکنده"ترجمه بهتری بجز "باز"به ذهنم نرسید.همزبانان لطفن کمک کنند.حس می کنم حق مطلب بجا نیامده.

2.درخت گز در سیستان درخت مقدس و قابل احترامیه.

3.کمَلَک ( kmalak ) : " چکاوک کاکلی " اسم ِ علمیشه

هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان

هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان از عصر دیروز در پارک ایرانشهر ، خانه هنرمندان ایران کار خود را آغاز کرد.

هنرمندان سیستانی و بلوچستانی ، فرهنگ، آداب و رسوم و صنایع دستی خود در قالب نمایشگاه و همایش را برای عموم به نمایش می گذارند.

ادامه نوشته

شاید بهاریه!!!

سلام به همه ی دوستان!

پیش از هر حرفی این عید باستانی رو به همه تبریک می کنم و آرزو میکنم امسال سال آرزوهاتون باشه.

مثل اینکه این وبلاگ قرار هر سه ماه به روز بشه. تدریس توی دانشگاه و درسای خودم و درگیریهای غیر ادبیاتی دلیل همیشه ی این اتفاقه.

یک خبر خوب: کتاب "دیوار کاغذی" اولین مجموعه شعر شاعر خوب و همشهریم خانم محبوبه کلبعلی حدود یک هفته هست که چاپ شده، از همینجا به ایشون تبریک میگم. این کتاب 85 صفحه داره،شامل 69 قطعه شعر، به قیمت 1100 تومان که توسط انجمن قلم ایران چاپ شده و شامل کارای کوتاه و سپید هست. خوندنشو به دوستان توصیه می کنم. در ابتدا دو قطعه شعر از این کتاب رو براتون میذارم که امیدورام لذت ببرید:

1.

دستانم قنوت نمی خواند

دستانم نگهبان قطره هاست

وقتی

هیچ سقفی

از زمستان خانه ام

 آویزان نیست

 

2.

به صبحانه گنجشکی

گاز می زنم

از دیوارهای کاغذی

بالا می روم

و روی پرهای کلاغ

گلهای آفتابگردان

نقاشی می کنم

شهر را

با تمام خانه های خواب آلوده

دور می زنم

من از دموکراسی خیابان ها بیزارم

و از حقوق ساده ی

یک چراغ قرمز

*

لطفا

به هیچ واژه ای

رای اعتماد ندهید!

این کاغذهای سپید

دروغ می گویند

 

 

راستی امیدوارم همه تعطیلات خوبی داشته باشند. چون قراره دیر به دیر به روز شم، سعی میکنم مطالب بیشتر ی بذارم. من دو کار جدید و یک کار قدیمی از خودم برای نقد میذارم. بی صبرانه در انتظار نقد ها و نظرهای سازندتون هستم.

شاد باشید

 

(1)

با چشمانی سرخ

سبز می شود

          بر شقیقه های تقویم

      بهار...

 

 

(2)

هر بار

سرم که آتش می گیرد

یکنفر

ـ این شعرها را زمزمه کنان ـ

                       آتش را خاموش می کند

              با پُتک

 

 

(3)

جرعه

    جرعه

سر می کشیم جهنم را

تا بهشتی شویم

 

زندگی را خلاصه کرده ایم

در چرخ دنده

               دنده

                    دنده های ساعت دیواری

و می بلعیم با قرص های اعصاب

                    خواب های رنگی کودکی مان را

 

چه قدر

سیم خاردار کشیده ایم

                         دور خودمان

مبادا

بترساند مان

       چين و چروك بال های روشن پروانه اي!

انجمن ادبی گلستان

سلام به همه دوستان!

انجمن ادبی گلستان کار خود را در روز یکشنبه مورخ ۵/۱۰/۸۹ با حضور هنرمندان استان آغاز نمود. این جلسات هر هفته برگزار می شود.

