خوش آمد گویی

نایت اسکین

                

می گویند در زندگی سه چیز هیچ گاه بر نمی گردند:زمان ،کلمات ،موفقیت ها 

سه چیز در زنگی نباید هیچ گاه از دست بروند:ارامش،امنیت،صداقت.

سه چیز در زندگی هیچ گاه قطعی نیستند:رویا ها،موفقیت،شانس.

سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند:عشق،اعتماد به نفس،دوستان

************************************

سلام دوستان به وبلاگ من وتو خوش اومدید

امید وارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید

راستی نظر یادتون نرهههههههههههههههه房租婆0066房租婆0066

باتبادل لینک هم موافقم

بااسم من وتو لینکم کنید

این آدرس وب جدیدمه بااااااااااااااااااا این جا

 سلام اینم از آدرس وب جدیدمhttp://rooz452.blogfa.com بهم سر بزنید منتظرتون هستم ....

این جادیگه آپ نمیشه....

بای بای

خدایا...

 
هر لحظه به نگاه تو محتاجم
تنها تو هستی که می توان در آغوش مهربانت آرام گیرم
الهی مرا به جز خود وامگذار
که جز تو نمی شناسم و ندارم
*****************************************************
سلامممممممممممممم
خوبید؟؟؟؟
ببخشید چند وقتی نبودم .................
ممنون از نظراتون
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
شاید دیگه این وب آپ نشههههههههههههههههههههههههه
میخوام با یک وبلاگ جدید بیام...............
تا چند روز آینده آدرسش رو بهتون میییییییدم
حتما بهم سربزنید
دوستتون داااااااااااارمممممممممممممممممممممممممممممممم

وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه!

 

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و

گفت :

 پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چندتکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود

تکه تکه کرد وبه پسرش داد و گفت برو درستش کن .پسر هم رفت و بعد از مدتی

عکس را به پدرش داد.

پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو

از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت :

من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم.

وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه.

شب روز و دل و اشک و شب و خاک.........

دلم را واژگون ساخت به هر نحو و به هر ساز!!!

نمی دانم سرگردانی من از چیست.......از این خاک آتشین یا آن روز های سرد زمستان و سوز غریبی ها...............

سرگردانی من از تکه اشک آسمان نیست..........حتی برای خودم هم نا آشنا جلوه می کنم!!!!!!!!!!

گاهی در بیابان افکارم آنقدر می دوم،که نیمه شب پلک هایم بی اجازه ی چشمانم بر مژگانم فرود می آیند!!!!!!!

بیشتر گوش می کنم................باز هم می گویم!!!!!!!اسمش را هرچه می خواهید بذارید!!!!اما این یک بازی تکراریست!!!!!!!!

تنها راهش ساختن امروز است!!!!!!!قصه ها همیشه تکرار می شوند!اما هیچ کس عوض نمی شود!!!!!!

یک حقیقت تلخ

 شعری مینویسم از مریم حیدرزاده به اسم یک حقیقت تلخ از کتاب

<یا تو یا هیچکس>

 

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره 
 

یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره 
 

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره 

 می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره 

 یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش 

 اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره 

 بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره 

 انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره 

 یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه 

 اون یکی مداد برای آب و بابا نداره 

 یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی 

 اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره 

 یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره 

 یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان 

 یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره 

 یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش

 یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره 

 یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن 

 یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره 

 یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی 

 یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره 

 تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن 

 یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره 

 یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا 

 یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره 

 یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره 

 یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره 

 یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره 

 یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره 

 یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس 

 یکی هم برای گرمای دساش ها نداره 

 دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه 

 عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره 

 یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه 

 هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره 

 یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره 

 می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره 

 بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره 

 یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه 

 پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره 

 یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره 
 

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم 

 ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره 

 یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما 

 این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره 
 

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده 
 

همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره 

 آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت 

 با نمی شه ، با نمی خوام ،‌با نشد ، با نداره

امیدوار شکست ناپذیر است !!!

 

اميدوار شکست ناپذير است!!!
چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيط آرامي صداي آن ها به گوش مي رسيد0
شمع اول گفت: من صلح وآرامش هستم اما هيچ کس نمي تواند شعله ي مرا روشن نگه دارد.من باور
...دارم که به زودي مي ميرم 
سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد0
شمع دوم گفت:من ايمان هستم.براي بيشتر آدم هاديگر در زندگي ضروري نيستم،پس دليلي وجود ندارد که روشن بمانم..؛پس با وزش نسيم ملايمي،ايمان نيز خاموش گشت0
شمع سوم با ناراحتي گفت : من دوستي هستم ولي توانايي آن را ندارم که روشن بمانم انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند ومرا درک نمي کنند آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود محبت بورزند طولي نکشيد که دوستي نيز خاموش شد0
 ناگهان...
کودکي وارد  اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد «چرا شما خاموش شده ايد شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد» سپس شروع به گريه کرد0
آنگاه شمع چهارم گفت:«نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم»؛
من اميد هستم
با چشماني که از اشک شوق مي درخشيد کودک شمع اميد را برداشت وبقيه شمع ها را روشن کرد0
 

نور اميد هرگز از زندگيتان خاموش مباد !

