پست ثابت


آیا میدانید با نوشتن نظر چیزی از شماکم نمی شود؟؟
آیا میدانستید زیباترین جای وبلاگ نظر گذاشتن آن است؟؟
آیا میدانید بانوشتن نظر پولی از شما کم نمیشود؟؟
آیا میدانستید با نظر گذاشتن دل نویسنده را شاد میکنید؟؟
آیا میدانستید بانظر گذاشتن دکمه کیبرد شما خراب نمی شود؟؟
آیا میدانید نظر گذاشتن باعث کوتاه شدن عمر شما نمیشود؟!
آیا میدانید نظر گذاشتن فقط چند ثانیه طول میکشد؟!
آیا میدانید نظر گذاشتن باعث شادی دل ادمین و بالارفتن انگیزه وی میشود و 1 در این دنیا و
100 در آخرت ثواب دارد؟!
آیا میدانید خرابی ماوس به خاطر نظر گذاشتن نمیباشد
اگه همه اینها رو میدونی پس نظر رو بذار دیگه

میگم اگر وقت کردید محض تست کیبوردتون هم که شده یه کامنتی بزارید!
به خاطر خودتون میگم...! می ترسم یه وقت کیبوردتون جلبک ببنده!!!:))

امروز میخوام
ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﻦ رو
ﺑﻪ همه ی افرادی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ نظر گذاشتن واسه پست های منو ﻧﺪﺍﺭﻥ
تبریک بگم



سلام دوستان خوبید؟ خیلی وقت بود آپ نکرده بودم دلم تنگ شده واستون فقط خواستن بگم زندم ...!!!!!!!

ماتنهایک زمین داریم زمین خانه ماست و خوبیها سقف ان را میسازند تا سرپناه تقدیرهای روشن ما شوند

 

کفش هایم که جفت میشوند، دلم هوای رفتن میکند، من کودکانه بی قرارتومیشوم بدون اینکه فکرکنم چه کسی دلتنگ من خواهدشد.

 گفتی:به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟ گفتم دوستـــــــــــــــــــــــ داشتن... گفتی:مگه میشه؟ آدما همه دوست دارن عاشق بشند. گفتم:اون کسی که عاشقه مثل این میمونه که داره تو دریا غرق میشه ولی اون که دوستــــتـــــ داره مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت میبره. تو چشمام نگاه کردی و گفتی تو چی عاشق منی یا دوستــــمــــــداری؟ خیــــلیــــــ آروم گفتم من خیلی وقته غرق شدم!!!

 

 یادت هست؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود؟! و من سکوت کردم.. دیدی.. جاده جایی نرفت.. آن ک رفت، تو بودی.. تو..

 

عطرهای گرانقیمت را بیخیال. آدمها باید بوی اعتماد بدهند**

 

بعضی وقت ها سکوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی بعضی وقت هاسکوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری گاه سکوت یه اعتراضه..گاهی هم به انتظار اما بیشتر سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تودر وجودت داری . .. توصیف کنه

 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ، یک زندگی به پایان می رسد. وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند ، یک زندگی آغاز می شود. تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز میشود

 

 چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد.او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبي كه برتن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته. پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آبزلال جوي را گل آلود كرد. بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد. ...چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت: تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد. و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد

اینکه پسرا مشکل “چی بپوشم؟” ندارن
ربطی به ژنتیک و … نداره
کلا یه دست لباس تمیز بیشتر ندارن
گاهی کسی را دوست داریم اما او نمیفهمد

.
گاهی کسی ما را دوست دارد اما ما نمیفهمیم

.
خلاصه یه مشت نفهم دور هم جمع شدیم تشکیل اجتماع دادیم !
اگه یخچال خونمون شعور داشت باید میفهمید که الان باید توش سالاد ماکارونی باشه ....
بوخوداااا
--------------------------------------------------
همسایمون اسمش “طلا”ست

توی “نقره” فروشی کار میکنه

تازگیارفته برنزه کرده…!

فکرکنم اخر با مِسی ازدواج کنه
دختر خانوما اگه نفهمیدین داستان براتون توضیح بدم!! 
تعارف نکنید!!!!
من انتظاری هم ندارم که شما درک کنید!!
اگه فهمیدین داستان چیه لطفا نظر یادتون نره!!-----------------------------------------
نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه

دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !
--------------------------------------------------
-----------------------------------------------
یکــی از آپشن هایی که پسرا دارن اینــــه که
شکست عشقی میخورن در حد خودکشی !!!
بعد
.
.
.
.
دختر خوشـــگل مــیبینن میگن جوووون
خوبیه کلیپس اینه که میتونی دخترو از پسر تو دانشگاه تشخیص بدی

لامصب جزو معدود راهای باقی موندس
---------------------------------------------

مراحل ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﺎ ﻭﺳﻂ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﺮاﻥ...
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ
ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ .
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻂ
ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﺯﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺭﺭﺭﺭﺗﺖ
ﺍﻧﺎ ﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﯿﻪ ﺭﺍﺟﻌﻮﻥ
----------------------------------------------------
مـورد داشـتیـم بـه پـسـره گفـتـن چـرا هنـوز ازدواج نکـردی؟؟!!

گفـتـه :آخـه هنـوز کیـلیـپس آرزوهـامـو پیـدا نکـردم...