خیابان شهید بهشتی - دانشگاه منابع طبیعی گرگان - سالن رشد - ساعت 5 تا 7 - روزهای یکشنبه

 وبلاگ این انجمن

عزیزان لطف کردند و یکی از کارامو اونجا گذاشتین.
بی صبرانه در انتظار نقدهای سازنده وارده بر این شعر هستم.


شاد باشید

از دلتنگی ها تا ...

سلام به همه ی دوستان!

اول یک خبر:

شب شعر «تندیس عشق» یادمان زنده یاد آذین طهماسبی فر با حضور شاعر گرانقدر محمد علی بهمنی و شاعران استانهای شمالی کشور به همت دوست عزیزم محمد بیانی در روز دوشنبه 8 آذرماه 1389 در تالار فخرالدین اسد گرگانی (گرگان)، ساعت 5:30 بعداز ظهر برگزار می شود. حضور برای تمام علاقمندان آزاد است.

 

دوم:

درگیریهای درسی باعث شده هم از شعر دور بشم و هم از به روز شدن.کم کم دیر به روز شدن داره برام عادی میشه.از همه ی دوستان معذرت میخوام.یک هفته در میون زابل میرم (برای تدریس) و این خیلی وقتمو میگیره.به هر حال بیش از 5 ماه بود که انجمن شعر شهرمون نرفته بودم. این هفته مجالی شد که برم و دوستان رو ببینم.دوستان عزیزم محمدعلی گله بچه،آقای حسینی (البته ایشون نوای سنتورشون گوشنوازه)، سرکار خانم شهنوازی، خانم کلبعلی، خانم ساری، احمد پودینه، حسن ملاشاهی و خانم براهویی. دلم با شنیدن کارای زیباشون باز شد. البته فرداش سری هم به استاد باقری زدم.هوس کردم به روز بشم.4 تا کار میذارم تقدیم به کسایی که رفتنشون فقط برای بودن مردم سرزمینشون بود و نه هیچ چیز دیگه ای!!! منتظر نقدا و نظرای سازنده همه ی بزرگوارا هستم.

شاد شاد شاد باشید

 

 

 

1.

قلبم را

روی مین جا گذاشتم

چیز دیگری یادم نمی آید!

             *

شهیدی با فرشتگان خلوت کرده بود...

 

 

2.

پَر کشیدی

به وقتِ کبوتر

       *

هنوز هم نمی دانم

آن هنگام

قاصدک چه می گفت

                  در گوش شقایق

 

 

3.

چتر سینه ات را گشودی

مبادا سوراخ کند

             گلوله باران

خواب آبی کودکی ام را

 

سربندت را

       به پیشانی باد بستی

تا از نفس نیفتد

حالا

خاک پایت را که می آورد

رادیو غُر می زند:

                 گرد و غبار... آسمان غرب کشور را...


4.

قلبم سنگری ست

که صدایت هنوز در آن

                       وصیت نامه می نویسد

                                      و باران بند نیامده...

مگر این باران می تواند

فریادت را

      یادت را

            پاک کند

از گوشِ...ه گوشِ...ه ی این سنگر؟!

 

قلبم سنگری ست

تو

- ابدیتی ایستاده-

که حالا

هنوز

همیشه

لبخند می زنی

           بی قید زمان...

 

5 کوتاه واره

سلام به همه ی دوستان!

دیگه این دیر به روز شدن، داره برام عادت میشه. از همه ی دوستان و عزیزان عذر میخوام. عید گذشته همه هم مبارک. تصمیم داشتم وبلاگ رو جمع کنم ولی نظرم برگشت و به کمک دوست عزیزم "محمد امین قنبری" یه دستی به سر و صورت وبلاگ کشیدم. چند تا کار کوتاه میذارم که بعضی از اونا قدیمی و بعضی از اونا جدیدن. منتظر نظرات همه عزیزان و هستم. شاد باشید

 

 

1.

هر قدر گیسو زردتر کند

گندم زار

لبخند داس بزرگتر می شود

دل گنجشک

          شکسته تر

 

خانم! با شما هستم

 

2.

