اردیبهشت ولی سالی یک بار می آید...
برگرد عاشقی کنیم.
#زهرا_سرکارراه
سلام رفقای قدیمی
اردیبهشت ولی سالی یک بار می آید...
برگرد عاشقی کنیم.
#زهرا_سرکارراه
سلام رفقای قدیمی
چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ:
"ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : "ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟
ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﯽ" ﻧﺪﺍﺭﻡ !!
ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ
ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ...
خیانت نمیکنم...
دور نمیزنم....
وعده سر خرمن نمیدهم...
دروغ نمیگویم..
خیانت نمیکنم....
و ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ...
ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ..
برایش فداکاری خواهم کرد..
ناراحت و نگرانش نمیکنم...
غمخوارش میشوم...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ولی ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..
اﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ
ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ..
اگر ترکت کرد ﭼﻪ...؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ "ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ" ﻧﻤﯿﺸﺪم...

پی نوشت:
خیلی وقته نیستم و خیلی وقته نیستین
اتفاق خوبی نیست. . .
راستش گاهی از شدت علاقه به زندگی
حتی سنگ ها را هم میبوسم،
کلمه ها را کتاب ها را آدم ها را ... !
دارم دیوانه میشوم از حلول،
از میل حلول در هر چه هست
در هر چه نیست
در هر چه که هر چه چه... !
و هی فکر میکنم،
مخصوصا به تو فکر میکنم،
آنقدر فکر میکنم
که یادم میرود به چه فکر میکنم!
به تو فکر میکنم
مثل مومنی که به ایمانِ باد وُ به تکلیف بید،
به تو فکر میکنم
مثل مسافر به راه
مثل علف به ابر
مثل شکوفه به صبح وُ مثل واژه به شعر
به تو فکر میکنم
مثل خسته به خواب وُ نرگس به اردیبهشت،
به تو فکر میکنم
مثل کوچه به روز
مثل نوشتن به نی
مثل خدا به کافر خویش وُ مثل زندان به زندگی
به تو فکر میکنم
مثل برهنگی به لمس وُ تن به شست و شو
به تو فکر میکنم
مثل کلید به قفل
مثل قصه به کودک
مثل پری به چشمه وُ پسین به پروانه
به تو فکر میکنم
مثل آسمان به ستاره وُ ستاره به شب
به تو فکر میکنم
مثل اَبونواس به می
مثل نقطه به خط
مثل حروف الفباء به عین
مثل حروف الفباء به شین
مثل حروف الفباء به قاف
همین!
هر چه گفتم
انگار انتظارِ آسان رسیدن به همین سه حرف ِ آخر بود
حالا باید بخوابم
می خواهم خوابت را ببینم
فردا که بیدار شدم
باز هم به تو فکر خواهم کرد
مثل دریا به ادامه ی خویش . . .

بي نوشت:
خوشحالم بلاكفا درست شد(:
×
21 اذر 1370 بود که من اومدم...
حرفام زیاده اما...
حرفامو بیخیالش میشم.
فک کنم باید خیلی خوشحال باشم اما نیستم...!
پی نوشت:
مهمترین درسی که از زندگی اموختم این بود:
"هیچ کس شبیه حرفاش نبود"
دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه میکنم تو رو میبینم.. عطرتو حس میکنم و صداتو میشنوم..اما تو هیچ وقت نیستی...

زندگی سخت نیست…
زندگی تلخ نیست…
زندگی همچون نتهای موسیقی، بالا و پایین دارد
گاهی آرام و دلنواز، گاهی سخت و خشن
گاهی شاد و رقص آور، گاهی پر از غم.
زندگی را باید احساس کرد…
زندگی را باید با همان نتهای بالا و پایین ساخت
تا که از تکرار خسته نشویم
تا که دل، گاهی شکستن را یاد بگیرد
تا جوانهی احساس، گوشه قلبها خشک نشود…

یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدم
یک عمر عاشق پاییز شدم
فصل طلایی من ، زیباترین فصل سال در برابر چشمهای من
در این کوچه باغ پاییزی ،اگر بی احساس هم باشی ، این فصل رویایی تو را به اوج احساس خواهد برد
حالا من هستم و قلب پر احساسم و یک دنیا برگهای طلایی
از آسمان می بارد برگ ، بر روی زمین ریخته یک دریای برگ
دنیا میدرخشد در پادشاه فصلهای سال
آسمان طلایی است ، وای که غروب پاییز چه رویای زیباییست
خورشید میدرخشد در لا به لای برگهای طلایی و میدرخشند درختان مثل جواهری در قلب پاییزی دنیا دلم .