اصن یه وضییییی
-------------------------------------------------------
دقت کردین یه وقتایی هم تا آماده میشی که نظرتو بگی
یهو بحث عوض میشه و پشم میشی !؟
----------------------------------------------------
از بس که این چند وقته مطالب عاشقونه خوندم،
همش فکر میکنم یکی منو ول کرده رفته !

خیلی وقت بود نبودما راستش اصلا حس وبلاگ نویسی  نداشتم 

شیوه مخ زدن درکشورهای مختلف

فرانسه:

پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!

دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا:

پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!

دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با

کمال میل می پذیرم!

انگلیس:

پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!

خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!

دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

ایران:

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...

پـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...

ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...

ســــــــــــس ... ســـــــــــــــــــــــــــــــــــس ...

پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...

هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!

دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری

راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!

شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!

ساعت 10 زنگ میزنم!

ولنتاين :

آیناز - کوکب - صغری،کبری، فریده- آرزو- مهسا- پریسا- شبنم- رویا - زهرا - روژینا- جانانه - فرزانه- نازنین- رها - مینا- سعیده- شیما- سوسن - سنبل - لاله- سحر- بنفشه - نجمه- غنچه - شکوفه - مهین - بهاره - لیلا و غیره ی عزیزم ! آنگاه که چشمم به چشمان شماها افتاد چمن ها حرکات موزون کردند و ستاره ها آنقدر خاموش و روشن شدند که سوختند و کلاغها عاشقانه شروع به قار قار کردند و خلاصه از این تشکیلات ... ای تک ستارگان آسمان بنده ولنتاین را بهتان تبریک می گویم و از عشقهای عزیزی که اسمشان از این لیست جا افتاد عاجزانه معذرت می خواهم .

شاهزاده اسب رویاهای شما گضنفر

دختره تو وبلاگش پست گذاشته : آفرینش پسر ها اصلاً شوخیه باحالی نبود !.!.!.!.!

.

.

.

پسره اومده نظر گذاشته: ولی خـلـقـت دخـتـرا خیلی باحال بود،کلی خندیدیم =))

آقاپسرایی که زیر ابرو برمیدارید!

روز زن رو البته باکمی تاخیر بهتون تبریک میگم!!

امیدوارم سال دیگه با ساپورتاتون در خیابان ها دلبری کنید!!!

یهﺩﻭﺳﺖ پــــسر ﻧﺪﺍﺭﻡ

.

.

ﺩﺭ ﻋﻮﺽ

..

ﺧﻄﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﺍﺭﻩ ... |:

ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... |:

ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ

"" ﻗلبمو ﺑﺸﮑﻮﻧﻪ""

ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻬﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ...

و هزاران جوایز نقدی دیگر!!!

خخخخخخخ

به اعصابم روغن زدم اين دفعه کسی روش راه رفت با پشت بخوره زمين ^_^

نخند جدی گفتم

 جوکستان

معلم تاریخ :بگو ببینم در قلعه ی سلاسل را چه کسی شکست؟

دانش آموز با گریه :آقا بخدا ما نشکستیم..!

معلم تاریخ به ناظم مدرسه :میبینی وضع این بچه رو؟

ناظم :آقای معلم من خانواده این بچه رو میشناسم بچه خوبیه مطمئنم این نشکسته...!

:|

داداشم تو توالت بود… یک هو یکی محکم زدم به در … گفت بله … ؟

گفتم اه تو اونجایی !؟!؟! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته …

لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل

 

 

 

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﻮﺍﻥ: " ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ." ﺣﺎﻻ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻨﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﺍﺕ ﻧﻤﯿﺪﻡ. . . . ﺍﻵﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﺭﺗﻦ ﻟﯿﻨﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﯼ، ﮐﻨﺎﺭ ﺟﻮﺏ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺬﺍﺭﻡ

 

 

معلم دینی پااااارسال یه بار سرکلاس

ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﯽ دلیل ﺧﻠﻖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ

ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ :l

رفتم پرنده فروشی میگم اقا قناری های نرومادتون کدومان. میگه میخوای بخری .گفتم پ ن پ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه...

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم

هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد

منم به ازای هر فن پول میگرفتم

یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما

 

 

 

پشت نویسی کارت عروسی قلی :

حاج حسنعلی و خانواده محترم ، بجز پسر وسطی کرمعلی کصافط بی تربیت...

خاک تو سرتون با اون بچه تربیت کردنتون ، اصلا نمیخوام بیاید

قلی داشته با نامزدش بلال میخورده،یه بلال رو بر میداره نشون نامزذش میده و میگه: قدرت خدا رو میبینی!؟ زمان پیامبر این اذان میگفته!

والا:))

ازدواج چیست؟؟

فرانکلین :

ازدواج مثل شهر محاصره شده است،کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند.

فرانسیس بیکن :

زندگی زناشویی مثل تاُتراست،مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند در حالی که زن و شوهر با پشت صحنه در هم ریخته و پرماجرا برای آن سروکار دارد.

سامرست موام :

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریباُ هر چیز کوچکی می تواند سبب جدای آنان شود.

سینگر لوییس :

مرد با ازدواج،روی گذشته اش خط میکشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.