خدا هم شيرين شده!

و تمام فرهاد و

               خسرو ها

به جان هم افتاده اند

 

3.

دخترِ کبریت فروش، فندکش را زد

جهان سیگاری شد...

و قطار ماشین هایِ خانوم امشب...

 

4.

بالهایش را فروخت

                  کنار خیابان

کودکش گرسنه بود

 

 

5.

عاشق شد درخت

فصل ها را فراموش کرد

اره دلداری اش میداد...

 

کوتاه واره

سلام به همه ی دوستان!

این چند هفته چه بر من گذشت، بماند. تصمیم داشتم که دیگه وبلاگ رو به روز نکنم. دوست دارم در مورد خیلی چیزا بنویسم ولی نمیشه. تو شرایط من همه ی فکرامو باید قورت بدم و توی دلم کوهی از عقده بوجود بیارم تا مبادا... این روزهایی که گذشت جزء بدترین روزهای عمرم بود. فقط همین...

قصد توجیه کردن چیزی رو ندارم، به قول «نصرت رحمانی»:بگذار بگذریم/که گذشتن زیباست...

از همه که نسبت به نوشته هام لطف داشتن ممنونم و معذرت میخوام بابت دیر به روز شدن و دیر جواب دادن (جواب ندادن). ایام امتحاناته و این امتحانا هم قوزه بالا قوز شده (نمیدوم قوز رو درست نوشتم یا نه! مهم نیست. چرا همه انتظار دارن من اشتباه نکنم. به...).

دو تا کار کوتاه میذارم و منتظر نظرات سازنده تون هستم.کار اول برای قبل این روزهاست و کار دوم برای بعدش.

شاد باشید.

 

1)

باز هم اشغال دیگری ست

                       خط چشم ات

و من پشت خط

در انتظار آزادی

 

2)

«مایکوفسکی»

ابر می شد*

اگر معشوقه اش می خواست

من، نه عاشق بودم

               نه شاعر

تنها شلوار احساسم را خیس کردم!!!

 

 

*اشاره به بخش ابتدایی شعر «ابر شلوار پوش» ولادیمیر مایکفسکی:اگر شما بخواهید/از نرم هم نرم تر می شوم/مرد، نه!/ابری شلوار پوش می شوم...

کوتاه واره ها

سلام به همه دوستان عزیز!

هر چند بسیار دیر، ولی سال نو رو تبریک میگم. به خاطر برخی مشکلات بیش از دو ماه میشه که به روز نشدم. بگذریم که چه بود وچه بر من گذشت. انشالله از این به بعد مرتب تر به روز میشم. چند تا کار کوتاه میذارم. منتظر نظرای سازنده و خوبتون هستم.

 


1)

مثل چیدن آفتاب از کلمه

شاعرهای جنوبی

این را خوب می فهمند...

 

2)

سر لای موهات که می برد

                                باد

بهار نام گُلی می شود

گوشه ی روسری ات

 

3)

میان این همه ist و ism

گل سرخ

عطرش را هنوز حفظ کرده

نسیم سربی خیابان

سلام به همه ی دوستان!

با یه کاره بلند در خدمتتونم. دیر وقتی بود این کارو نوشته بودم ولی کامل نشده بود.برایه یه سری کارا رفته بودم تهران و این شعرو توی ساختمون وزارت علوم وقتی منتظر بودم نوشتم(شاید این توضیح لازم بود).

منتظر نظرات سازنده شما عزیزان هستم.

شاد باشید

 

 

 

زیبایی تان

         محصول مشترک چین، اروپا و آمریکاست

زبان تان اما هنوز کمی فارسی ست

با پلاکارد بوسه روی سینه

لب ها را سرخ سانسور می کنید

 

حق با شماست خانم

من شاعر بی واژه ای هستم

و عشق برای دهانم بزرگ است!

