مولای دیگران شدی مولا.....عزیز دیگران شدی....عزیز دیرینه من....
شهر خاموش دلم به عشق تو روشن بود
تو کوچه های دل من به غیر تو کسی نبود
خاطره هارو زیر پات گذاشتی و جدا شدی
ازت نشونی ندارم شبیه قصه ها شدی
دیدی چه آتیشی زدی به آشیونه ی دلم
نبودی و نبودن تو شد تموم مشکلم
دیدن تو واسه من زندگی دوباره بود
روی ماه تو امید من بی ستاره بود
مثل هر خاطره ای.....من فراموش شدم......شمع خاموش شدم
من فراموش شدم
من....
فراموش...
شدم
"دلم...
امشب....
فقط پرکشیدن میخواد....
آه ازین تنهایی....
خسته تر از همیشه....
از همه چیزهایی که هست
بازیچه هایی بس فریبنده....
ساده بگم....من فراموش شدم
خود را به هزار واسطه و واحه مشغول کردم....تا تنهایی ام را...تا درد کشنده درونم را فراموش کنم
اما افسوس که من خودم ....فراموش شدم....
نبودی و نبودنت....
من....فراموش شدم"
21 اسفند 94
نادر چهاردهی/ شهرک عباسپور نکا