پی نوشت ۱:
هوررررااااا.....
کارشناسی قبول شدم![]()
خدایا شکرت....
ممنون از دعاهاتون.
مرسی.
پی نوشت ۲:
زلال باش…زلال…،فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی،
یا دریایی بی کران،
زلال که باشی،آسمان در تو پیداست!

ادامه حرفام...
۱۵ روز پیش وبلاگم ۲ ساله شد.
ممنون که تو این مدت اینجا بودین.
ممنون از همه دوستا.
عذر میخوام خیلی وقته نیستم.
سخت نگیر ...
برای تحویل دادن یک لبخند به غریبه ای در خیابان ...
برای کاشتن بوسه ای گرم بر گونه ی اویی که انگار قهر است و روی برمیگرداند از تو ...
برای نفسی عمیق کشیدن در هوای ابری این روزها و یک شکر از اعماق وجودت ...
برای بخشیدن حرف هایی که میگزد تمام روح و جانت را و زخم میکند و گاهی مسموم افکارت را ...
برای خورد کردن غرورت زیر پاهایت به بهای لبخند اویی که دوستش داری ...
برای همه ی این زندگی و اتفاقاتش سخت نگیر ...
ببخش ...کر شو ...کور شو ...لال شو ...بگذر ...
ولی سخت نگیر و دلت را یخبندان احساس مکن ...
این روزها خودت باید دنیایت را آنجور که دوست داری بسازی
از هیچکس هیچ توقعی نداشته باش ...
هیچ کس وقت ندارد تا به تو واحساست فکر کند و
دل بسوزاند برایت ...
تو سخت نگیر و بخند ...
همچون دیوانه ها بخند ...
ولی بخند ...

پی نوشت:
سخت نگیر....
عادت این قبیله این است......
دوره اتشی که تو در ان میسورزی میرقصند.....
حرفش را ساده گفت.....!
"من" لايقه "تو" نيستم.......!!!!
نميدانم خواست "لياقتم" را ياداوري كند يا "خيانتش" را توجيح.....!
پي نوشت:
ديشب با خدا دعوايم شد و باهم قهر كرديم...
فكر ميكردم ديگر مرا دوست ندارد...
رفتم گوشه اي نشستم و چند قطره اشك ريختم و خوابم برد...
صبح كه بيدار شدم ماردم گفت:
از ديشب تا صبح چه "باراني" مي امد.........!
سلام به همه رفقا.
شرمنده خیلی دیره ولی"ساله جدید مبارک"
بهترین هارو براتون ارزو میکنم.
پست نمیزارم....!
فقط :
پی نوشت:
خدایا....
"ایوبت" رابیاور تا برایش از"صبر" بگویم.......

+احتمالا به زودی برگردم....
احتمالا....!
ادامه مهم......
خواستم با يكي درد و دل كنم...!
اول ازش پرسيدم سيگار داري.....؟!
گفت ميخواي بكشي....؟!
گفتم نه....
تو بكش تا طاقت حرفامو داشته باشي.....!!

پي نوشت:
بغضهايت را نگه دار.....!
گاهي سبك نشوي سنگين تري.....!!!!
+ خيلي به دعا احتياج دارم.
برام دعا كنيد ....
واقعا به دعا احتياج دارم....
سلام.
امیدوارم که حاله همه دوستای خوبم خوبه خوب باشه.
اومدم یه خبری رو بدم و ربرم.
اول بگم که شرمنده که چندروزی نبودم.....
راستش خیلی سرم شلوغ بود....
اما خدارو شکر همه چیز حل شده و من ایشالله...
ایشالله فردا میرم کربلا..........
تا یکی دو روز بعد اربعین نیستم.
نائب الزیاره همه دوستای گلم هم هستم.....