هلن دولان :

قبل از ازدواج ،مرد قبل از خواب به حرف های می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج،مرد قبل از اینکه شما حرف

بزنید به خواب می روند.

حرف های زیبا

رنج بردن بیش تر از مردن جسارت می خواهد

ناپلئون

نعمت های خود را بشمار نه محرومیت های خود را

دیل کارنگی

به زبان اجازه مده قبل از اندیشه ات به را افتد

شیلتون

نتیجه ی اراده ضعیف ، حرف است و نتیجه اراه قوی ، عمل

گوستاولوبو

حق با افراد شناخته نمی شود ، حق را بشناس تا اهل آنرا بشناسی

امام علی (ع)

سزاوار است که آدمی نگهبان نفس ، مراقب دل و نگهبان زبان خویش باشد

امام علی (ع)

عفو در قدرت ، نشانه دلیری است

ابوعلی سینا

فصل بهار ، روح زمانهاست .

امام رضا(ع)

انسان هم می تواند دایره باشد و هم خط راست .انتخاب با خودتان است ، تا ابد دور خودتان بچرخید یا تا بینهایت ادامه بدهید

وقت خود را آنقدر براي تحليل و تفكر براي كار ديگران صرف نكنيم كه از كار و هدف خود باز مانيم ؛ چه بسا كساني به عمد در حضور ما اشتباه مي كنند كه ما را از ادامه راه درست و پرسودمان باز دارند !!!!!!

**************************************************

واحد فاصله (( متر)) نیست ، اشتیاق است .اگر مشتاقش باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است

**************************************************

استاد مطهری می گوید در قانون خلقت مرد ،مظهر نیاز و طلب و خواستاری و زن ، مظهر مطلوبیت و پاسخگویی آفریده شده است.

استادمطهری،سخنان مطهری،امام،ابوعلی سینا،امام علی(ع)

شرط عشق

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسیش آبله

سختی گرفت وبستری شد.نامزد وی به عیادتش

رفت وپسرک در میان صحبتهایش از درد چشم می نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد

چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورتش که آبله آنرا از شکل انداخته بود

و شوهر هم که کور شده بود... مردم میگفتند چه خوب

عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. بیست

سال بعد از ازدواج شان آن زن از دنیا رفت مرد عصایش

را کنار گذاشت و چشمانش را گشود همه تعجب کردند

و علت را ازش پرسیدن.مرد گفت "من کاری جز شرط عشق

را بجا نیاوردم"

کل کل

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

 

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

 

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟

با استعداد

 

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

 

پسره میره خواستگاری یه دختری،بابای دختره میگه : نه ازت مهریه میخوام، نه خونه، نه ماشین ،بیکارم بودی مهم نیست... یه لپ تاپ میذاره جلو پسره میگه: فقط فیس بوکتو باز کن ببینم!

 

کسی که دوست دختر 103 کیلوییش رو جوجو صدا میکنه چیزی برای از دست دادن نداره، سر به سرش نذارید :|

 

 

پسره نوشته : بايد دامپزشك باشي تا بفهمي بعضيا چشونه !

كامنت گذاشتم : چت شده ؟

بلاكـم كرد :| :|

آيــــا بي دليل بلاك كردن دامپزشكان كـار خوبيست ؟

 

زن خودش را زیبا می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد،

تکامل یافته تر از مغز اوست

امروز اومدم به یکی بگم غصه نخور رفیق، بـدهی واسه مَرده، بعد یه لحظه زیر ابروهاشو دیدم و گفتم خدا بزرگه خواهر، درست میشه

انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست (دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره)

 

هم اکنون نیازمند جنبه هایتان هستیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دو همسفر

کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی‌توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدا م بهتر مستجاب می‌شود به گوشه‌ای‌ از جزیره رفتند. نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه‌ای بر آن، آن را خورد. اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت وبه مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ‌کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی‌ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند .پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت‌های الهی را ندارد، چرا که درخواست‌های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان رسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می‌کنی؟ پاسخ داد: این نعمت‌هایی که به دست آورده‌ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده‌ام. درخواست‌های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. صدا آمد و مرد را سرزنش کرد

اشتباه می‌کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت‌ها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟ پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته‌های تو را اجابت کنم

باید بدانیم که نعمت‌هایمان حاصل درخواست‌های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست


شعر


مي خواستم برات گريه كنم

جونموبرات فداكنم

توسرنوشت من و تو

دوري وجداييه، پس ديگه برو

ديگه نگو عاشقتم،ديگه نگودوسم داري

مي گي چراتنهام مي ذاري،چونندارم باتو كاري

تويه خيالاتمون

گفتي نروبامن بمون

اما من ازدرجدايي خوندم رفتم از پيشت،دم نزدم

ببخش كه غرورتوشكستم

رفتم و به پاي عشقت نشستم





زندگی

زندگی این است...
William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...
زندگی کوتاه است ...

So love your life ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy
خوشحال باش

And keep smiling
و لبخند بزن

Just Live for yourself and ..
فقط برای خودت زندگی کن و ...