                   **

از ریه های شهر بالا می روم

دستم تمام غربتش را جمع می کند

                                           در جیب

         ] دیر به دنیا آمده ام

                               یا زود؟[

       ] دیر یا زود؟[

نفس هایم را می جود

نسیم سرُبی خیابان

درزیر سرفه های درختان سل زده ی پیاده رو

زرد

سرخ

زرد

...

لبخند حوریان هبوط کرده را می شمرم

تا فراموش کنم

              تنهایی ام را...

کوتاه واره

سلام به همه!

ممنون که با نظراتتون باعث دلگرمی من هستید.ترم اول دکترا هم به خیری و خوشی تموم شد ولی بخاطر کارام نمیتونم برم خونه.تا عید گرگانم. بی هیچ توضیحی با 4 تا کار کوتاه در خدمتتون هستم ومنتظر نظرای سازنده ی شما!

شاد باشید

 

 

«1»

جوانه زدی

در سرمای سر رسید

             و زمین گرم شد

تا بایستی

زمان با دلهره انگشتانش خونین اش را شمرد

حالا

تمام درختان به تو حسودیشان می شود

 

»

آرام پا می گذارد، روی ...مین

                                   گندم

زرد می شود

در حسرتِ گرسنهِ نگاهِ کبوترانه ی جهان

تا...

**              

اما

لبخند داس در دست

                 کبوتر کُشان می رسند...  

 

«3»

سوزن و نخ و قیچی

*      

بیچاره شعرهایم

باید جهانی شوند!!!

 

«4»

کابوس واژه ها

رویای شاعران است

این روزها...

 

شکوفه بهاری

سلام به همه!

این چند روزه دلم خیلی گرفته!

حس میکن یه دوست خوب رو از دست دادم یا دارم از دستش میدم.کسی که مثه غنچه بهاری میمونه ولی سختیای یه گل پاییز دیده رو کشیده.محدودیت ها و نوع نگاه جامعه ما که نگاهی بیمارگونه به برخی از مسائله باعث میشه دیگه چیزی راجع بهش ننویسم و حتا اسمشم رو نتونم بنویسم.

بهش گفتم:هر که در این دیر مقرب تر است...

بهم گفت:اینو کی گفته دیگه!شعاره...

ولی این شعر کوتاهو تقدیمش می کنم.شاید اصلن نخونش ولی...

 

 

 

انگشتان خداوند است

                       باران

نه تازیانه

 

غنچه ی بهاری!

به روزم در جایی دیگر!

سلام به همه!

ممنون از نظرات سازنده شما!

با س تا طرح به روزم ولی این طرح ها در وبلاگ «کانون ادبی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان» به همت یکی از دوستان(سلمان بیات) قرار گرفته تا این وبلاگ هم راه بیفته.به آدرسه:

http://yekshanbeye-aziz.blogfa.com

در ضمن دو شماره از نشریه این کانون که حاوی مطالب مختلف ادبی هست در اون وبلاگ قابل دانلوده(مدیر مسئولش خودمم).

ممنتظر نظراتتون هستم

شاد باشید

طوفان واژه ها

سلام به همه!

امیدوارم حال همه خوب باشه.این ایام رو به همه تسلیت میگم .

یه کار از "سید حمیدرضا برقعی"بعنوان "طوفان واژه ها"میذارم.کتب ایشون با همین نام توسط انتشارات فصل پنجم چاپ شده است.

التماس دعا


  با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جداشدست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست؟

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان برای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سربریده غروبی نمی شناحت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن 17 ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...

پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس..... 

سید حمیدرضا برقعی           

/*]]-->

گل یا پوچ

سلام به همه!

امیدوارم حاله همه خوب باشه.این روزا شعر کمتر سراغمو میگیره.

با سه تا کار کوتاه جدید در خدمتتونم.منتظر نظراتتونم.

شاد باشید

 

 

(1)

پوچ می کند

لبخند پاییز

دستان درختان را

             برگ به برگ

 

(2)

گُل دست تو بود

و سینه ی من

پوچ...

