اي خالق من بر دو جهانت قسم ات ام
خود چاره ي دل كن به من از من قسم ات ام
از جور و جفا و گنه خويش شدم نيش
از وصف جمال و شرفت خويش شدم هيچ
بي شك نتوان گفت كه اي قاضي عالم
من خوبم و بد نيست در اين زمزمه حالم
اين اشگ بريزد ز زمين خار برآيد
از جور و جفا و گنه خويش بر آيد
اي منجي عالم كمكم كن كمكم كن
اي عرش خيالم كمكم كن كمكم كن
اي وسوسه ي دل به سحر راه ندارم
اي گل به دو عالم به صفا راه ندارم
اي خوب نهايي به خدايي كنمت شكر
چون اولي و آخري ات نيست به من كفر