پی نوشت:
از همه دوستم خواهش میکنم حلالم کنن...
پی نوشت:
درخاطرمان باشد به یاد هم باشیم....
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها
بی تفادت از کنار هم بگذریم و بگویم:
ان غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود....!
من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم...
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است...
تنها متولد شدن !
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن !
"دکتر علی شریعتی"

پی نوشت:
سلام.
از همه دوستان خواهش میکنم اگه ممنکه دعام کنن...!
دعا کنین کارام حل بشه....!
+ 21 سال پیش 21 امین روز همین ماه ساعت 12 نصفه شب
خدا یه بنده ای رو به خونوادش داد.
اون یه نفر خوشحاله که دوستای به این خوبی داره.
21 اذز تولدمه.
ادامه حرفام


![]()
پی نوشت:
وقتی که گوش ها زنگ زده اند
عاقلانه ترین کار ، سکوت.....
ادامه....
+بعدا نوشت:
تقویمت رو نگاه کن!
7 ابان ماه!
اما چیزی توش ننوشته!
مگه اینجاایران نیست؟!
مگه 7 ابان زاد روز پدره ایران ، بنیان گذاره حقوقه بشر کوروش بزرگ نیست!؟
نمیدام علت چیست....؟!
به هر حال مواظبه خیلی چیزا باشم......
![]()
"امروز کسی باش که واقعا آرزو داری"
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مدد رسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت،عفو
و وجودی عاشق
"از خواسته نفس رها شو"
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
"به دنبال شوق و امید باش"
فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت
غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
"پیش داوری هایت را کنار بگذار"
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به
سمت مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟
چرا نور را نمی جویی ؟
"لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری"
پی نوشت:
عازم یک سفــــــــــــــرم
سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک
سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــــــودم
مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت
و امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــــــــت…
+اگه حوصله داری ادامه مطلب . . .
مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان اما از هدایت ویران است!
مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم زمین می باشند
که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاری اند!
هرکس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند!
نهج البلاغه.(فرازی از حکمت 369)
شب قدر یادتون نره همه رو دعا کنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسي آمد که حرف عشقو با ما زد!
دل ترسوي ما هم دل به دريا زد!
به يک درياي طوفاني دل ما رفته مهماني ...
چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست ...
يه عمري راهه و در قدرت ما نيست ...
بايد پارو نزد وا داد ! بايد دل رو به دريا داد!
خودش مي بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
به اميدي که ساحل داره اين دريا!
به اميدي که آروم ميشه تا فردا!
به اميدي که اين دريا فقط شاه ماهي داره!
به عشقي که نمي بيني شباشو بي ستاره!
دل ما رفته مهماني به يک درياي طوفاني ...
بايد پارو نزد وا داد ! بايد دل رو به دريا داد!
خودش مي بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست!
پی نوشت:
حذف شد
ادامه مطلب 16+
وصیت نامه ماندگار :
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

پی نوشت:
نه داناتر انکه والاتر است. . .
که والاتر انکه داناتر است . . .!
+ 1مرداد ماه تولد وبلاگمه.
خیلی خوشحالم تونستم یه سال کنارتون باشم.



آی آدمای مهربون واجبه که کمک کنیم
فکری برای بستن پرهای شاپرک کنیم
واجبه که جلا بدیم آبی آسمونی رو
وقف پرنده ها کنیم دونه ی مهربونی رو . . .
پیکر ناز نسترن،بستر سبزه و چمن
حیفه که فرسوده بشه حیفه که فرسوده بشه!
آب زلال چشمه ها،بارون رحمت خدا
حیفه گلالوده بشه حیفه گلالوده بشه!
پاکی های دنیا رو آلودید اینجور اگه بگذره نابودید
آی آدما با ندونم کاریتون زندگی رو کشتید و خوشنودید
زندگی رو کشتید و خوشنودید!
کو؟ کجا رفت آسمون آبیمون؟ کو؟ کجا رفت برکه مرغابیمون؟
چرا باید بمیرن از تشنگی ماهی های کوچیک سرخابیمون؟
دشت اگه سحرا بشه قاصدکی نمی مونه
قصه زندگی رو باز چکاوکی نمی خونه
چکاوکی نمی خونه...

پی نوشت:
دنیا به خوبی هایی شما احتیاج داره . . . !
تورو خدا مواظب خوبیاتون باشید. . . . .
+ادامه مطلب.
خیال کن روزگارم روبه راهه
خیال کن رفتیو دلم نمرده
خیال کن مهربون بودیو قلبم کنار تو ازت زخمی نخورده
خیال کن هیچ چی بین ما نبوده
خیال کن خیلی ساده داری میری
خیال کن بی خیال بی خیالم شاید اینجوری ارامش بگیری . . . .
گذشتی از منو ساکت نشستم
گذشتی از منو دیدی که خسته م
تو یادت رفته که توی چه حالی
کنارت بودمو زخماتو بستم . . . .
خیال کن که سرم گرمه عزیزم
خیال کن بی تو هیچ دردی ندارم
خیال کن زمستونه ولی من توی شب هام شب سردی ندارم
خیال کن قلب من شکستنی نیست
خیال کن حقمه تنها بمونم
خیال کن عاشقم بودی ولی من شاید قدر تو رو هرگز ندونم . . . .