Before you speak ؛ Listen
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

Before you write ؛ Think
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

Before you spend ؛ Earn
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Before you pray ؛ Forgive
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Before you hurt ؛ Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Before you hate ؛ Love
قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That's Life …
زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر




ازم پرسید

ازم پرسید:تاحالاعاشق شدی؟؟گفتم:آره

گفت چندبار؟؟گفتم:یکبارگفت:پس میدونی

عشق اول هیچوقت ازیادنمیره؟؟گفتم:آره

مطمئنم!!گفت:چه جوری باهاش آشناشدی؟؟

گفتم:ازبچگی باهاش بزرگ شدم تاچشم باز

کردم تاالآن اونودیدم!!گفت:باهاش درارتباطی؟؟

گفتم:آره همیشه باهمیم!!بغض کردم ک گفت:

بهش میرسی؟؟اشکم سرازیرشدگفتم:آره

گفت:منم عاشقم خیلی میخواستمش زیبابود

ولی نرسیدیم!!گفت:خوشبحاله عشقت چقد

خوشبخته ک توروداره واینقدعاشقشی!!گفتم:

من خوشبخترم ک اون عاشقمه!!گفت:حالاکی

هست اسمش چیه؟؟خوشگله؟؟گفتم:مطمئنم

ازعشقه توخوشگلتره اسمش رحمان،رحیم،حمید،

زیاده اسماش ولی من صداش میزنم خدا...




كل كل دختر پسرا

خصوصیات پسرها

1.چشماشون بیشتر از عقلشون کار میکنه!

2-تا یه دختر خوشگل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.

3-چشمك جزو تیك عصبیشونه.

4-اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن.

5-اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره.

6-دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه.

7-زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین هستن

 

قلب پسرا مانند پارکینگی میمونه که هیچوقت

تابلوی ظرفیت تکمیل است بر روی آن نصب نمیشود!

 

به خدا میگن چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟

میگه:شماهم وقتی می خواین چیزی بنویسید

اول چکنویس می کنید بعد پاکنویس:))

 

##آدما شاید پسر باشن اما پسرا هیچوقت آدم نمیشن##

 

پسرا هجده ماه میرن خدمت، اندازه ۱۸ سال خاطره تعریف می کنن!

لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !

 

طبق آخرین تحقیقات مشخص شد که

مردان خوب ، همان مردان بدی هستند که هنوز لو نرفتند !

مرد مثل همان خروسی است که خیال می کند

خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود !

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن !

خوباشون که قبلا اشغال شده ، بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم

بهترین انتقام از زنی که شوهرتون را از چنگتون در آورده چیه؟

بذارین شوهرتون مال اون بمونه !

دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000 آرزوشونو بر آورده کنند

پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند !!!

 

.

این دخترا واسه چی اینقدِ حساس شدن ؟زنگ زدم به ساناز تا اسم سارا رو شنید قطع کرد ؛ همش به خاطر این نیلوفره که حواس واسه آدم نمیذاره ، گیر داده میگه لاله کیه ؟ گفتم منظـورت لادنه ؟ اونم قهر کرد …اصن ولشون کن بابا … بذار یه زنگ بزنم به شادی چون فقط اون و مهسا و نسترن و سمیرا و شیما منو درک میکنن !

 

ابروی خر رو برداری آهو میشه؟ نه خدایی میشه؟ نمیشه دیگه !

نکن برادر من نکن !!!

 

لطفا فقط باجنبه ها نظر بدن

جوك

مردمی که بیشتر ورزش میکنند ، بیشتر عمر میکنند ….

اما چند سال بیشتر را در باشگاه عرق میریزند !

.

یه پشه مشاهده کردم تو اتاق.رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم

و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا.اونم قبول کرد و رفت !

.

یکی از دوراهی‌های زندگی وقتی‌ است که نمی‌دانید

در شیشه‌ای مقابل‌تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!

.

دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !

مچکرم …!

 

دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو!

 

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد دلت شکست،مارو هم دعا کن

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت آرزو کن گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه می خوابیدم !!؟؟ خیلی منطقی بود لامصب

یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده منم دستاشــــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منـــــو نخواست بیشعور !

 

.

یه مثل کامپیوتری هست که میگه :

حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه !

 

وضعِ نت یه جوری شده که ،

هفت هشت تا تب باز می کنی،

بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون

سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!

والاااااا ….

.

یارو کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم , بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ

پدر : پسرم هروقت من رو اذیت می کنی یکی از موهای سرم سفید می شه. پسر : پس برای همینه که بابا بزرگ تمام موهای سرش سفید شده

 

حیف نون ظهر از سر کار برگشت خونه

دید خانومش نهار درست نکرده

از عصبانیت سرشو کوبید به دیوار

یهو یادش اومد مجرده !!!

 

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت، پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم!

مجری پرسید از کجا تماس میگیرید؟

گفت: فیروز آباد فارس!

آقــا واقعـــاً مــن مــونـــدم !

جمعیـــت دختــــرا ایــنــقــــد زیـــاده .. پــس چــرا شمـــاره شــانـسـى میــگیــرى هــمـش پـســر جــواب میــــده

 

توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن

 

 

 

 

سوتی ما ادمها

 

 

- اعتراف می کنم که: امشب بعد از 1 سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!

- اعتراف می کنم که: هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!

- اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

- اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

- اعتراف می کنم که: تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.:D

- اعتراف می کنم که: بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.

- اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

- اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.

- اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.

- اعتراف می کنم که: 2 ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.

- اعتراف می کنم که: مامان بزرگ خدا بیامرزم توی 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا... حالا خندمون قطع نمی شد.

- اعتراف می کنم که: یکی از شب های قدر ساعت 4 صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!

- اعتراف می کنم که: من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس باکتری رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه. وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟ من هم هول شدم گفتم بله. دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن. فکر نکنم کسی از 8 نمره بیشتر از 3 بگیره!

- اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

-

- اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

- اعتراف می کنم که: بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

 

 

 

- اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتما..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش

و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

 

 

حالا چرا

حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

 

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

 

 

 

 

 

دل  نوشته

مرا دوست داشته باشی ، کوهها را جابجا می کنم تا تورا خوشحال کنم. اگر مرا اذیت کنی ، همان کوه ها را بر روی سرت خراب خواهم کرد...

ﻋﺸــــــﻖ ...

ﻧــــﻪ ﭘــــﻮﻝ ﻣﯿﺨــــﻮﺍد ...

ﻧــــﻪ زیبایــــی ...

و ﻧــــﻪ هیــــچ چیــــز دیگـــــه ....

ﻓﻘـــــــــــﻂ " ﺩﻭ ﺗــــﺎ ﺁﺩﻡ " ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ ...

ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددﺩﺩﻡ ...(حالا اگه يكيشون حوا بود موردي نداره خخخخخ)

از مــرگ نترسیـــد !

از ایــن بترسید که وقتی زنــــده ايد

چـــیزی در درون شما بمیــرد

بــــنام انــــسانیـــت !

عادت ندارم درد دلم را به همه كس بگويم پس خاكش ميكنم زير چهر ه ي خندانم تا همه فكر كنن نه دردي دارم ونه قلبي

کاش میشد در این شهر دکتری پیدا شود

تا تورا برایم تجویز کند...

تا باورت شود حال من تنهــــــــــــــا ، با تو خوبــــ می شود...

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ

ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻦ

ﭼﻮﻥ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ !

عــــــادت...

چه طعم تلخی دارد...

وقتی آن راباعشق اشتباه میگیری...

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که

در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر؛ شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه: "تــــــــــــــو" کی باشی...

از من که گذشت

اما

اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی

از همان ابتدا

سلامی

نکن.........


به خدا گفتم :

بیا جهان رو تقسیم کنیم ...

آسمونش مال من ، ابراش مال تو....

دریاش مال من، موجاش مال..

خورشید مال من ،ماهش مال تو.....

خداخندید و گفت:تو بندگی کن، همه دنیا مال تو ،منم مال تو....!!!!

 

 

يه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه:چرا خانم هاتون با مردا دست نمیدن؟

یعنی انقدر مرداتون ش*ه*و*ت* پرستن؟

پسرایرانیه میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شمارو لمس کنه؟

پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست فقط با افراد خاص دست میده.

پسر ایرانی میگه:خانوم های سرزمین من همه ملکه اند

طنز: روش های مبارزه با بی شوهری

تويه وبلاگ يه پسله اين مطلبو خوندم ..واقعا پسلا چه قد به فكل ما دخملا هستن و ما خبر نداريم!!!!!

۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

3.ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

4. ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .(منظورش اينكه رسيده تر از اين نشيم)

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

5. ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

6. روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

7. ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

دوتا مورد ديگش به دليل مسائل اخلاقي واحيانا غير اخلاقي در ادامه مطلب گذاشته ميشه و رمز هم فقط به دخملا داده ميشه (پسلا كه احيانا دنبال شوهر نميگردن!)

نه من ميخوام بدونم اخه پسراي حالا ارزش اين همه كار رو دارن؟؟؟ ايشششششش اينقد برادر من بازار گرمي راه ننداز به بهانه هاي واهي كه جمعيت دخترا بيشتر از پسراست، يادمه به خاطر همين تبليغات سوء از اخر معلم تاريخمون گفت بابا اون زمان ما بود كه بايد از ترشيده شدن ميترسيديم(منظور همون رسيده شدن)كه مردا ميرفتن ميجنگيدن و...جمعيت دخترا بيشتر از پسرا ميشد ولي حالا كه جنگ نيست كه تازه محققين پيش بيني كردن كه تا در سال هاي نه چندان دور از هر چهار پسر سه پسر ترشيده ميمونن چون جمعيت دخترا درحال انقراض والااااااا اون وقت من اون روزيو ميبينم كه فتواي جديد ميدن كه هر زن ميتونه چهار تا شوهر داشته باشهه (قوانين اسلام بر حسب زمان ميتونه تغير كنه)حالا داشتن چهار تا زن د ائم براي اقايون ميشه يه رويا و رجز خوني براي زن اول ميشه يه ارمان نه ارزووووو

لطفا باجنبه ها نظر بدن

چندتا قانون جديد هم به وبم اضافه كردم لطفا بخونيد،نظرات رو هنوز جواب ندادم ايشالا سر فرصت جواب ميدم


ادامه نوشته

داستان يك  خانواده فقير

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند…

زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می‌زد افراد خانواده هم دورش جمع می‌شدند، بالاخره زن آینه‌ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند. از آنجایی‌که پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند .

زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد و خود را در آینه دید و جیغ زد: جک، تو همیشه می‌گفتی من زیبا هستم، من واقعآ زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه می‌گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست . در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!

و در حالی که بشدت گریه می‌کرد به پدرش گفت : پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟

بله پسرم ، همیشه .

با این حال تو مرا دوست داری ؟

بله پسرم، دوستت دارم !

چرا؟ برای چه من را دوست داری ؟

چون مال من هستی!!!

….و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه می‌کنم و می بینم که زشت است ، از خدا می‌رسم آیا دوستم داری ؟ و او همیشه مهربانانه جواب می دهد: بله !و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟

او می‌گوید : چون مال من هستی


بروز ترين داستان ها

اين يکي از داستان هاي عشقي، تلخ واما شيرين است پسري به نام دارا در يکي از روستاهاي کوچک زندگي مي کرد.او18 سال داشت و بسيار زيبا بود.او قلبي رئوف و مهربان داشت.دارا در يکي از روزههاي پائيزي که که در مقابل خانه ي شان نشسته بود و براي زندگي آينده خود برنامه ريزي ميکرد،چشمش به دختري رعناافتاد.آن دختر اهل آن روستا نبود.دخترک بسيار زيبا بود.نام آن دختر سارا بود.هر دوي آنها ...

به هم زل زده بودند و همديگر را نگاه مي کردند وهيچ يک جرأت اول صحبت کردن را نداشت.يکي دو دقيقه اي به همين صورت ادامه داشت تا اينکه دختر به راه خود ادامه داد و رفت. مدتي گذشت دارا هر روز در فکر سارا بود،حتي در زماني که کارمي کرد ، درس مي خواند و حتي در زمان استراحت فکرش شده بود سارا و سارا وسارا...يک روز وقتي دارا به همراه همکلاسيهايش به روستا برميگشت،دوستان او پيشنهاد دادند که براي چند ساعتي به

روستائي که در چند کيلومتري از روستاي آنها بود بروند وتفريحي بکنند.دارا برعکس هميشه قبول کرد. آنها به روستا رسيدند و به طرف امام زده اي که در ان روستا بود حرکت کردند.دارا ابتدا به سمت آبخوري امام زاده رفت.در حال نوشيدن آب بود که صداي دختري را شنيد، به طرف صدا حرکت کرد.دختري را ديد که درحال رازو نياز بود...بله آن دختر سارا بود و آن روستا محل زندگي او.دارا در گوشه اي در حالي که مخفي شده بود، سارا را نگاه مي کرد.وقتي سارا مناجاتش تمام شد به طرف خانه حرکت کرد و دارا نيز او را تعقيب ميکرد، تا اينکه سارا به خانه اش رسيد.خانه اي کوچک و قديمي،در زد پير زني آرام آرام آمد ودررا باز کرد و سارا وارد آن خانه شد دارا که خوشحال بود به خانه اش باز گشت.چند هفته اي گذشت.يک روز دارا براي زيارت امام زاده به طرف روستا حرکت کرد.مثل هميشه اول به سمت آبخوري رفت.بعد از گذشت يکي دو ساعت که زيارتش تمام شد به طرف روستايش حرکت کرد.هنوز داخل روستا بود که صداي ناله و زاري شنيد.ناخوداگاه به سمت صدا حرکت کرد ناگهان خود را در مقابل خانه سارا ديد.حجله اي در مقابل در خانه قرار داده بودند و اعلاميه اي را روي آن

نسب کرده بودند.در ان اعلاميه تصوير سارا ديده مي شد،به نامش نگاه کرد نوشته بودند ساره زماني.حالش بد شد گوئي با پتکي به سرش زده بودند در حالي که گريه ميکرد به طرف خانه حرکت کرد.او درآن روز قسم خورد تابا هيچ دختري صحبت نکند و خود را در خانه حبس کند.سال هاي زيادي به همين صورت گذشت.او 58 سالش شده بود.دارا قسم خود را شکسته بود و به بيرون از خانه مي رفت.روستاي آنها به شهر بزرگي تبديل شده بود

پارکي در نزديکي خانه ي دارا قرار داشت.دارا ازدواج نکرده بود به همين خاطر به بچه خيلي علاقه داشت و هر روز براي ديدن بچه ها به پارک مي رفت.در يکي از روزهاي تايستاني که دارا به عادت هميشگي به پارک رفته بود صداي ناله هاي پيرزني را شنيد که آه و ناله ميکرد. بي اختيار به طرف او حرکت کرد و احوال او را پرسيد سر صحبت بين آن دو باز شد و هر دو شروع به درد و دل کردند.پيرزن اززمان نوجواني خود صحبت مي کرد و مي گفت 17 سال داشتم.روزي که به روستاي ديگري رفته بودم ،پسري را ديدم که در مقابل خانه ي شان نشسته بود و به من زُل زده بود و نگاه مي کرد.آن پسر بسيار زيبا و جذاب بود.عاشقش شدم ولي ديگر او را نديدم. دارا هم شروع به گفتن تمام خاطرات دوران جوانيش کرد.وقتي صحبت دارا تمام شد پيرزن شروع به گريه کردن کرد و گفت سارائي که عاشقش بودي من هستم و آن کسي که توحجله اش را ديدي خواهر دوقلوي من بود که ساره نام داشت.