 

(3)

خدا هم اداری شده

مسجدها ساعت کاری دارند!!!

فردا

 

سلام به همه ی دوستان!

شرمنده که بعد از مدت طولانی با یه کار قدیمی

 به روز میشم.سرم خیلی شلوغه.درسای دکترا،

 تدریس توی آزمایشگاه، دبیری کانون ادبی

دانشگاه و آنفولانزای نمیدونم چی چی تمام

 وقتم رو گرفته.بازم عذر میخوام انشالله از این

 به بعد مرتب تر به روز میشم.

 

منتظر نظرات خوبتون هستم.

شاد باشین

 

 

                                   فردا

 ديروز

بايد كنار مي زد

دست هاي بيشمار درختان را

                                غروب

تا شاعري

   واژه

       واژه

          بغضش را بشكند بر سنگ

             ð

امروز

تاول هاي سبز و

سرهاي سربلند سيماني

با لبخندهاي آهني را

كنار كه بزند

شايد

شاعر ي بيدار شود

با پيشاني به جوهر نشسته

در كابوس مچاله ي كاغذ

           ð

فردا...

 

 

ماشه را بکشید

سلام به همه!

بعد از يه مدت طولاني دوباره در خدمتتونم.معذرت ميخوام بابت اين دير كرد.نماز و روزه هاتون قبول!

حقيقتن ميخواستم از حال و هواي اونجا بنويسم ويا شعر هاي نصفه و نيمه ي اونجا رو كامل كنم و براتون بذارم ولي نشد.يعني نه تونستم از حال و هواي اونجا بنويسم و نه شعرا كامل شد، نميدونم شايد يه وقت ديگه.

چند روز پيش يكي از دوستان ازم يه شعر يا جك راجع به توپولوف خواست كه حاصلش رباعي زيره!يه سپيد گو كه بخواد رباعي بگه بهتر از اين نميشه!!!

يكي از آخرين كارام كه يه كار ضد جنگه رو ميذارم.منتظر نظراتتون در موردش هستم.

شاد باشيد و التماس دعا

 

 

 

 

                توپولوف

بايد كه سفر روي تو با يك توپولوف

با ديده ي تَر روي تو با يك توپولوف

اي آنكه به فكر خودكشي هستي تو

بايد كه دَدَر روي تو با يك توپولوف

 

 

 

 

              ماشه را بكشيد

بوي حلوا

  در حنابندان جنگ

                  زمين را فتح كرده

مسلسل ها كِل مي كشند

تانك ها سُرنايشان صداي دُهل مي دهد

و جنگنده ها با باران نُفل هاشان،سخاوتمندانه ميگذرند

تا مدال هاي شجاعت شاباش فرمانده اي شود

                             در امن ترين ساختمان پايتخت

ماشه را بكشيد

تقصير آن ها نيست

ما سربازها

مي ميريم

براي سلام نظامي فاتحان

و قانع ايم به چند جمله از هزار ساله ي تاريخ

                                                  در پاورقي

آری!

ما موهاي زائد فرمانروايانيم

پيچيده در پرچم وطن

تا

 گرگ و ميش صلح

 

مدينه شهر بغض هاي سبز

سلام به همه!

یه روز قبل از رفتن به مكه يه كافي نت پیدا کردم۰

جاي همه اينجا واقعن خالي! با هيچ كلمه اي نميشه حال و هواي اينجا رو توصيف كرد۰ از مسجد النبي يا غربت بقيع يا...

باورم نمیشه باید اينجا رو ترك كنم.

يه شهر از آقاي سعيد رحيمي ميذارم.اميدوارم توي مكه هم بتونم كافي نت پيدا كنم و حال و هوا رو باشما قسمت كنم.