پی نوشت:
هربار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم . . . !
ترس من از گم شدن نیست .
ترس من از دست هایست که بی بهانه رهایم میکنند . . . ! ! !
×:یه تصمیم هایی گرفتم اگه قطعی بشه به همه میگم.
پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست
یک شب مرا دست صاحب خانه مان سپرد . . . !
خدایا چقدر میگیری که بگذاری شب اول قبر ،
قبل از اینکه تو از من سوال کنی من بپرسم چرا . . . ؟!!!!
پی نوشت:
کودکی که میداند دستان پینه بسته پدرش ،
تن فروشی خواهرش و گریه های مادرش از بی پولی است
در مدرسه چطور بنویسد علم بهتر از ثروت است . . . !؟!
خط کشیدن رو دفتر و جدول ضرب مشکلا
چه سنت قشنگیه کمک به مرگ غصه ها
همیشه مهربون شدن درست شبیه قصه ها
چه سنت قشنگیه چیدن هفت سین و دعا
سپردن سالی که رفت به دفتر خاطره ها. . .
___________________________________________________________
سلام به همه دوست های خوبم.
امیدوارم که حال همتون خوب باشه.
ممنون از همه دوستای که تو این 7 ماه اومدن و رفتن . . .
ممنون از همه اونایی که تو این مدت بهم کمک کردن . . .
ممنون از اونایی که به خاطر اونا من الان اینجام . . .
نمیخوام اسم چون اونوقت شرمنده دوستام میشم.
همه اونایی که از اولین روز مرداد ماه بهم سر زدن تا الان که 28 اسفند ماهه برام عزیزن.
امسال یعنی سال 90 برام خیلی سال خوبی بود.
خیلی دوست خوب پیدا کردم بخصوص تو دنیای مجازی.
خیلی چیزا رو هم ازشون یادگرفتم.
روز های خوبی رو هم گذروندم.
فقط اخرش یخورده تلخ بود که اونم مصلحت خداست...
روی هم رفته بیستمین بهار زندگیم خیلی پرمحتوا بود...
امیدوارم سالی که پیش رو داریم هم برای هممون خوب و خوش باشه.
خیلی حرف واسه گفتن دارم اما به قول سیاوش:
بیخیال حرفای که تو دلم جا مونده . . .
پی نوشت:
مهم نیست قفلا دست کیه!
مهم اینه که کلیدها دست خداست . . .
از ته دل براتون دعا میکنم تو این روزهای زیبای بارانی
شاه کلید تموم قفلا رو از خدا عیدی بگیرید. . .
پیشاپیش عید یاستانی رو بهتون تبریک میگم.
ﺧـﻮاﺑـﻴـﺪي ﺑـﺪون ﻻﻻﻳـﻲ و ﻗﺼﻪ
ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ
دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ
ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ
دﻳﮕﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻬﺮهﺗﻮ ﻧﻤﻲﺳﻮزوﻧﻪ
ﺟﺎي ﺳﻴـﻠﻲﻫﺎي ﺑﺎد روش ﻧﻤﻲﻣﻮﻧﻪ
دﻳﮕﻪ ﺑـﻴـﺪار ﻧﻤﻴﺸﻲ ﺑﺎ ﻧﮕﺮوﻧﻲ
ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﺮدﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮي ﻳﺎ ﻛﻪ ﺑﻤﻮﻧﻲ
رﻓﺘﻲ و آدﻣـﻜﻬﺎ رو ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ
ﻗﺎﻧﻮن ﺟﻨﮕﻞ رو زﻳﺮ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻲ
اﻳﻨﺠﺎ ﻗـﻬﺮن ﺳـﻴﻨﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ
ﺗﻮ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﺴﺘﻲ ﺑﻤﻮﻧﻲ
دﻟﺘﻮ ﺑﺮدي ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي دﻳﮕﻪ
اوﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﺮات ﻻﻻﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ
ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻴـﺒﻴﻨﻤﺖ ﻳﻪ روز دوﺑﺎره
ﺗـﻮي دﻧـﻴﺎﻳﻲ ﻛـﻪ آدﻣـﻚ ﻧﺪاره
پی نوشت:
همه دوست دارند به بهشت بروند...
اما هیچ کس دوست ندارد بمیرد...!
بهشت رفتن جرات مردن میخواهد...
+: دیشب پدر بزرگ مادریم فوت کرد.
يه شب كه من حسابي خسته بودم
همينجوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مردهها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بندههاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :
چرا اينهمه رج ميكنيد؟
راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد
نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد
نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد
از ما و آيههاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟
اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيي پستيد
خر نباشديد گاوو نميپرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافههاي حق به جانب
هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زنها اينجوري بد لباسن؟
مردي غيرتي كجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش ميچرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيهه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارووانستاد ، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد
دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده!
اگه نرم حوري دلگير ميشه
تور خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر ميزد
خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كلكل نكن
يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده
نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟
محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي
بندههاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي
چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟
نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاي كردي بچهها نوشتن
ميخواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه
وقته يارو فهميد اينه
بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر ميرفت
تا فرصتي گير مياورد در ميرفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه
جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن
بيچارهها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان
مفسد فيالارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشتفروشي كردن
بيپدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن
زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلاتو صاف كن
بهت ميگه بشينو اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومديه بطري هم تو دستش
رفتو يه گوشهاي گرفت نشستش
حاجي بلندشد با صدار محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي
نه گردو خاك كرد و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده
آدم خوبيه ف هواشو داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم
يهو شنيدن ايست خبرادر دادن
نشستهها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت ري چاپايه و چند تا صور زد
ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشتهها رودوششون ميارن
مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا
فكر ميكنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه
اسمش چي بود؟
همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه
بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا
يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو
به هر وسيلهاي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي
ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه
گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر
نه شمر ميدونست چيه نه خنجر
يه ركعتام نماز شب نخونده
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد
يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر
سفيهشو بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بندههاش دوباره فرمود
شما عجب كلهخراي هستيد
بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود
خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرفو
در بياريد كله زير برفو
اون منو بهتر از شما شناخته
دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفتهاند عبادت كنيد
نگفتهان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم
اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد
نميدونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بيچراغ نبوده
يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت
دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مياد يه هالهاي باهاشه
چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانشو آورد كنار گوشم
گفت تو كلهآت پر قرمه سبزيست
وقتي نميفهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست
مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه
موذد اعتمادشه ، بندهشه
خداي لم يلد كه ديدني نيست
صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد
اون ور ِ ميزي رو خدا ميبينيد
همينجوري ميخواست بلند شه ، نمنم
گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم
شعر از:خلیل جوادی.
پی نوشت:
دنیا به خوبی های شما احتیاج داره.
تورو خدا مواظب خوبی هاتون باشید...
+.نمیدونم چرا نشد تصویر بزارم.(واسه همین موضوع تاخیر در اپ کردن داشتم.)
قصه عشقی که میگم عشق لیلای مجنونه
یا به روایت دیگه لیلی جای مجنونه
مجنون سر عقل اومده شده اقای این خونه
تعصب و یه دندگیش کرده لیلی رو دیوونه
اما لیلی بی مجنونش دق میکنه میمیره
با یه اخم کوچیک اون دلش ماتم میگیره
میگه باید بسازه و این مثل یه دستوره
همین یه راه مونده واسش چو عاشقه مجبوره...
...
عاقبت لیلی ما مثل گل های گل خونه
تو قاب سرد شیشه ای پژمرده و دل خونه
حکایت عشق اونا مثل برف زمستونه
اومدنش خیلی قشنگ آب کردنش اسونه
قلب تو خالی از عشقو بی نوره سوت و کوره
عاشق کشی مرامته نگات سرده و مغروره
عشقو ببین توی نگاش که از کینه ی تو دوره
یه کاری کن توهم براش چرا عاشقیتم زوره
روزه عشقتو زوره...
احساس همیشه کوره...
هرجا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دوره
...........................................................................
پی نوشت:
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ ان هستم
بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستم
اگر از درد من من پرسی بدان لب را فرو بستم
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
بیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم
جدائی را حکایت کن که من زخمیه ان هستم
اگر از زخم دل پرسی برایش مرحمی بستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم اخر ز بدیهات بی چاره شکستم
مجنونم و دل را به چشمان تو بستم هوشیار شدم اخر از دام تو رستم
برو راه وفا اموز که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی مانم رهائی از وفا جستم
برو عشق از خدا اموز که من دل را بر او بستم
نمیخواهم تو را دیگر بدان از دام تو رستم