 

فقر همه جا سر میکشد

مي خواهم بگويم.....
فقر همه جا سر مي کشد.....
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست.....
فقر ،چيزي را « نداشتن » است ، ولي آن چيز پول نيست ….. طلا و غذا نيست.....
فقر ، همان گرد و خاکي است که بر کتاب هاي فروش نرفتهء يک کتابفروشي مي نشيند.....
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ که روزنامه هاي برگشتي را خرد مي کند.....
فقر ، کتيبه سه هزار ساله اي است که روي آن يادگاري نوشته اند.....
فقر ، پوست موزي است که از پنجره يک اتومبيل به خيابان انداخته مي شود.....
فقر ، همه جا سر مي کشد.........

درد ودل یک سوسک غمگین با خدا

گروه گل یاس

 
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم .
دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای اینکه زشتم .
زشتی جرم من است. خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست .
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مؤمن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مؤمن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مؤمن جز زیبا نمی بیند .زشتی در چشم هاست. در این دایره ،هر چه که هست ، نیکوست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
بال هایت را کجا گذاشتی .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

سکوت

بعضی وقتا مجبوری...تو فضای بغضت بخندی..

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی..شاکی بشی ولی شکایت نکنی ...

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری...

خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط "سکوت" کنی...!!!!

بیخیال

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

"بیخـــیآل"

کاش تموم میشد؟؟؟

گروه اینترنتی ایران سان

میخوام از دستام بگم باز

تا بدونی خیلی تنهاست

کاش میدونستی که چشمات

ماه کامل توی شبهاست

** کاش این تنهاییه من تمام شود **

غم تنهایی

همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:

تنها آمده ام …. تنها می روم !

یه وقتایی

حتی برای ساعتی یا دقیقه ای

کم می آوری

دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !

اه لعنتی دوست داشتنی…نه میتونی بگذری… نه میتونی…

فاصله

عشق الهی

درد

درد یـعـنـی...

مـرور مـسـیـج هـایـی کـه یـه روزی بـاورشـان داشـتـی...

و امـروز بـه دروغ بـودنـشـان...

ایـمـان آورد

دل شکسته..................................

خیالت راحــتـــــــــــــ…


دل شکسته ها نفرین هم بکننـــــــــــــــــد ،

گیرا نیـــــــــــــ ست…!


نفــــــــــــــــرین ،

ته دل می خواهــــــــــد


دل شکسته هم که دیــــــــگر

ســـــــــر و ته نــــــــدارد

تنها چاره

مردمانی هستند که می‌خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است …
و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است …
بهت می‌گویند بس کن …
انرژی منفی نفرست …
اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند …
و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره … !

دیگه نمی نویسم...........

حرف های نگفتنی
حرف هایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هرکسی
به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت .

دیگه آخر راهه

آری زندگی زیباست

ای کاش...زندگی مثل نوشته های توی یک دفتر بود

تا خوبی های آن را یجا بگذاریم

وبدی ها واشتباهات را با یک پاک کن پاک کنیم

آری زندگی پر از فراز ونشیب است

اما زیباست

من زندگی را دوست دارم

نه به خاطر زیبایی هایش

بلکه به خاطر قدرت  وعظمت خدایش که او هرچه خواهد همان است

که اوست آفریدگار این جهان هستی

.اوست که از سرنوشت بندگانش آگاه است

من زندگی را دوست دارم

آری

زندگی زیباست

**************************************نظر یادت نره

عیدتوووووووووووووووووووووووون مبااااااااااااااااااااارک

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره.... آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم...

عیدتون مبارک 

عشق چیست؟؟؟؟

به گل گفتم عشق چیست؟

گفت از من خوشبوتر ...

به پروانه گفتم عشق چیست؟

گفت از من زیبا تر....

به شمع گفتم عشق چیست؟

گفت از من سوزنده تر...

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم

 

 

                       حرارت لازم نیست گاهی از سردی نگاهش آتش میگیرم            

 

فقط نگاه میکنم.....

یه وقتهایی....

تو زندگی.....

 یه اتفاق هایی واسط پیش میاد که .....

نمیدونی چطوری بگی....

نمیدونی به کی بگی....

نمیدونی چیکار کنی....

.

.

اونوقته که دیگه فقط نگاه میکنی....

خداحافظ عشق من

برد....

  این روزها

برد با کسی است که بی رحم باشد

از دلت که مایه بگذاری سوخته ای

زندگی

نههههههههههههههههههه

روزی از روزها ،

روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین .

عاشق تنها