راستي اينم شماره ي منه اينجا:

۰۰۹۶۵۹۱۷۳۰۹۴۶ 

(كد عربستان فكر كنم ۰۰۹۶)

التماس دعا 

 

 

تا آيه آيه سورة كوثر مقدس است

شان تو اي مليكة محشر مقدس است

بال بهشت فرش قدمهات مي شود

يعني مقام عصمت مادر مقدس است

قلبي كه فاطمية غمهات مي شود

نذر نگاه تو شده ، ديگر مقدس است

تا روضه روضة تو و گريه براي توست

اين اشكهاي پاك و مطهر ، مقدس است

بانو به احترام تو و عطر نام تو

گلهاي ياس سبز و معطر مقدس است

وقتي كه ريخت پال و پرت بين كوچه ها

ديگر گل بنفشة پرپر مقدس است

دور و بر بقيع تو بانوي بي نشان

حتي غبار بال كبوتر مقدس است

خونت نوشت بر تن تاريخ تا ابد

هر كس شود فدايي رهبر مقدس است

چند زخم دیگر؟

سلام به همه!

از لطفی که به من داشتید ممنونم.

حدود دو سال پیش یه شعر گفتم که میذارم. منتظر نظراتتون هستم.

ببخشید که دیر به روز میشم.این روزها توی گرگان درگیر آماده کردن شرایط برای برگزاری یازدهمین کنگره علوم خاک ایران(یکی از مهمترین اتفاقت در گروه خاکشناسی که هر دو سال یه بار هست) هستم.خیلی خسته و مشغول.در ضمن انشالله ۲۵ تیریه سفر خیلی خاص دارم (حج عمره دانشجویی) دقیقن روز بعد از تموم شدن کنگره.لطفن دوستان حلالم کنید.

شاد باشید

 

 

    چند زخم دیگر؟

 

شانزدهم

هجدهم

و...

چند زخم دیگر

                باید بردارد؟

تن تمام تقویم ها

تا آزاد شود

                آزادی

بی  نگهبانی

            مراقب پروازش

چند زخم دیگر؟

انسان با انسان

                  برابر می شود

و خدا با خدا

           برادر

چند زخم دیگر؟

تبدیل می شوند

ایست بازرسی ها به ستاد استقبال

زندانها به میهمانسرا

وجنگ

       کابوسی که هیچکس خوابش را نمی بیند

چند زخم دیگر؟

نقشه های نیم سوخته ی جغرافیا

فراموش میکنند مرزها را

و شاعر

  شب را ژنرالی نمی بیند

                                که بر سینه بینهایت ستاره دارد

چند زخم دیگر؟

سه طرح

سلام به همه!

بعد از يه مدت طولاني دوباره به روز شدم.بعد از  انتخاباتي كه انجام شد اولن اينترنت قطع بود و دومن حال و روز خوشي نداشتم و حتا خبر قبوليم توي آزمون دكترا اونقدرا خوشحالم نكرد.منتظر نظراتتون هستم.

شاد باشين.

 

    خيابان

هنوز خيابان نشده ام

تا خط كشي ام كنيد

 

     كلاغ پَر

كلاغ!

پَر

نه!سوختي

اينجا كلاغ هم زهره ي پرواز ندارد

 

       پرواز ممنوع

تير بارانم كنيد

قوانين پرواز بي معني ست

براي پرنده ها

تروریسم

سلام به همه!

پیش از هر حرفی بگم که به خاطر امتحان دکترا(گرگان) و سرماخوردگی شدید(که هنوز رفع نشده) و مصاحبه برای استخدامی(تهران) و... دیر به روز شدم. ببخشید.

هفته پیش اتفاق وحشتناکی در مسجد علی ابن ابوطالب زاهدان افتاد(که همه میدونین).که باز هم مثل حادثه تاسوکی دچار سانسور شدید خبری شد.شبکه های مختلف در کل شاید کمتر از ۳۰ دقیقه در چند روز حادثه این خبر رو پوشش دادند(البته شبکه استانی هامون  اینگونه نبود).این درحالی بود که در همون حال چند انفجار تروریستی در پاکستان شده بود که همین صدا وسیما علاوه بر پوشش خبری وسیع برنامه های برای تفسیر و بحث در مورد این اتفاقات با کارشناسان سیاسی داشت!!!

