لجاجت

از لجاجت این روزگار می ترسم

به لب نمی برم آنچه را که آرزو دارم 

بی صدا قاصدک فوت می کنم 

بیصداتر از همیشه 

در دامن چیندارش گم می شوم

بی شکوفه هلو دنیا جهنم است

 

شرح

خوب خوبم

تا تو در حوالی احوالم پرسه میزنی

مرد

معمار پیری می گفت

آن قدیم ها برای ساختن خانه چهار چیز لازم بود .

۱- آب

۲- خاک

۳- مرد

۴- عشق..

دلم نیامد بپرسم چرا حالا دیگر خانه ای نمی سازی....

بغض

یک "جآنم" در گلویم دارد بغض می شود

صدایم کن تا بگویم "جآنم" بلکه

راه بر باز شدن بغض بسته شود...

*آنقدر که صدا نکردی مرا دارد یادم میرود اسمم را

حالا تـو نیستی و...

دهان هایِ هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت،

سرم را شکسته اند...!

مهدی_فرجی