دارا که چشمهايش را اشک گرفته بود و از روي خوشحالي نمي دانست چه کار کند،در همان پارک از او خواستگاري کرد.و هر دوي آنهابا دلهائي جوان زندگي تازه اي را شروع کردند.


شعر

نيا بارن...

نيا باران ...زمين جاي قشنگي نيست

من از اهل زمينم خوب ميدانم كه گل در عقد زنبور است ولي سوداي بلبل داردو پروانه را هم دوست دارد

نيا باران

آدم ها فقط آدم هستند، نه بيشتر و نه كمتر. اگر كمتر از چيزی كه هستند نگاهشان كنی آنها را شكسته ای. اگر بيشتر از آن حسابشان كنی،آنها تو را می شكنند

کوچه ها را بلد شدم، مغازه ها را، رنگهای چراغ راهنما را، حتی جدول ضرب را و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم، اما گاهی میان آدمها گم می شوم! آدمها را بلد نیستم . ....

دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...

تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...

چــہ خیالــــِ خامے ... !

اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...

چندے كــہ بگذردْ ... دوباره مے شَودْ :

" تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ.....

گآهے شآیـב لآزمـ بـآشـב ،

از یــآב ببـــریـمـ

یـــاב آنهـــایـے رآ ڪـہ ...

بـآ نبـــوבنشآטּ

بـوבنمـآن رآ ،

بــہ بـآزے گـرفـتنـב

چه شادي هايي كه زير پاي انسانها سركوب شدند،

زيرا بيشتر افراد به آسمان توجه دارند

و آنچه را كه زير پاهايشان است ناديده مي گيرند(گوته)


وي‍ژگي افراد موفق

 

1.همواره به دنبال فرصت ها و موقعيت هاي جديد هستند و آنها را مي يابند، در حالي كه ديگران اين فرصت ها را نمي بينند.

2 - تجربيات را مي بينند و از آن درس مي گيرند، اما ديگران تنها مشكلات را مي بينند.

3 - براي يافتن راه حل مشكلات بسيار فكر مي كنند.

4 - كاملا آگاهند و با قاعده براي خود موفقيت خلق مي كنند، اما ديگران اميدوارند كه موفقيت آنها را پيدا كند!

5 - در آنها نيز همانند ديگران ترس وجود دارد، اما اجازه نمي دهند كه ترس آنان را كنترل يا محدود كند.

6 - به دنبال جواب سوال هاي مفيد هستند، سوالاتي كه آنان را در مسير خلاقيت، سازندگي و افكار مثبت قرار مي دهد.

7 - بندرت از چيزي شكايت مي كنند، زيرا اين كار باعث هدر رفتن انرژي شان مي شود و حالت منفي به آنها مي دهد.

8 - هيچ كس را مقصر شكست هاي خود نمي دانند، آنان مسووليت كامل اعمال و كارهاي خود را مي پذيرند.

9 - از آنجا كه از اكثريت افراد جامعه با استعدادتر نيستند، هميشه به دنبال يافتن راه هايي براي بالا بردن توانايي خود هستند. از خود بيش از آنچه هستند، انتظار دارند. از توانايي هايشان كه موثرتر و مفيدتر هستند، استفاده مي كنند.

10 - همواره در حال كار، پرانرژي و فعال هستند. در حالي كه بسياري از مردم روي كاناپه دراز مي كشند، برنامه ريزي مي كنند اما هيچ كاري انجام نمي دهند و دور خود مي چرخند، آنها در حال انجام كار هستند.

11 - با افرادي ارتباط دارند كه از نظر فكري مشابه خودشان باشند. اهميت كار تيمي را درك مي كنند و در نتيجه رابطه اي موفق دارند.

12 - بلندپروازند و به دنبال كارهاي شگفت انگيز مي گردند. به جاي آن كه بگذارند زندگي به روال عادي خود سپري شود، بهترين شيوه را براي زندگي كردن انتخاب كرده اند.

13 - آنها واضح و با يقين مي دانند كه براي زندگي خود چه مي خواهند و چه نمي خواهند. حقايق زندگي را در نظر مي گيرند و براساس آن برنامه ريزي مي كنند، در حالي كه ديگران فقط تماشاچيان زندگي هستند.

14 - به جاي تقليد، خود دست به نوآوري مي زنند.

15 - براي انجام كارها درنگ نمي كنند و زندگي شان را براي رسيدن «زمان مناسب»، هدر نمي دهند.

16 - در تمام عمر خود در حال فراگيري هستند. همواره در تلاش براي فرا گرفتن درس هاي جديد هستند؛ چه اين درس ها را به طريق رسمي (در مدرسه و دانشگاه) بياموزند، چه به طور غيررسمي (از طريق ديدن، شنيدن، پرسيدن، خواندن و در واقع دانش آموز زندگي باشند) و چه از طريق تجربه (انجام دادن و تلاش كردن) .

17 - همانند بطري شيشه اي هستند كه نصف آن پر است، با اين حال همچنان فعال و پرتلاش اند و توانايي يافتن بهترين ها را دارند.

18 - به احساسات متفاوت خود توجه نمي كنند و كاري كه بايد انجام شود را انجام مي دهند. بيهوده زندگي شان را صرف متوقف كردن كارها و دوباره شروع كردن آنها نمي كنند.