دوست دارم زیر درخت انجیر بنشینم و قلمم را در دستان بگیرم ومانند کودکی هایم نقاشی بکشم و از زندگی های ساده تنفس بکنم.
از زندگیه ساده ای که از نقاشی کودکی هایم پیداست الهام بگیرم و زندگیم را برای همیشه ساده بگذرونم.
دوست دارم با قلم توی دست هام بر روی برگ های انجیر از خنده های شیرینی که هر بزرگی را به خنده وا میداشت بنویسم.
دوست دارم از شیطنت های کودکی هایم بنویسم از آن زمانی که برای کشیک دادن پای آن درخت تنو مند می ایستادم.
دوست دارم از صدای کلاغ هایی که وقتی میدمشان از ترس پا به فرار میگذاشتم بنویسم.
دوست دارم یک روزی جیر جیرک را پیدا کنم زیرا صدایش بود اما خبری از خودش نبود.
دوست دارم از نفس هایی که در آغوش گرم مادرم میکشیدم بکشم.
دوست دارم صدای سکوتم را بر روی برگ های درخت انجیر فریاد بزنم.دوست دارم فریادم را نقاشی بگشم.
دوست دارم در سکوت کوه سکوت کنم و خود را سنگ صبوری برای هر صدایی بیابم.
وه که چه زیبا میشد اگر کوه صدای سکوتم را به بازتابی عظیم تبدیل میکرد تا تو هم بتوانی آن را بشنوی.
وه که زیبا میشد فریاد سکوتم را میتوانستی از روی برگ های انجیر بفهمی و به کوه بگویی.
کاش جرات آن را داشتم که به دوران کودکی باز گردم.
کاش جرات کودکی ام را داشتم.و هر کاری را دوست داشتم و شادم میکرد انجام میدادم.
کاش مانند کودکی تنها دلخوشی ام مادرم بود.
کاش مانند کودکی که تنها به مادر خود توکل میکند من هم بتوانم فقط به خدا توکل کنم.
دوست دارم با تو در کوچه ی تنهایی خودم قدم بزنم و با نگاه تمام مفهوم را برسانم.
دوست دارم دستانت در دستانم باشد و تمامی بدی هایم و بدی هایت از میان انگشتانمان بیرون بریزد.
دوست دارم فقط زمانی که برایم مشکل سختی پیش می آید به یاد خدا نباشم بلکه در تک تک ثانیه هایم با او اونس داشته باشم.
پی نوشت:
برای دلم گاهی مادری مهربان می شوم
دست نوازش بر سرش می کشم و می گویم: غصه نخور عزیزکـــــــــــــم می گذرد ...
برای دلم گاهی پدر می شوم
خشمگین می گویم: بس کن دیگر بزرگ شدی ...
گاهی هم دوستی می شوم مهربان
...دستش را می گیرم و می برمش به باغ رویا، کنار تو
دلم از دست من خسته است...
دلم از دست من زخم خورده است... مرا ببخش قلب من

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردایه خود هستم
مبادا گم کنم ره قشنگه ارزوهارا
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار محبت هایت
دلم بین امید و ناامیدی میزند پرسه
میکند فریاد میشود خسته
مرا تنها تو نگذاری خداوندا...

به یاد ارزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد...

ای حسین ایله نظر غملی اولان حالیمیزه
اولماسا مرحمتون وای بیزیم احوالیمیزه
-----------------------------------------------------------------------

هرچی تو دلته اخرین جمله بنویس:
زندگی زیبا بود اگر...؟

عاشق شدن
آنقدر بخندی که دلت درد بگیرهبعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
آخرین امتحانت رو پاس کنی
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نکردی پول پیدا کنی
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه
بدون دلیل بخندی
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !
.آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
عضو یک تیم باشی
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
دوستای جدید پیدا کنی
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی....... باز هم بخندی