ما مرز نشینها چه گناهی کردیم؟؟؟حالا قضیه را با انفجار شیراز مقایسه کنید!دلیل این برخورد دو گانه چیست؟مگه ما ایرانی نیستیم؟تا کی صورت مسئله رو پاک کنیم ولبخند بزنیم که ما امنیت داریم.

درد و دل زیادی دارم که بماند برای بعد فقط یکی رو میگم:دوست خوبی به اسم هلم وویت دارم که اهل آلمانه(اونجا با هم آشنا شدیم و چند بار هم ایران اومده ).برای کنگره خاک دوباره داره میاد ایران. وقتی دعوتش کردم که بیاد به شهرم(زابل) در جواب ایمیلم پس از تشکرو عذر خواهی کرد و گفت سفارت آلمان توصیه میکنه به دلیل مشکلات امنیتی به این مناطق نریم!!!بگذریم که خیلی از هموطنانمون هم چه تصورهایی از استان ما دارند!!!

بماند.یه طرح برای حادثه تروریستی زاهدان میذارم.(این حادثه یه عملیات انتحاری بود و شعر خطاب به اون تروریست و همفکراشه که البته نگاهی مذهبی و تفرقه افکنانه دارند).منتظر نظراتتون هستم.

 

 

 

         اندیشه

شش میلیارد انسان

یک میلیارد مسلمان

کمی فکر کن

سپس خودت را منفجر کن

                         تکسلولی! 

 

سومين كنگره ملي شعر سيستان

 سلام به همه دوستان!

سومين كنگره ملي شعر سيستان، هفتم وهشتم ارديبهشت در مجتمع فرهنگي اداره ارشاد شهرستان زابل برگزار شد. شاعران مختلفي از سراسر كشور و همينطور شاعران بومي سيستان (چه آنها كه ساكن سيستان بودند و چه آنها كه اصالتن اهل سيستان بودند و خارج استان زندگي مي كردند) در اين كنگره شركت كردند. لازم به ذكر است كه در اين دو شب استقبال مردم بي نظير بود و خيلي ها مجبور شدند ايستاده برنامه ها را مشاهده كنند.

شاعراني كه از خارج استان دعوت شده بودند عبارت بودند از استاد محمد علي بهمني (بندر عباس)، سعيد بيابانكي (اصفهان)، آقاي خير آبادي (مشهد) و شاعران جواني چون مريم رزاقي (مازندران)، عليرضا بديع (نيشابور) و محمد جواد شرافت (قم).

شاعران سيستاني ساكن خارج استان عبارت بودند از استاد رئيس الذاكرين،ابراهيم سرحدي، آرمين و آقايان فرزاد مرداقلي، حميد يعقوبي و مهدي مشايخي.

شاعران بومي ساكن سيستان كه همه عضو انجمن شعر « آزاد سرو سيستان» هستند، عبارت بودند از داوود مختاري، ساناز شهنوازي، ماشالله خليلي، ليلا سنچولي، زهرا ساري، طيبه گلزايي، مرضيه و منيره رخشاني نيا، محمود شاهرودي،ابراهيم ميش مست، محبوبه كلبعلي، ساغر فاتحي (از دانشجويان دانشگاه زابل و اهل استان كرمان) وعلي شهرياري (خودم). البته بعضي ديگر از شاعران بومي مثل سعيد اسكندري، فهيمه كده اي، سهيلا صالحي و ... بودند كه متاسفانه به خاطر كمبود وقت فرصت شعر خواني به اين عزيزان نرسيد. البته جاي شاعراني چون استاد عباس باقري، وحيد كيخا، غلامحسين پيري،ابراهيم محمودي، محمد مير، محمد علي گله بچه و... بسيار خالي بود كه البته دليل عدم حضور هركدام فرق مي كند و بماند براي ...

در روز دوم دو كارگاه شهر با حضور شاعران انجمن آزاد سرو و آقايان خيرآبادي، بديع، مشايخي و آرمين برگزار شد. مجري اين برنامه آقاي سلطانعلي جهانتيغ از شاعران خوب بومي كه البته ساكن كرج مي باشند، بود.

بگذريم، من هم دو شعر اونجا خوندم كه ميذارم و منتظر نظراتتون هستم.

شاد باشيد

 

 

 

 

 

(1)

كابوس درخت

        پاييز و تبر نيست

كابوس درخت

         بي پرندگي ست

 

 

(2)

لالايي انفجار

آب از سر تشنگي ام گذشت

گلويم را كه بريدند

                 نفت جاري شد

وكاشفان به خدايان خبر دادند

-        بايد پيامبري فرستاد

هنوز ادامه دارد

افسوس و خشكسالي

و خوابشان نمي برد

                كودكان كج خُلق روستا...

                     *

بر چاك چاك لبهايم، هذيان شاعري ست:

لالايي انفجار

آهنگ خواب اين قرن است

بخواب

      بخواب

شير خشك، خشكيده

در پستانهاي لاستيكي مادر

و گرم نمي شود ديگر

             آغوش فلزي پدر

بخواب

      بخواب

لالايي انفجار

آهنگ خواب اين قرن است

 

خواب

سلام به همه!

یک کار کوتاه میذارم. منتظر نظرات سازنده تون هستم.

 

             خواب

بوی گورستان گرفته، دستانم

                              عصر پنجشنبه

              *

شب

چند نفس عمیق قرض می گیرم

                                   از یاس ها

چند بوسه ی سرخ

                      از فلفل

فوت می کنم به فانوس ماه

حالا

تاصبح

    خوابت را می بینم

 

چشم هاي زيتوني

 سلام به همه!

دوست گرامي و شاعر جوان همشهريم خانم "مرضيه رخشاني نيا"اولين مجموعه ي شعر خودش رو با عنوان "چشم هاي زيتوني"چاپ كرد. اين كتاب توسط انتشارات"فصل پنجم"در 64 صفحه و شامل 38 قطعه شعر سپيد (اكثرن كوتاه) منتشر شده است. براي اين دوست عزيز آرزوي بهترين ها رو دارم.

چند شعر زيبا از اين كتاب رو براتون ميذارم.

شاد باشين

 

 

كوچ

كاش پرستو بودم

و فكر مي كردم

اين خانه به دوشي

اسمش كوچ است

  

جاده

در چشم هاي نارنجي ات چه مي گذرد

كه دائم

از چشم هاي زيتوني ام گذر مي كني

***

اگر نگاه تو هواي رفتن دارد

لااقل بگذار

جاده را از پيش پاي تو بردارم

دست هاي من مدت هاست

از حنجره ات درخت مي سازند.

 

 تمام دريا

بيرون

خاك مي بارد

داخل خانه

باران

يك نفر تمام دريا را

به چشمهايش دوخته

3 شعرواره

 

سلام به همه!

از همه دوستاي ديده و ناديده- آشنا و غريب كه برام نظر ميذارن و به من توي پيدا كردن راه كمك ميكنن، ممنونم. بيش از يك ماهه كه شعر سراغمو نگرفته و دارم براي امتحان دكترا ميخونم. سه تا كار كوتاه كه براي چند ماه قبله ميذارم. مثل هميشه منتظر نظراي سازنده تونم.

شاد باشيد.

 

(1)

براي رفتن

          زودي

براي گريه

         ديرم

چه قدر گوشه ي نيمكت بنويسم

بدون تو

من زود ميميرم

 

(2)

توافق كرديم

من و باران

كه او ببارد و

            من نه!

من ببارم و

          او نه!

      *

سالهاست مردم به خشكسالي عادت كرده اند!!

 

(3)

نه! نبند

چترت را نبند

باران هنوز بند نيامده!

عادت كرده اي

هميشه به آسمان نگاه كني

نه من!!