19 - ريسك هاي حساب شده مي كنند. مثل ريسك در امور مالي، احساسي، حرفه اي و شغلي و رواني.

 

 

 

 

عوارض جانبی شکست عشقی

1)برداشتن گوشی از روی حالت سایلنت

2)نبردن گوشی با خود به حمام و دستشویی

3)از رمز در اوردن این باکس گوشی

4)پاک کردن آثار جرم

5)خواب راحت

6)زندگی راحت

7)آرامش همراه با گریه

8)تموم نشدن شارژ بعداز شش ساعت!!!!!

پسر : الو گلابی؟

دختر : سلام کثافت

بعد هردو از ته دل میخندن :))

پسر : خوبی کج و کوله ی من

دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی

...

پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها

دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))

پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم

دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی

پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی

دختر : منم

پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی

دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم

پسر: مواظب خانمی الاغ من باش

دختر : چشم اقای بی ادب

پسر : دوست دارم دیوونه

دختر منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه . این یعنی یه قسمت از دوست داشتن که میشه حسش کرد


جوك

دعای دانش آموزان قبل امتحان : اللهم جلس فی بغلنا التلمیذ خرخونا و جعل اطرا فنا مراقب گاولا :))

اﯾﺮﺍﻧﯽ ﭘﺸﺖ ﻓﯿﻠﺘﺮ ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﻪ، ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﺘﺮﺷﮑﻨﯽ ﺑﻪ

ﻓﯿﻠﺘﺮﺷﮑﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯿﺸﻪ

...

هر گلی یه بویی داره چیست ؟

.

.

.

.

.

توجیه آقایون برا خیانت به خانوما شون

ماشالا عینِ زنبور میخوان همه گلا رو بو کنن

از مزایای اینترنت در ایران اینه که می‌تونید در زمان لود شدن برید توالت و حتی حموم !

شایدم یکی از فامیلامون تو این فاصله بچه دارشد

رفتم نمایندگی سایپا به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده

چه کار کنم؟میگه صدای ضبط رو زیاد کن !

مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه ۲۴ ساعت روز

و همه ۳۶۵ روز سال و کار میکنه کار اون از لحظه تولد آغاز میشه

و فقط وقتی متوقف میشه . . . . . . . . که ما وارد سالن امتحانات میشیم

دوستی تعریف می کرد :

دیشب داداشم تو خواب هذیون میگفت و جیغ میکشید …

رفتم تو اتاق میبینم بابام بالا سرشه !!

میگم خوب بیدارش کن !

میگه بذار کابوسشو ببینه ،

اینهمه پول دی وی دی میده فیلم ترسناک میگیره….

بزار سه بعدیشم ببینه…

دعای خانم ها : خدایا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم


هوش ايراني

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند.

آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.

یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

 

جملات

هر روز صفحه ی تمام نیازمندی ها را زیر و رو میکنم

میدانم بلاخره...

یک روز به من لعنتی نیاز پیدا میکنی....

خـیـانـتـــــ اســتــــ یـا عـدالـتـــــ ؟

نـوشــتــــ دوســتـــتـــــ دارمـ و بـرای 2 نـفــر فـرســتــاد !

گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !

رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم

دَســتــهــایِ تـــُـو . . .

و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!

چه دوستم داشته باشی چه ازم متنفر باشی

در هر دو صورت بهم لطف کردی

چون اگه دوستم داشته باشی در قلبت

واگر متنفر باشی مرا در ذهنت نگه خواهی داشت..(شكسپير)

ای فلانی دیگر هوای برگردانت را ندارم

هرجا که دلت میخواهد بروفقط آرزو می کنم اگه دوباره هوای من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گریه ی چشمانت باز هم آرام نگیری

و اما من برنمی گردم که هیچ ،عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع می کنم

که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی و با خاطراتم قدم بزنی

خداحافظ فلانی

عزت جاوید اگر خواهی برو یک رنگ باش

قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است

تنهایے ام را دوست دارم بوےپاکے ونجابت مےدهد

زندگی به من آموخت...

آدمها نه دروغ می گویند...

نه زیر حرفشان می زنند ...!!

اگر چیزی می گویند ...

صرفا " احساسشان " درهمان لحظه است ...!!

نباید رویش حساب باز کرد

همواره به مخاطب خاصتون بگید:

من نباید چیزی باشم که تو میخواهی,من را خودم از خودم ساخته ام...تویی که تو از من میسازی کمبودهایت هستند!من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو مبخواهی...نمیتوانی انتخاب کنی که از من چه میخواهی!میتوانی دوستم داشته باشی,همینگونه که هستم...!

كسي شايسته آزادي است كه هرروز بتواند به هوس هاي خود چيره

شود(گوته )..

..

ادامس درس بزرگي ميدهد......... هيچ شيريني ماندگار نيست!!!!


اموزش و پرورش

تازگیا آموزش و پرورش یه کتاب بخوانیم برای اول دبستان پیشنهاد کرده که اوضاش از این قراره:

الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده ،دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس
شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند،چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، حسنک گوسفنداشو فروخته و پراید خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی،پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر